eitaa logo
دوتا کافی نیست
49.1هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
"اگر گرفتاری و حاجت داری، پدر و مادرت را خوشنود کن و اگر زنده نيستند برایشان صدقه بده چون مردگان زنده‌اند و ما توانایی ديدنشان را نداريم." کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
👌«همدم امروز ، یاور فردا» کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
و اما پدر و مادرها... پدر و مادرها فضای دینی داشته باشن. فضای دینی یعنی چی؟ به بچه اخلاق و شادمانی نشون بدن. لُبّ بچگی، شادیه. شادیه چیه؟ ‏‏[اینه که] شادی آدم باتقوا رو هم ببینه. بابایی که نماز شب می‌خونه.[بچه] نمازهاش رو داره می‌بینه تو خونه. اذان می‌بینه؛ ازش بشنوه ‏که: «دخترم» یک گل سر هم براش بگیره، دست به سرش هم بکشه... ‏«عزیزم» رو هم بشنوه از بابای با تقوا. وقتی اینها رو نشنید؛ شما دستش رو میگیری کشون کشون میاریش حسینیه، کشون ‏کشون میبریش مسجد. بعد توی خونه با هم دعوا می‌کنید زن و شوهر. این اصلاً بیزاره از آدم مذهبی. بعد میره مثلاً فلان ‏فامیلشون رو میبینه مذهبی نیستن، همین عزیزم رو از اونا میشنوه. بعد بچه میاد اینور [سمت غیرمذهبی‌ها].‏ کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
من متولد ۶۳ هستم و همسرم متولد ۵۸، سال ۸۶ ازدواج کردیم، ازدواجمون ساده بود و کم خرج و اسلامی و خدا پسند، در همه کارها خدا رو در نظر می‌گرفتیم ولی برای فرزند آوری در حق خودمون ظلم کردیم. ۵ سال اول ازدواج در اتاقی در منزل پدر شوهرم ساکن بودیم که متاسفانه زندگی با خانواده همسر باعث شد که فکر بچه دار شدن تا زمانی که در خونه اونها هستم رو از ذهنم خارج کنم. اون زمان هم تبلیغات فرزند کم؛ خیلی زیاد بود از دکتر گرفته تا مراکز بهداشت و اطرافیان، مادر شوهرم هم مدام میگفت که شما فعلا باید با ما زندگی کنید و وقت برای بچه زیاده ، من هم درس میخوندم و هم زمان تمام کارهای خونه مادر شوهر روی دوش من بود. متاسفانه آگاه نبودم که عواقب دیر بچه دارشدن چقدر جبران ناپذیره، مادرشوهرم هم میگفت حالا وقت هست به درست ادامه بده و برو سرکار، زنی که کار کنه میتونه کمک خرج همسرش باشه؛ و مدام میگفت که حوصله بچه رو نداره توی این خونه!!!!! بعد از ۵ سال همچنان اشتباه پشت اشتباه طبقه بالای خونه مادرشوهر رو ساختیم و مثلا مستقل شدیم و تازه بعد از گذشت ۶ سال از زندگی مشترک اقدام به بارداری کردم ولی بعد از ۸ ماه خبری نشد ؛ به پزشک مراجعه کردم و در همون آزمایش های اولیه مشخص شد که من و همسرم هر دو دچار مشکل ناباروری شدیم!!! و اون موقع فهمیدم که با دادن اختیارم دست دیگران با خودم و زندگیم چکار کردم!!!😔😔 دیگه معطل نکردیم با ناراحتی از ظلمی که در حق خودمون کردیم از شهرستان دور خودمون مراجعه کردیم به مرکز رویان تهران و گفتن باید میکرو انجام بدید و احتمال باروری طبیعی تون بسیار پایین هستش و امیدی نیست. با هزینه بسیار بالا و رفت وآمد زیاد و توسل به اهل بیت بعداز گذشت یکسال باردار شدم به صورت استراحت مطلق در ۹ ماه بارداری ؛با ویار شدید؛☹️ هیچوقت اون روزای تلخ که آمیخته با امیدی شیرین بود رو فراموش نمیکنم، بالاخره بعد تحمل سختی ها دخترم به دنیا اومد و رنگ و لعاب قشنگی به زندگی ما داد. الان دخترم ۱۰ ساله هستش و خیلی برای داشتن خواهر و برادر بی تابی میکنه و حتی بعضی شبا گریه میکنه... هیچ وقت اختیار فرزند آوری تون رو به کسای دیگه نسپارید، فقط خودتون تصمیم بگیرید و مثل من آینده خودتون و فرزندتون رو خراب نکنید. چون بعضی آدمها زندگی آدم رو تباه میکنن و بعدا هم هیچ مسئولیتی رو به عهده نمیگیرن... برام دعا کنید که من هم بتونم لااقل یکبار دیگه مادر بشم و نوزاد سالمی رو در آغوشم حس کنم این بزرگترین خواسته من از پروردگار عالم هستش چون بنظرم هیچ وقت دیر نیست؛ برای دخترم دعا کنید که به آرزوش برسه و خواهر یا برادری داشته باشه و به قول خودش دیگه تنها نباشه. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
