eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
594 دنبال‌کننده
795 عکس
325 ویدیو
31 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۱۹ یادتان باشد "حُربن یزید ریاحی" بد نبود دارای صفات خوب بود ، بد عمل کرد ولی به دل
شماره۲۰ هر عملی که از ما سر می زند هم در هستی تأثیر می گذارد و هم در خودمان . شاکله ما با صفاتمان ساخته می شود ولی اثراتش در ذات خوبی و بدی است در صفت زشتی و زیبایی و در فعل سود و زیان در پایین ترین مقام یعنی فعل تأثیر عمل سود و زیان است ، قاعدتا در مقام فعل کودکان هستند که با اعمال کم کم رشد می کند و به مرحله صفات می رسد و سپس در اوج به ذات می رسد . سود و زیان که در مقام فعل است مربوط به کودکی است به همین علت در قرآن آنچنان از بهشت و جهنم وصف می کند چون اکثر مردم در این مرحله مانده اند و ملاکشان سود و زیان است اکثرهم غافلون، لایعلمون و ... چه بسا کودکان ریش دار و مسن 😒 ادامه دارد ... لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره برایم ارسال کنید .
یک متن طولانی در باره اراک با پوزش به خاطر زیاد بودن متن👇👇
اراک؛ پروژه‌ای ناتمام: الزامات مدیریت فرهنگی در شهرِ دوگانگی‌ها ✍سید محمد الحسینی شهر در تقابل هویت‌ها اراک،به مثابه یک «شهر-پالایشگاه»، همواره در میانه یک تقابل هویتی منحصر به فرد قرار داشته است: از یک سو، ریشه در تاریخ کهن و فرهنگ اصیل عراق عجم دارد، با گنجینه‌ای از هنرهای سنتی (قالی بافی، ضرب سکه، سازسازی)، معماری ارزشمند (بازار سرپوشیده، مسجد تاریخی)، و خرده‌فرهنگ‌های بومیِ غنی. از سوی دیگر، به دلیل نقش محوری در صنعتی شدن ایران، پذیرای موجی از مهاجرت، سبک‌های زندگی جدید، چالش‌های زیست محیطی و الزامات زندگی شهری مدرن بوده است. این دوگانگی، مدیریت فرهنگی در اراک را به امری پیچیده و در عین حال حیاتی بدل ساخته است. مدیریتی که دیگر نمی‌تواند صرفاً مبتنی بر برگزاری آیین‌های نمایشی باشد، بلکه باید «مهندسی فرهنگی» هوشمندانه‌ای را در پیش گیرد که بر چند رکن اساسی استوار است. الزامات کلان مدیریت فرهنگی در اراک: ۱. الزام شناختی: اجماع‌سازی حول یک «طرح جامع فرهنگی شهر» پیش از هر اقدام عملی،مدیریت فرهنگی نیازمند یک «شناخت آسیب‌شناسانه و امکان‌سنج» است. · توسعه پژوهش‌های میدانی: انجام مطالعات اتنوگرافیک (مردم‌نگارانه) برای شناخت دقیق «سبک زندگی»، «الگوهای مصرف فرهنگی»، «نیازها» و «آرمان‌های» گروه‌های مختلف اجتماعی در اراک (از کارگران صنعتی و نخبگان علمی تا ساکنین بافت فرسوده و ساکنین مناطق جدید). · شناسایی گسست‌های نسلی: مطالعه شکاف بین نسل قدیم با خاطرات جمعی مشترک و نسل جدید با جهان‌بین‌های جهانی‌شده. · تدوین سند راهبردی فرهنگی: تدوین سندی که صرفاً کلی‌گویی نکند، بلکه بر اساس داده‌های عینی، اهداف کمّی و کیفی، گروه‌های هدف، و نقشه راه عملیاتی را برای حداقل یک دهه آینده