این روزا مد شده که میگن : نجات دهنده در آینه است.
اما داستایوفسکی یکبار گفته : در آغوشم بگیر و نجاتم بده ، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش.
هیچ وقت فکرشم نمیکردم یکی وارد زندگیم بشه که با عطر موهاش، پلک زدنش، خندیدنش، نگاه کردنش، نفس کشیدنش زندگی من رو در این حد زیبا کنه. تو دقیقا همونی هستی که من نیاز داشتم به وجودش. بعد اومدنت ساختی برام یه دنیای رنگی که نمیشه با تو بود و ناراحت بود. مثل یه معجزه یهویی به داد من رسیدی و شدی دلیل اینکه صبحمو شب کنم.
هیچچیز، هیچ وقت
در هیچ کجای جهان
سر جایی که باید نیست.
اسم هایی را در لیست های خداحافظی دیدیم
که هنوز به حد کافی سلام نکرده بودند.
اسم هایی را در صفحه بیزاری که هنوز عاشقشان بودیم...
"دلتنگی" بی خبر میاد
وسطِ یه مهمونی
وقتی داری میخندی و خوش میگذرونی...
به شکلِ یه آدم میاد، یه نگاه که خیلی شبیه...
وا میری...
سرتو میندازی پایین که نبینی،
که یادت نیاد
که یادت بره،
که یادت نمیره...
آخه بینوا مگه میشه یادت بره...
مهمونی تموم شده
یه اتوبان خلوته و تو
و یکی که از ضبط صوت ماشین میخونه :
اندوهِ بزرگی ست زمانی که نباشی...!
آدمهایی که با خودشون درگیرن نمیتونن به تو آرامش بدن. آدمهایی که به خودشون دروغ میگن نمیتونن به تو صداقت نشون بدن. آدمهایی که به خودشون خیانت میکنن نمیتونن به تو وفاداری نشون بدن. آدمهایی که خودشون رو دوست ندارن نمیتونن تو رو هم واقعاً دوست داشته باشن.
اونا واقعاً نمیتونن چیزی که خودشون نمیتونن به خودشون بدن رو به تو بدن!
مینا(لیلا حاتمی):
من خیلی تغییر کردم، خواب از سرم پریده، دیگه نمیخوام همهاش بخوابم که به چیزی فکر نکنم، میخوام بقیه زندگیمو بیدار باشم، هرچقدر درد بکشم بیدار میمونم...