زیر چتر شهدا 🌹 🌱
#پارت_129 #رمان_آنلاین_نرگس #به_قلم_زهرا_حبیباله مامانم اتاق جدید رو برام آماده کرده بود .
#پارت_130
#رمان_آنلاین_نرگس
#به_قلم_زهرا_حبیباله
نه فایده نداره ، بدتر پیش شما هم خجالت زده میشم .
خب میتونید جلسات عمومی مشاوره ، رو شرکت کتید .
اینو باشه میایم .
خدا حافظی کرد و رفت .
*************
حالم خوب شد وبه روزهای عادی زندگیم برگشتم .
روز دوشنبه شد منو مامانم ساعت ده صبح رفتیم پایگاه ، برای شرکت در کلاسهای عمومیه مشاوره
منتظر خانم مشاوره بودیم
همه کسانیکه در این جلسه شرکت کرده بودن حد اقل بالای هیحده سال و خانهای شوهر داربودن و فقط من بینشون بچه سال بودم . و چون تعدادمون کم بود جلسه مشاوره عمومی در اتاق بسیج برگزارشد.
ازخانمهای شرکت کننده چند تاییشون بسیجی نبودن .
ساعت ده ونیم بود خانوم مشاوره اومدن . چادر مشگی سرش بود تا رسید اول سلام و احوال پرسی گرمی به همه حاضرین کرد . چشمش به من افتاد .
تو همون نرگس خانم عروس کوچولوی سفارشی ما هستی .
بله خانوم
بیا کارت دارم
رفتم پیشش
نرگس جان آخر جلسه بمون باهات کار دارم . اگرم سوالی برات پیش اومد تو جمع نپرس آخر جلسه که منم باهات کار دارم، اون موقع بپرس
چشم خانوم
آفرین دختر خوب . میتونی بری بشینی
اومدم نشستم کنار مامانم
چادرش رو در اورد مرتب ، تا کرد گذاشت توی کیفش . روسری که باهاش اومد مشگی بود اونو با یه روسری شاد رنگین کمونی عوض کرد . مانتو کرمی رنگ خیلی شیکی پوشیده بود . خیلی مرتب و پاکیزه
.
رفت نشست پشت میز .
بسم الله الرحمن الرحیم .
در دو جلسه قبلی هم گفتم حتما دفتر و خطکار برای یاداشت مطالبی که خدمتتون عرض میکنم داشته باشید . اگر کسی فراموش کرده بیاره یه برگه و خطکار از پایگاه بگیره . یا داشت کنید وبعد اونو انتقال بدید به دفتر مخصوص همین کلاس .
عزیزان بنده مریم کاوه مشاوره خانواده هستم .
سوالاتی که در حین آموزش همسر داری براتون پیش میاد رو یا داشت کنید آخر جلسه بپرسید .
امروزه یکی از مهم ترین مشکلات خونوادها نداشتن مدیریت صحیح همسرداری در زندگی است؛ بسیاری از اختلافات، چالش ها و مشاجرات که مقدمه از هم پاشیده شدن خونوادها ست ، ناشی از نداشتن الگوی صحیح و آگاهی همسرداری در اداره خانواده است .
یه چند نکته من عرض میکنم خدمتتون ، که شاید در نگاه اول بگید ، برای این حرفهای ساده وقتمونو گرفتن . خودمونم بلد بودیم . ولی وقتی به همین نکات ساده عمل کنید نتیجه بسیار خوب و ارزشمندی رو خواهید گرفت .
نکاتی رو که امروز میخوام خدمتتون عرض کنم ، بنده از قبل تایپ و کپی کردم میدم خدمتتون که حتما مطالعه کنید .
خونه هم اگر سوالی براتون پیش اومد اون رو یاداشت کنید . وچون وقت ما کمه من سوالاتتون می برم منزل پاسخ میدم هفته آینده که اومدم جوابهارو میم خدمتتون .
