|⇦•نامه از محبوب آورده...
#روضه و توسل به باب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام در روز عرفه اجرا شده به نفسِ حاج ابوالفضل بختیاری •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
نامه ازمحبوب آورده است کسوت راببین
مبدا تاریخ عشاق است هجرت راببین
در نمازش دید تنها مانده باسجاده اش
مسلمین رادر وفا بنگر جماعت را ببین
دستگیر هاشمیان بین کوفه یک زن است
طوعه تنها مرد این شهر است غیرت راببین
دزد را کِی می سپارد یک نفر نزد شُریح
کودکانش را به دستش داد غربت را ببین
شد سرش دروازه را آذین و بعد از واقعه
خود حسین آمد به دیدارش زیارت را ببین
سلام میدم از دور با لبهای پاره
الهی که چوبی برای لب تو کسی بر نداره
اخ ایشالله تو کوفه کسی توی خورجین سرت رو نیاره
به پیراهنم دست نخورد آخرش گریه کردم برای تو
لبم پاره شد آب نخوردم چقدر گریه کردم لباتو
من افتادم اما کجا پیکرم پا خور مرکبا شد؟
دوازده تا ضربه نخورده سرم با یه ضربه جدا شد
*علامه بحرالعلوم با اون مقام که شنیدید بارها زیارت کرده حضرت صاحب رو نقل میکنه میگه: یه شب جمعه نتونستم برم کربلا گفتم برم سر قبر مسلم،اومدم درعالم مکاشقه دیدم یه هودجی داره میاد یه خانم مجللی پیاده شد برا زیارت مسلم ،چه خبره کیه این خانوم ؟فرمودند:مادرسادات حضرت صدیقه است هر شب جمعه اول میاد زیارت مسلم، بعد میره کربلا گریه کنای مسلم طلیعه ی محرم روضه این آقاست ...
گفت حسین جان !
مثل من هیچکسی این همه حیران نشود
تک و تنها وسط کوفه پریشان نشود
تا شنیدم همه دنبال غنیمت هستند
نذرکردم که تن پاک توعریان نشود
گفت با لب پاره لب بام دعایت کردم
عزیزم لب تو پاره و عطشان نشود
*روضه آب رو گفتم.. کاسه آب آوردند خواست آب بنوشه از لب مبارک خون می ریزه انقدر خون ریخت نتونست آب بنوشه.. قربون غربتت برم اما این لب منو جای دیگه برده تو راهم ببرم..نانجیب رو تخت نشسته بود. ازشماسوال میکنم آدمی که مست کرده میتونه یه جارو نشونه بگیره یا نه؟ این چوب رو محکم میزد گاهی به چشم حضرت گاهی به لبها میخورد گاهی به بینی مبارک صورت و لبها...."السلام علی الصدر مقروع بالقتیل .."کاش همینجا تموم میشد امام رضا فرمود:شراب می خورد ته مونده شراب رو میریخت کنار سربریده حسین...*
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روز_عرفه
#ایام_محرم
#شب_اول_محرم
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#حاج_ابوالفضل_بختیاری
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•تا گریه بر حسین...
#روضه #حضرت_مسلم بن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #حسن_شالبافان
●━━━━━━───────
"لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
حسبنا و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر"
*چشم برهم زدیم اول ماه محرم رسید جا مونده های شبهای قدر و شبهای رمضان چشم امیدشون به این شبهاست..آقا! چقدر دلم برای سیاهی های مُحرمت تنگ شده بود. از شام غریبان سال قبل لحظه شماری میکنم. لذا همیشه عرض کردند مجلس رو با استغفار شروع کنید.امام رضا جانمون فرمود:خودتون رو خوشبو و معطر کنید با ذکر استغفار که بوی بد گناه رو ملائکه از شما دور میکنه.امشب شب اول ماه محرمه جان اون امام رضایی که فرمود:"یابن الشبیب ان کنت باکیا یابن الشبیب گریه فقط بهرکربلا کن ،به مادرشون زهرای مرضیه زن ومرد گوشه و کنارهمه دستهارو ازسر بالا بیارید بالاتر هیچ دستی پایین نمونه
بالحجة الهی العفو
تا گریه برحسین تمنای خلقت است
بین من و تمام ملائک رقابت است
نزدیک می کنددل ما را به هم حسین
این اشک روضه نیست که عقد اخوت است
مقبول اگر شدست نمازی که خوانده ایم
مُهر قبولش به خدا مُهر تربت است
ما از غدیر سینه زن کربلا شدیم
*همه چی از غدیر شروع شد. از زمانیکه غدیرخم رو فراموش کردند عاشورا شروع شد.عاشورا رو رقم زدند.همونایی که وقتی پیغمبر دست علی رو برد بالا"مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ" تا اومدند پایین دست رو دست علی گذاشتند اومدند و گفتند ان شاءالله برات جبران میکنیم می دونید کجا برا علی جبران کردند؟خودش نوشت به معاویه اومدم پشت در تا صدای فاطمه رو شنیدم، اول اومدم برگردم یاد کینه هایی که ازعلی داشتم افتادم چنان با لگد به در زد.. صدای شکستن استخوان های سینه فاطمه بلند شد ،آی مادر مادر مادر..*
