eitaa logo
کانال نوحه وسینه زنی یا زینب(سلام الله علیها)
18.5هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
1.7هزار ویدیو
428 فایل
#کانال_نوحه_وروضه_یازینب_سلام_الله_علیها http://eitaa.com/joinchat/2288255007C8509f44f1f #هدیه_محضر_امام_زمان_عج_صلوات التماس_دعای_فرج_وعاقبت_بخیری ⛔️کپی مطالب بدون نام کانال ممنوع⛔️
مشاهده در ایتا
دانلود
1. هر گرفتاری.mp3
زمان: حجم: 10.63M
( علیه السلام ) هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت رزق و روزیِ تمام خاندانش را گرفت خوش به‌حالِ سائلی که سائلِ عباس شد خوش به‌حال آن که از عباس نانش را گرفت روزِ محشر ، دست‌هايش دستگيري مي‌كند دستِ خود را داد ، دستِ دوستانش را گرفت هيچ كس اندازه‌ي عباس شرمنده نشد كربلا ، بدجور از او امتحانش را گرفت از خجالت آب شد ، آب آورِ كرب و بلا عصرِ تاسوعا امان‌نامه ، امانش را گرفت چشم‌هايش ، پاسبان‌هايِ بَناتِ خيمه بود حرمله با تير ، چشمِ پاسبانش را گرفت
روضه_حضرت_اباالفضل_علیه_السلام گریز به خانم ام البنین سلام الله علیها تیر را، با سر زانو، کَشید از چشمش حیف از آن چشم، که مژگان ترش، ریخت بهم (کمکم بده، ببینم تو با این یه بیت زنده میمونی یا نه) خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد آی، امام سجاد، وقتی خبر آوردن، آقا خولی رو کشتن، سنان رو کشتن، آقا بغض کرد فرمود، رحمت به روح پدر مادرت مختار، حرمله چی شد؟ یکی دیگه اومد گفت آقا سنانم کشت، شمر هم به سزاش رسید، آقا فرمود حرمله چی شد؟ آقا، قتله باباتونو دارم عرض میکنم هی حرمله، گفت نمیدونی با ما چی کار کرد ، یدونه تیر میزد ده تا می افتادن، یبار صبح، سینه ی بابامو زد، زن ها افتادن، علی رو زد، بچه ها افتادن، یدونه تیر زد، عمو مو که زد، رقیه افتاد، سکینه افتاد، رباب افتاد، من افتادم، بابام افتاد، زینب افتاد، آی، خواهرش، خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دُورُو برش ریخت بهم امام زمان، این روضه رو شما میشناسید، من جون برا این روضه میدم، سالی یبار میخونم، هر جا زینبو زدن حرف نزد، گفت همه رو بر میگردم کربلا، اربعین اومد کربلا، تا اومد نشون بده کمرشو، نامحرما رو دید، گفت میرم مدینه، همه رو به جدم میگم، اما، رسید مدینه، همه منتظر بودن بره حرم، آه، دیدن زینب مسیرشو عوض کرد، یه پیرزن آغوش وا کرد، ام البنین، خانومی که، راه نمیتونست، یهو دوید، افتاد تو بغلش، ننه، ننه، کتکم زدن، ننه، صورتمو ببین، زدنم، مادر، کمرم سیاس، خانم بغلش کرد، زد به کمرش، گریه کن، الان خفه میشی، بغضش ترکید، صدا زد مادر، مادر، نامحرما، اَمون دخترتو، یهو جداش کرد، گفت یبار دیگه بگو کیا، گفت نامحرما، مگه عباس مرده بود؟ صدا زد، اتفاقا داشت نگاه میکرد، یکی ام البنینو بگیره، میزد تو سرش، وا غیرتا، بچم نگاه، رباب دوید، رباب اومد، خوب شد نبودی، دوتا سر رو نی وای نمی ایستن، (آه، باید بکشی خودتو،) دوتا سر ، دوتا سر، رو نی وای نمی ایستاد، گفت رباب، سر کی؟ گفت بچم و بچت، گفت رباب ، بچه من علمدار، بچه تو شیرخوار، این حرف، گفت ام البنین، مگه خبر نداری، از پشت سر، یه جوری عمود زدن، سر وا شد، رو نی وای نمی ایستاد، (منو ببین، منو ببین، منو ببین، پرچم بده، پرچم، آه میخوام امشب تیر خلاص، این نیزس، سر روش وای نمی ایستاد، سرو برگردوند، حالا میخوام شعر بخونم) همین، همین که پرچمت افتاد، خیمه غوغا شد همین، همین، که پرچم افتاد، خیمه غوغا شد (الان میمیری) نبودیو، نبودیو سر یک، (بگو ببینم)، نبودیو، نبودیو،سر یک، گوشواره ،( یقه به یقه شدن، این اونو هل میداد، این اونو هل میداد) نبودیو، سر یک، گوشواره، دعوا شد حسیـــــــــــــــــن، حسیـــــــــن،حسیـــــــن #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
2. از آن موقعی.mp3
زمان: حجم: 2.99M
( سلام الله علیها ) ( علیه السلام ) حجه الاسلام والمسلمین از اون موقعی که این کاروان از مدینه بیرون آمد ، اُم البنین ( سلام الله علیها ) ، می آمد کنار قبرستان بقیع صدا میزد دیگه به من اُم البنین نگویید دیگر مرا اُم البنین نخوانید دیگر مرا به این سِمَت ندانید من نبودم کربلا ، ببینم با عباسم چکار کردند ؟ ولی برام خبر آوردن ، دست هاشو از بدنش جدا کردند ... واویلا ... چه موقعی رو این بی بیِ مُجلّله ، در نظر داشت ؟ همان موقعی که « «لَمّا قُتِلَ الْعَبّاسُ بانَ الْانْکِسارُ فى وَجْهِ الْحُسَیْنِ » در زیارت نامه اش بخوانیم : « أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً » مظلوم شهید شدی آقاجان ، ... چون در میدان شجاعت ، اگه از یک طرف دشمن بیاد ، دفاع برای شجاع خیلی آسانه ، اما درباره اباالفضل داره : « وَ حَمَلُوا عَلَیْهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ » ... از همه طرف حمله شد به اباالفضل ، ... یاالله ... عرض کنم یا نکنم ، برادرها ، دیده اید آدم از بالای بلندی ، بخواد رو زمین بیاید ، باید این دستها رو جلوی صورت بگیره ، با صورت نیاد به روی زمین ، ... یاالله ... ابالفضل که دست در بدن نداشت ، بمیرم ، یه وقت دیدند آقا با صورت ، به روی زمین .. ای اهل حرم میرو علمدار نیامد علمدار نیامد ، علمدار نیامد « حسین ... » سقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد ، علمدار نیامد « حسین ... » وَ قَتَلْ عَبَّاسْ ، وَ سَقَطَ الْعَبَّاسْ ، وَ سَقَطَ الْعَبَّاسْ ...
