"اشتباه"
چیزی که از گفتنش خجالت میکشی. در حالی که خودت محصول یک تریلیون اشتباه هستی.
تکامل، تمام زندگی ادراکی رو تنها با یک ابزار روی این سیاره شکل داد- اشتباه
هدایت شده از h.k
گاهی افکارم افسار گسیخته و وحشی میشود،
به هیچ صراطی راست نمیشود
همچون آتشفشانی خروشان فوران کرده و روح و جانم را به آتش میکشد.
گاهی چون ابری سرگردان می غرد و طوفانی به پا میکند،
مانند گرگی زخمی و درنده خو به سمتم حمله ور شده و رحم نمیکند.
این سرا هزارتویی پیچ در پیچ است که راهی رو به بیرون ندارد.
امید و زندگانییم همچون سوزنی در انبار کاه گم شده و آشکار نمیشود،
من حتی میتوانم خود را از این باتلاق نجات دهم،تا کمی دست و پا میزنم بیشتر از پیش فرو میروم.
این گرداب مخوف هر لحظه ترسناک تر میشود و طمع به بلعیدن من دارد
هربار که دستی به یاری دراز میکنم رانده میشوم مرا رها کرده اند
گویی تافته ای جدا بافته هستم،
گرمای وجودم هر لحظه با سرمای تنهایی همرنگ تر میشود و من جز سازش راهی ندارم.
اتاقکِ تاریک
خنده دار نیست؟ نمیدونه از کجا اومده و چرا اینجاست. نمیدونه پایان کجاست. نمیدونه اینجا کجاست. نمیدونه
متنفرم از اینکه آدم ها درد بقیه رو می بینن و بعد شکرگزاری میکنن بابت اینکه خدای رحمان و سبحان خودشون رو به اون درد مبتلا نکرده. خیلی خنده داره. چقدر حقیر...
متنفرم از اینکه بابت درد هاشون به خدا عشق می ورزن و برای یه منجی دعا میکنن.
اتاقکِ تاریک
متنفرم از اینکه آدم ها درد بقیه رو می بینن و بعد شکرگزاری میکنن بابت اینکه خدای رحمان و سبحان خودشون
هیچ کس جرات سوال کردن نداره. سوال هایی که نباید پرسیده شن، پرسیده نمیشن و یا در اعماق تنهایی و تاریکی دفن میشن. شاید احمق باشیم اما نه اونقدر که انگشت اتهام به اون -قدرت مطلق- دراز کنیم. نه؟
باشد که رستگار شویم. نشدیم هم مهم نیست.
تا حالا حس کردی باید یه شروع دوباره کنی ، ولی شبیه یه مرده متحرکی؟
الان همینجوریم
اتاقکِ تاریک
متنفرم از اینکه آدم ها درد بقیه رو می بینن و بعد شکرگزاری میکنن بابت اینکه خدای رحمان و سبحان خودشون
عجب..
شاید منظورت یکی مثل من باشه؟ خب..من فکرنمیکنم این دنیا فقط درمورد خوشبختی و یه زندگی بدون درد باشه.
شاید برای همینه که موقع دردهام دست به دامان خدا و راهش میشم.و برای منجی دعا میکنم. چرا نکنم؟ درمورد اون حقیر بودن بهم بگو غریبه، چی مسخره ست از نظر تو؟
-J