نه هر که گشت محمّد، پیمبری داند
نه هر که حق علی بُرد، رهبری داند
نه هر که مسند حیدر گرفت و تند نشست
میان معرکۀ جنگ، حیدری داند
نوشتهاند بر آن در که سوخت از آتش
چگونه عدل کُشی دادگستری داند
علی شناس یکی بود و او محمّد بود
«که قدر گوهر یکدانه گوهری داند»
به دست و تیغ و جوانمردی علی سوگند
فقط علی است که اسلام پروری داند
زبان شعر کجا، وصف او کجا؟ هرگز
نه عنصری نه نظامی نه انوری داند
مقام سائل او را به سلطنت ندهند
گدای درگه او کیمیاگری داند
چگونـه خواست فلانی ستـد برابر او؟
کم است از آنکه نهد رو به کفش قنبر او
جهان به کام عدم بود و یا علی میگفت
علی هماره خدا و خدا علی میگفت
چو خواست آدم خاکی ز جای برخیزد
به پا ستاد و به صوت رسا علی میگفت
صدای یا علی از رود نیل بر میخواست
به دست حضرت موسی، عصا علی میگفت
به غزوه و احد و بدر و خیبر و احزاب
نبی قدم به قدم ذکر «یا علی» میگفت
قرار بود شود کعبه زادگاه علی
که خشت خشت حرم ز ابتدا علی میگفت
گر آفتاب بگوید علی، تعجب نیست
خدا سخن، شب معراج، با علی میگفت
حسن هماره توسل به حضرتش میجست
حسین هم به صف کربلا علی میگفت
امام و راهبر اولیا علی است علی
هماره با همه انبیا علی است علی
که جای دست خدا پا نهاد غیر از تو؟
که روی دوش نبی ایستاد غیر از تو؟
پس از نبی که تو را خود امام خواند و امیر
مرا امام و امیری مباد غیر از تو
به ذات خالق منان به حرمت کعبه
نداشت ذات خدا خانه زاد، غیر از تو
که برد پیشتر از من دل مرا از دست
که دست بر روی قلبم نهاد غیر از تو؟
نبود و نیست به عالم زمامداران را
برای نوع بشر عدل و داد، غیر از تو
که بین معرکه بخشیده خصم را شمشیر
چه کس به قاتل خود شیر داد غیر از تو؟
قسم به اشک یتیمان، به پیش اشک یتیم
که لرزه بر بدنش اوفتاد غیر از تو؟
چنان که دور نبی حیدری به غیر تو نیست
پس از رسول خدا رهبری به غیر تو نیست
****
غدیر بود که اسلام از او کمال گرفت
غدیر بود که از کافران مجال گرفت
غدیر بود که شیعه به دوستی علی
جلال در کنف ذات ذوالجلال گرفت
غدیر بود که قرآن دوباره صاحب یافت
غدیر بود که شیطان ره زوال گرفت
غدیر بود که پیغمبر از خدای بزرگ
برای سینۀ پاک علی مدال گرفت
غدیر بود که لبخند فتح عدل شکفت
غدیر بود که توحید اعتدال گرفت
خدا گواست که جشن غدیر را باید
نه روز هجده ذیحجه، کل سال گرفت
پس از غدیر کسی راه رستگاری یافت
که دامن علی و خط سرخ آل گرفت
بگیـر «میثم»، ایـن حکم خالق ازلی است
کسی که بعد محمد امام توست علی است
-غلامرضا سازگار
اگر یک حسرت بر دلم سنگینی کرده باشه اینه که هنوز یک شعر درخور دربارهی امیرالمؤمنین نتونستم بنویسم
قهوه قجری
اگر یک حسرت بر دلم سنگینی کرده باشه اینه که هنوز یک شعر درخور دربارهی امیرالمؤمنین نتونستم بنویسم
صدای مربی ادبیم توی گوشم پخش شد:
تو مگه شعر هم میگی؟😂😂
مرا به عشق خودت مبتلا دو چندان کن
طریق سخت سعادت برایم آسان کن
رواق قلب مرا آسمان جانان کن
ز کهکشان نگاهت نظر به یاران کن
برای خشکی دلها دعای باران کن
چقدر حال قشنگیست حال جان فکنی
و رقص روح ز زندان جسم و خودشکنی
و دست بوسی ساقی به یاد آن سخنی
در آن زمان که تو گفتی فمن یمت یرنی
خدای من اجلم را ز او شتابان کن
چگونه مدعی شیعهی تو میبودم؟
چنان که مایهی ننگ نگاهتان بودم
نمیشناختمت... کاش من نمیبودم
که شان ایه (کنت تراب) من بودم
کرم نما و خطاکار را پشیمان کن
منم محب تو مولا و در تلاشم من
ولی چو مایهی فخر علی نباشم من
چگونه مدعی شیعهی تو باشم من؟
که در تلاطم نورت به ارتعاشم من
شفاعتم کن و این ذره را درخشان کن
دعونی أحزنَ عن ما عملتُ فی عمری
دعونی ابکی علی ما رایت فی عینی
انا الذی عُرِفَ بشرور و القبحی
فکیف اتوقع ان یغفرَ لی ربی؟
بگو و حال مرا رود تازه جریان کن
درون ظلمت خود عاجزانه گم شدهام
سیاهتر شدهام خالصانه گم شدهام
نجف بهانه شد و بیبهانه گم شدهام
برای دیدنتان عاشقانه گم شدهام
به زیر بیرقت اینجا مرا تو پنهان کن
اگرچه من نشدم هرگز آنچه میباید
ولی تو شاه دلم هستی آنچنان شاید
که در حریم تو هیچم سخن نمیآید
چنان که بغض کنار نگاه می آید
علی! دوباره مرا مثل قبل حیران کن
-شعر از خودم
شاید شعر نتونم بگم
ولی همیشه تلاش خودمو میکنم
چیزی که خوندید مسمط تضمینیه (بهش مخمس هم میگن)
قالبش خیلی معمول نیست ولی خب جالبه