این خاطره را در کانال
شهدا - حماسه جنوب ببینید
⏬⏬
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
🍂
🔻 #پیادهروی_درمیدان_مین
🔹خاطرات سردار رئوفی (۱۰
🔹بقلم: دکتر مهدی بهداروند
کانال حماسه جنوب، ایتا
•┈••✾❀🔸❀✾••┈•
🔹 خاطره ناگوار دیگر این سال، موضوع شهادت شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر کشورمان بود.
خاطرم هست در سال ۶۰ بود که اوقات ما عجيب تلخ شد. يک وضع عجيبی در شهر ايجاد شد. و وضع عجيبی هم در جبهه به وجود آمد. يعنی همه نااميد شده بودند و میگفتند همه چيز تمام شد.
از اين طرف منافقين فشار میآوردند و از طرف ديگر جبهه بايد اداره میشد و از سوی ديگر در انفجارات رئيس جمهور و نخست وزير شهيد شده بودند. خاطره بسيار بدی برای ما بود، يادم هست در جبهه صالح مشتط که بچهها را به جبهه آوره بودند شب ۸ شهريور ۶۰ بود که اين قضيه اتفاق افتاده بود. ما شب به جبهه آمديم. جبهه صالح مشتط و کرخه نزديک هم بودند. عراقیها اين خبر را شنيده بودند و به طور عجيبی در جبهه جشن گرفته بودند. هر چه تير رسام داشتند، هر چند کلت منور داشتند، خمپاره منور داشتند، توپ منور داشتند، تير بارهايشان، سلاحهای سبک شان، همه شليک می.کردند و تا حدود دو، سه ساعت عجيب جبهه را نورافشانی کردند. عراقيها در بی سيم هايشان تبريک به هم ميگفتند و يک تبليغ روحی و روانی بر عليه بچهها ميکردند که اثر نامطلوبی را بر روی جبهه گذاشت. بچهها مانده بودند که چه میشود؟ اصلاً فکر میکردند که همه چيز تمام خواهد شد. اين خاطره بسيار تلخی بود که در مقطع بسيار حساسی از جنگ که هيچ کس هيچ توجيهی و توضيحی نداشت و اينکه چه ميشود را کسی نمیدانست، که ديگر آن پيام و آن صحبتهای حضرت امام و تاکيدات امام يک مقداری به بچهها روحيه داد.
درخوزستان در دوران جنگ، ما باید با دونفر ارتباط پیدا می کردیم و مشکلاتمان را حل می کردیم. یکی نماینده امام درخوزستان آیه اله موسوی جزایری و دیگری تیمسار احمد مدنی استاندار خوزستان بود.
ما با ائمه جمعه استان خوزستان رابطه تنگاتنگی داشتم و سفرهای مکرری ما در طول جنگ به شهرستانهای مختلف ميکردم و از طريق ائمه جمعه و سپاه کارهای اعزام را انجام ميدادم. ستاد پشتيبانی جبهه و جنگ را بيشتر از کانال آیت الله موسوی جزایری در خوزستان فعال و پيگيری ميکرديم. کمک از ادارات را با توصيه و تاکيد ايشان در ستادی که تشکيل شد ما داشتيم. حضور ايشان و ارتباطشان در عملياتها بسيار اثر و آثار روانی خوبی روی بچهها و جبههها داشت و انصافاً کمکهای ايشان به لشکر ۷ وليعصر(عج) کمکهای چشمگيری بود که بايد اين نکته را عرض کنم که در کنار کمک به يگانها، کمک هايی به لشکر ۷ وليعصر(عج) میکردند به جهت اينکه خوزستان ميزبان همه يگانها بود، اما ما تنها يگانی بوديم که از ضعيفترين پشتيبانی برخوردار بوديم، به جهت اينکه استان خوزستان استانی نبود که مثل استانهای ديگر تنها يگان خودش را پشتيبانی کند بلکه استان ما همه يگانها را پشتيبانی میکرد. امکاناتی چون برای همه يگانها بود. از اين جهت فشارهايی به ما ميآمد چون از امکانات و پشتيبانی استانداری، ادارات، فرمانداری ها، ائمه جمعه، همه يگان استفاده میکردند، ما هم شده بوديم يک يگان مثل يگانهای ديگر.