. 📋 گر چه همه رد می‌کنند از خود گدا را (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گر چه همه رد می‌کنند از خود گدا را آقا محبت کن صدا کن اسم ما را من نوکر خوبی برای تو نبودم خیلی اذیت کرده‌ام آقا شما را کج می‌روم وقتی هوایم را نداری کج می‌گذارم روی هم سنگ بنا را بنشان هم اکنون مادرم را در عزایم آزار دادم من تو را صاحب عزا را پشت درم، درمانده‌ام، در را نبندید از خود مرانی این گدای خرده پا را بی‌آبرویی آمده، ای آبرودار بی‌وقت آمد، آمده وقت مدارا اول گرفتی دست‌های خالی‌ام را آخر پذیرفتی من یک لاقبا را چشمی که گریه می‌کند دار و ندارد درمان نکن این عاشق درد آشنا را یک بار شد چشم انتظارت را نبخشی وقتی به لب دارم نوای کربلا را محض گل روی ابوفاضل عوض کن حال و هوای نوکر سر به هوا را زهرا کنار علقمه پهلو (بازو) گرفته چون دیده بر روی زمین دست جدا را ای کاش می‌شد از تن او در بیارند آرام، تیر و آهن و سرنیزه‌ها را مشکی که پاره بود را بردند خیمه گفتند این هم مشک و این هم آب گوارا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .👇
قسمت دوم ، گریز به علیه السلام توو خیمه های ابی عبدالله ، این زنها و بچه ها منتظرند ، عَلمدار برنگشته ، چه گذشت بر خیام ابی عبدالله ، خدا میدونه ... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد ... آی اباالفضل ، آی اباالفضل ، قربونت بِرم ، آی عَلمدار ، ... بعضی ها میگفتند حضرت آقا سن و سالی ازشون گذشته ، اگه خدایی نکرده اتفاقی بیفته ، آقای رئیسی هست ، نگران آینده نیستیم ، اما حالا چی باید بگیم ، ... توو خیمه های ابی عبدالله ، همه بچه ها دلشون به اباالفضل قُرص بود ، هر بچه ای که تشنه بود ، گریه میکرد ، مادرها دلداری میدادند ، غُصه نخور ، عمو اباالفضلت هست ، میره آب رو میآره ، ... اما ...، امون از آن ساعتی که اهل حرم ، جلو خیمه ها ، چشم انتظارند ، یه دفعه دیدند صف لشکر شکافته شد ، ابی عبدالله با یک دست ، عنان ذوالجناح ، با دست دیگه ، دست به کمر گرفته داره میآد ، فقط خدا میدونه چی گذشت بر ابی عبدالله ، چه جوری میخواد این خبر را به اهل خیمه برسونه ؟ دیدند ابی عبدالل اومد ، مقابل خیمه ها نشست ، کسی جرات نمیکنه بیاد سئوال کنه ، چی شده ؟ یه وقت دیدند یکی از نازدانه ها اومد جلو ، دست انداخت گردن بابا ، یه حرفی زد درِ گوشِ ابی عبدالله ، صدا زد : « یَا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّیَ الْعَبَّاسْ ؟ » بابا ، عموم چی شد ؟ بابا من دیگه آب نمیخوام ، بگو عموم برگرده ... یه مرتبه دیدند ابی عبدالله ، از جا بلند شد ، اومد عمودِ خیمه ی اباالفضل را کِشید ، یعنی بچه ها ، دیگه این خیمه صاحب نداره ، ... هر جا نشستی و صدای منو میشنوی از سویدای دلت صدا بزن ، یاحسین ... 31/2/1403.
گریز به علیه السلام به مناسبت شهادت خادم ملت حجه الاسلام و المسلمین : خوش‌بخت کسی که با ولایت باشد چون شمع ، چراغِ راه وحدت باشد خوش‌بخت کسی که بعدِ عمری خدمت پایان مسیر او شهادت باشد ای اشک ، روان شو خبر از یار نیامد ( از دیروز عصری که این اخبار بینِ رسانه ها ، هِی دست به دست میشد ، هِی همه پیگیر بودند تا نصف شب ، نیمه های شب ... تا اوایل صبح که این خبر اومد ، چه حالی داشتیم ؟ این حسِ انتظار این بی خبری ؟ اینکه خدایا ، این عزیزان زنده اند ؟ چی شدند ؟ ) ای اشک ، روان شو خبر از یار نیامد مَرهم به دلِ غم‌زده ، این‌بار نیامد ... گفتند که ایران حرمِ آلِ رسول است ای اهلِ حرم ! میر و علمدار نیامد چقدر خوبه آدم اینطوری از دنیا برود ، یه مملکتی که نه ، همه دنیا ناراحت و مصیبت زده ی این آقان ... این سید با دلهای مردم چه کرد ؟ ان شاءالله توو روزهای دیگه ، توو مراسم تشییع این شهدای عزیز ، چه خبر میشه مملکت ؟ دنیا به هم ریخته ، اما حرفم اینجاست ، از دیروز همه مردم ، چشم انتظار بودند ، ... فهمیدی چقدر چشم انتظاری سخته ؟ آی اگه آدم منتظر کسی باشه ، هِی میره خبر میگیره ... چی شد ؟ بلاخره خبری شد ؟ برگشت ؟ برنگشت ؟ چه خبر شد ؟ اما ببرمتون کربلا ... توو خیمه های ابی عبدالله ، این زنها و بچه ها منتظرند ، عَلمدار برنگشته ، چه گذشت بر خیام ابی عبدالله ، خدا میدونه ... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد ... آی اباالفضل ، آی اباالفضل ، قربونت بِرم ، آی عَلمدار ، ... بعضی ها میگفتند حضرت آقا سن و سالی ازشون گذشته ، اگه خدایی نکرده اتفاقی بیفته ، آقای رئیسی هست ، نگران آینده نیستیم ، اما حالا چی باید بگیم ، ... توو خیمه های ابی عبدالله ، همه بچه ها دلشون به اباالفضل قُرص بود ، هر بچه ای که تشنه بود ، گریه میکرد ، مادرها دلداری میدادند ، غُصه نخور ، عمو اباالفضلت هست ، میره آب رو میآره ، ... اما ...، امون از آن ساعتی که اهل حرم ، جلو خیمه ها ، چشم انتظارند ، یه دفعه دیدند صف لشکر شکافته شد ، ابی عبدالله با یک دست ، عنان ذوالجناح ، با دست دیگه ، دست به کمر گرفته داره میآد ، فقط خدا میدونه چی گذشت بر ابی عبدالله ، چه جوری میخواد این خبر را به اهل خیمه برسونه ؟ دیدند ابی عبدالل اومد ، مقابل خیمه ها نشست ، کسی جرات نمیکنه بیاد سئوال کنه ، چی شده ؟ یه وقت دیدند یکی از نازدانه ها اومد جلو ، دست انداخت گردن بابا ، یه حرفی زد درِ گوشِ ابی عبدالله ، صدا زد : « یَا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّیَ الْعَبَّاسْ ؟ » بابا ، عموم چی شد ؟ بابا من دیگه آب نمیخوام ، بگو عموم برگرده ... یه مرتبه دیدند ابی عبدالله ، از جا بلند شد ، اومد عمودِ خیمه ی اباالفضل را کِشید ، یعنی بچه ها ، دیگه این خیمه صاحب نداره ، ... هر جا نشستی و صدای منو میشنوی از سویدای دلت صدا بزن ، یاحسین ختم آیت الله رییسی شنبه اول خردادماه /حسینیه بیات _آرمین _غلامی #
. کلیات اجرا در فضای : دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم نمانده باطنی اصلاً به ظاهر دینم نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم ... ( خدای من ، خدای من ، خدای من ... شب های ماه رمضان فرصتِ خوبیه با خدا خلوت کنیم ، درد و دل کنیم ، مناجات کنیم ... ) گناه کردم و از رو نرفتم و حالا مرا زمین زده این کوله بارِ سنگینم قساوتِ دلِ آلوده ام سبب شده است امام عصر خودم را اگر نمی بینم ... همیشه بر درِ این خانه محترم بودم منی که مُستحقِ ناسزا و نفرینم ... (« خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم » اگه بخوام خودم به خودم نمره بدهم ، نمره ام خیلی پائینه ، سرمو پائین می اندازم ... ) خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم ولی به رحمت پروردگار « خوش بینم ... » من اومدم درِ خونه ی اون خدایی که ، خودش فرمود : بیا ... اگر گنهکاری بیا ... اگرآلوده ای بیا ... « این درگه ما ، درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی بازآ ... » ، خودش فرمود : « يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ » از رحمت من ناامید نشید ... « إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » ( زمر، 53) اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را خوشم به لطف علی در صفِ « مُحبینم » شنیده ام که علی همدم فقیران بود در آرزوی علی سال هاست مسکینم ( «خدا