ما از غدیر سینه زن کربلا شدیم
این دستهای رو به خدا دست بیعت است
پیدا شدیم هرچه در این ره گم شدیم
یعنی فقط حسین چراغ هدایت است
از دخل آبروی حسین است خرج ما
نوکر برای صاحبش اسباب زحمت است
قرآن و منبر و دو سه خط روضه ی عطش
ساعات خوب هفته همین چند ساعت است
حالا که بغض بسته به من حرف را
بگو
مقتل بخوان که موقع ذکر مصیبت است
*شب اول بگم...*
نه ذوالجناح دگرتاب استقامت داشت
نه سیدالشهداء برجدال طاقت داشت
هوا ز جور مخالف چو نیلگون گردید
عزیز فاطمه ازاسب سرنگون گردید
دلواپسم آقا خیلی هراسونم
گفتم بیا اما حالا پشیمونم
چند روزه بازارِ کوفه شلوغه
آقا نیا نامه هاشون دروغه
خورشید این شهر هنوز بی فروغه
نیا حسین این مردم جوابتو نمیدن
نیا حسین نقشه واسهٔ سرت کشیدن
نیا حسین تیر و نیزه وسنان خریدن
*دیدین که یه موقع برای رفیقت خیلی احترام قائلی می گی فلانی بیا شهر و دیار ما، زنگ میزنی دعوتش میکنی میگی آب و هوای شهر ما خوبه برای زن وبچه ات عالیه هی تاکیدمی کنی زن و بچه تم بیار....*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روضه_حضرت_مسلم
#حاج_حسن_شالبافان
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•کاش میشد باز برگردی...
#روضه و توسل به بابب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی
●━━━━━━───────
*تو زیارتنامه دو تا از شهداء کربلا مظلوم قید شده یکی مسلمه یکی عباس. تو حرمش هم که میری تو مسجد کوفه نوشته: مظلومنا... حالا میگم که یه مظلوم دیگه هم هست چقدر شباهت بین این مظلوم با اون مظلومه. این مظلوم کوفه ست. ولی اون مظلوم مدینه ست.
کاش می شد باز برگردی به شهر مادرت
تا که راحت جان دهد این کفتر نامه برت
من نوشتم که بیا ای کاش دستم می شکست
کاش می شد پیک من هرگز نیاید محضرت
حسین جان حسین جان
نامه هاش رو نخوانده پاره کن آتش بزن
هیچکس اینجا نخواهد ماند یار و یاورت
یکمی هم رحم کن بر دلخوشی ها ی رباب
جان من برگرد تا زنده بماند اصغرت اصغرت
نقشه ها دارند در سر کارها هم با سرت
*آقا جان تو این شهر دارن میچرخن می بیننم اینا بازارهاشون بعضی از مغازه هاشون شبانه روز دارن کار می کنن
می دونی کدوم مغازه ها ؟آهنگراشون شبانه روز دارن شمشیر تیز می کنن، نعل تازه به اسب می زنن. همه ی شهر دارن آماده میشن بعضی از این بچه هاشون دارن سنگ جمع می کنن نمی دونم چه خبره..*
نیزه داری نیزه اش را تیز تیز تیز کرد
تا بیفتد با تمام آن به جان اکبرت
مشک هایت را حسابی پر کن اینجا آب نیست
رحم کن بر آبروی حضرت آب آورت
لااقل اهل و عیالت را ببر یک جای امن
گنگ و سربسته بگویم وای موی دخترت
چشم های مردمِ اینجا هرزه است
وای می ترسم بیفتد در نگاه خواهرت
غریب و تنها
با دست بسته می برنم با سر شکسته
سیلی که خوردم
مزه ی دست بی حیاها رو چشیدم
روضه های مدینه رو من دیگه دیدم
طعنه ها که علی شنید منم شنیدم
بی هوا سیلی خوردن و من فهمیدم
توی غریبی مردنو من فهمیدم
پسر عمو میکشنت برگرد برگرد
بروی خاک می کشنت برگرد برگرد
این روزا خیلی خرابه کوفه
جون رقیه نیا به کوفه
تو شهر کوفه هیچکسی نیست منتظر اومدن تو
نقشه کشیدن برای پیروهن تو
اینا نمی خوان که باشه سر رو تن تو
نقشه دارن واسه سرت آقا برگرد
کینه دارن از پدرت آقا برگرد
نامه ها رو بزار کنار جون مسلم
دخترا تو کوفه نیار جون مسلم
حرفای کوفی همش دروغه
این روزا بازار خیلی شلوغه
هجوم آوردن..
یکی خنجر می خره یکی یه نیزه
یکی به اسبش می زنه نعلای تازه
یکی سه شعبه برای تیراش میسازه
زنده ات نمیذارن اینا وای وای وای
یه حرمله دارن اینا وای وای
چه بیحیان چه بد دهن وایوای وای
*اگه بخوام روضمو بخونم اینطوری امشب میگم.. روضه ی شباهت این آقا به مدینه اینه.. اینجا شما شنیدید کوچه اونجا هم شما می شنوی کوچه، اینجا میشنوی طناب اونجا هم شما میشنوی طناب، اینجا میشنوی غریب گیرش آوردن اونجا تو مدینه تو کوچه ها غریب گیر آوردن، اینجا می شنوی چند نفر ریختن سر یه نفر
تو کوچه ها امام حسن میگه یهو دیدم ریختن سر مادرم.. حسین ....*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روز_عرفه #عرفه
#سید_رضا_نریمانی
#روضه_حضرت_مسلم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•وقتی نفس از سینه ...
