eitaa logo
دفتر شعر من
93 دنبال‌کننده
11 عکس
17 ویدیو
0 فایل
اشعار سید عسکر رئیس السادات
مشاهده در ایتا
دانلود
. اهل غوغا که مجتمع گشتند بهر زر یا به قار قار کلاغ باد هر سو وزد گسیل شوند دیگر از معرفت مگیر سراغ شمس آید اگر به این میدان هلهله سایه می زند بر جان تا نگردد برون یکی از جهل می کند فتنه دم به دم شیطان اهل غوغا هنوز مبهوتند از بزرگی و هیبتش حیران این حصار حیا اگر ماند کی دهد جهل و تیرگی جولان بشکند باید این حصار یکی شیر گردند تا همج و رعاع تا به تیغ و به نیزه،سنگ و عصا بشتابند از برای نزاع بنمایند تا عظیم ترین جرم و با دین حق کنند وداع بعد از آن جنایت عظمی مست گردند و غرق رقص و سماع سر بریدند تا که از تکبیر گفت تکبیر چون عدوالله کشته گردید قربةً لله یکه مصداق وال من والاه چونکه بشکست اول الظالم بر نهال نبی حصار حیا لعن باید نمود او را بیش از پیش هر کسی که کرد جفا ۲۰ شهریور ۹۸ آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
امام علی علیه السلام درباره اهل غوغا (اراذل و اوباش) بیاناتی دارد که این دسته را از عوامل براندازی حکومت ها قلمداد می فرماید. اهل غوغا به معنای سفلة الناس ، اینان افرادی هستند که در مقاطع حساس به ویژه هنگامی که جامعه دچار بحران می شود ضربه های مهلکی به آن وارد می کنند، اصطلاحاً به آن «هَمَجٌ رَعاعٌ» (پشه های ریزی که روی صورت حمار می نشینند. همج: انسان های ناآگاه، افرادی که توسط فتنه گران تحریک می شوند. رعاع: افراد پست جامعه.) نیز می گویند. حضرت امیر علیه السلام نیز همین را اشاره فرموده اند. اصطلاح فارسی بکار برده شده درباره این افراد همان اصطلاح اراذل و اوباش می باشد که دشمن بر روی آنان کار می کند، از نقاط ضعفشان استفاده کرده و هنگامی که مانع مفقود و مقتضی موجود شد آنان را به میادین پیش بینی شده می فرستد تا به اهداف خود برسد. «دسته ای از مردم همج و رعاعاند که به دنبال هر قارقار کلاغ و صدای جغدی بلند می شوند - از هر شایعه و سخن نابجایی متابعت می کنند - با هر بادی به سمت و جهتی می روند (جهتگیری بادی دارند) با نور دانش الهی روشنی نمی گیرند و به پایگاه محکم و مورد اطمینانی پناه نمی برند.» وال من والاه اشاره به حدیث ثقلین
اگر چه با تو نماند سلام بی پاسخ سلام دور کجا و سلام رخ در رخ اگر که فرصت دیدار جنتش بدهند ندیده کرببلا را کجا بود فرخ اگر چه باز بخوانی مرا به قرب عمل کجا نتیجه بر آید ز قربت تارخ چه کار می شود اما نمود با شیدا همیشه ره به تو دارد هزار تویه ی مخ به هر زبان که بپرسند عاشقی تو چقدر بگویم از ته قلبم زیاد جداً چخ به نزد خویس بخوان عسکری عاشق را سلام دور کجا و سلام رخ در رخ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
