لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید ؛
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم .
آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو..
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو..
دوست دارم همهی فاصلهها کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو..
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
امیدوار ..:)
میدونم هرکس ناامیدم کنه تو اینکارو نمیکنی :)
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
جوری غریبی میکنی با من که انگار ،
حتی قیافم واسه تو آشنا نیست..
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم؟
ماه بیجا بکند مثل ِ،تو زیبا،بشود:)