کند که بیاید کنار من باشد » هر کی را بخواهی داعا کنی ، اینجوری دعا میکنی ، میگی الهی عاقبت به خیر بشی ، ... من میخوام بگم ، عاقبت به خیری اینه ، لحظه ی آخر ، موقع جون دادن ، آقامون امیرالمومنین بیاد بالا سرمون ... ) خدا کند که بیاید کنار من باشد خدا کند که بیاید زمانِ « تلقینم » مرا به مَرهم و طِبّ و طبیب حاجت نیست که اشک روضه ی « عباس » هست تسکینم ( « اباالفضلم ، اباالفضلم » ... اینجا نباش ، بریم کنار علقمه ... « شکسته ای کمرم را ، بلند شو برویم » ... اباالفضل ، اباالفضل ، اباالفضل ... خدا نکنه هیچ کس داغ برادر ببینه ، خیلی سخته ، خیلی سنگینه ... ابی عبدالله کنار غلقمه ، قدش خم شد ! کمرش شکست ... ) شکسته ای کمرم را بلند شو برویم سکینه را چه کنم من ؟ « شهیدِ خونینم » ... ( یه بیت دیگه بخونم ، هر کی حاجت داره ، بگیره ... ) هزار شُکر که « اُمُّ البنین » نمی بیند چقدر غنچه ی تیر از تنِ تو می چینم ... آره والله ... « اُمُّ البنین » ندید ، اما هر موقع می اومد کنار قبرستان بقیع ، چند تا صورتِ قبر درست کرده ، بالاسرِ هر کدوم که می نشینه ، هی ناله میزنه : حسییین ... گفتند : « اُمُّ البنین » تو چهار تا پسراتو توو کربلا کُشتند ، بازم برای پسرِ فاطمه گریه میکنی ؟ ... ناله میزد ... آره والله ، چرا گریه نکنم ؟ «کُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن » همه بچه هام فدای حسین ... عهدی ست بینِ اُمِّ بنین و خدای خود غیرِ از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته ام به دلِ بچه های خود اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود ... .👇
کلیات اجرا در فضای : دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم نمانده باطنی اصلاً به ظاهر دینم نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم ... ( خدای من ، خدای من ، خدای من ... شب های ماه رمضان فرصتِ خوبیه با خدا خلوت کنیم ، درد و دل کنیم ، مناجات کنیم ... ) گناه کردم و از رو نرفتم و حالا مرا زمین زده این کوله بارِ سنگینم قساوتِ دلِ آلوده ام سبب شده است امام عصر خودم را اگر نمی بینم ... همیشه بر درِ این خانه محترم بودم منی که مُستحقِ ناسزا و نفرینم ... (« خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم » اگه بخوام خودم به خودم نمره بدهم ، نمره ام خیلی پائینه ، سرمو پائین می اندازم ... ) خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم ولی به رحمت پروردگار « خوش بینم ... » من اومدم درِ خونه ی اون خدایی که ، خودش فرمود : بیا ... اگر گنهکاری بیا ... اگرآلوده ای بیا ... « این درگه ما ، درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی بازآ ... » ، خودش فرمود : « يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ » از رحمت من ناامید نشید ... « إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » ( زمر، 53) اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را خوشم به لطف علی در صفِ « مُحبینم » شنیده ام که علی همدم فقیران بود در آرزوی علی سال هاست مسکینم ( «خدا کند که بیاید کنار من باشد » هر کی را بخواهی دعا کنی ، اینجوری دعا میکنی ، میگی الهی عاقبت به خیر بشی ، ... من میخوام بگم ، عاقبت به خیری اینه ، لحظه ی آخر ، موقع جون دادن ، آقامون امیرالمومنین بیاد بالا سرمون ... ) خدا کند که بیاید کنار من باشد خدا کند که بیاید زمانِ « تلقینم » مرا به مَرهم و طِبّ و طبیب حاجت نیست که اشک روضه ی « عباس » هست تسکینم ( « اباالفضلم ، اباالفضلم » ... اینجا نباش ، بریم کنار علقمه ... « شکسته ای کمرم را ، بلند شو برویم » ... اباالفضل ، اباالفضل ، اباالفضل ... خدا نکنه هیچ کس داغ برادر ببینه ، خیلی سخته ، خیلی سنگینه ... ابی عبدالله کنار غلقمه ، قدش خم شد ! کمرش شکست ... ) شکسته ای کمرم را بلند شو برویم سکینه را چه کنم من ؟ « شهیدِ خونینم » ... ( یه بیت دیگه بخونم ، هر کی حاجت داره ، بگیره ... ) هزار شُکر که « اُمُّ البنین » نمی بیند چقدر غنچه ی تیر از تنِ تو می چینم ... آره والله ... « اُمُّ البنین » ندید ، اما هر موقع می اومد کنار قبرستان بقیع ، چند تا صورتِ قبر درست کرده ، بالاسرِ هر کدوم که می نشینه ، هی ناله میزنه : حسییین ... گفتند : « اُمُّ البنین » تو چهار تا پسراتو توو کربلا کُشتند ، بازم برای پسرِ فاطمه گریه میکنی ؟ ... ناله میزد ... آره والله ، چرا گریه نکنم ؟ «کُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن » همه بچه هام فدای حسین ... عهدی ست بینِ اُمِّ بنین و خدای خود غیرِ از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته ام به دلِ بچه های خود اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود ... 10/1/1402
. کلیات اجرا در فضای : دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم نمانده باطنی اصلاً به ظاهر دینم نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم ... ( خدای من ، خدای من ، خدای من ... شب های ماه رمضان فرصتِ خوبیه با خدا خلوت کنیم ، درد و دل کنیم ، مناجات کنیم ... ) گناه کردم و از رو نرفتم و حالا مرا زمین زده این کوله بارِ سنگینم قساوتِ دلِ آلوده ام سبب شده است امام عصر خودم را اگر نمی بینم ... همیشه بر درِ این خانه محترم بودم منی که مُستحقِ ناسزا و نفرینم ... (« خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم » اگه بخوام خودم به خودم نمره بدهم ، نمره ام خیلی پائینه ، سرمو پائین می اندازم ... ) خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم ولی به رحمت پروردگار « خوش بینم ... » من اومدم درِ خونه ی اون خدایی که ، خودش فرمود : بیا ... اگر گنهکاری بیا ... اگرآلوده ای بیا ... « این درگه ما ، درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی بازآ ... » ، خودش فرمود : « يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ » از رحمت من ناامید نشید ... « إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » ( زمر، 53) اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را خوشم به لطف علی در صفِ « مُحبینم » شنیده ام که علی همدم فقیران بود در آرزوی علی سال هاست مسکینم ( «خدا کند که بیاید کنار من باشد » هر کی را بخواهی داعا کنی ، اینجوری دعا میکنی ، میگی الهی عاقبت به خیر بشی ، ... من میخوام بگم ، عاقبت به خیری اینه ، لحظه ی آخر ، موقع جون دادن ، آقامون امیرالمومنین بیاد بالا سرمون ... ) خدا کند که بیاید کنار من باشد خدا کند که بیاید زمانِ « تلقینم » مرا به مَرهم و طِبّ و طبیب حاجت نیست که اشک روضه ی « عباس » هست تسکینم ( « اباالفضلم ، اباالفضلم » ... اینجا نباش ، بریم کنار علقمه ... « شکسته ای کمرم را ، بلند شو برویم » ... اباالفضل ، اباالفضل ، اباالفضل ... خدا نکنه هیچ کس داغ برادر ببینه ، خیلی سخته ، خیلی سنگینه ... ابی عبدالله کنار غلقمه ، قدش خم شد ! کمرش شکست ... ) شکسته ای کمرم را بلند شو برویم سکینه را چه کنم من ؟ « شهیدِ خونینم » ... ( یه بیت دیگه بخونم ، هر کی حاجت داره ، بگیره ... ) هزار شُکر که « اُمُّ البنین » نمی بیند چقدر غنچه ی تیر از تنِ تو می چینم ... آره والله ... « اُمُّ البنین » ندید ، اما هر موقع می اومد کنار قبرستان بقیع ، چند تا صورتِ قبر درست کرده ، بالاسرِ هر کدوم که می نشینه ، هی ناله میزنه : حسییین ... گفتند : « اُمُّ البنین » تو چهار تا پسراتو توو کربلا کُشتند ، بازم برای پسرِ فاطمه گریه میکنی ؟ ... ناله میزد ... آره والله ، چرا گریه نکنم ؟ «کُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن » همه بچه هام فدای حسین ... عهدی ست بینِ اُمِّ بنین و خدای خود غیرِ از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته ام به دلِ بچه های خود اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود ... .👇
. کلیات اجرا در فضای : دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم نمانده باطنی اصلاً به ظاهر دینم نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم ... ( خدای من ، خدای من ، خدای من ... شب های ماه رمضان فرصتِ خوبیه با خدا خلوت کنیم ، درد و دل کنیم ، مناجات کنیم ... ) گناه کردم و از رو نرفتم و حالا مرا زمین زده این کوله بارِ سنگینم قساوتِ دلِ آلوده ام سبب شده است امام عصر خودم را اگر نمی بینم ... همیشه بر درِ این خانه محترم بودم منی که مُستحقِ ناسزا و نفرینم ... (« خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم » اگه بخوام خودم به خودم نمره بدهم ، نمره ام خیلی پائینه ، سرمو پائین می اندازم ... ) خودم ، اگر چه خودم را دگر نمی بخشم ولی به رحمت پروردگار « خوش بینم ... » من اومدم درِ خونه ی اون خدایی که ، خودش فرمود : بیا ... اگر گنهکاری بیا ... اگرآلوده ای بیا ... « این درگه ما ، درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی بازآ ... » ، خودش فرمود : « يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ » از رحمت من ناامید نشید ... « إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » ( زمر، 53) اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را خوشم به لطف علی در صفِ « مُحبینم » شنیده ام که علی همدم فقیران بود در آرزوی علی سال هاست مسکینم ( «خدا کند که بیاید کنار من باشد » هر کی را بخواهی داعا کنی ، اینجوری دعا میکنی ، میگی الهی عاقبت به خیر بشی ، ... من میخوام بگم ، عاقبت به خیری اینه ، لحظه ی آخر ، موقع جون دادن ، آقامون امیرالمومنین بیاد بالا سرمون ... ) خدا کند که بیاید کنار من باشد خدا کند که بیاید زمانِ « تلقینم » مرا به مَرهم و طِبّ و طبیب حاجت نیست که اشک روضه ی « عباس » هست تسکینم ( « اباالفضلم ، اباالفضلم » ... اینجا نباش ، بریم کنار علقمه ... « شکسته ای کمرم را ، بلند شو برویم » ... اباالفضل ، اباالفضل ، اباالفضل ... خدا نکنه هیچ کس داغ برادر ببینه ، خیلی سخته ، خیلی سنگینه ... ابی عبدالله کنار غلقمه ، قدش خم شد ! کمرش شکست ... ) شکسته ای کمرم را بلند شو برویم سکینه را چه کنم من ؟ « شهیدِ خونینم » ... ( یه بیت دیگه بخونم ، هر کی حاجت داره ، بگیره ... ) هزار شُکر که « اُمُّ البنین » نمی بیند چقدر غنچه ی تیر از تنِ تو می چینم ... آره والله ... « اُمُّ البنین » ندید ، اما هر موقع می اومد کنار قبرستان بقیع ، چند تا صورتِ قبر درست کرده ، بالاسرِ هر کدوم که می نشینه ، هی ناله میزنه : حسییین ... گفتند : « اُمُّ البنین » تو چهار تا پسراتو توو کربلا کُشتند ، بازم برای پسرِ فاطمه گریه میکنی ؟ ... ناله میزد ... آره والله ، چرا گریه نکنم ؟ «کُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن » همه بچه هام فدای حسین ... عهدی ست بینِ اُمِّ بنین و خدای خود غیرِ از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته ام به دلِ بچه های خود اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود ... .👇