درمورد استاندار خوزستان تيمسار مدنی باید بگویم که آقای مدنی را من از نزديک نديدم. آقای مدنی بيتشر در بحث خلق عرب فعال بودند. او با يک ترفندی نقش خوبی را برای خودش در سرکوب خلق عرب تبليغ کرد. درصورتی که اينگونه نبود و نقش را بچههايی خوزستان، مخصوصاً بچههای دزفول در خنثی کردن جبهه خلق عرب بازی کردند، ولی به نام ايشان تمام شد و نام ايشان تبليغ شد.
من يادم هست شعاری که در کردستان ميدادند اين بود که بايد مدنی بيايد تا مشکل کردستان را حل بکند، چون مشکل خلق عرب را حل کرده بود و بعد از آن قضيه کردستان پيش آمده بود و ميگفتند ايشان منجی کردستان است، و تبليغ برای ايشان ميکردند.
جنگ که شروع شد ايشان يک مدت کوتاهی بودند.
يادم هست که پادگان دو کوهه را که عراق در همان آغاز بمباران کرده بود و مهمات زاغهها به شکل عجيبی منفجر شده بود ايشان يک سری به آنجا زده بود و با ارتشيها صحبتی کرده بود يادم هست آن مقطع، بعد از ايشان مهندس غرضی آمدند که با ايشان دو، سه جلسه داشتيم. خاطرم هست در يک مقطع همراه فرماندهان يگانهای خوزستان و در مقطع ديگر هم فرماندهان محورهای پدافندی، به استانداری رفتيم، آن روز وقت غروب بود، قبل از نماز بود و با ايشان خيلی خودمانی نشستيم که آقای شمس آل احمد آنجا بودند من آنجا ايشان را شناختم، موهای بلندش اطرافش ريخته بود. او با سبيل بلند در کنار مهندس غرضی ايشان نشسته بود. ايشان يادم هست چند جمله ای گفتند و ما هم توضيحات و گزارشاتی به آقای غرضی در جلسه از بعضی محورها داديم. اعضای جلسه آقای شمخانی، سردار رشيد، و بقيه فرماندهان بودند. جلسه آن شب به شام کشيده شد و بعد از
ايشان آقای فروزنده استاندار شدند. ايشان ارتباط خوبی با جبهه و جنگ داشتند هر چند ايشان سپاهی نبودند، ولی ما میرفتيم سراغ ايشان و کمک هايی را میگرفتيم، آقای کيانی، معاون عمرانی ايشان بودند، که از بچههای دزفول و فرماندار دزفول بودند. ما از کانال ايشان رابطه خوبی با آقای فروزنده برقرار کرديم. بعد از آقای فروزنده، آقای کيانی استاندار شدند، و بعد از آقای کياني پسر آقای جنتی يعنی مهندس علی جنتی استاندار شدند، که با جبهه ارتباط نزديکی داشتند و کمکهای خوبی به جبهه و جنگ میکردند.
مهندس جنتی آخرين استاندار در جنگ در خوزستان بودند. يک مقطعی هم در گلف، آقای داود کريمی فعال در جبهههای خوزستان بود وی هر چند مدتی از تهران ميآمد و جلساتی را با ما در گلف ميگرفت و بعدها شد فرمانده عمليات گلف. رياست ايشان اوج قضيه بنی صدر بود. ايشان هم موقعی که ميآمد سر ميزد و ميگفت از بني صدر چه خبر؟! اخباری داريد بگوئيد وی آدم بسيار جسور و شجاعی بودند که بچه تهران هم بودند. در نظارت بر مسائل ايشان پيگيری و سرکشی ميکردند و مسئول عمليات گلف هم که بود، ارتباط خوبی با تهران و با مرتضی رضايی و شهيد محلاتی داشتند. ايشان وقتی که ميآمدند يک پوشه زير بغلش بود تا ميگفتيم: بنی صدر امروز به جبهه آمد، با ارتشی خوش و بش کرد، بچههای ما را تحويل نگرفت، به سنگرهای ارتشيها رفت و به سنگرهای ما نيامد. ميگفت: اينها را ول کنيد، اينها در جبهه چه کار میکنند؟
آقای کريمی ميگفت: اينها را بنويس ما اينها را مينوشتيم و او میگذاشت داخل پوشه، که بعدها يکی از منابع مستند در برخورد با بنی صدر در صحن مجلس، اطلاعات و اخباری بود که آقای داود کريمی آماده کرده بودند.
