eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
20.8هزار دنبال‌کننده
609 عکس
321 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
#پارت_15 #رمان_آنلاین‌_نرگس به قلم #زهرا‌حبیب‌اله _نرگس پاشو سفره شام و بیار _باشه مامان . سفره رو
به قلم هی بالا وپایین می پریدم جیغ می زدم ، تو ، صورتم میزدم میگفتم مامان مامان. علی اصغر گرفتم تکونم می داد نرگس نرگس مامان چیزیش نشده فقط دماغش خون اومده نگاه کردم به مامانم دیدم با چادرش خون رو از صورتش پاک کرده. _ نرگس جون مامان چیزی نیست. کمی آروم گرفتم اما گریه هام قطع نشد . مامان جواد رو بغل کردو سعی میکرد آرومش کنه. از وقتی یادم میومد ندیده بودم بابام مامانمو کتک بزنه..... مامان رفت تو اول صورت خودشو شست بعدم بتادین آورد بایه پارچه تمیز دست علی اصغر رو بتادین زد باپارچه بست.... چادرش رو سرش کرد دست جواد رو گرفت گفت بچه ها پاشید بریم خونه مادرجون منم روسریمو سرم کردم وچهارتایی از خونه اومدیم بیرون . چشممون افتاد به بابام که تو ماشینش نشسته بود دستهاشو گذاشته بود روی فرمون ماشین سرشم گذاشته بود روی دستهاش بابلند شدن صدای در که بهم خورد بابا سرش رو از فرمون برداشت تا ماهارو دید فوری از ماشین پیاده شد رو به مامانم گفت کجا تشریف میبرید!!! مامانم محلش ندادو گفت بیاید بچه ها .... بابام کلید انداخت در حیاط رو باز کرد یه داد زد سرمن و علی اصغر _برگردید خونه .... بعدم رفت بازوی مامانمو گرفت وباقدرت پرت کرد تو حیاط. مامانم پخش زمین شد. ماهم از ترسمون دویدیم تو خونه. _رفت جوادم آورد تو خونه. کلید انداخت در رو ازتوی حیاط قفل کرد . منو داداشم رو کرد توی اتاق جوادم رو گرفت کرد پیش ما درو هم بست. _فریاد زد. می کشمتون بیان بیرون... ما هم پرده اتاق رو کنار زدیم واز پشت شیشه داشتیم نگاه می کردیم...... _ دست برد کمر بندشو بازکنه که مامانم از این فرصت استفاده کرد رفت توی اون یکی اتاق اومد در رو ببنده.بابام پشت سرش دوید دستشو برد، درو بگیره که مامانم نتونه درو ببنده، دست بابام لای درموند و دادِاش رفت هوا همین امر باعث شد که شدت خشم وعصبانیتش بیشتر بشه با یه لگد محکم زد به درو ،درباز شد رفت تو اتاق در رو ازتو قفل کرد ،با کمر بند افتاد به جون مامانم . من دوتا دستامو گذاشتم روی گوشم و فقط جیغ میکشیدم جوادم بچومون ترسیده بود گریه میکرد . اشگ چشمشو آب دماغش یکی شده بود علی اصغرم رفته بود پشت در اتاق داد میزد ولش کن بی رحم مامانم و ول کن...... ╲\╭┓ ╭⁦🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\╲ @chatreshohada