#روضه باب الحوائج #حضرت_مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده به نفسِ #سید_رضا_نریمانی
●━━━━━━───────
بریم در خونه ی مسلم ابن عقیل خیلی غریبه این آقا..
وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید
جز هق هق از این مرد غمگین بر نیاید
خیلی برای آبرویت بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور ندارم
در را خودم بر روی دشمن باز کردم
گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید
سوگند خوردم در مدینه بعد زهرا
خانم خانه پشت در دیگر نیاید
*درس امشب ما اینه نکنه بچهها اماممون تنها بمونه ها.. این آقا وقتی نماز ایستاد پشت سر این آقا خیلی شلوغ بود تا سلام نماز و داد یه نگاه پشت سرش کرد دیگه هیچکس نبود همه رفته بودن. مسلم شروع کرد تو کوچه پسکوچه ها غریبونه قدم زدن. از این کوچه به اون کوچه کسی در رو بروش باز نمیکنه. میخوام روضه رو خوب تو ذهنت تصور کنی. یعنی یه لحظه برو کوفه ببین چه خبره. توی کوچه پس کوچهها که قدم میزنه اصلا ذهنش جای دیگه است. همینطور فقط دست رودستش میزنه میگه عجب کاری کردم نامه نوشتم بیای. کاش دستم میشکست نامه برات نمی نوشتم بیای. اومد کنار یه دیواری تکیه داد غریبونه نشست. همینطور که نشسته بود دید یه پیرزنی در خونه رو باز کرد. پرسید کی هستی انگار غریبه ای اینجا چیکار میکنی؟ گفت: آی پیر زن من مسلمم. تا این حرفو زد پیرزنه به سرش زد گفت سفیر حسین تو هستی من محب حسینم. میشه امشب بیای منزل ما.. من فقط موندم اینایی که با مسلم این کارا رو کردن با حسین می خوان چکار کنن. اومد به منزل این پیرزن که اسمش طوعه است اتاقی به مسلم داد دائم غذا برای مسلم میآورد.اما میدید لب به غذا نمیزنه هر دفعه که میرفت تو اتاق میومد میدید هی سرشو گرفته با خودش زمزمه می کنه. بگم مسلم داره چی میگه بیچاره میشی.. هی آب میآورد هی غذا میآورد آقا چرا نمیخوری؟ هی سرشو گرفته داره میگه حسین باشه بیا ولی زینبو نیار.. آب آورد گذاشت گفت: آقا چرا نمیخوری؟ مسلم سرشو گرفته میکه آقا علی اصغرتو نیار. رفت و دوباره برگشت دید هنوز داره حرف میزنه آقا اگه میخوای بیای بیا اما سه ساله تو نیار حسین. صبح شد دور خونه رو محاصره کردن هی دارن بد و بیراه میگن طوعه اومد پیش مسلم گفت:من الان میرم ردشون میکنم. تا این حرفو زد مسلم گفت: نه خانم شما نمیخواد برید پشت در خودم میرم. چرا آخه؟ آخه اینا بددهنن یه وقت یه چیزی میگن اینا بی حیان ما یه خاطره بدی از مدینه داریم. اومد پشت در
دلت کجا رفت. خودش تو نامه نوشته میدونی چیکار کرد..بزرگان میگن میفرمایند: تو نامه اون نانجیب اینطوری نوشته به معاویه ملعون میگه من هرچی توان داشتم جمع کردم تا دیدم صدا نفس های فاطمه داره میاد چنان به در زدم..*
برا حرف مردم ازت دست کشیدن
دیدن حرف پول همه پس کشیدن
یه آتیشی ساختن که تا ریشه سوختم
به یه کیسه گندم حسینو فروختن
اینا که میگفتن مرید تو هستن
ببین که دستامو با چه بغضی بستن
یه عمری به سینه زدن سنگتون رو
حالا با همون سنگ سرم رو شکستن
تو خاک غربت میمیرم فدا سر تو
کاشکی میشد نیایی و پا نمیذاشتی
همش بین مردم دم از جنگه اینجا
روی پشت بوما پر از سنگه اینجا
یتیم های کوفه نمکدون شکستن
حالا تو کمینه یتیمات نشستن
اینا دست و بازوی سنگینی دارن
میگن قنفذ و زجر از یه تبارن
همه به زناشون یه قولی میدن
که یه جفت گوشواره غنیمت بیارن
*طوعه می گه وقتی مسلمو دستگیرش کردن رفتم ببین باهاش چکار کردن ؟..تا رفتم دیدم بدنشو از بالای دار العماره زمین انداختن سر از بدنش جدا کردن بدن مسلمو به اسب بستن تو کوچه های شهر کوفه دارن زمین میکشن میگن هرکی همراه حسین باشه این میشه. رفتم ببینم دیگه می خوان چکار کنن میگه یه مرتبه رفتم دیدم بدن مسلمو به این قلابای قصابی آویزون کردن. اینجا بدن این آقا رو به اسب بستن تو کوچه ها دارن می کشونن اما اسم اسب میاد یاد چی می افتی کربلا بدن عزیز فاطمه رو زیر سم اسبا له کردن ...حسین*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روز_عرفه #عرفه
#سید_رضا_نریمانی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•خیمه ماه محرم زده شد...