•┈••✾❀🔹❀✾••┈•
ناتمام..
نشر فقط با ذکر لینک منبع
کانال حماسه جنوب
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 اولین قسمت خاطرهانگیز
روایت فتح
کارگردانی این مجموعه مستند توسط شهید سید مرتضی آوینی هنرمند و نویسنده عرصه دفاع مقدس ، از اولین سالهای شروع جنگ تحمیلی آغاز و تا هنگام به شهادت رسیدن وی در ۲۰ فروردین ماه سال ۱۳۷۲ در فکه ، از سیمای جمهوری اسلامی ادامه داشت.
#کلیپ
#نماهنگ
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂 لطفا در نظرسنجی مخاطب شناسی کانال، شرکت همگانیتری بفرمایید 😍👋
https://EitaaBot.ir/poll/1homq?eitaafly
🍂
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 لطفا در نظرسنجی مخاطب شناسی کانال، شرکت همگانیتری بفرمایید 😍👋 https://EitaaBot.ir/poll/1homq?eit
منتظر حضور بیشتر عزیزان در این نظرسنجی هستیم.
مطالب آینده کانال بر اساس نسبت های مطرح شده تدوین و ارسال خواهد شد.
🌺🌸🌼
🍂
🔻 کربلای ۵
گفتگوی مجازی رزمندگان
#گردان_کربلا ۷
••••
رضایی: راننده برای كمك به آمبولانسی که هدف قرار گرفته توقف نكرد و به راه خود ادامه داد
- [در منطقه ای حركت می كرد كه كنار جاده كاملا آبگرفتگی بود و در تير رس گلوله های مستقيم بوديم فلذا میبايست با سرعت زياد حركت كند
- الحمدالله اين محل رو بخوبی پشت سر گذاشتيم و به دژ اصلی عراقی ها كه شب اول شكسته شده بود رسيديم. در اين محل معمولا گلوله ها كمتر بود و تعدادی پدافند هم قرار گرفته بود
- باخيالی كاملا راحت و بدون هيچ دغدغه ای ميسر پيموده می شد تا رسيديم به محل عبور از سيل بند. در اونجا سيل بند شكافته شده بود و در دل آبگرفتگی، جاده ای خاكی قرار داشت كه خط قديم عراق رو به خط قديم ايران وصل ميكرد
- همين كه داشتيم از سيل بند عبور می كرديم به يكباره پدافند ها شروع به شليك كردن و از جهت مسير لوله های پدافند و گلوله ها متوجه شدم هدف جلوی لندكروز ميباشد
- برگشتم و كمی بلند شدم ديدم يك فروند هواپيمای عراقی در ارتفاع بسيار پايين داره از شرق به سمت غرب مياد و جاده رو زير گلوله گرفته، يعنی از سمت ايران به سمت عراق
- نگاهم به اون بود و به قدری پايين بود كه اگر دقت می كردی خلبان رو می ديدی. به يكباره متوجه شدم شروع به بمب انداختن كرد . در حين اينكه بمب ها به سمت زمين سقوط می كردن به سمت جلو هم حركت می كردن
- وقتی ديدم اوضاع خرابه دوباره محكم نشستم سر جام و در يك لحظه متوجه انفجاری شديد و انحراف لندكروز به بالآی سيل بند شدم
••••
ادامه در قسمت بعد
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂
🔻 کربلای ۵
گفتگوی مجازی رزمندگان
#گردان_کربلا
••••
رضایی: میشد گفت لندكروز به بالآی سيل بند پرت شد و ما همه به بيرون ماشين پرت شديم
- قبضه پدافند هم كه دقيقا در ضلع شمالی مسير بود هم مورد هدف قرار گرفت من فقط حس درد شديد در زانو داشتم ولی پس از خوابيدن گرد و خاك و گل های پرت شده به هوا متوجه ماشين شدم و به سمت ماشين دویدم.