ترسیم کند. این سند باید حاصل مشارکت و اجماع میان تمام نهادهای فرهنگی (شهرداری، دانشگاه، اداره ارشاد، سازمان‌های مردم‌نهاد و بخش خصوصی) باشد. ۲. الزام ساختاری: گذر از مدیریت متمرکز به «حکمرانی فرهنگی مشارکتی» مدیریت فرهنگی موفق در اراک نمی‌تواند در انحصار یک نهاد دولتی باشد. · شکل‌گیری «شورای عالی فرهنگی شهر»: ایجاد نهادی فرابخشی متشکل از جامعه‌شناسان، هنرمندان برجسته، نمایندگان صنوف فرهنگی، فعالان مدنی، مدیران اجرایی و حتی نمایندگانی از جامعه صنعتی شهر. این شورا باید نقش «هیئت اندیشه‌ورز» و ناظر بر اجرای سند راهبردی را ایفا کند. · توانمندسازی و شبکه‌سازی «سمن‌های فرهنگی»: مدیریت فرهنگی باید بسترها و منابع (حتی به صورت کوچک) را برای فعالیت و شکوفایی سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزه‌های مختلف (میراث فرهنگی، محیط زیست، هنرهای تجسمی، تئاتر خیابانی و...) فراهم آورد. این نهادها پل ارتباطی با بدنه جامعه و شناساگرِ نیازهای ریزومانند (ریشه‌دار و گسترده) فرهنگی هستند. · ایجاد «کنسرسیوم بخش خصوصی در امور فرهنگی»: ترغیب و جذب سرمایه‌گذاران و بنگاه‌های اقتصادی شهر (که عمدتاً صنعتی هستند) برای ایفای نقش «مسئولیت اجتماعی-فرهنگی» خود. این امر می‌تواند از طریق حمایت از پروژه‌های فرهنگی و هنری میسر شود. ۳. الزام محتوایی: بازآفرینی روایت شهر مدیریت فرهنگی باید به تولید و توزیع«معنا» بپردازد. · بازتعریف هویت شهری: به جای تقابل «سنتی» در برابر «مدرن»، باید روایتی نو از هویت اراک ساخت که صنعت و فرهنگ را نه در تضاد، که در مکمل یکدیگر می‌بیند. روایتی که بر «خلاقیت»، «پایداری» و «همبستگی اجتماعی» استوار است. · تقویت «حافظه جمعی» و «میراث ناملموس»: مستندسازی خرده‌فرهنگ‌ها، لهجه، قصه‌های محلی، و خاطرات ساکنین قدیمی از طریق پروژه‌های تاریخ شفاهی، موزه‌های مردم‌شناسی کوچک محله‌ای و جشنواره‌های موضوعی. · راهبرد «صنعت خلاق»: تبدیل چالش هویتی به فرصت اقتصادی. حمایت از استارت‌آپ‌ها و کسب‌وکارهایی که می‌توانند عناصر فرهنگی سنتی (مثلاً نقوش قالی) را با طراحی مدرن تلفیق کرده و محصولات جدیدی (در حوزه مد، دکوراسیون، اسباب‌بازی و...) خلق کنند. این امر هم به اشتغالزایی می‌انجامد و هم به زنده نگاه داشتن نمادهای فرهنگی. ۴. الزام فضایی-کالبدی: انسان‌محورسازی فضاهای شهری فرهنگ در فضا جریان می‌یابد. · توسعه «فرهنگسراهای محله‌ای»: به جای تمرکز بر یک فرهنگسرای بزرگ مرکزی، ایجاد کانون‌های کوچک، چابک و پاسخگو در محلات مختلف با برنامه‌های متناسب با بافت اجتماعی همان محله. · احیای بافت تاریخی به مثابه «زیرساخت فرهنگی»: تبدیل بازار، سراها، و دیگر عناصر تاریخی به کانون‌های پویای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی؛ نه صرفا اثر موزه‌ای. برگزاری نمایشگاه‌های هنری، اجرای تئاتر محیطی و رویدادهای فرهنگی در این فضاها.