#روضه #حضرت_مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #مهدی_سماواتی
●━━━━━━───────
"اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةًكَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ.."
خیمه ماه محرم زده شد در دل ما
باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نَبُود سودایی
عشق شیرین تو آمیخته شد با گِل ما
باز آسمان دل چه شد ابر عزا گرفت
باز آه و ناله صحنهٔ عالم فرا گرفت
این نوحه از کجاست که باز از نوای غم
بلبل به باغو گُل به گلستان عزا گرفت
*خدا را شکر گذاریم که آنقدر به ما عمر داد یه بار دیگه پرچم عزای ابی عبدالله را ببینیم. هلال ماه محرم رو ببینیم. بیایم تو مجلس عزای ابی عبدالله برای غربت و مظلومیتش ناله بزنیم و اشک بریزیم. در آستانه ماه محرم امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:" إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى يُحَرِّمُونَ فِيهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ "یعنی محرم ماهی بود که مردم زمان جاهلیت جنگ و خونریزی رو در این ماه حرام میدونستن نمیجنگیدن. اما این مردم حرمت ماهو نگه نداشتن. با پسر پیغمبر خدا جنگیدن حجت خدا را مظلومانه کشتن."إن كُنتَ باكِيا لِشَيءٍ فَابكِ لِلحُسَينِ" برای هرچه خواستی گریه کنی برای حسین علیه السلام گریه کن" إنَّ يَومَ الحُسَينِ أقرَحَ جُفُونَنا و أسبَلَ دُمُوعَنا" به درستی که روز حسین علیه السلام پلک چشمهای ما رو مجروح کرده اشک چشم ما رو جاری نموده، روز اول ماه محرم برا اول شهید در راه ابی عبدالله مسلم بن عقیل علیه السلام گریه کنیم.هی دیدن بالای دارالعماره داره گریه میکنه گفتن مسلم باید فکر اینجا رو هم میکردی.. فرمود: گریه ام برا خودم نیست گریه ام برا اون آقایی که به دعوت شما دست زن و بچهاشو گرفته داره میاد به تعبیر من:
با من این گونه رفتار کردید
که فرستاده اویم با او چه میکنید..
به شهر کوفه گشتم بی کس و بیار میگریم
غریبانه نه همسر بر دل دیوار میگریم
اگر این است رسم میهمانی کردن کوفی
گذشت از من به حال سید ابرار میگریم
نوای بانوان کاروان هر دم به گوش آید
به حال زینب و این کوچه و بازار میگریم
برای قتل من شوری به پا گردیده در کوفه
اما من، به طفلان و جوانان شه ابرار میگریم
نوشتم نامه یابن عم بیا کوفه، میا کوفه
اینجا به همه حرمله با دست نشان داد
تیری که جدا کرده برای پسر تو
حسین جان !
غوغاست برای زدن چشم اباالفضل
اینجا همه خارند به پیش قمر تو حسین
نوشتم نامه یابن عم بیا کوفه میا کوفه
ولی صد حیف بگذشته است کار از کار میگریم
*بین راه ابی عبدالله به او دو نفر رسید فرمود: از کوفه چه خبر دارین؟ گفتن آقا از کوفه بیرون نیامدیم مگر اینکه دیدیم ریسمان بهت بدن بی سر مسلم بستن، تو کوچه و بازار میکشن. حسینیا، کربلاییا، گریه کنا با فرستاده ابی عبدالله علیه السلام این گونه رفتار کردن با خودش چه کردن؟ دستور دادن ده نفر اسبها را نعل تازه زدند" وَ بِجُرد الخَیْـلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُونی" کاری کردن وقتی امام زین العابدین میخواست بدن بابا را از روی خاک برداره با حصیر و بوریا برداشت..*
«حسین جان حسین جان»
بوریا بود بهانه که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان کفنی نیست تو را
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روضه_حضرت_مسلم
#حاج_مهدی_سماواتی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•کعبه دلهای ما...
