eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
پنهان کنم چگونه هویدایی تو را یا بین سینه شرح دل آرایی تو را   ظرف مرا شکستی و حالا نشسته ام تا رو کنم حکایت لیلایی تو را   نفسی لک الوقاء... به عالم نمی دهم بنده شدن به درگه مولایی تو را   خیلی دعا برای دلم کرده ای ولی خیلی شکسته ام دل زهرایی تو را   در غفلت زمانه فراموش کرده ام درد غریبی و غم تنهایی تو را   باید چه کرد این همه رسوایی مرا؟ باید چه کرد این همه آقایی تو را؟   دل مرده ام ولی به حسینیه آمدم تا جست و جو کنم دم عیسایی تو را   با گریه گفت زینب کبری، برادرم  سنگی شکسته روی تماشایی تو را   دیروز آیه خواندی و با خیزران یزید برهم زده بلاغت و شیوایی تو را .
با نور عشق، دل غمِ ظلمت نمی کشد با اهل بیت، خواری و خفت نمی کشد آزادگی است سیره ی مردان روزگار عبدِ نگارِ فاطمه، ذلت نمی کشد در فتنه ها، مریدِ حقیقیِ فاطمه دست از حمایتش ز ولایت نمی کشد هر کس که بار عشقِ امام زمان کشید صحرای حشر، بار ندامت نمی کشد با یک سلام، روزیِ ما می رسد رفیق کارِ زبان، به گفتنِ حاجت نمی کشد بی منت است لطفِ امام کریم ما این جا گدا ز شاه خجالت نمی کشد عبدی گناهکار که محتاج بخشش است صورت به جز به صورتِ تربت نمی کشد با معرفت هر آن که رود سمت کربلا کارِ شفاعتش به قیامت نمی کشد من را بس است روضه ی لب های تشنه اش وسعم به شرحِ روضه ی غارت نمی کشد .
سال ها طی شد و دل، زائرِ محبوب نبود این همه سال نشستن به دعا خوب نبود نه غم قحطی و نان داشت، نه داغ پیری جز غم دوری یوسف، غم یعقوب نبود هرچه گشتم عملی هدیه به آقام کنم بین بار عملم، توشه ی مرغوب نبود حاجت از چشم ترم خواند و دعایم فرمود گرچه حاجت به دلم مانده‌ و مکتوب نبود از ازل سینه ی زهرایی ما سینه زنان جز به آقای نجف، ملحق و منسوب نبود نکند قسمت من نیست برات عتبات سال ها بود دلم این همه آشوب نبود چشم خشکیده ی از معصیتم، جز به غم و... روضه های پسر فاطمه مغلوب نبود نیزه ها در بدنش بود ولی حداقل کاش جسمش ته گودال لگدکوب نبود چقدر بوسه زدش پیش همه ختم رسل حق آن صورت و دندان به خدا چوب نبود .
ای کربلایی دلبرم، جا ماندم آقا یابن الحسن تنها و رسوا ماندم آقا دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد... محروم از الطاف زهرا ماندم آقا خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند دور از حرم... من، بی سر و پا ماندم آقا سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت بس که اسیر اهل دنیا ماندم آقا چله گرفتم، چله ام کامل نشد، حیف بی کربلا، بی طور سینا ماندم آقا یاد من جامانده هم در کربلا باش دلتنگ یک لحظه تماشا ماندم آقا گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری گریان برای مشک سقا ماندم آقا بیچاره ی سقای عطشانی که آخر حتی نخورد آب گوارا، ماندم آقا می گفت با گریه حلالم کن برادر شرمنده ی اطفال و زن ها ماندم آقا .
ویرانه خانه، چیدمان لازم ندارد آتش گرفته، سایه بان لازم ندارد تسلیم تقدیرم هرآنچه یار خواهد گردن شکسته، ریسمان لازم ندارد هر چه کشیدم از غم دوری کشیدم سختی این هجران، بیان لازم ندارد خوبان درگاهش به دیدارش رسیدند حتما مرا صاحب زمان لازم ندارد عمری گذشت و یک نفس با او نبودم عاشق به دور از عشق، جان لازم ندارد از ما گرفت آغوش گرمش را فراقش نوکر مگر کهف امان لازم ندارد؟! او خواست از گریه کنان باشم و گرنه اشک مرا این آستان لازم ندارد باید که جان داد از غم جانسوز جدش داغ عظیمش، روضه خوان لازم ندارد دیر آمدی خیلی هلال از شَط به مقتل دیگر حسین آب روان لازم ندارد از سنگ ها گیرم به هر صورت گذشتیم قاری قرآن، خیزران لازم ندارد  .
