#پیام_مخاطبین
✅ برخی پاسخ ها...
🔹امروز این سوال را داخل کانال طرح کردیم که آیا شما می دانید اولین کسی که در راه امام حسین علیه السلام اقدام به فرزندآوری کرد، چه کسی بود؟
👈 ۱۰ نفر از مخاطبین محترم به سوال ما پاسخ درست داده اند که به قید قرعه به ۴ نفر از عزیزان هدیه اعطا خواهد شد. با تشکر از همه ی بزرگوارانی که مشارکت کردند. پاسخ دقیق سوال در پست بعدی ارسال خواهد شد.
#فرزندآوری
#نسل_حسینی
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
✅ ازدواج و فرزندآوری؛ برای حضرت عشق
حضرت امام علی (ع) پس از شهادت صدیقه طاهره (س) به دنبال وصلت با خانواده ای دلیر رفتند، تا صاحب فرزندانی شوند که با آنها به نهضت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) کمک کنند. حاصل ازدواج هم شد، سقای باوفای کربلا، حضرت ابوالفضل؛ قمر منیر بنی هاشم.
چه بسا اگر ما نیز با نیت «یاری نهضت حضرت اباعبدالله» اقدام به ازدواج و فرزندآوری کنیم، لطف و کرامت الهی مشمول حالمان شود و خدای متعال از نسل ما، یاورانی قرار دهد برای «منتقم خون حضرت عشق، (عج)»...
✨ارث فرزندان من، عشق حسین بن علی است
✨از خدا در روضه ها، نسل حسینی خواستم
👈 پی نوشت: پس از آنكه امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا -شهیده راه ولایت و امامت- نشست، برادرش عقیل بن ابى طالب را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن على (ع) را در كربلا یارى كند.
📚تنقیح المقال: ج ۲، ص ۱۲۸
#فرزندآوری
#نسل_حسینی
#سبک_زندگی_اسلامی
#دوتا_کافی_نیست
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از نهضت مردمی جمعیت
10.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#اقدام_ویژه #نذرظهور #اربعین #جمعیت
🚨نیّتیهدفمند و خاص (یک تیر و دو نشان)
🔶 مشارکت در کمک هزینه تشرف ۱۱۰ خانواده چندفرزندی(۵ فرزندبه بالا) در ایام اربعین به پیاده روی
✅ شماره حساب را لمس کنید 👇
6037997750006513نهضت مردمی جمعیت .........................
6037997750003551اندیشه کوثر ......................... ⭕️ در صورت تکمیل ظرفیت واریز،به شماره شبا ذیل واریز گردد👇
IR770600520179913663227001...............
6063731167802801❗️بعد از واریز رسید را ارسال فرمایید👇 🆔@Moslemvafi 🎥 محمد مسلم وافی ━🍃❀💠❀🍃━═••• 💠 نهضت مردمی جمعیت @andishekosar 📞 ۰۹۱۰۴۴۴۱۴۱۲
#تجربه_من ۱۰۰۶
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#فرزندآوری
#سختیهای_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#جنسیت_فرزند
#حرف_مردم
#قسمت_اول
من متولد سال ۷۰ هستم. ۴خواهر و ۲ برادر دارم و خودم فرزند ششم خانواده هستم. ما در یک روستای کوچک بدون امکانات زندگی کردیم به طوری که مجبور بودیم برای خرید هرچیز کوچکی به شهر برویم.
من اولین دختر از روستامون بودم که درسم را ادامه دادم، قبلا هیچ دختری از کلاس پنجم بیشتر سواد نداشت اما چون من درسم خیلی خوب بود، معلمم با پدرومادرم صحبت کرد که من رو به خوابگاه بفرستن تا درسم را ادامه بدم.
من در ۱۴ ۱۵سالگی خواستگار زیاد داشتم اما به من اصلا نمی گفتن، به کسی هم اجازه نمیدادن که بیاد خواستگاری، میگفتن میخواد درس بخونه، درحالی که من تمایل زیادی به ازدواج داشتم.
دبیرستان که رفتم شاید فقط دویا سه تاخواستگار داشتم که اوناهم اصلا خوب نبودن من بعد از یه مدت خود بخود خیلی لاغر و ضعیف شدم، یه مشکلاتی پیش اومد که درسم افت پیدا کرد.