· طراحی و اختصاص «فضاهای عمومی» برای تعاملات فرهنگی: ایجاد پارک‌های موضوعی، میدان‌های تعاملی، پیاده‌راه‌های هنری (با مجسمه‌ها و نقاشی‌های دیواری با هویت بومی) و گالری‌های فضای باز که امکان برخورد و دیدار شهروندان را فراهم می‌آورند. فرهنگ به مثابه زیرساخت توسعه مدیریت فرهنگی در اراک،امروز فراتر از یک «وظیفه اداری» است؛ یک «ضرورت راهبردی» برای تضمین پایداری و توسعه متوازن شهر است. الزامات آن را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: گذار از «مدیریت رویدادمحور» به «حکمرانی فرآیندمحورِ مشارکتی» با محوریت «تولید معنا» و «انسجام بخشی اجتماعی». این مهم تنها زمانی محقق می‌شود که مدیران فرهنگی اراک، خود را نه به عنوان «تصدی‌گران امور فرهنگی»، که به عنوان «تسهیل‌گران»، «هماهنگ‌کنندگان» و «سرمایه‌گذاران در سرمایه اجتماعی و نمادین» شهر تعریف کنند. آینده اراک به مثابه یک کلان‌شهر پیشرو، در گرو سرمایه‌گذاری هوشمند بر روی «فرهنگ» به عنوان زیربنایی‌ترین بخش توسعه است. @dohhol
یک راز بزرگ را می خواهم برملا کنم .... به زودی...
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
یک راز بزرگ را می خواهم برملا کنم .... به زودی...
در گروه هم ولایتی هایم ، بزرگواری جهت شکل گیری بحث نوشت ؛ دجال چیست یا کیست ؟ بعد از قول مادر بزرگم (مادرِ پدربزرگم) که شخصی با تقوا و حکیم و معمر بود نوشتند او می گفت ؛ دجال خری است که همه به دنبالش راه می افتند و سرگینش را که خرماهای شیرینی است می خورند . مردم در ربودن سرگین الاغ رقابت می کنند و بر سر تصاحب بیشتر آن تفاخر توقع که ندارید ناگهان خری ظهور کند که از پشتش خرما بیرون می افتد ؟! باید خدمتتون عرض کنم نطفه اولیه ی این خر جذاب از بعد از انقلاب صنعتی و نهضت پروتستان بسته شد . آنجا که تشخیص دادند دین و تاریخ و ادبیات و شعر و فلسفه و تفکر ، دنیا را به هم می ریزد ، به هم که نمی ریزد جایگاه اربابان را نا امن می کند . این اربابان برای محکم کردن جایگاه خود فهمیدند که دیگر زمان زور گذشته و کلیسا و زمین داران بزرگ دیگر قادر به بازگشت به قبل نیستند بنابراین باید از ابزاری دیگر استفاده کنند . ابزاری جهان شمول که همه ابعاد انسان را اسیر کنند . بنابراین نطفه اولیه این خر جذاب شکل گرفت در پست بعدی او را معرفی می کنم ...
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
در گروه هم ولایتی هایم ، بزرگواری جهت شکل گیری بحث نوشت ؛ دجال چیست یا کیست ؟ بعد از قول مادر بزرگم
یکی از مصادیق دجال نظام آموزشی است که همه به دنبالش ان می دوند تا خرمای شبرین مدرک را بگیرند با خوردن آن خرما دکتر ، مهندس و استاد می شوند و خودشان هم همان خرما را تولید می کنند . نظام آموزشی به دنبال کارمند سازی است نه تربیت دانشمند . متاسفانه خلاقیت ، کنش گری ، اراده و تربیت به معنای واقعی نیست . دجال در این نظام آموزشی شما را تشویق می کند تا حفظ کنی که در روز عاشورا افسار اسب حضرت عباس در دست چه کسی بود ؟ اما اجازه نمی دهد بفهمی که چه عواملی منجر به عاشورا شد و آیا محتمل است ؟ دجال مجوز حفظ اشعار سعدی را به شما می دهد اما اینکه بدانی واقعا چرا فردوسی و سعدی مهمند نه ، خرمای دجال را که خوردی به شعرا می گوی اسگل . خرمای دجال را که خوردی لَخت می شوی ، توهم دانایی پیدا می کنی اما مبتلا به عادت می شوی . یکی دیگر از کارکردهای حذف انسان توسط دجال بروکراسی است و نگهبانش همان گه روز کارمند را بهش تبریک می گویی ،نظام کاغذ سالاری از هرچیز مهم تر است. حتی از شرافت و وجدان نظام تربیت را با بازار یکی می کند ، هرم هایی شکل می گیرد که عجیب مورد علاقه ابلیس است چون بستگی دارد تو کجای ان هرم قرار بگیری . دیگر تمام است و مصداق های دیگر که گفتنش جسارت می خواهد . شاید بعدها گفتم
خسارت محض پاسخ به دو جمله پر تکرار توسط مدافعین برجام "اگر برجام بد بود چرا آمریکا از آن خارج شد؟" این سخنی است که سالهاست از طرفداران ظریف و برجام در رسانه‌های مختلف و از زبان چهره‌های سیاسی مختلف شنیده‌ام. اما آیا آمریکا واقعا از برجام خارج شد؟ تصور کنیم. ما مشغول ساخت خانه کوچکی برای خود هستیم. لات محل و سه تن از نوچه‌هایش می‌گویند که اگر این خانه ساخته شود در ساعاتی از روز باعث افتادن سایه به روی خانه ما می‌شود و ما به این دلیل اجازه اتمام ساخت این خانه را نمی‌دهیم. آنها برای عملی کردن این تهدید خود یک روز کارگران را کتک می‌زنند، یک روز بخشی از خانه را خراب می‌کنند و روز دیگر وسایل و مصالح ساختمان را می‌دزدند. در نهایت با ما با آن لات و نوچه‌هایش وارد مذاکره می‌شویم و می‌گوییم ببینید ما قصد ساخت چند طبقه نداریم و فقط اسکلتش را زدیم و هدف فقط ساخت یک خانه همکف برای داشتن سرپناه است و اسکلت بیشتر از یک طبقه را هم داوطلبانه به دست خود ویران می‌کنیم. در مقابل آنها هم تعهد می‌دهند که دیگر مزاحمتی ایجاد نکنند. اما چند روز بعد، سردسته لات‌ها توافق را کنار زده و شروع به کارشکنی و ایجاد مزاحمت بیشتر می‌کند و می‌گوید که ما اصلا حق ساخت خانه در این محل را نداریم. در این میان نوچه‌های او هر روز به ما می‌گویند که فلانی ما هنوز سر توافق هستیم و شما واکنشی نشان ندهید و اگر بخواهید از توافق سرپیچی کنید آنوقت ما هم علیه شما خواهیم شد. در نهایت هم آنچه اتفاق می‌افتد این است که لات اعظم خانه ما را ویران کرده و نوچه‌هایش می‌گویند آن چند تیرچه بلوک زیر آوار را هم باید بیاری و تحویل بدهیم وگرنه اجازه زندگی به شما نخواهیم داد. برجام چنین چیزی بود. در واقع خارج شدن آمریکا از برجام نه مزایای برجام بلکه از معایب بزرگ آن بود. از منظر آمریکا بنگریم. آمریکا وقتی می‌دانست از برجام خارج شود هم دیگر آب رفته از جوی ایران برنخواهد گشت، چرا نباید خارج می‌شد؟ وقتی می‌دانست نوچه‌هایش هستند و ایران به تعهداتش پایبند است و حالا با فراغ بال می‌تواند هر بلایی که خواست سر ایران بیاورد، چرا نباید خارج می‌شد؟ اگر هدف برجام کنترل ایران و محدود کردن فعالیتهای هسته‌ای ایران بود، آمریکا هیچگاه از آن خارج نشد و اتفاقا از زرنگی آمریکا بود که هم برجام را تحمیل کرد و هم هر بلایی که می‌خواست سر اقتصاد و امنیت ایران آورد. در مقابل ماندن ایران در برجام چه سودی داشت؟ هدف رفع تحریم بود؟ که صورت نگرفت و ایران ذیل تحریم‌های شدیدتری قرار گرفت. هدف جلوگیری از تهاجم نظامی بود؟ که انجام گرفت و امنیت ایران خدشه‌دار شدن و جان بخشی از بهترین شهروندان ایران را گرفت. هدف بازدارندگی بود؟ که حاصل نشد. هدف حفظ سایت‌های هسته‌ای از تهاجم دشمن بود؟ که آن هم حاصل نشد. پس وقتی کسی می‌گوید «برجام خسارت محض» بود، قبل اینکه نگاه کنیم گوینده چه کسی است و قبل اینکه رگ گردنمان برای دفاع از سردار دیپلماسی باد کند، کمی با دقت و تحلیل به مسئله نگاه کنیم. گزاره دیگری که مدام از سوی مدافعان ظریف و برجامیون مطرح می‌شود این سخن عجیب است که: «خب حالا تازه به دوران قبل برجام برگشته‌ایم» آنها - تجربه هشت سال تورم بالای چهل درصد. - حوادث آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱. - حمله نظامی به کشور را نمی‌بینید. در سال امضای برجام: سردار سلیمانی زنده بود. ایران در سوریه در حال شکست داعش بود. حزب‌الله لبنان در اوج قدرت بود. حجم اقتصاد ایران چیزی در حدود اقتصاد ترکیه بود. میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری بالای ۶۵ درصد بود. و مهمتر از همه ایران چندین تن اورانیوم غنی شده (۹ تن از ایران خارج شد) و آب سنگین (۷۲ تن از ایران خارج شد) و ابزارهای چانه‌زنی قدرتمندی در منطقه داشت. اما این طیف هیچکدام از اینها را نمی‌بینند و می‌گویند تازه برگشتیم به قبل از برجام!!
باسلام ظرفیت مشاوره و راهنمایی برای انتخاب رشته کنکور فقط ۵ نفر به ای دی زیر پیام دهید @Adminrasta20
ایران در آستانهٔ غیبت؛ وقتی آسمان عزادار شد ✍سید محمد الحسینی امام حسن عسکری (ع) در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری قمری به شهادت رسیدند. اما ایرانِ آن زمان چه وضعیتی داشت؟ در نگاه اول باید بدانیم که مرزهای ایران امروز با آن زمان کاملاً مطابقت ندارد. بخشهای بزرگی از ایران امروزی در آن زمان تحت حکومت خلافت عباسی (با مرکزیت در بغداد) بود. امام عسکری (ع) در سامرا (در عراق امروزی) تحت نظارت شدید خلفای عباسی زندگی میکردند. 🔸 وضعیت سیاسی: حکومت عباسیان در دوران ضعف و بحران بود.خلفا برای حفظ قدرت، با درگیریهای داخلی و شورشهای مختلفی در سرزمینهای تحت سلطه شان، از جمله ایران، دست و پنجه نرم میکردند. مناطق ایران مانند خراسان، ری و طبرستان کانون قیامهای مختلف علیه عباسیان بودند. 🔸 وضعیت مذهبی: جامعهٔ اسلامی در حال گذار از یک تحول بزرگ بود. امامت یازده امام پیشین، پایه های محکمی برای مکتب شیعه ایجاد کرده بود. امام عسکری (ع) در سامرا و با وجود تمام محدودیتها، شبکهٔ وکالت را تقویت میکردند تا شیعیان را در مناطق مختلف، از جمله ایران، سازماندهی و هدایت کنند. 🔸 وضعیت اجتماعی: مردم ایران که عموماًتمایلات شیعی داشتند، تحت فشار حکام عباسی بودند. شهادت امام یازدهم، ضربه ای سهمگین برای جامعهٔ شیعه بود، زیرا بیم آن میرفت که پروندهٔ امامت بسته شود. اما این واقعهٔ دردناک، در واقع آغازی بر یکی از عمیقترین اعتقادات شیعه، یعنی غیبت امام دوازدهم بود. شهادت امام عسکری (ع) فقط یک حادثهٔ تاریخی نبود؛ آغازی بر عصر جدیدی بود که ایمان و صبر شیعیان را تا به امروز آزموده است. @dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
دلنوشته‌ای بر بستر توسعه و شکوفایی ذهن (من و کتاب هایم ) ✍سید محمد الحسینی یادداشت‌های پراکنده یک رهرو پرسشگر چه شگفت که مسیر پیمودنِ راهِ توسعه، تنها در گسترش افقیِ دانسته‌ها و انباشت کمیِ منابع خلاصه نمی‌شود، بلکه گاه در نگاهی نقادانه و واکاوایانه، در "کاستن" و "گزینش" معنا می‌یابد. روزگاری بود که هیجانِ " داشتنِ" یک اثر تازه، ضربانِ کنجکاوی ام را تندتر می‌کرد. هر جلد نو، چونان پنجره‌ای بود به روی افقی نادیده، و خرید کتاب، آیینی برای استقبال از این میهمانان ناشناس بود. آن هیجانِ کمیاب، شیرینیِ خود را داشت؛ شیرینیِ تشنگی که چشم به چشمه‌ای دوخته است. اما گذر سالیان و تجربه‌های میدانیِ بیشمار، نگاه این جستجوگرِ عرصه‌ی جامعه و توسعه را دگرگون ساخته است. اکنون، بسیاری از آن میهمانان، در سکوت قفسه‌ها آرمیده‌اند و من بیش از آنکه مشتاق "افزودن" باشم، به ضرورت "پالودن" می‌اندیشم. بازبینی کتابخانه، دیگر یک آیین ساده نیست؛ یک واکاوی جامعه‌شناختیِ شخصی است. در این مواجهه، بسیاری از کتاب‌ها را – که غالباً در گستره‌ی جامعه‌شناسی و نظریات می‌گنجند – از قیدِ "خود" آزاد می‌کنم. گویی این یک "توسعه‌ی وارونه" است: نه انبوه‌سازی، که پیرایش؛ نه گسترش کمی، که تعمیق کیفی. شاید این روند، طبیعیِ مسیر پختگی فکری باشد. هر چه بر عمرم افزوده می‌شود، عمق و اصالت، جایگاه والاتری در جغرافیای ذهنم می‌یابد. در این میان، به آغوشِ متونِ اصیل و ماندگار پناه می‌برم؛ متونی که از چرخه‌ی زودگذرِ زمان و نظریه‌های ناپایدار فراتر می‌ایستند. حلاوتِ مثنوی مولوی، که در ژرفای وجود انسان ریشه دارد، جامعه‌ای آرمانی را در درون فرد می‌سازد. ژرف‌اندیشیِ سعدی، که جامعه‌شناسیِ اخلاق و مناسبات انسانی را در نرم‌ترین و اثرگذارترین شکل خود بیان می‌کند، و شکوهِ حماسیِ شاهنامه‌ی فردوسی، که نمودگارِ هویت، مقاومت و توسعه‌ی فرهنگی یک تمدن است، گویی تابع زمان نیستند. این متون، کهن‌الگوهایی هستند که توسعه‌ی پایدارِ انسانی را نه در آمار و ارقام، که در بسترِ فرهنگ، اخلاق و معنویت جستجو می‌کنند. اکنون می‌فهمم که توسعه‌ی حقیقی، شاید بیش از آنکه در انباشتِ نظریه‌های نوین نهفته باشد، در تواناییِ گزینشِ خردمندانه و پیوند زدنِ گذشته‌ی اصیل با نیازهای حال و آینده معنا می‌یابد. این، زیباترین پارادوکسِ مسیرِ شناخت است: برای آنکه به جلو بنگری، گاهی باید به عقب بازگردی و برای آنکه غنی شوی، باید بپالایی. — یک معلم جامعه‌شناسی @dohhol