#روضه #حضرت_مسلم بن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج مهدی سماواتی
●━━━━━━───────
کعبه دلهای ما کرب و بلای حسین
مرغ دل ما زند پر به هوای حسین
«حبیبنا یا حسین سیدنا یا حسین»
چون به عزا خانهاش میروی آهسته رو
بال ملائک بود فرش عزای حسین
«حبیبنا یا حسین سیدنا یا حسین»
خنده کنان میرود روز جزا در بهشت
هر که به دنیا کند گریه برای حسین
«حبیبنا یا حسین.. سیدنا یا حسین »
*یکی از گریهکناش مسلم بن عقیله، اون همه سختی کشیده، اون همه بلا به سرش اومده، اون همه تهمت شنیده، اون همه جراحت برداشته لحظات آخرشه چیزی نمانده سر از بدنش جدا کنند دیدن داره گریه میکنه گفتن باید فکر اینجا رو هم میکردی فرمود: گریهام خودم نیست گریهام برای اون آقایی که به دعوت شما نامردا داره میاد دست زن و بچهاش هم گرفته.. طفل شش ماهه داره، دختر سه ساله داره، جوان داره، نوجوان داره خواهرش داره میاد..
نوشتم نامه یابن عم بیا کوفه، میا کوفه
ولی صد حیف بگذشته است کار از کار میگریم
برای قتل من شوری به پا گردیده در کوفه
اما من، به طفلان و جوانان شه ابرار میگریم
*یه زبان حالش این بود حسین جان برگرد *
اینجا به همه حرمله با دست نشان داد
تیری که جدا کرده برای پسر تو
حسین جان
غوغاست برای زدن چشم اباالفضل
اینجا همه خارند به پیش قمر تو
*آب طلب کرد ظرف آبو بهش دادن اما خون جراحات لب و دندانش نگذاشت بنوشه آبو برگرداند.با لب تشنه یه نگاه به طرف ابی عبدالله کرد صدا زد "السلام علیک یا اباعبدالله" لحظات آخر به یاد ابی عبدالله بود. ابی عبدالله هم لحظات آخر او رو یاد کرد بگم کجا؟ آمادهای بشنوی: تکیه به نیزه غریبی داد یارانشو صدا زد..اولینشون رو که نام برد صدا زد یا مسلم بن عقیل! یا هانی بن عروه! یا بُریر! یا زُهیر! و یا اخی ابالفضل العباس! عوض اینکه اینا جواب بدن دشمن جواب حسینو داد نانجیبی سنگ پرتاب کرد....حسین*
بیهوده مرا سنگ زنید از در و دیوار
من عاشق دلباختهام دار بیارید
خواهید اگر عاقبت کار ببینید
فردا همگی روی به بازار بیارید
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روضه_حضرت_مسلم
#حاج_مهدی_سماواتی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•روضه برای حضرت مسلم...
#قسمت_اول #روضه #حضرت_مسلم بن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳ به نفسِ کربلایی #محمد_عطااللهی
●━━━━━━───────
ماه محرم آمده یا صاحب العزاء
بر دوش توست شال عزا صاحب العزاء
قربان پلک زخمی تو یا ابالغریب
*قربون اون چشمایی که این چند شبه از گریه زخم میشه امام رضا علیه السلام برا روصه جدشون مجلس عزا میگرفتن
اونایی که میومدن مجلس امام رضا میدیدن چشمشون زخم شده میفرمودن : برا جد غریب ما بلند بلند گریه کنید*
قربان پلک زخمی تو یا ابالغریب
روضه گرفته ای تو کجا صاحب العزاء
آقاجان ای صاحب عزای محرم بیا دگر
یک سر بزن به مجلس ما صاحب العزاء
بین کدام خیمه تو خون گریه میکنی
کجا خیمه عزا زدی حجه ابن الحسن
بین کدام خیمه تو خون گریه میکنی
در کوفه یا که کرب و بلا صاحب العزاء
روضه برای حضرت مسلم گرفته ایم
مجلس به پاست بی تو چرا صاحب العزاء
*بی مقدمه بریم حرم قشنگ مسلم ابن عقیل خوش بحال زائرایی که امشب کوفه کنار مضجع شریف مسلم ابن عقیلن
تو زیارتنامش اومده"السلام عليك أيها الفادى بنفسه و مُهجته، الشّهيد الفقيه المظلوم، المغصوب حقّه، المنتهك حرمته"
سلام به اون آقای جان نثار فقید، شهید، مظلوم که حقش غصب شد حرمتش شکست. مسلم وقتی وارد کوچه شد همون هجده هزار نفری که نامه نوشته بودن باهاش بیعت کردن.اول ابتدا وارد کوفه شد تا قبل از این که ابن زیاد وارد کوفه بشه مردم بیعت کردن گروه گروه میومدن
اما یه دلشوره ای ته دل مسلمه اینجا بود نامه نوشت به ابی عبدالله حسین جان بیا آقا..قربون مظلومیتت برم اما بعد چندین روز گذشت از اومدن مسلم یه شب نماز مغربو خوند به عشا که نرسیده دید مسجد خالیه همه رفتن.تنها و مظلوم ایستاد بین مسجد فهمید اینا دیگه دلاشون با ابی عبدالله نیست.لذا یکه و تنها کوچه های کوفه رو گذر میکرد...*
شکنجه دیده امو و خسته و پریشانم
از اینکه نامه نوشتم بیا پشیمانم
تو را به جان رقیه حسین کوفه نیا
فدای تو بشوم ای پسر عمو جانم
سرم به سر در دارالاماره نذر تو شد
ببین فدای سرت که شکسته دندانم
آخه براش آب آوردن دندون افتاد میون ظرف آب اینقدر که سنگ زدن.اینقدر حضرت رو هتک حرمت کردن نذاشتن حتی حضرت حرف بزنه*
نیا تو را قسمت میدهم به جان ریاب
برای آل رقیه عجیب حیرانم
برای طفل رضیع تو حرمله امروز
سه شعبه داده سفارش اگر که گریانم
من سنگ میخورم به گناه محبتت
این صورت شکسته به قربان صورتت
*همینطور خون از صورت مسلم جاری بود
هی دورو برشو نگاه میکرد تنها مونده بود دیگه*
افتاده ام زمین و به یاد تن توام
من غصه دار زیر لگد بودن توام
حسینجان!