. ( عجل الله تعالی فرجه ) ( علیه السلام ) دلبرم یوسف زهراست خدا میداند ( خودمو میگم رفیق ، رو منبر سید الشهدا ، خیلی برا امام زمان (عج) کم گذاشتم ! اصلا هم دلتنگش نشدم ! از بس گناه دارم ؟ بزار یک کم درد دل کنیم با آقای غریب ، بعد بریم کربلا ... ) دلبرم یوسف زهراست خدا میداند یادش آرامش دل هاست خدا میداند ( « علت غیبت او هست ، گناهِ من و تو » نمیخوایم دست از گناه برداریم ، آقامون ان شاءالله یه شب بیاد ؟ ) علت غیبت او هست گناهِ من و تو خونجگر، از گُنه ماست خدا می داند ( قربون اونایی که با ناله هاشون ، آروم آروم اشک می ریزند و برا غربت آقا گریه میکنند و دلشون میخواد در سرداب سامرا درددل کنند ) بر عطا و کرَمش جن و مَلک محتاجند از دَمش زنده مسیحاست خدا می داند خاکِ زیر قدمش سُرمه چشمِ مَلک است خیمه اش جَنَّتُ الاعلاست خدا می داند از همه بیشتر آنکس که بوَد منتظرش مادرش حضرت زهراست خدا می داند هر کجا روضه ی « عباس » بخوانی ، حتماً یوسفِ فاطمه آنجاست خدا می داند آره ، ما هیئتی ها شنیدیم وقتی روضه ی عمویتان را بخوانند ، میآئید ، امشب هم با پای دل ، میخوایم یه سر بِریم علقمه ، بعد بِریم حرم امام حسین ، بِریم اونجایی که صدای دو تا تکبیر اومد ، اما صدای تکبیر سوم نیومد ، اهل روضه بسم الله ... وقتی ابی عبدالله رسید بالا سر عباس ، هی نگاه کرد به بدن پاره پاره ، به چشمهای تیر خورده ... داداش بلند نمیشی ؟ گر نخیزی تو زِ جا کار ِحسین سخت تر است نگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر است قامتِ خم شده را هر که ببیند ، گوید : بی علَمدار شده دستِ حسین بر کمر است داغِ اکبر ، رمَق از زانوی من بُرد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است ( حسییین ... جانم ، ان شاءالله توو حرم امام رضا کنار پنجره فولاد ، روضه قمر بنی هاشم بخونی و ناله بزنی ... ) علقمه ، پُر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است ؟ ( یه عدّه منتظر این اسم و روضه اند ، بسم الله ... داداش : « اصغر از هِلهِله کردن ، بدنش میلرزد » ... شیش ماهشه ، توو گهواره ... زینب میگه دیدم ، قنداقه داره می لرزه ، وقتی نامردا شروع کردند به هلهله کردن و کف زدن ...) اصغر از هِلهِله کردن بدنش میلرزد گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است ( نزار اصغر بفهمه چشمای عموشو تیر زدند ! چه جوری خبر پاره پاره ات را ببرم خیمه ها ؟ چه جوری بگم دستای عباسمو کنار علقمه بُریدند ؟ ... بادا باد ، حرفای شب تاسوعا رو یه سِریشو میگم امشب ، نوش جونِ اونی باشه که با « لطمه » گریه میکنه ! ... چه جوری بگم ؟ اصلا برای کی بگم ؟ ... بگم ... یه عمودی به سرش زدند ! مثل بابام علی ، فرقشو شکافتند ! ... یه جمله بگم و بقیه اش بمونه شب تاسوعا ... وقتی یه بدن توو بیابون روی زمین افتاده باشه ، هر کی برسه ، اول دست میزنند ، میگن ببینید این بدن سرده یا گرمه ؟ امام حسین تا اومد دست زد به بدن عباسش ، شروع کرد « های های » گریه کردن ... بدنش داشت می لرزید ، این لرزش بدن ارباب برای چی بود ؟ هرچی دست به بدن عباس کشید ، دید کل بدنش سرده ... ! تنت سرده ، حرمله نامرده با تو چیکار کرده ؟ ببین زمین گیرم زِ غُصّه ها پیرم پاشو اباالفضل دشمن شادم ، برس به فریادم از نفَس افتادم چه وقت رفتن بود که پَر کشیدی زود پاشو اباالفضل تیر توو چشمات بُریده شد دستات ... حسییین ، وای ی ی ی .. .👇 https://eitaa.com/yaemamzamanadrekni