پدرومادرم در دوران نوجوانی اصلا نتونستن منو درک کنند، وضع مالیمون هم خوب نبود من اصلا خرجی برای خودم نمی کردم، همیشه پس انداز می کردم برای کرایه ماشین تا به روستا بروم.
گذشت تا اینکه کنکور دادم ولی رشته خوبی قبول نشدم، با این وجود پدرم منو فرستاد دانشگاه اما من یکسال بعد بخاطر بیماری مادرم مجبور شدم دانشگاه رو رها کنم. اومدم پیش خانوادم، مادرم مریض بود و این مریضی الان هم گریبانش هست.
خواهر کوچیکم بزرگ شد. خواستگارهای زیادی داشت خیلی زیاد. پدرومادرم هر وقت خواستگار برای خواهر کوچیکم می اومد، ناراحت میشدن که چرا من خواستگار ندارم.
خواهرم هم راضی نمیشد ازدواج کنه. من به خواهرم گفتم من اصلا ناراحت نمیشم تو ازدواج کن ولی خواهرم قصد ازدواج نداشت. من از صمیم قلبم دعا میکردم که خواهرم با یک آدم خوب ازدواج کنه ولی خواهرم بهونه میکرد که تو بزرگتری تو اول باید ازدواج کنی، چندسال گذشت ولی باز هم خواهرم ازدواج نکرد.
من دیگه اصلا خواستگار نداشتم. دوستام همه ازدواج کرده بودن و من خیلی ناراحت بودم از اینکه سنم بالا میره و خدای نکرده بعدا دیگه بچه دار نشم. سر خواستگارهای زیاد همیشه بحث بود چون خواهرم راضی به ازدواج یا حتی دیدن خواستگار هم نمیشد چون کس دیگه ای رو دوست داشت.
گذشت تا اینکه ۱۰ روز مونده به محرم سال ۹۵ یه خواستگار برای خواهرم اومد اما از من خوششون اومد. قرار شد چند جلسه حرف بزنیم. من بعدچند جلسه صحبت فهمیدم که شکاک و بددل هستن و قبول نکردم. خیلی حرف ها پشت سرم زدن، شنیدن این حرفا واقعا سخت بود.
گذشت تا یه شب یه مرد همراه داییم به خونه مون اومدن، به هوای اینکه بیان بشینن ولی قصدشون چیز دیگه ای بود اومدن و چندساعت نشستن و رفتن خونه شون، بعد چندروز، دوباره اون مرد به همراه چندنفر اومدن خونه مون خواستگاری.
پدرشوهرم خواهرم رو پسندیده بود اما شوهرم به محض دیدن من ازم خوششون اومد و اصلا خواهرم رو ندیدن. یه چند دفعه با همدیگه صحبت کردیم و از هم خوشمون، اومد.
قراربود من یه هفته بعد خواستگاری برم مشهد همسرم وخانوادش آمدن بدرقه کردن بعدش هم انگشتر آوردن اما پدرم سرمهریه با پدرشوهرم نتونستن به توافق برسند، من به همسرم گفتم به همون مقدار پولی که پدرتون گفت راضی هستم و سکه نمی خوام. پدرم هم تصمیم رو به عهده خودم گذاشته بود.
همسرم فقط مغازه داشتن نه ماشین داشتن و نه خونه داشتن، بعد از دوماه با خرید وسایل ضروری، من با همسرم ازدواج کردم و به خونه پدرشوهرم اومدم که یه اتاق به ما دادن.
مادرشوهرم خیلی وقت پیش فوت کرده بودن، پدرشوهرم یک زن دیگه گرفته بودن که از اون زن یک پسر۶ساله و یک دختر ۱۲ساله داشتن.
منو همسرم یکسال و۲ماه خونه پدرش زندگی کردیم که خیلی اذیت شدیم، نامادری همسرم خیلی منو اذیت میکرد، به همسرم گفتم منو از این خونه ببر، هر کجا باشه قبول میکنم ولی دیگه طاقت اینجا موندن رو ندارم. تا اینکه خدا خواست با وام و قرض سال۹۷ خونه خریدیم.
من بلافاصله برای مادر شدن اقدام کردم اما باردار نشدم. یکسال گذشت ومن به فکر درمان افتادم با اینکه ماشین نداشتیم همسرم منو به شهر بردن.
ادامه 👇
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075