تیر سه شعبه دیده امو و آب از سرم گذشت
یک لحظه حال و روز رباب از سرم گذشت
گودال براش کندن آقای ما رو انداختن میان گودال دورش رو گرفتن یه عده با سنگ میزدن نتونه نگاه کنه و گرنه مسلم ابن عقیل دلاوری بود جنگاوری بوده بعد شمشیر و نیزه ها رو پرتاب کردن حصرت نشست میان گودال چه کردن؟دستان حضرت رو بستن کشون کشون تو کوچه های کوفه دارن میبرنش هی گریه میکرد.
اولش اینه آدم میپرسه مگه مرد جنگی گریه میکنه؟دلاور بوده مسلم ابن عقیل
وقتی بردنش بالای دارالاماره هی میومد سرک میکشید اینطرفو اونطرفو نگاه میکرد
اون نانجیب طعنه زد مسلم چرا گریه میکنی مگه مرد گریه میکنه..چرا این ور واون ورونگاه میکنی.حیران چه هستی مسلم فرمود: نامرد برا خودم گریه نمیکنم من نامه نوشتم حسین مردم تو رو میخوان آماده ان..گریه ام برا اینه آقای من با زن و بچه ش داره میاد آوره بیابونا شده*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#مناجات_با_امام_زمان
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#روضه_حضرت_مسلم
#کربلایی_محمد_عطااللهی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
#قسمت_پایانی #روضه باب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳به نفسِ کربلایی محمد عطااللهی
●━━━━━━───────
با قلب خونین و چشمای گریون
موندم غریب و بی سروسامون
وای از غریبی
آقا!
اینجا همه از ما طلبکارن
همه فقط به فکر آزارن
دست از سر تو برنمیدارن
وای از غریبی
کوفه نیا بخاطر اصغر
که روی دست تو میشه پرپر
کجا؟پیش چشای خسته مادر
وای از غریبی
این کوفیا چشم نظر دارن
خواهر تو رو آروم نمیزارن
از اهل بیتت اینا بیزارن
عزیز زهرا
*داره التماس میکنه..*
قافله رو مدینه برگردون
نذار بشه زینب چشاش گریون
چشم علمدارت نشه پرخون
حسین عزیز زهرا
نذار به خواهرت جسارت شه
نصیب بچه هات اسارت شه
تموم پیکر تو غارت شه
*یخ عده مردم بالای دارالاماره رو نگاه میکردن چیکار میکنن با بدن مسلم ابن عقیل..یه وقت دیدن سر از بالای دارالاماره پایین افتاد..شاید مسلم ابن عقیل که بچه هاشم کوفه بودن تو دلش این بود خدا هیچ بچه ای سر بریده باباشو نبینه. با بدنش چه کردن.. آوردن بازار قصابا بدنشو آویزان کردن مردم نگاه میکردن این همون آقاییه که چند روز پیش مردم باهاش بودن دورش بودن الان آویزان بازار قصابها شده..بمیرم برات..خبرش رسید به کاروان ابی عبدالله حضرت فرمود:" انالله و انا الیه راجعون"اولین کاری که حضرت کرده فرمود: دختر مسلم رو صدا بزنید بیاد مردم این دختر بابا نداره احترامش واجبه به همه اهل کاروان آقام سفارش کرده یتیمو احترام بذارید.اما بمیرم برای بچه های یتیم حسین..وقتی این زن و بچه رو وارد کردن جلوشون نان و خرما صدقه می انداختن..
بی بی جان ما این صدقه ها رو جمع کرد فرمود: صدقه بر ما بچه های پیغمبر حرومه ببرید این نان و خرما رو ...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#ویژهٔ_ایام_محرم
#کربلایی_محمد_عطااللهی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•ترسم این است...
