eitaa logo
علوم شناختی و فناوری‌های عصبی
249 دنبال‌کننده
225 عکس
29 ویدیو
20 فایل
آنچه راجع به مغز 🧠 و شناخت ما می‌گویند. این کانال برخی از موضوعات کاربردی و جدید حوزه #علوم #شناختی را با محوریت #مغز و #شناخت با شما مخاطب عزیز به اشتراک می‌گذارد. البته به زبان ساده و خودمونی😊 علوم شناختی برای همه😊 admin:👉 @aty_cog
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت 3️⃣ داستان فینیاس گیج... بستگان فینیاس گیج با این در خواست شگفت موافقت کردند. بنابراین قبر فینیاس گیج شکافته شد و جمجمه و میله‌ی آهنی که مغز او را متلاشی کرده بود بیرون آورده شد و از طریق دکتر هارلو به موزه‌ی کالبد شناسی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد سپرده شد و یک بار دیگر فینیاس گیج در کانون توجه همگان قرار گرفت. جمجمه و میله‌ی آهنی امروز در همان موزه در معرض تماشای بازدیدکنندگان قرار دارد. اما رفتار فینیاس گیج را از لحاظ علمی‌چگونه می‌توان توجیه کرد؟ بیست سال پس از حادثه، دکتر هلاکو، بدون این که ابزارهای آزمایشگاهی امروز را در اختیار داشته باشد، از روی بینش و ذکاوت خود اظهار داشت که تغییرات رفتاری و شناختی فینیاس گیج باید با آسیب به ناحیه‌ی خاصی در لب پیشانی ارتباط داشته باشد، بدون این‌که بتواند این ناحیه را دقیقا مشخص نماید. در این وقت کسانی مثل “بروکا و ورنیکه” توانسته بودند محافل پزشکی را قانع کنند که در مغز، نواحی خاصی وجود دارند که اختصاص به زبان دارند. شواهد دیگری نیز توانسته بود وجود مراکز خاصی را برای ادراک حسی، حرکت و غیره به اثبات برساند.
با این همه، فرضیه‌ی هارلو در محافل پزشکی مورد اعتنا قرار نگرفت. آنتونیو داماسیو، عصب‌شناس نامدار معاصر، دو دلیل برای این بی‌اعتنایی یا عدم توجه ذکر می‌کند. 1️⃣ جو علمی‌هنوز برای شنیدن چنین حرفی آمادگی نداشت. پذیرفتن اینکه در مغز ساختارهای عصبی برای زبان، ادراک حسی و حرکت وجود دارد چندان دشوار نبود، ولی پذیرفتن این که در مغز مرکز خاصی وجود دارد که اختصاص به تصمیم‌گیری‌های عاقلانه و رفتار اجتماعی معقول دارد، بسیار دشوار بود، زیرا تشخیص خوب و بد یا خیر و شر و نشان دادن رفتار اجتماعی مناسب، هنوز در قلمرو اخلاق، فلسفه و مذهب قرار داشت و پای زیست‌شناسی به حریم آن بسته بود. 2️⃣ هارلو از فینیاس گیج کالبد شکافی نکرده بود و نمی‌توانست بگوید آسیب دقیقا به کدام قسمت از قطعه‌ی پیشانی وارد شده است. در حالی که بروکا و ورنیکه شواهد کالبد شناختی کافی در دست داشتند. بدون شواهد کالبد شناختی، هارلو قادر نبود که حرف خود را به کرسی بنشاند، یا لااقل توجه محافل پزشکی را به مشاهدات خود جلب کند. به این دلایل، فرضیه‌ی هارلو نه تنها مورد قبول قرار نگرفت، بلکه دستاویزی شد برای کسانی که منکر منطقه‌بندی مغز یا وجود سیستم‌های پردازشی خاصی در مغز بودند. آن‌ها استدلال می‌کردند با آن که میله از زیر چشم چپ فینیاس گیج وارد شده و نیمکره‌ی چپ او را متلاشی کرده است، هیچگونه آسیبی به زبان یا راه رفتن یا دیگر توانایی‌های او وارد نشده است، و این خود دلیل آن است که برای رفتارها مراکز خاصی در مغز وجود ندارد. ماجرای فینیاس گیج بیش از صد و بیست سال به صورت یک معما باقی‌ماند و هیچ نوع اظهار نظر قطعی درباره‌ی آن مقدور نشد تا این که پای عصب‌شناس برجسته‌ای به‌نام خانم «هانا داماسیو» به این ماجرا باز شد... ادامه داد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوپامین تاثیرگذار ولی مرموز قسمت دوم: دوپامین و پیشآمدهای شگفتی‌زا هیجان ترشح دوپامین ابدی نیست و مرحله دلزدگی فرا می‌رسد. فعالیت دوپامین نوعی واکنش در برابر پیشامدهای شگفتی‌زا و رویدادهای محتمل و پیش‌بینی‌هاست. صرف احتمال بروز خطای پیش‌بینی پاداش، کافی است تا ترشح دوپامین را فعال نماید. ادامه دارد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قسمت 4️⃣ داستان فینیاس گیج... خانم “هانا داماسیو”، همسر “آنتونیو داماسیو”، عصب‌شناس برجسته‌ای است که تخصص او در عکس‌برداری از مغز است. او تکنیکی ابداع کرده است که به brainvox معروف است و می‌تواند تصویرهای سه بعدی کامپیوتری از مغز انسان ارئه کند. برای این کار، عکس‌های MRI به کامپیوتر می‌دهد و کامپیوتر با استخراج اطلاعات لازم، تصویری سه بعدی از مغز را ارائه می‌دهد که با مغزی که ممکن بود برروی میز تشریح مشاهده شود، هیچگونه تفاوتی ندارد. به گفته‌ی مفسر نیویورک تایمز معجزه‌ای است بهت‌آور خانم داماسیو به این فکر افتاد تا با استفاده از این تکنیک، معمای آسیب مغزی فینیاس گیج را حل کند. از آنجایی که فینیاس گیج در دسترس نبود تا از مغز او عکس‌برداری شود، ناچار از راه غیرمستقیم وارد شد. یکی از همکاران او به موزه‌ی دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه هاروارد مراجعه کرد و از زوایای مختلف از جمجمه‌ی فینیاس گیج عکس‌برداری کرد. علاوه‌بر این، فاصله‌ی بین نواحی آسیب دیده‌ی جمجمه و استخوان‌های دیگر را که از نظر کالبدشناسی مهم تلقی می‌شوند، اندازه‌گیری نمود.
خانم داماسیو و همکارانش با تجزیه‌وتحلیل این عکس‌ها و اندازه‌ها موفق شدند تصویر سه بعدی کامپیوتری از جمجمه‌ی فینیاس گیج به‌دست آورند. اما حالا مغزی وجود نداشت که داخل جمجمه گذاشته شود. از آنجا که کار این عصب‌شناس تهیه‌ی تصویرهای سه بعدی از مغز است، تعداد زیادی مغزهای بازسازی شده در آرشیو کامپیوتری او وجود داشت. خانم داماسیو و همکارانش یکی از این مغزها را که ابعاد آن با ابعاد جمجمه‌ی فینیاس گیج تطبیق داشت را انتخاب و به کمک یک کامپیوتر در داخل جمجمه‌ی بازسازی شده‌ی او مونتاژکردند. سپس میله‌ای با همان ابعاد میله‌ی اصلی بازسازی کردند و با توجه به سوراخ زیر چشم چپ و سوراخ فرق سر، آن را در مغز بازسازی شده‌ی فینیاس گیج، فرو کردند. حالا دیگر روشن شده بود که میله‌ی آهنی چه مسیری را پیموده و دقیقا به چه نواحی آسیب رسانده و به چه نواحی آسیب نرسانده است. اکنون با اطمینان می‌توان گفت که مسیر میله به گونه‎ای بوده است که به ناحیه‌ی خاص زبان، معروف به ناحیه‌ی بروکا و به نواحی حرکتی آسیب نرسانده است و به همین دلیل هم، فینیاس گیج نه دچار زبان‌پریشی شده بود و نه فلج شده بود، همچنین با اطمینان می‌توان گفت که آسیب به نیمکره‌ی راست بوده است و نیز این نواحی قدامی‌قطعه‌ی پیشانی به طور کلی بیشتر از نواحی خلفی آن اسیب دیده‌اند. مشخص شد که نواحی اطراف کاسه‌ی چشم در قطعه‌ی پیشانی در فینیاس گیج به شدت آسیب دیده بود و این همان ناحیه‌ای است که آنتونیو داماسیو با توجه به رفتاری که مشاهده کرده است، معتقد است کنترل تصمیم‌گیری‌های منطقی و رفتار اجتماعی معقول را به عهده دارد. بنابراین، باید نتیجه گرفت که رفتار اجتماعی “گیج” ناشی از ضایع شدن این منطقه از قطعه‌ی پیشانی بوده است. بازسازی کامپیوتری جمجمه و مغز فینیاس گیج، پس از گذشت بیش از یک قرن، نام او را یک بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت؛ مجله‌ی ساینس در ۱۹۹۴، مقاله‌ای با عنوان “بازگشت گیج”به چاپ می‌رساند و روزنامه‌ی نیویورک تایمز ضمن چاپ عکس‌های بازسازی شده‌ی مغز فینیاس گیج، در مقاله‌ای می‌نویسد: “یک حادثه‌ی قدیمی‌اشاره به وجود مرکزی برای خلاقیت در مغز دارد. ” اما عواطف چگونه در این تصویر وارد می‌شوند؟ ادامه دارد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قسمت 5️⃣ داستان فینیاس گیج... آنتونیو داماسیو معتقد است که عواطف در تصمیم‌گیری‌های اصولی و رفتار به‌هنجار اجتماعی ما نقشی انکارناپذیر دارند. او معتقد است که بین ناحیه‌ی ونترومدیال (قسمت پیشین قطعه‌ی پیشانی) و سیستم لیمبیک (کناری)، که در قسمت تحتانی مغز قرار دارد و مرکز اصلی عواطف است، ارتباط‌های دو طرفه‌ای وجود دارد. این بدان معناست که قسمت پیشین قطعه‌ی پیشانی یکی از مراکزی است که اطلاعات مربوط به عواطف را که از سیستم لیمبیک به قشر مخ می‌رسد، پردازش می‌کند و نتیجه‌ی این پردازش را در تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای اجتماعی و اخلاقی ما-که آن‌ها هم در این ناحیه برنامه‌ریزی می‌شوند-دخالت می‌دهد. حال اگر بر اثر ضایعه‌ای این قسمت از قطعه‌ی پیشانی آسیب ببیند، اطلاعات مربوط به عواطف که از سیستم لیمبیک می‌رسند، نمی‌توانند نقش مثبت خود را در تصمیم‌گیری و تنظیم رفتار شخص ایفا کنند و در نتیجه بیمار دچار سرگشتگی و بی‌تصمیمی‌می‌شود و رفتار اجتماعی او نیز به اشکال مختلف نابه‌هنجار می‌شود. مانند تغییر شخصیت، ازبین‌رفتن حس مسولیت، بی‌اعتنایی به هنجارهای اخلاقی و مانند آن.
داماسیو در کتاب پر آوازه‌ای که تحت عنوان “اشتباه دکارت” در ۱۹۹۴منتشر کرده است، چنین می‌نویسد: ما تا کنون دوازده بیمار را که قسمت پیشین قطعه‌ی پیشانی آن‌ها آسیب دیده بود، آسیبی از همان نوع که به مغز فینیاس گیج وارد شده بود، معاینه و مطالعه کرده‌ایم و در تمام آن‌ها، بدون استثنا، نقص تصمیم‌گیری منطقی را با نقصان یا فقدان عواطف توام دیده‌ایم و این در حالی است که نیروهای عقلانی دیگر مانند توجه یا دقت، حافظه، هوش و زبان در آن‌ها کاملا دست نخورده و سالم مانده است. به‌طوری که نمی‌توان ناتوانی بیمار را در تصمیم‌گیری اصولی و رفتار اجتماعی معقول به اختلال این توانایی ذهنی نسبت داد. آنتونیو داماسیو، در کتاب خطای دکارت تصور رایجی که درباره‌ی ذهن انسان وجود دارد را زیر سؤال برده و با استفاده از علوم عصب‌شناسی و در کنارش، تحقیقاتی که روی بیماران آسیب‌دیده‌ی مغزی انجام شده، نشان می‌دهد که تفکر «دوگانه‌انگاری» یا دوئالیسم که در فلسفه‌ی غرب رایج بوده از دقت کافی برخوردار نیست. در فصل دوم این کتاب پای بیماری جدی به نام الیوت به داستان باز می‌شود که... ادامه دارد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قسمت 6️⃣ داستان الیوت... داماسیو در فصل دوم کتاب، زیر عنوان “فینیاس گیج جدید” شرح حال بیماری جدید به نام الیوت را بیان می‌کند که به دنبال برداشتن یک تومور که در همان ناحیه‌ی قطعه‌ی پیشانی رشد کرده بود و همانند گیج دچار تغییر شخصیت شده بود. الیوت، در یک شرکت تجاری کار می‌کند. او، مردی باهوش و منطقی ست و در حرفه خود از مهارت بالایی برخوردار است. اما زندگی الیوت رفته رفته به مخاطره می‌افتد.
... سردردهای شدیدی به سراغش می‌آیند. پس از مراجعه به پزشک، وجودِ تومور مغزی در او تشخیص داده می‌شود. با عمل جراحی، تومور و بافت پیشانیِ آسیب دیده از تومور، برداشته می‌شود. عمل، رضایت بخش بود اما آن چه رضایت‌بخش نبود، تغییر در شخصیت الیوت بود. هوش و توانایی ذهنی و حرکتی الیوت دست نخورده بود. اما از جهاتی، این الیوت دیگر آن الیوتِ سابق نبود. صبح‌ها دل و دماغی برای کار کردن نداشت و با اصرار سر کار می‌رفت. به درستی نمی‌توانست برای فعالیت‌های کاری برنامه‌ریزی کند تا بتواند همه را به موقع انجام دهد. مدارک و اسناد را یک به یک می‌خواند و به شباهت و تمایز آنها برای طبقه‌بندی آگاه بود اما نمی‌توانست در وقت معینی همه را مرتب کند. گاهی آن قدر با یک مدرک و جزئیات آن کلنجار می‌رفت که از بقیه کارها باز می‌ماند. الیوت نمی‌توانست از بین گزینه‌ها، اولویت‌بندی مناسبی داشته باشد. او به خاطر آسیب‌دیدگی وارده به بخشی از مغز، در تصمیم‌گیری دچار اختلال شده بود. او، فردی باهوش و در ظاهر از هر لحاظ طبیعی به نظر می‌رسید، جز این که قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست داده بود. به‌طوری که حتی نمی‌توانست برای چند ساعت آینده‌ی خود برنامه‌ریزی کند و روزگار او همانند برگ خشکی شده بود که به دست باد سپرده شده باشد. این بی‌تصمیمی‌همراه با دیگر رفتارهای نامعقول او، وی را از اوج عزت به حضیض ذلت فرو آورده بود. از مدیریت تجاری یک موسسه‌ی تجاری آبرومند به موجودی درمانده تبدیل شده بود که تحت تکفل خواهرش زندگی می‌کرد. داماسیو می‌گوید وقتی او ماجرای غم‌انگیز و اسف بار زندگی‌اش را برای من تعریف می‌کرد، متوجه نکته‌ی مهمی‌شدم که سر نخی برای تحقیقات بعدی به دست من داد. متوجه شدم که هیچ حالت تاثر یا اندوهی در چهره‌ی الیوت ظاهر نمی‌شود. در واقع من از شنیدن سرگذشت او بیشتر متاثر و غمگین شده بودم تا خود الیوت. فورا این فکر به ذهنم خطور کرد که شاید یکی از عوارض ضایعه‌ی مغزی الیوت این باشد که دیگر قادر به تجربه کردن عواطف نیست. گفتگوهای بعدی این فکر را بیشتر در من تقویت کرد. الیوت موجودی بود که هیچ نوع عاطفه‌ای در چهره‌ی او مشاهده نمی‌شد و زندگی رقت‌بار خود را آن چنان خونسرد و بی‌هیجان بیان می‌کرد که گویی افسانه‌ای خیالی یا بخشی از یک رمان را بازگو می‌کند. برای این که حدس خود را محک‌زده باشم با یکی از همکاران به آزمایش‌هایی دست زدیم... ادامه دارد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
همراهان گرامی برای اینکه مفاهیم داستان واضح‌تر شود برخی از نواحی مغزی در شکل بالا توضیح داده شده است. ضمنا هدفم از نقل این داستان واقعی 1️⃣آشنایی با تاریخچه علوم شناختی به زبان ساده و البته جذاب 2️⃣آشنایی با نواحی مختلف مغزی و کارکردهای آنها 3️⃣آشنایی با دانشمندان و افراد تاثیرگذار این حوزه 4️⃣آشنایی با اختلال‌ها و علت بروز برخی از بیمارها 5️⃣آشنایی با نظریه‌ها و منشا بروز آنها و... اگر فکر می‌کنید این مطالب مفید هستند، لطفا آنها را با بقیه هم به اشتراک بگذارید. از اینکه با این کانال همراه هستید خوشحالم😊 آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قسمت 7️⃣ داستان الیوت... داستان به اینجا رسید که همه دکترا، آزمایش‌هاشون رو انجام می‌دادن و متاسفانه می‌گفتن الیوت شرایطش کاملاً عادیه. حتی بعضاً بهتر از عادیه. عکس‌های اشعه ایکس که ازش گرفته می‌شد همه‌چیز توشون خوب به نظر میومد؛ هوشش کماکان بالا بود، استدلالش درست بود؛ حافظه‌ش عالی بود؛ می‌تونست مدت‌ها در مورد پیامدا و نتایج تصمیمای بدش صحبت کنه؛ می‌تونست در مورد موضوعات مختلف، شیرین و بامزه گفت‌و‌گو کنه. روانپزشکش می‌گفت افسردگی نداره که هیچ، خودباوری بالایی داره و هیچ اثری از اضطراب و استرس مزمن نداره - اصن در مقابل طوفان کم‌کاریاش یه آرامش عجیبی داشت. برادرش نمی‌تونست قبول کنه. یه گیری وجود داشت. یه چیزی رو از دست داده بود. آخر، خیلی مستاصل، الیوت به یه عصب‌شناس مشهور به نام آنتونیو داماسیو معرفی شد.