چندفرزندی ها، از سربازی معاف شدند... برابر موافقت مقام معظم رهبری کلیه مشمولان وظیفه غایب و غیر غایب و کارکنان وظیفه در حال خدمت که دارای ۴ فرزند و بالاتر هستند و همچنین مشمولان وظیفه غایب و غیر غایب و کارکنان وظیفه در حال خدمت، با حداقل ۴۰ سال سن تمام، که دارای ۳ فرزند می باشند از انجام خدمت دوره ضرورت سربازی معاف می‌گردند. مدت کسر خدمت کارکنان وظیفه در حین خدمت نیز که قبلاً به ازای هر فرزند ۳ ماه بوده است به ترتیب برای فرزند اول ۳ ماه، فرزند دوم ۴ ماه و برای فرزند سوم به ۵ ماه افزایش یافته است. 👈 صدور کارت معافیت برای مشمولان غایب و غیر غایب واجد شرایط این مصوبه، پس از طی آموزش‌های مقدماتی و تکمیلی بسیج امکان‌پذیر خواهد بود. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۶۹۹ مهر سال ۱۳۹۸ بود که برا یه آزمون استخدامی ثبت نام کردم و خیلی با انگیزه میخوندم که قبول بشم. با وجود اینکه مریض بودم و معدم التهاب شدید داشت. یک ماه بعد یعنی اوایل آبان فهمیدم که باردار هستم. دنیا رو سرم خراب شد😔 اصلا انتظارشو نداشتم. اون زمان دوتا دختر داشتم که خیلی هم دوسشون داشتم اما بخاطر حرفای مردم و اینکه فرهنگ شهر ما طوریه که پسر داشتن افتخاره و چون حرفای دیگران اذیتم می‌کرد، قصد داشتم دفعه سوم تحت نظر دکتر باردار بشم تا شاید پسر بشه. اما همه ی نقشه هام نقش بر آب شده بود. از طرفی، اون بچه رو هم برا درس و کارم یه مزاحم می دونستم. انقد حالم بد بود که به فکر افتادم که سقطش کنم، با وجود اینکه من و همسرم آدمای معتقد و مذهبی هستیم. و من نمیدونستیم که سقط حتی تو روزهای اول بارداری قتل نفس هست. تو همون روزایی که حال جسمی و روحیم خیلی بد بود دوستم برا کاری اومد در خونه و اصرار کرد که علت حال بدم رو بگم، خیلی آرومم کرد و گفت که یه چله زیارت عاشورا نذر یکی از امامانمون کنم و اسم شونو برا بچم انتخاب کنم، منم بعدش با امام حسن عهد بستم که پسر سالم و صالحی باشه و اسمشو بذارم حسن. خدا همیشه حواسش به بنده هاش هست و به نظرم، خود ماها گاهی میشیم کارگزار خدا برا خوب کردن حال بنده هاش. باید قدر این فرصت ها رو بدونیم. خلاصه بعد چندروز وقفه دوباره با انگیزه شروع کردم به درس خوندن با اینکه حال جسمیم بخاطر بارداری و ویار و مشکل معدم بدتر شده بود و اصلا نمیتونستم هرچیزی بخورم. چندماه گذشت و جواب آزمونم اومد، قبول شدم و استخدام آموزش و پرورش شدم. تو ماه ششم بارداری بودم که کرونا اومد و استرس اونم به مشکلم اضافه شد و ماه هفتم بارداری کرونا گرفتم و کلی اذیت شدم، خیلیم ضعیفتر شدم اما خدا رو شکر به خیر گذشت. به لطف خدا پسرم تابستون ۹۹ به دنیا اومد و من از ۱۵ شهریور مشغول به کار شدم. شهری که برای استخدام انتخاب کرده بودم حدود ۴۰۰ کیلومتر با ما فاصله داشت، هدف منو همسرم این بود که ایشونم بعد مدتی برا همونجا انتقالی بگیرن و کلا خونه زندگیمون بره اونجا اما به همسرم انتقالی نمیدادن و من با یه بچه دوماهه هر هفته رفت و آمد میکردم، خیلی اذیت میشدم خودم هنوز مشکل معدم رو داشتم و با همون حال بد با یه نوزاد تو بغلم همش در رفت و آمد بودم. دیدم اینطور فایده نداره یا باید کارمو بذارم کنار و یا همچنان این شرایط رو تحمل میکردم تا ببینم کی با انتقالی همسرم موافقت میشد و این وسط بچه هام و زندگیم ضربه میخورد. تصمیم گرفتم پیگیر انتقالی برا خودم بشم، کلی اومدم و رفتم و اذیت شدم تا اینکه به لطف خدا بعد دوسال انتقالی گرفتم برا شهر خودمون. همان زمان چندروزی بود که پسرمو از شیر گرفته بودم که فهمیدم دوباره باردارم، با وجود اینکه بچه کوچیک داشتم و سرکار میرفتم اصلا ناراحت نشدم و خداروهم شکر کردم. رفتم صحبت کردم و مدرسه ای رو برا کار انتخاب کردم که شیفت مخالف دخترام بود و صبح که میرفتم سرکار، پسرم پیش خواهراش بود تا من برمیگشتم و اونا میرفتن مدرسه و شیفت عصر هم همینطور. این بارداری هم سختیهای خودشو داشت یعنی همش سختی بود، داشتن بچه کوچیک، اشتغال، خونه داری و... دردهایی که داشتم و ویار بد، سنگ کلیه هم اضافه شده بود بهش و حتی یه بار سه روز بستری شدم بخاطر مشکل کلیه ام. ۹ ماه گذشت و بچه چهارم ما حسین آقا به دنیا اومد و الان حدود یک ماهشه. تو همون دوران بارداری با خودم یه قراری گذاشتم که اسم خونه مون رو موکب حضرت مهدی عج بذارم و یادم باشه که دارم تو مسیر ظهور ایشون براشون سرباز تربیت میکنم تا دیرتر خسته بشم و کمتر گله کنم و کمتر توقع داشته باشم و بیشتر امیدوار باشم به آینده... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075