روزی دلم به شور و شعف گفت یا حسین حتی به وقت یاد نجف گفت یا حسین دنبال جور کردن کار سفر شدم دل تا رسد به قصد و هدف گفت یا حسین قلبم شکست چونکه نگردید زائرش هر تکه اش ز درد و اسف گفت یا حسین همراه التماس دعا ها به زائران چشمش فتاد چون که به صف گفت یا حسین وقتی که شب رسید نخوابید از غمش غلتید چون به هر دو طرف گفت یا حسین فردا خبر رساند شریفی که داده اند با اذن خویش بر تو شرف گفت یا حسین سرزنده گشت چونکه بر او نیز عاقبت دُر شد به در ز جوف صدف گفت یا حسین چون عسکری رسید به درگاه او کشید آهی ز عمر گشته تلف گفت یا حسین حالا چگونه باز رود دل به شهر خود آن هم دلی که رفت ز کف گفت یا حسین ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
حسین را سر مبر مداح هیئت مزن حا را ز آغاز حسینت حسین زیباترین نام جهان است نما بر نام نامیش تو غیرت مزن با نام او جان من آهنگ مشو مولای خود را مایه ی ننگ به هر سازی مبر نام حسینت مسازش در لباس دوستان جنگ مکن مانند مجلسهای دیگر به رقص و پای کوبیش جفاگر مکن کاری خلاف دین و آئین نوشته تا نگردد پای حیدر خیابان را مکن با خیمه مسدود مکن آتش به پا، بر پا مکن دود مشو چون دشمنان خود عامل جور چو این آتش سلاح دشمنش بود مگو بر منبرش حرف اضافی حذر کن از ریا لاف اضافی به عشقش عاشق معشوق او باش مکن با نام او فعل خلافی خدا بنما کلام عسکری را به چشم سرورش دلخواه وگیرا قرارش ده ز جمع مادحینی که بنمایند ادب در نزد مولا پنج خرداد نود و چهار آخرین بازنگری۱۹ تیر ۱۴۰۳
گر چه جرم یزید عظمی بود جرم وهن حسینیان کم نیست جرم هر کس ز فعل بیجایی لوث سازد عزای او کم نیست خیمه های ریای شربت و چای برتکایا طریق را بستند در ترافیک مُرد بیماری قاتلانش به خیمه ها هستند جشن گویا به پاست بعضی ها در خیابان تفننی دارند یک قطار از اتول علمدار لشکر جهل پیش انظارند دسته ای طبل می زند محکم مادحش هم بلندگو دارد رو به روی مریضخانه ی شهر نوحه گرهای نعره جو دارد می زند یک نفر به راس قمه تا شود سر سرش به پیش همه بر سر بچه اش چرا زده است؟ به تاسی به دسته ی ظلمه؟ راستی در درون سینه زنان یک نفر دیدم از قماش یزید گفتم ای کاش خود نهان می کرد جای خلوت به توبه می کوشید دهم مهر نود و شش
. . امروز اگر مرا نپذیری شه کرم دیگر بساط توصیه را می کنم علم امروز اگر گذشت ز حسرت فنا شوم هر دم ز یاد آن به دلم می رسد الم دیگر کجا متاع شهادت بیابم و جان را به سوی کوى سعادت بياورم اين نامه ی سفارشم از جانب پدر من را مبین به فاطمه مولا به چشم کم می خواهم ای امام به راهت فدا شوم تا جاودان شوم نشوم راهی عدم لطفی بر این یتیم برادر نمی کنی تا مفتخر شوم به دفاع خود از حرم ابن حسن به توصیه کارش درست شد ای وای از دمی که عمویش شنید عم ای عسکری رها مکنی این شهید تا گیری تو قول توصیه بر شاعر عجم ۲۵ مرداد۱۴۰۰ آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
. گفت اجل او را به سر آمد شفق آسمانش برد عوذاً بالفلق چونکه از اسبش فتاد و گفت عمو شد حسین از حزن قاسم ذی حرق ۴شهریور۹۹