#روضه حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حجت الاسلام سید حسین موسوی
●━━━━━━───────
*به امر امام اومده بود کوفه. کوفیا نامه نوشته بودن حسین باغ هامون آباده. فصل میوه است. از امام دعوت کردند با خانواده بره برا کوفه. می خواستند با امام بیعت کنند. امام برا صحت سنجی نامه هاشون هزار هزار امضا کرده بودند امام رو دعوت کرده بودند. مسلم سلام الله علیه فرستاد. وقتی مسلم رسید مقاتل معتبر نوشتن کوفیا گریه می کردند. می گفتند سفیر امام حسین آمده به کوفه. اما به بعضی از گریه ها نمیشه دل خوش کرد. وقت امتحان رفوزه شدند. یه شب نماز روخوند برگشت دید هیشکی پشتش نمونده. توو شهر کوفه از این کوچه به اون کوچه، تکیه به دیواری زد. طوعه سلام الله علیها آن زن بهشتیِ مومنهی عفیفهی کوفه، اومد جلو در. گفت: مرد مگه نمی دونی حکومت نظامیه؟ برو خونه ات. برو پیش زن و بچه ات. سه مرتبه این سوال رو پرسید. مسلم سلام الله علیه فرمود: من توو این کوفه غریبم. جایی رو ندارم. کجا برم؟ درهای خانه هاشون رو به روی من بستند. رحمت به این زن مومنه که در تاریخ خودش رو ماندگار کرد. طوعه دعوتش کرد به خانه آبش داد. غذا براش برد. شب رو در خانه طوعه ماند. اما پسر طوعه لو داد مسلم رو. به یک نقل امروز نگاه می کردم سه هزار نفر عبیدالله بن زیاد برای دستگیری مسلم فرستاد. برای اینکه حرمت این زن حفظ بشه خود مسلم از خانه آمد به بیرون. جنگ سختی کرد. رفته بودند از بالای بام کوفی ها سنگ می انداختند سر مسلم سلام الله علیه. چاله جلوش درست کردند. با حیله و با مکر انداختنش داخل چاله و دستاش رو بستند. بردنش کاخ عبیدالله ابن زیاد علیه لعنت والعذاب. دستاش رو همین طور که بسته بودند عبیدالله اومد اول یه فحش به علی ابن ابی طالب داد. به خدا من از تاریخ می خونم براتون ها. حالا اگه روون میگم برا اینکه نوجوونا هم می شینند. اقشار مختلف می شینند. همینجوری روون میگم اما تاریخ رو میگم. اومد مسلم رو اذیت کنه دید دستای مسلم بسته است فحش به امیرالمومنین داد. مسلم سلام الله علیه شروع کرد برای غربت علی ع گریه کردن. دندونش شکسته بود. آب طلب کرد. فرمود: میشه آب برام بیارید. عطش مستولی شده بود. آب آوردند برا مسلم. اومد آب رو بخوره مسلم فقیه بود. آگاه بود به علوم و به احکام شریعه آگاه بود. تا اومد آب بخوره، خون از دهانش جاری شد به کاسه آب. آب قلیل بود. نجس شد. آب رو نخورد. همین طور که گریه می کرد. اومد نیش و کنایه بزنه. گفت: مسلم تو مگه فرستاده حسین ع نیستی؟ داری گریه می کنی؟ مرد که نمی ترسه. از مرگ ترسیدی؟ چرا داری گریه می کنی؟ فرمود: من برای خودم گریه نمی کنم."ابکی للحسین و آل الحسین". من برا اون آقایی گریه میکنم که براش نامه نوشتم بیا. برای اون آقایی که داره شیرخوارش رو میاره. برا اون آقایی دارم گریه می کنم که زن و بچه اش را داره میاره...*
ترسم این نیست سفیر تو سرِ دار رود
ترسم این است رقیه سرِ بازار رود
*نانجیب، من برای خودم گریه نمی کنم.*
ترسم این است به دل کینه تلنبار کنند
خواهرت را دم دروازه گرفتار کنند
چه بلا که سر نامه برت آوردند.
پسرعمو برگرد.
چه بلا که سر نامه برت آوردند
یادم آمد چه به روز پدرت آوردند
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#حضرت_مسلم
#حجت_الاسلام_سید_حسین_موسوی
#روضه_حضرت_مسلم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•ای کشته ای که جان #اذن_نوکری
#قسمت_اول #روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
بی بی سلام ماه محرم شروع شد.همین الان یه نگاه به ما بنداز ما دیر رسیدیم. نوکرات،عاشقای پسرت،خیلی قبل تر رزق گریه محرم رو گرفتن.خیلی هاشون فاطمیه،همون شب شام غریبان کار رو تموم کردند.از اون موقع تا الان منتظر محرمند.ما دیر رسیدیم یه نگاه به ما بنداز.به خاطر دل علی یه نگاه به ما بکن؛ما بتونیم برا پسرت گریه کنیم.شب اوله شب حضرت زهراست.بی بی جانم به حق اون لحظه ای که اگه پسرت گودی قتلگاه تمام توانش رو جمع کرد؛روی زانو نشست؛یه نگاهی به سمت خیمه ها انداخت.به حق اون لحظه ای که تمام توانت رو جمع کردی از جا بلند شدی..دنبال حیدر می دوید.بلند شد.دنبال علی می دوید.زبان حال علی این شد.*
زهرای من!
در وسط کوچه تو را می زدند
کاش به جای تو مرا می زدند
زهرای من!
چرا شده گوشهٔ چشمت کبود؟!
به من بگو: مگر علی مرده بود؟!