- بنده خدا راننده سر در بدن نداشت و دو همراه كناريش هم با بالا تنه تقريبا متلاشی كنارش شهيد شده بودن.
- يادم به بقيه افتاد، رفتم پشت ماشين فقط برادر محمد توكل بود كه سرش به درب عقب تكيه و بدنش دراز بود و از پهلوی راستش اگر اشتباه نكم خون زيادی خارج می شد
- چند نفر ديگه هم رسيدن سريع محمد رو دراورديم و بلافاصله يك آمبولانس عبوری هم رسيد بدون پانسمان سريع سوارش كردن و فرستادن
- دور و برم رو نگاه می كردم فرجی رو ديدم اونم تا منو ديد به سمتم دويد و در همون حين چفيه رو هم از گردن باز ميكرد
- تا به من رسيد كمی خم شدم و زانويم رو نشون دادم به تصور اينكه الان ميخواد اونو با چفيه ببنده ولی با تعجب ديدم داره چفيه رو دور سرم میبنده و گره ميزنه گفتم بابا پامه گفت چی ميگی و سريع با كمك يك نفر ديگه جلو يك لندكروز ديگه رو گرفتن و منو انداختن داخل. با تعجب كمی مقاومت كردم
- گفت مراقب خودت باش سرت تركش خورده ولی من اصلا متوجه اون نبودم ولی از محل خونريزی متوجه شدم پشت سرم مورد اصابت قرار گرفته
-ماشين منو به يك بيمارستان صحرايی برد اونجا چفيه رو باز كردن و پس از پانسمان فرستاد بيمارستان پارس اهواز تو أمانيه
- فردا فهميدم كه محمد توكل شهيد شده و تمام مدت جلو چشمم اون ساعات آخر رو كه با هم بوديم مرور می شد. واقعا در اون لحظات كه آتش دشمن خيلی شديد بود محمد مثل يك نخل استوار بود و از اون موقع اين مثل كه ميگن المؤمن كنخل رو من برا محمد بكار بردم
- محمد در اون ساعات يك آرامش خاص و صبر فوق العاده ای داشت كه در كمتر كسی میديديم . شجاعتی مثال زدنی كه با ديدن اون ماها كه به كف جان پناه يا سنگر چسبيده بوديم روحيه میگرفتيم
- اين بود خاطره من از مرحله اول ماموريت گردان از توجه همه دوستان سپاسگذارم
- از الطاف دوستان كه در بين بيان خاطره رسيد نيز قدردانی مینمايم
••••
ادامه در قسمت بعد..
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂
🍂 #نکات_تاریخی_جنگ
🔻 گوناگون از والفجر ۸
┄┅═✼✿✵✦✵✿✼═┅┄
🔅 بمباران شیمیایی
یکی از موارد قابل ذکر در نبرد فاو، عدم توان دشمن بعثی در مقابله با رزمندگان اسلام بود که در صبح روز ۲۴ بهمن سال ۶۴ مبادرت به حمله شیمیایی کرد که بخشی از این بمبها در میان نیروهای لشکر گارد ریاست جمهوری عراق فرود آمد و به ۷۰% از نیروهایش در منطقه آسیب رساند و بسیاری از آنان بینایی خود را از دست دادند.
تیپ ۴۴۳ عراق هم که برای کمک به دیگر نیروهای بعثی عراقی وارد منطقه شد تارومار گردید.
طی چندین روز متوالی که نیروهای دشمن بعثی سعی در بازپس گیری مواضع از دست رفته را داشتند، علی رغم حملات هوایی گسترده و پاتکهای متعدد، نتیجهای به دست نیاورد و روزانه ۳ تا ۴ فروند از هواپیماهایش نیز سرنگون میشد و هرگز نتوانست شکستهای خود را جبران کند و سرانجام پس از ۷۵ روز جنگ در منطقه فاو، شهر بندری عراق به تصرف کامل رزمندگان اسلام درآمد و اهداف عملیات محقق گردید.
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