خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
بهم میگی مال خیلی سال پیشه؟
من ثانیه به ثانیه اون روزا از حفظم....
ماههاوسالهامنتظرآدمدرستبمونید؛
اماهرگزمنتظردرستشدنآدمانمونید’
عقدهام را در غیابت هیچکس خالی نکرد
پر نخواهد کرد جایت را حضور دیگری ...
گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوهای این داستان گذشت...
خبر از آمدنت من که ندارم تو ولی ،
جان من تا نفسی مانده خودت را برسان .