وای من و وای من و وای من
میخ در و سینه زهرای من
*یه زنی بین در و دیوار صدا زد:"یا ابتاه هکذا یُفعلُ لابنَتِه"همین بانو عصر عاشورا صدا زد:"بنی قتلوک،ذبحوک و من الماء ذبحوک"*
میان این همه نوکر به فکر من هم باش
منی که از همه جز تو،عجیب، خسته شدم
بوی بهشت می وزد از کربلای تو
ای کشته ای که جان دو عالم فدای تو
دیوانه وار آمده ام تا به قتلگاه
وقتی به استغاثه شنیدم صدای تو
*یه وقت صدا زد"هل من مُغیث یغاثنا لوجه الله؟! " *
در حیرتم چه شد که نشد آسمان خراب
وقتی شنید، ناله وا غربتای تو
*عصر عاشورا شد"وَ عَزَمَ علی لِقاء قومِه بِمُهجتِه" دیگه خودش اراده میدان کرد.یه نگاه به راست و چپ کرد."و نظراََ یمینا و شمالا"هی نگاه کرد" فَلَم یَره مِن اصحابِه اَحَداََ"هیچ کسی رو ندید.اول صدا زد: "یا مسلمَ بنَ عقیل"مسلم کجایی؟!"یا هانی بن عروه"مسلم که کربلا نبود.مسلم کوفه شهید شد،نهم ذی الحجه.حاج آقامجتبی می فرمود: مسلم ابن عقیل باب الحوائجه پیغمبر فرمود:من عقیل رو دوبار دوست دارم...یکی به خاطر اینکه عقیل رو دوست داشتم.یکی اینکه خدا یه پسری به عقیل میده؛در راه محبت نوه من شهید میشه.آی مسلم آقا صدات کرد.تو کجا صداش کردی آی غریب کربلا؟! آی غریبا! آی بی کسا!نماز عشا رو در مسجد خوند، پشت سرش رو نگاه کرد؛ دید سی نفر باهاشن.آمد آستانه مسجد؛یه نگاه انداخت،دید فقط ده نفر موندن.همچین که پا به آستانه کوچه گذاشت، یه نگاه به عقب انداخت، دید هیچ کسی باهاش نمونده" فَمَشی مُتَلَدِّدا فی اَزِقَّه الکوفه"تنها و سرگردون و حیرون تو این کوچه ها میگشت؛رسید در خونه این بانو،در خونه پیرزن نشست؛طوعه در رو باز کرد.یه مقداری صبر کرد،دید نمیره.صدا زد ای بنده خدا چی میخوای؟ گفت: یه ذره به من آب بده. آب خورد؛همین جور نشست. صدا زد:"یا عبدَ الله اَلَم تَشرَب؟! "مگه آب نخوردی؟"لا، جُلوس علی بابی"درست نیست در خونه من بشینی.بلند شو برو سراغ زن و بچه ات.برو سراغ خانواده ت."ما لی مثلی اهل و لا عشیره"من تو این شهر،کسی رو ندارم. کی هستی؟من مسلم بن عقیلم..*
کرم نما و فرود آی که خانه،خانه توست.
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#حضرت_مسلم
#حاج_میثم_مطیعی
#روضه_حضرت_مسلم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#قسمت_پایانی #روضه و توسل به باب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده #شب_اول_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج میثم مطیعی•✾•
●━━━━━━───────
انقدر بهش خدمت کرد،انقدر رفت، اومد.
پسر خبیثی داشت این پسر ملعون رفت مسلم رو لو داد.رفت در خونه مسلم شلوغ شد.قبل از اینکه از خونه بیرون بره؛حسابی از این پیرزن تشکر کرد.یه نگاهی به این پیرزن کرد،فرمود:شفاعت پیامبراکرم رو نصیب خودت کردی به من پناه دادی.رفت؛جنگ نمایانی کرد..انقدر شبیه مولا شد عاشق همیشه شبیه معشوق میشه. از بالای پشت بوما بهش سنگ میزدند آتیش پرتاب می کردند،با شمشیر لبش رو بردیدند،گفت برام آب بیاریدظرف آب رو بالا آورد تا خواست تناول کنه،خون از لب و دهانش به داخل آب ریخت.شروع کرد های های گریه کردن یک نفر گفت:خجالت بکش! داری گریه میکنی؟ برا کار بزرگی قیام کردی "والله مالی بکیتُ" من برای خودم گریه نمی کنم من برای خودم مرثیه نمیخونم. ابکی للحسین و آل الحسین چی گفتم؟! آقا عصر عاشورا مسلم رو صدا زد و مسلم هم یه جا آقا رو صدا زد.قبل از اینکه سر از بدنش جدا کنند؛یه نگاه به افق کوفه انداخت صدا زد "یا اباعبدالله! اِرجِع فِداکَ بابی و امی"پدر و مادرم به فدات، برگرد. عصر عاشورا که امام حسین صداش کرد چند نفر دیگه هم صدا زد.یا بریر! یا زهیر! یا حبیبَ ابن مظاهر!.این یه دونه اش به درد ما می خوره صدا زد:یا حرالریاحی! توبه کار من کجایی؟ یا علی بن الحسین! پهلوونا کجایید؟ بیاید از خیمه های من دفاع کنید...*
یه کنج از حرم بهم جا بده
دلم تنگته،خدا شاهده
هوای حرم،هوای بهشت
ببر کربلا به جای بهشت
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#شب_اول_محرم
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها