🔆 راه امام، مرام امام
هنگامی که وضع جسمی، بخصوص قلب #امام دچار مشکل شد و برای مداوا از #قم به #تهران منتقل گردید، به #توصیه_پزشکان قرار شد در #شمال_تهران ساکن شود، تا هم به بیمارستانهای اطراف نزدیک باشد و هم آب و هوا برایش مساعد باشد.
در آغاز، خانهای سهطبقه در محله #دربند متعلق به #حاجآقا_مشرف، برای امام درنظر گرفته شد. خانه مذکور ویژگیهای منزل مطلوب و موردنظر امام را نداشت.
#امام همواره بر انتخاب #مکانی_ساده، #محقر و #بیپیرایه تاکید میکرد. حضور امام در آن منزل آنچنان ایشان را میآزرد که به فرزندش #سیداحمد_خمینی اخطار نمود که در صورت پیدا نشدن منزل مناسب، ظرف سه روز آنجا را ترک کرده و به #قم بازخواهد گشت.
به همین خاطر 28 اردیبهشت 1359 منزل اجدادی #آیتالله "سیدمهدی امام جمارانی" به مساحت ۳۰۰ مترمربع (۱۵۰ مترخانه و ۱۵۰ متر حیاط) در یک طبقه، در دهکده جماران در شمال تهران را #اجاره کردند.
❗️(صدها برابر کوچکتر از مرقد امروزی خانواده ساخته امام در بهشتزهرا❗️
با #تاکید امام، تا آخرین روزهای حیات و حضور وی در آن خانه، #ماهانه مبلغ #8000تومان به عنوان #اجاره به آقای #جمارانی پرداخت میشد.
کنار آن خانه، #حسینیه نیمهسازی قرار داشت که برای ملاقاتهای مردمی در نظر گرفته شد. نزدیکان امام تعریف میکردند:
یکی از روزها #امام وارد حسینیه شد و دید تعدادی کارگر مشغول گچکاری و ترمیم سقف حسینیه هستند. امام پرسید دارید چه کار میکنید؟ که گفتند چون حسینیه نیمهساز است و سقف و دیوارهایش آجریست، میخواهیم این جا را کمی تمیز کنیم تا در شان شما باشد.
امام با #عصبانیت به مسئولین دفتر خود فرمودند:
"بگذارید من بمیرم، بعدا این کارها را بکنید!"
#حمید_داودآبادی
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/defa_baghist
◀️ #حقالناس!
تابستان سال 1367 در یکی از ارگانها مشغول به کار بودم. #رئیس واحد ما، یک #آخوندزاده به تمام معنا #آقازاده بود!
یکی از روزها، یکی از نیروها که کلی هم سابقه جبهه داشت، وارد اتاق شد و برگه تسویه حسابش را گذاشت روی میز.
آقای رئیس نگاهی به برگه انداخت و با تکبر گفت:
- امرتون؟
طرف گفت: من درخواست انتقال از این جا به پادگان ولیعصر (عج) دادهام. این هم برگه تسویه حسابم است که همه واحدها امضا کردند و فقط مانده امضای شما.
برگه را برداشت، چشمانش را ریز کرد، همه امضاها را از نظر گذراند، آن را انداخت روی میز و گفت:
- شما تشریف ببرید، ان شاءالله شش ماه دیگه بیایید تا امضا کنم.
طرف با تعجب گفت:
- ببخشید برادر، من هیچ بدهی به این جا ندارم. اصلا در این چند سال با واحد شما کاری نداشتم. برای چی بروم شش ماه دیگه بیام؟ من باید شش ماه علاف بمانم. زندگیام به هم میریزد.
آقای رئیس درحالی که #میرفت پشت کمدهای فلزی #استراحت کند، گفت:
- باید #بررسی شود. این جا که #الکی نیست.
طرف، ناامید برگه را برداشت و از اتاق خارج شد.
رفتم سراغ رئیس و بهش گفتم:
- ببخشید برادر، من پرونده ایشان را نگاه کردم، نه #بدهی دارد و نه #هیچ_مشکل دیگه. برای چی باید برود شش ماه دیگه برای امضای برگه بیاید؟
که گفت:
- اگر الان امضا کنیم، #پررو میشوند. آن وقت روی واحد ما #حساب نمیکنند. بگذار برود شش ماه دیگه بیاید تا بفهمد #ماهم_برای_خودمان_کسی_هستیم!
به بهانه دستشویی رفتن، از اتاق خارج شدم. آن برادر را در راهرو پیدا کردم. برگه را از دستش گرفتم و چون در مواقع ضروری به جای آقای رئیس حق امضا داشتم، گفتم:
- ببین، من برگهات را امضا میکنم، فقط خداوکیلی به گوش او نرسد. این طوری هم برای من بد میشود، هم باید بروی شش ماه دیگه بیایی برگهات را بگیری.
دو سه سال پیش که #تکفیریها به شهر #داریا در سوریه حمله کردند، ایشان در مصاحبه با خبرگزاریها #ژست گرفت و گفت:
- اگر تکفیریها به حرم حضرت سکینه(س) نزدیک شوند و آن جا را #تهدید کنند، #من شخصا #اسلحه به دست میگیرم و #برای_دفاع میروم سوریه!
تکفیریها شهر داریا را اشغال کرده و #مرقد حضرت سکینه(س) را هم #منهدم کردند.
او که در 8 سال دفاع مقدس، #یکبار هم اسلحه به دست #نگرفته و جبهه #نرفته بود، #خودش_را_آفتابی_نکرد تا کسی نپرسد #چرا_نمیروی از مراقد اهلبیت(ع) دفاع کنی؟!
▪️#امروز_آن_آقای_رئیس، آن قدر #متشرع است و در #تلویزیون از #تاریخ_اسلام و #حق!الناس و ... سخن میگوید که من به دینداری خود شک میکنم!
✍ #حمید_داودآبادی
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist