eitaa logo
دشت جنون
5.1هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
4 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🕊🥀🌴🥀🕊🌹 🍀 🍀 امروز برابر است با : 🗓 12 مرداد 1405 ه.ش 🗓 19 صفر 1448ه.ق 🗓 03 آگوست 2026 میلادی 🔸صفحه 458 🔸جزء 23 جهت سلامتی و و هدیه به روح 🥀 @dashtejonoon1🌴🌹
لاتَقولُوا بِألسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدرِ كُم چيزى را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد . http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🏴🇮🇷🌹🕊🌹🇮🇷🏴
🌹🏴🌴🥀🌴🏴🌹 💐 و تو اي برادرم ، همرزمم و دوستم ، خود بهتر ميداني كه چه مسئوليت خطيري داري و مي داني كه اين انقلاب به چه نحوي به پيروزي رسيد با شهید شدن علي ابن ابيطالب (ع) ، با شهید شدن امام حسين (ع)، سالار شهيدان و با شهادت علي اكبرها ، علي اصغرها و حبيب ابن مظاهرها . پس مواظب باش که خداي ناكرده بي تفاوت ننشيني و دنيا را برآخرت ترجيح دهي و هيچ غم و اندوهي به خود راه ندهي . 🌹 🕊 🌹 🌹 http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🏴🇮🇷🌹🕊🌹🇮🇷🏴
Montazer.ir4_6046478968175989371.mp3
زمان: حجم: 15.2M
💐🌹🕊🥀🕊🌹💐 ۶۷ برای موفقیت و پیروزی و اسلام هر روز بر این دعا، کمترین کاری است که وظیفه‌ی ما در این نبرد آخرالزمانی و حمایت از و اسلام است. 🎤 محمود معماری متن دعا را در لینک زیر بخوانید: blog.montazer.ir/?p=2263 http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
دشت جنون
🌹🕊🏴🌴🏴🕊🌹 گاهی بزرگیِ آدم‌ها را نه در میدان جنگ، بلکه در اولین قدمی که داخل خانه‌شان برمی‌دارند، می‌شود دید. بعد از کش‌وقوس‌ها و اصرارهای فراوان، بالاخره راضی‌اش کردیم ماشینش را بفروشد تا بتواند خانه‌ای تهیه کند.با کمک چند نفر از همکاران،خانه راآماده کردیم و قرار شد با خودش برویم و آن راببیند. تمام قسمت‌های خانه را بادقت نگاه کرد؛ حیاط،طبقه‌های بالا و بعد زیرزمین؛سالنی بزرگ بایک اتاق کوچک‌تر.خانه تازه رنگ شده بود و هنوز موکت هم نداشت.ناگهان برگشت و یکی از بچه‌ها را صدا زد و گفت:«آقای جمشیدی! برو بازار، چند متر پرچم بیار. دور تا دور این اتاق نصب کن. از اون پارچه‌هایی هم که روش نوشته "باز این چه شورش است"، چند تا بگیر و بیار.» من و تیمسار با تعجب به هم نگاه کردیم. هیچ‌کدام نمی‌دانستیم صیاد چه نقشه‌ای در سر دارد. لبخندی زد و گفت: «از این سالن استفاده شخصی نمی‌کنیم... اینجا حسینیه است.» و همان هم شد. از همان روز، شب‌های اول هر ماه، خانه‌اش میزبان مراسم عزاداری امام حسین(ع) و اهل‌بیت(ع) بود. پیش از آنکه مهمان‌ها برسند، خودش جارو به دست می‌گرفت، حیاط و پیاده‌روی جلوی خانه را آب‌وجارو می‌کرد. هرچه اصرار می‌کردم: «حاج‌آقا! اجازه بدید من انجامش بدم...» قبول نمی‌کرد. وقتی مهمان‌ها می‌آمدند، کنار در می‌ایستاد، کفش‌هایشان را جفت می‌کرد و بعد بی‌صدا وارد حسینیه می‌شد؛ همان کنار در، دو زانو می‌نشست. شاید راز ماندگاری بعضی آدم‌ها همین باشد؛ اینکه قبل از آنکه فرمانده دل‌ها شوند، خادمِ مجلس امام حسین(ع) بودند. http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🏴🇮🇷🌹🕊🌹🇮🇷🏴
🌹🕊🏴🌴🏴🕊🌹 تا نشستیم روی موتور، گفت: روضه بخوان. هر چه بهانه آوردم قبول نکرد. قسمم داد. می گفت: من چند شب دیگه مهمان امام حسین (ع) هستم. می خواهم به آقا بگویم که همه جا برایت گریه کرده ام. پشت ماشین، سنگر، حسینیه. فقط مانده پشت موتور. با سلام به امام حسین (ع) روضه کوتاهی را شروع کردم؛ اما او گریه اش طولانی شد. رسیدیم اردوگاه شهدای تخریب، هنوز گزیه می کرد. چند شب بعد عازم مهمانی شد. راوی : http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🏴🇮🇷🌹🕊🌹🇮🇷🏴