#تجربه_من ۶۹۸
#فرزندآوری
#سختیهای_زندگی
#سبک_زندگی_اسلامی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_دوم
بعد از مدتی همسرم تصمیم گرفت بره سربازی تا برای وکالت اقدام کنه، در دوران سربازی ماهی ۶۰۰ هزارتومان حقوق میگرفت.(سال۹۶_۹۷) اون روزا خیلی خوشحال بودیم و فکر میکردیم میشه باهاش یه تکونی به زندگیمون بدیم.
خرداد سال ۹۷ تصمیم گرفتیم مجدد از خدا فرزند بخوایم. همچنان معتقد بودیم با اینکار نظر رحمت خدا رو جلب میکنیم. باز هم توکل به خودش کردیم و من یک ماه بعد مجددا مادر شده بودم!
به محض شروع بارداری دومم خانواده همسرم بنایی و تعمیر منزلشونو شروع کردن و با اسباب و اثاثیه اومدن منزل ما ... من همه ی وسایلمو جمع کردم و با یه چمدون لباس رفتم تو یه اتاق شیش متری
قرار بود بعد از منزل خودشون یه دستی هم به سر و روی منزل ما بکشن چون خونه ای که توش بودیم چهل سال ساخت بود و ما که زیر زمین بودیم از شدت رطوبت همه ی دیوار ها تا ارتفاع یک متر دلمه دلمه شده بود و نم بالا داده بود
پنج ماه به اون منوال گذشت و ویار من همچنان سنگین، بعلاوه سردرد های عجیب که گاهی تا دو روز طول میکشید و گاهی وقتا من صبح تا شب و شب تا صبح تو همون اتاق شیش متری خونه تنها با یه سطل میگذروندم چون حالم خیلی بد بود
بعد از پنج ماه نوبت به منزل ما رسید و من با همون یه چمدون رفتم بالا تو واحد مادرشوهرم مجدد ساکن یه اتاق کوچیک شدم، اونجا یه مقدار از ویارم کم شد و چون خیاطیم خوب بود، چرخمو راه انداختم با پول یه ست هفت سین که برای مشتری درست کرده بودم یکم پارچه خریدم یه ست آشپزخونه برای خودم دوختم. انقد قشنگ شده بود که وقتی بردم همون مغازه ی پارچه فروشی و به فروشنده نشون دادم، فوری پارچه ی هشت تا سرویس رو بهم داد و گفت آماده شون کن و پول خوبی هم قرار شد بعنوان دستمزد بده
خیلی خوشحال بودم چون میخواستم با پول دستمزد برای دختری که تو دلم بود وسایل ناز دخترونه بخرم.
اما دوسه روز که کار کردم کمردرد عجیبی اومد سراغم، دیگه کار بجایی رسید که دیدم یا باید قید سلامتیمو بزنم یا اینکه هر طور شده سرویسا رو بدوزم!!!
اون روز خیلی گریه کردم بیشتر از هروقت دیگه ای. همسرم هم سربازی بود و من تنها تو اون اتاق خیلی حس غریبی بهم دست داد با خدا حرف زدم گله کردم ازش، گفتم دستمون تنگه، من برای خودم چیزی نمیخوام این بچه روزی خور خودته خداجونم من فقط خواستم براش یکم لباس بخرم که لباسای پسرونه ی داداششو نپوشه!!! اینم نمیشه؟! باشه من سرویسارو میبرم پس میدم ولی انتظار ندارم ازت دخترم بدون لباسای خوشگل بمونه
همون روز سرویس رو بردم پس دادم یادمه انقدی پول ته جیبم نبود که رفت و برگشت از بازار تا خونه رو تاکسی بگیرم مجبور شدم پیاده برم و بیام مسافت خیلی خیلی طولانی بود و خیلی اذیت شدم.
اما بعد از اون روز یهو همسرم با یه جعبه شیرینی نارنجکی اومد خونه و گفت یه وام دانشجویی با سود کم و قسط طولانی براش جور شده و همزمان هم یه پاداش خوب تو سربازی بهش داده بودن!!!
رو پا بند نبودم. منی که حتی امید نداشتم یه آبکش نو بتونم بخرم برای خونه ی جدید
یهو یه سرویس قابلمه ی تفلون برا خودم خریدم، فرش ۹ متری خریدیم کلی خرت پرت برای خونه
یه سیسمونی ناز دخترونه و از همه مهمتر برای خونه ی جدید مبل جدید هم خریدیم و تازه کلی پول اضافه هم اومد. باورمون نمیشد که یهو همه چی تغییر کرد.
هی بی مناسبت برامون کادو میفرستادن و اصن افتاده بودیم تو رودخونه ی خوشی انگار 😂
بلاخره بنایی منزل ماهم تموم شد و جابه جا شدم تو خونه ی نو، یه هفته بعدم در اسفند ۹۷ دختر نازم بدنیا اومد. اومد و کللللی خیر و برکت و رحمت آورد تو زندگیمون...
شادی و خوشحالی زندگیمون چندبرابر شده بود و رزق مادی و معنویمون روز به روز بیشتر میشد. من تو اون ایام چشمم انگار بازتر شد و فهمیدم خودم یه اشتباهاتی داشتم که راه ورود رزق وروزی به زندگیمونو بسته بودم. وگرنه خدا همیشه برامون بهترین رو کنار گذاشته بود!! چون با اصلاح یکسری عادتها مثل خوندن اذان و اقامه قبل هر نماز، خواندن نماز اول وقت، جلوگیری از اسراف، خوشرفتاری با همسر و والدین و... دیدم انگار یکی یکی گره های کور زندگیمون شل شدن و داشتن باز میشدن
این وسط هرکی ازم میپرسید شوهرت هنوز کار نداره سخت نیست دوتا بچه ؟! پشیمون نیستی؟!؟ میگفتم نه خدا کم نمیذاره!! سختی و مشکلات گاهی وقتا بود اما با چشم خودم میدیدم که خدا داره برامون پیش میبره و خدا نمیذاره شرایطی که به مو بند شده پاره شه!!! خدای مهربون من❤️
👈 ادامه در پست بعدی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۶۹۸
#فرزندآوری
#سختیهای_زندگی
#سبک_زندگی_اسلامی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_سوم
دخترم که یکساله شد تو یه شرکت خیلی خوب و با صاحبان متدین و فضای کاری عالی برای همسرم یه کار عالی پیدا شد و بدون اینکه حتی ازش سابقه کار بخوان قبولش کردن و افتادیم تو جاده ای که روز به روز قشنگیاش بیشتر میشد.
به محض اینکه دستمون یکم باز شد، مجالس روضه های ماهیانه رو شروع کردم و تو ولادت ها هم یه جشن کوچیک داشتم
برای دخترم پارچه خریدم، خودم لباسای قشنگ دوختم و روسری براش دوختم و دخترمو نذر خانمفاطمه ی زهرا علیه السلام کردم.
یه چرخ سردوز خریدم و مجدد شروع به کار کردم، لباس کودک سفارشی میدوختم و درآمد خوبی هم داشت و مهمتر اینکه برکت عجیبی داشت!!! پول حاصله از اینکار ته نمیکشید مشتری ها هم راضی بودن و همش دعای خیر میکردن و من هربار بیشتر شرمنده ی گل روی خدا میشدم
تا اینکه در آبان ۱۴۰۰ از خداوند فرزند سوم رو خواستیم. اون زمان حقوق همسرم ۴ میلیون بود اما به محض شروع بارداری سومم قراردادش رو دائمی کردن و حقوقش دوبرابر شد. تو ماه پنجم بارداریم یکبار با یکی از دوستانم صحبت میکردم درباره فرزندآوری، که به من گفت چرا دوباره باردار شدی؟! پشیمون میشیا!!!
گفتم نه اتفاقا پشیمونیم اون زمانی هست که دیگه فرزندی نیارم و منو تو صحرای محشر قرار بدن کنار زنان کوفی
پرسید چرا کوفی؟! گفتم اونها همون زنانی هستن که وقتی دیدن امام زمانشون (امام حسین «ع») نیاز به یاری داره با تحویل دادن شمشیرهای همسرانشون و دریافت طلا، یاری شوهرانشون رو از امامشون دریغ کردن و امامشون رو غریب و تنها رها کردن!!! و اون فاجعه رو رقم زدن
من هم الان میدونم امام زمانم نیاز به یاری داره و اگه رحم سالمی که دارم رو دریغ کنم و یه سرباز سیاهی لشکر هم شده برای آقا نیارم قطعا پشیمون میشم اون روزی که پشیمونی سودی نداره!!! و اونوقت با اون زنان کوفی هیچ فرقی ندارم!!
دوستم گفت حرفت درسته اما به تربیت بچه هات فکر نمیکنی؟! تو این جامعه چجوری میخوان بزرگ بشن؟؟ گفتم من هیچ ادعایی ندارم در مورد تربیت بچه ها، اما نیت کردم تا جایی که در توانم هست تلاشم رو بکنم و فرزندانم رو تقدیم کنم به امام زمانم و و در تربیت شون کوتاهی نکنم نتیجه رو هم سپردم به خدا... و خدایی که من میشناسم هیچ وقت کاری که با تمام وجود به خودش واگذار کردیم رو به خودمون برنمیگردونه!!
خدا برای فرزند سومم تدارک دیگه ای دیده بود. یک روز که همسرم برگشتن خونه گفتن قراره بعنوان مهمان ببرنمون سفر عتبات!!!! من قبل از اون هیچوقت به عتبات مشرف نشده بودم.😍
بعد از اون سفر که به اتفاق بچه ها رفتیم پابوس آقا امیرالمومنین و امام حسین علیه السلام زندگی معنوی ما ازین رو به اون رو شد.
رزق و روزی مادی و معنوی ما هر روز که آفتاب طلوع میکنه، به لطف خدا بیشتر میشه و میدونم روز های قشنگتری در انتظار همه ی کسانی هست که با خیال راااااحت همه ی امور زندگیشون رو سپردن بخدا و از حسن انتخاب خدا برای خودشون مطمئنن!
بعد از ۱۰ سال دیگه نیاز نیست برای کسی کار کنم و با تمام وجود برای سه فرزند دسته گلم مادری میکنم.
یک ماه بعد از تولد دختر دومم، همسرم که سالها تلاش کرده بود برای درسش، بالاخره در امتحان وکالت با نمره ی بالا قبول شد و الحمدالله نتیجه ی زحماتش و توکلش به خدای بزرگ و مهربون رو دید
هرکی میگه شما جنست جوره، هم پسر داری هم دختر، خوشبحالت. از ما میشنوه که ما برای خودمون نیاوردیم که به جوری جنسمون بسنده کنیم.
ما همه ی هستی مون رو مدیون آقایی هستیم که نذرمون رو پذیرفت و بخاطر آبرویی که پیش خدا داره خداوند به منه سراپا تقصیر نگاهی کرد و دستم رو گرفت
الهی هرکس تو این روزا ذره ای شک تو جودش هست برای فرزند سوم بخاطر مخارجش و تربیتش و...خدا قلبش رو آروم کنه و به اون اطمینان و یقین برسونتش که خدا خودش برای همه چیز کافیه❤️😍
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#ارسالی_مخاطبین
👌«ما کوثریم و کم نمی شویم»
#برکت_خانه
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#آیت_الله_بهجت
انسانی که نانخشڪی او را ســـیر میکند و یا با ســـبزی و ماست و پنیر میتواند زندگی ڪند این همه حــرص وطمع به دنیا و مال دنـیا بــرای چـــه؟!
#ساده_زیستی
#سبک_زندگی_اسلامی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#آیت_الله_بهجت
"اگر گرفتاری و حاجت داری، پدر و مادرت را خوشنود کن و اگر زنده نيستند برایشان صدقه بده چون مردگان زندهاند و ما توانایی ديدنشان را نداريم."
#سبک_زندگی_اسلامی
#خشنودی_پدرومادر
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#ارسالی_مخاطبین
👌«همدم امروز ، یاور فردا»
#برکت_خانه
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075