. به یاد آرم شبی را جمع یاران غزل خوان گشته می کردند عنوان که جان ما چه قابل باشد ای دوست هزار ار جانمان، بر شاه قربان ز جمع عاشقان یک طفل برخاست که رویش بود چون ماهی درخشان چو آهو بره ای کو دور افتد ز جمع آهوان در آن بیابان بگفتا مضطرب با صوت لرزان سوالی دارم از تو ای عموجان در این سودای عشق و عشق بازی بود آیا مرا هم اذن میدان به زیر لب ولی می گفت با خود نیافتم ای خدا در بند حرمان نگاه او به لبهای عمو بود دلش پر از تپش، تشویش، طوفان به او فرمود ای جان برادر بگو از مرگ و تصویر خود از آن بگفتا از عسل شیرین تر آنکه دهم جان در رکابت بهر جانان حسینش گفت صد احسنت عزیزم بلی هستی تو هم راهی رضوان ولی صدها بلا در پیش داری که از آن آب گردد قلب مردان همه یاران یکایک سوی میدان برفتند از برای قرب یزدان ولیکن پا به پا می کرد قاسم به اطراف عمویش بود گردان به دستش بوسه می زد کرد اجرا همان بحث قدیم دست و دامان چو مرغ از قفس گردیده آزاد رها شد چونکه اذنش داد ایشان نبود اندازه ی او خود و جوشن نه حتی چکمه ای بر او بسامان به پایش کفش اما باز، بندش شتابان بود آخر او شتابان بگفتش گل بود در باد غلطان هر آنکس دید بر اسبش به میدان هلاک آورد بالغ بر سی و پنج به دورش داشت دشمن ترس از جان رجز خواند ار که نشناسید من را حسن را پور و سبط قطب امکان همان پیغمبری که برگزیده است امین است و به صدقش هست ایمان حسین است اینکه او را چون اسیری به حصر آورده اند افراد نادان گروهی که نگردد هیچ سیراب خدا را از عطا و لطف و احسان در این هنگام مردی بی شرف گفت که باید کار را آرم به سامان یکی هم گفت مقصودت چه باشد نیاشد بس برش این حجم عدوان شتاب آورد و زد شمشیر خود را بر آن فرقی که بود از خود عریان به رو افتاد بر حاک و صدا زد ز فرط درد آن ضربت عموجان فرود آمد ز اسبش تا بُرد سر ز خبث طینت از آن طفل شیطان حسین آمد چونان باز شکاری به سوی نوجوان یارش شتابان چو خیل روبهان رم کرد از شیر تلف شد قاتلش باسم اسبان نشست آن دم به روی خاک مولا سر قاسم گرفت آن دم به دامان به روی خاکها از پا کشیدن عمو اوضاع را فهمید آسان کشید ان لحظه جسمش را به آغوش که آمد عمر ماه او به پایان بر آورد از نهادش آه و گفتا چه بر من سخت باشد ای عموجان بخوانی و بیایم من به یاری ولی هرگز نیابی بهره از آن خدا لعن آورد بر قاتلانت نباشد جای آنها غیر نیران به محشر خاندانت داد خواهند از این نامردمان پست دوران فروردین نود و سه آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
. ای مجتبا نشانه به قربان غیرتت ای عزم بی کرانه به قربان غیرتت میراث دار حیدر کرار، در دلت غیرت نموده خانه به قربان غیرتت ای خالق صحیفه ی احلی من العسل در محفل شبانه به قربان غیرتت خوانم برایت ای مه زیبا و ان یکاد ای یوسف زمانه به قربان غیرتت گویا گرفته ای ز عمویت تو اذن را از بس زدی تو چانه به قربان غیرتت از بند کفش خویش فراموش کرده ای زین بزم دلبرانه به قربان غیرتت بی خود آمدی که چه گویی به خصم خود ای فحل بی بهانه به قربان غیرتت تیغت بود به دست و بماند عمو غریب غیرت تو را جوانه به قربان غیرتت خواندی رجز عدو ز کلامت چه خوار شد چون می شدی روانه به قربان غیرتت "ابن حسن منم بشناسیدم ای خسان" نازم به این ترانه به قربان غیرتت از کشته پشته ساخته ای حیدر جوان ای جندی یگانه به قربان غیرتت تا آنکه تیغ دیو سرت را نشانه رفت بشکافت آهیانه به قربان غیرتت آمد به انتقام جمل هر که زخم داشت بگرفت دانه دانه به قربان غیرتت از اسب چون فتادی و گفتی عمو، رسید چون باز بر اعانه به قربان غیرتت آهی که بر کشید عمویت نمود زود بر قاتلت کمانه به قربان غیرتت گشتی تو زنده زیر سم اسبها ز زخم گردیده ای خزانه به قربان غیرتت گویی پس از نبرد چرا قد کشیده ای؟ قاسم تو زین میانه؟به قربان غیرتت ای نوجوان شهید نظر کن به عسکری ای خلد آشیانه به قربان غیرتت ۵شهریور۹۹ آخرین بازنگری ۱۳ مرداد۱۴۰۱
. آه آه از غضه و رنج آل الله آه آه آه از جمله ی وال من والاه آه آه آه از آب آه آه آه از مشک آه آه آه از ماه آه آه آه از شاه آه آه آه از کوفه آه آه آه از نامه آه آه آه از بیعت امت گمراه آه آه آه از خدعه آه آه آه از فتنه آه آه آه از لشکری بر رجال اشباه آه آه آه آه آنکه را حرمله سیراب کرد آه عمر غنچه را کرد چون کوتاه آه آن جوان را آه که اربا اربا گشت و رفت آه از اسبی که رفت جانب بیراه آه آه آه از قاسم و مرگ احلا من عسل آه از ابن حسن آه از عبدالله آه آه آه از تیر و تیغ از سنانها از سنان آه از خولی و شمر آه از بدخواه آه آه از گودال آه از بریدن از قفا آه آه از چکمه و ضربت ناگاه آه آه آه از خواهر و آه آه از دیدن و آه آه از خنجر و آه آه از آه آه آه آه از آهوان، حمله ی کفتار ها آه از انگشتر دست ثارالله آه آه از پیراهن کهنه ی شاه شهید آه از گوشی که شد درد آن جانکاه آه آه آه از گمشده کودکی در شام تار آه آه از خوردن آب با اکراه آه آه آه آه از سفر همره زجر لعین آه آه از روی نی راس مهر و ماه آه آه آه از نیمه شب آه از اهدای سر آه از زخم زبان آه از افواه آه آه از سجاد آه آه آه از شام آه آه آه از ضربه ی سنگ ناآگاه آه آه از کاخ یزید نقل تشت و خیزران آه از آه رباب باز هم از آه آه آه آه ای عسکری بس که آه آورده ای آه گو با جمله ی عاد من عاداه آه ۹ شهریور۹۹
. بیا مهدی دشت کرب و بلا تا ببینی عمق بلا امشب چه می آید بر سر طه از حسین پرسش کن تو این مطلب بگو دنبال چه می گردی ای حسین جان این شام ظلمانی چه حاجت داری بگو مولا تو به خار خشک بیابانی بگو مهدی تا که واگوید او ز مهمانی جفا کاران ز تشنه کامی و از کوفه پای طفلان و غارت مهمان بگوید تا از برادر خود، عون و جعفر از قاسم زیبا چگونه جان می دهد فردا، اصغر و اکبر می دهد فردا سکینه آن اسوه ی تقوا از چه بر آرد بانگ واویلا عدو بشکسته حریمم را چادر من را برده ای بابا چه ها با یک دختر کوچک می شود تا از غصه می میرد پدر خواهد از جفاکاران رأس خونینی را به برگیرد به آل او خارجی گویان شامیان نامرد بی ایمان به ویرانه می کند مسکن اهل بیت از چه ای مسلمانان پس از آن سودای ربانی بین چه غوغایی می کند زینب یزیدان را می کشد هیبت مثل شیری که دیده است ارنب علی گر جنگیده با مرحب ای شگفتا از خیبر زینب زبان او ذوالفقار او با زبان او زنده شد مذهب بیا مهدی ای شه خوبان تا به کی باشد دیده ها گریان قبولم کن تا به خون خواهی حسین سازم جان خود قربان پنجم مرداد نود و چهار آخرین بازنگری ۲۹ مرداد۹۹ با آهنگ خوشا ای دل مختاباد قرایت کنین