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانوی دارد▪
╲\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\╲
@chatreshohada
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/1911
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_129 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️ #زهرا_حبیباله
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾
🍁🌾
🍁
#پارت_130
#رمان_آنلاین_
به قلم ✍️ #زهرا_حبیباله (لواسانی)
نزدیک شدم، چقدر گرفته و نارحتند، انگار آشنایند، آره یکیشون پسر عمه پری هست، دلم ریخت، یا فاطمه زهرا یعنی چی شده؟؟ با اضطراب و دلشوره رفتم جلو، از توی خونه سرو صدای، جیغ و گریه میاد.
بغض گلوم رو گرفت، دیگه نتو نستم حرف بزنم
وجیهه خانم دستم رو گرفت، گفت
بسه دیگه فعلا یه کم استراحت کن، حالت جا اومد تعریف کن
اشکهام از چشمم سرازیر شد، چند لحظه که گذشت، آروم گرفتم، رو. کردم به وجیهه خانم
اعصابم نمیکشه جزئیاتش رو بگم
آره نمیخواد بگی
آهی کشیدم، ادامه دادم
ماشینشون تصادف میکنه، سه نفر کشته میشن، یکیشون احمد رضا بوده. علی رضا هم مجروح میشه میبرنش بیمارستان
وجیهه خانم، فقط خدا میدونه به من چی گذشت، اصلا نمیتونستم باور کنم، توی مراسماتش مرتب فشارم میفتاد، بی حال میشدم، گاهی هم از هوش میرفتم، اینقدر بهم سرم زده بودند که به سختی رگ پیدا میکردن، برادرم شب هفتش اومد، بهم گفت، بعد از چهلمش میام میبرمت، قدرت تصمیم گیری نداشتم، مات زده فقط نگاهش کردم، اخرین باری که بیهوش شدم، بردنم درمانگاه بهم سرم بزنن، مادر شوهرم اومد پیشم، حالم که جا اومد، نشست کنار تختم، دستم رو گرفت، با بغض گفت، انا لله و انا الیه راجعون، مریم جان همه ماها رفتنی هستیم، نمیر خداست، پیامبران، امامان، هم در سن بالا و پایین همه رفتن، دختر پیامبر ما در سن جوانی از دنیا رفت، بغض اجازه نداد که حرف بزنه، چند ثانیه ای لبش رو گاز گرفت، ادامه داد، پسر منم رفت، منم ناراحتم،غصه دارم، داغ دیدم
اشک از چشمانش فرو ریخت، مکثی کرد، اشکهاش رو. پاک کرد ادامه داد
منم گریه میکنم، ولی بیقراری بیش از حد، یه وقت ناشکری میاره، سعی کن به خودت مسلط بشی،
به سختی گفتم
نمی تونم دست خودم نیست
چرا میتونی، براش قران بخون، احمد رضا بچهام خیلی خوب بود، من مطئنم جاش خوبه
گله مند گفتم
مامان چرا نمیاد به خوابم
چون زیاد گریه میکنی، مادر شهیدی میگفت من خیلی گریه میکردم و التماس میکردم که بچم بیاد به خوابم، اما نمییومد، رفته بود به خواب یکی از خانم های فامیلمون، اون خانم به شهید گفته بود، مادرت خیلی دلتنگته بیا بریم ببینتت، گفته بود نه نمیام مادرم خیلی گریه میکنه من اذیت میشم، الانم تا تو اینقدر بی قراری میکنی اون به خوابت نمیاد
دوباره بغض گلوم رو گرفت
چیکار کنم مامان دست خودم نیست
سجدهای طولانی انجام بده، سجده صبر انسان رو زیاد میکنه، نماز که میخونی ذکر سبحان ربی الاعلی و بحمده رو بیشتر بگو، مثلا هفت بار بگو، بعد از نمازت که میخوای سجده شکر بجا بیاری طولانیش کن
نفس عمیقی کشیدم گفتم
چشم
دستم رو فشار داد
آفرین دخترم،
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌
#پارت_اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/49516
❣جمعهها پارت نداریم❣
🍁
🍁🌾
🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