eitaa logo
قهوه قجری
80 دنبال‌کننده
325 عکس
38 ویدیو
2 فایل
مجموعه یادداشت‌هایم از سیزدهم فوریه سال 2025 تا امروز به‌همراه یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86 https://abzarek.ir/service-p/msg/4031878
مشاهده در ایتا
دانلود
مرا به عشق خودت مبتلا دو چندان کن طریق سخت سعادت برایم آسان کن رواق قلب مرا آسمان جانان کن ز کهکشان نگاهت نظر به یاران کن برای خشکی دل‌ها دعای باران کن چقدر حال قشنگیست حال جان فکنی و رقص روح ز زندان جسم و خودشکنی و دست بوسی ساقی به یاد آن سخنی در آن زمان که تو گفتی فمن یمت یرنی خدای من اجلم را ز او شتابان کن چگونه مدعی شیعه‌ی تو می‌بودم؟ چنان که مایه‌ی ننگ نگاهتان بودم نمیشناختمت... کاش من نمی‌بودم که شان ایه (کنت تراب) من بودم کرم نما و خطاکار را پشیمان کن منم محب تو مولا و در تلاشم من ولی چو مایه‌ی فخر علی نباشم من چگونه مدعی شیعه‌ی تو باشم من؟ که در تلاطم نورت به ارتعاشم من شفاعتم کن و این ذره را درخشان کن دعونی أحزنَ عن ما عملتُ فی عمری دعونی ابکی علی ما رایت فی عینی انا الذی عُرِفَ بشرور و القبحی فکیف اتوقع ان یغفرَ لی ربی؟ بگو و حال مرا رود تازه جریان کن درون ظلمت خود عاجزانه گم شده‌ام سیاه‌تر شده‌ام خالصانه گم شده‌ام نجف بهانه شد و بی‌بهانه گم شده‌ام برای دیدنتان عاشقانه گم شده‌ام به زیر بیرقت اینجا مرا تو پنهان کن اگرچه من نشدم هرگز آنچه می‌باید ولی تو شاه دلم هستی آنچنان شاید که در حریم تو هیچم سخن نمی‌آید چنان که بغض کنار نگاه می آید علی! دوباره مرا مثل قبل حیران کن -شعر از خودم
شاید شعر نتونم بگم ولی همیشه تلاش خودمو میکنم چیزی که خوندید مسمط تضمینیه (بهش مخمس هم میگن) قالبش خیلی معمول نیست ولی خب جالبه
هدایت شده از MNM
زمان: حجم: 1M
هدایت شده از MNM
زمان: حجم: 761.9K
هدایت شده از MNM
زمان: حجم: 1.3M
اینارو صبح میخواستم بفرستم منصرف شدم حالا نمیدونم چرا بازم فرستادم
چهارشنبه حوالی ساعت ۱۲-۱۳ داشتم از یک‌جایی برمیگشتم خانه. خانه‌ی ما از زمانی که آمدیم قم در بنیاد بود. پدرم تعریف می‌کند آن زمان که آمدیم قم هیچکس در این کوچه‌ها خانه‌نداشت. هرکسی خانه‌ی ما می‌آمد می‌گفت چرا وسط بیابان خانه گرفته‌اید؟ بگذریم... اسنپ گرفتم. راننده یک پسر حوالی سی سال با سبیل کلفت افتاده بود. صورتش گرد و نسبتا اصلاح شده بود ولی ریش هم داشت. موهایش نسبتا کم پشت بود و یک عینک گرد دسته پلاستیکی مشکی هم به چشم گذاشته بود. اما رفتارش از قیافه‌اش گرم تر بود. تا داخل ماشین نشستم شروع کرد: حدس بزن امروز چی شد؟ خیلی سوال رندوم و ناگهانی بود. واقعا چه اتفاقی برایش می‌توانست رخ داده باشد که من بتوانم حدس بزنم: نمیدونم حاجی چیشده؟ گلویش را صاف کرد: چی بگم والا امروز یه مسافر به تورم خورد که با خودم گفتم آدما چقدر عجیب شدن -چرا؟ -خانمه از بنیاد اسنپ گرفته بود بره جمهوری، وسط راه گفت ماشینم خرابه منو ببر ارتش چیزی براش بگیرم. نزدیک ارتش گفته دوربزن برگرد خونه پولامو یادم رفته بیارم. برگشتم بنیاد، بعدش برگشتم ارتش بعد از ارتش با کلی معطلی بردمش جمهوری. حالا فکر می‌کنی چقدر کرایه داده؟ -کرایه بنیاد تا جمهوری چقدر بود؟ -۸۳ تومن -خب با این اوصاف کمتر از ۱۵۰ بهت داده باشه کم داده خندید و گفت: طرف ۸۰ تومن بهم داد. یعنی ۳ تومن کرایه‌ی جمهوریش هم پرداخت نکرد خنده‌ام گرفت: خب بهش می‌گفتی! -چی‌چی می‌گفتم؟ شعورش نمیرسید دیگه. ترسیدم بگه پولم کمه منو برگردون خونه پولتو بدم -تاحالا شده کسی هم بهت کرایه نده؟ کمی فکر کرد:(( آره خوب شد گفتی (دوباره خنده‌اش گرفت) از بنیاد اسنپ گرفته بود به سمت پردیسان. یه دختر حوالی سنین ۱۵ تا ۱۸ سال بود و خیلی پوشش مناسبی هم نداشت. صندلی پشت نشسته بود و هر چند دقیقه یکبار می‌گفت آقا گاز بده. بهش گفتم خانم توی اینجا که نمیشه بیشتر از ۶۰ تا گاز داد. گفتش آقا تروخدا گاز بده از پیش دوست‌پسرم اومدم دیرم شده. مامانم بفهمه بیچاره‌م می‌کنه. ما هم که دیدیم بنده خدا وضعش اینطوریه گاز دادیم و ۵ دقیقه هم زودتر رسوندمش. تا رسیدیم جلوی مجتمعشون پیاده شد و پرید توی مجتمع. حتی درو هم نبست چه برسه به اینکه کرایه بده.)) خندید: نمیدونم این بنیاد چه محلیه‌ایه که همه‌ی آدماش عجیب غریبن. این جمله را گفت و به مقصدم رسید: آه یادم رفت تو هم بنیادی هستی. این را گفت و خندید کرایه‌اش را دادم: اجازه بده مثل بقیه‌ی بنیادی‌ها کرایه ندم و برم خنده‌اش گرفت: ممنون دادا روزت بخیر
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
البته مطمئن نیستم واقعا همچین فواصلی داشته باشه یا نه خیلی باید شبیه به موسیقی‌های آیینیشون می‌بوده شاید برای همین چنین حالتی داره