عمرم سرآمد، خونجگر ماندم، ضرر کردم محروم از روی قمر ماندم، ضرر کردم   باد صبا از او خبر آورد اما حیف در شام جهلم کور و کر ماندم، ضرر کردم   رزق سحرگاهی به دست شخص معصوم است هربار بی فیض سحر ماندم ضرر کردم   یک بار شد من هم دعاگویش شوم؟! نه مشغولِ حاجات دگر ماندم، ضرر کردم   دلبستگی باعث شد از کوچ شهیدانش جا ماندم و بی بال و پر ماندم، ضرر کردم   وقتی ملاک کارهایم حرف مردم شد در چشم مردم معتبر ماندم، ضرر کردم   دنیا مقر ابتلای اهل ایمان است گر بین دنیا بی ضرر ماندم، ضرر کردم   جز آل عصمت رو به سوی هر کسی کردم درمانده ماندم، پشتِ در ماندم، ضرر کردم   پای بساط روضه های حضرت ارباب هر دفعه که بی چشم تر ماندم، ضرر کردم   جای کفن بر بوریا چیدند جسمش را زنده از این ماتم اگر ماندم ضرر کردم .
پای جانان، نثارِ جان عشق است طعنه خوردن از این و آن عشق است   نیمه شب فرصت تقرّب ماست یادِ معشوق، در نهان عشق است   هر که ظرفش شکست بالا رفت چون که همراهِ امتحان عشق است   همه دنبال سود و منفعتند ضرر و نفعِ عاشقان عشق است   هرچه جز عشق بی گمان فانی است آنچه باقی است بی گمان عشق است   اول صبح با تمام وجود ذکر یا صاحب الزمان عشق است   خیر من وصل یا که هجران است؟ هرچه او خواسته همان عشق است   بگذارید در به در بشوم... وسط صحن جمکران، عشق است   اربعین، رفتنِ به سوی حسین بی قرار و جَزع کنان عشق است   پابرهنه به شارع العباس برسم لحظه ی اذان عشق است .
ازین همه فراق، دل کباب شد بیا دگر زمانه بی تو بر سرم خراب شد بیا دگر   سکینه ی زمین و آسمان، امام مهربان زمانه، سینه اش پُر اضطراب شد بیا دگر   مرا زیاد در گناه دیدی و دلت شکست دلم شکست و از خجالت آب شد بیا دگر   خجالت آور است گفته ام، نمایِ شهرمان چقدر بی حیا و بد حجاب شد بیا دگر   فقیرها به زیر پای اغنیا فدا شدند دوباره از حقیقت اجتناب شد بیا دگر   هوا بدون بودنت، جهنم است بی گمان نفس زدن برای ما عذاب شد بیا دگر   هزار و یک طریق خواندمت بیا، نیامدی به هر دری زدم دلم جواب شد بیا دگر   هنوز می رسد نوا، حسین زیر دست و پا... میان خون محاسنش خضاب شد بیا دگر .
چه رأس ها که نرفته به دار هجرانش ولی به وصل نشد ختم، کار هجرانش   پر از غم است دلم با وجود این اصلا غمی نمانده برایم کنار هجرانش   به جز بهشتِ وصالش مرا مداوا نیست چنان زده است به جانم شراره هجرانش   در این زمان که همه بی خیال آقایند خوشا کسی که بماند دچار هجرانش   رسید صبحِ وصالش به شیخ انصاری به ما رسید فقط شام تار هجرانش   کجاست سید بحر العلوم تا باشد در این زمانه ی دشوار یار هجرانش   "کجاست هم نفسی تا به شرح، عَرضه‌ دهم که دل چه می ‌کشد از روزگار هجـرانش"*   کجاست چشم پر آبی که یار من باشد به اشکِ دیده شود داغدار هجرانش   ز بس که دوریِ کرب و بلا نصیبم شد نشسته بر سر و رویم غبار هجرانش   حسین رفت و عقیله به دردسر افتاد شکست خواهر او در فشار هجرانش *بیت ستاره دار از جناب حافظ .
نه که خود آییم، ما را لطف یار آورده است رو به ما آن جلوه ی پروردگار آورده است با دعای حضرت صاحب زمان نوکر شدیم بهر ما این نوکری ها اعتبار آورده است روزی لایَحتَسِب یعنی در اوج مشکلات یک دعایش رحمتی دنباله دار آورده است در سرای بی قراری، ساکن روضه شدیم رحمتش ما را به این دارُالقرار آورده است یاد او مُحی القلوب است، اشک هایت را ببین از نخیل خشک ما خرما به بار آورده است خوش بر اقبال کسی که شامل رحمت شد و نام مهدی را به وقت احتضار آورده است در مسیر و راه ثارالله، شأنش ویژه است هر کسی که یک نفر را پای کار آورده است کربلای ما چه شد؟ دل شد دوباره زیرو رو... با نسیمی که شمیمِ آن دیار آورده است داغ سنگین حسین و ابتلای زینبش بر دل صاحب زمان، خیلی فشار آورده است اُف بر این دنیا که زینب را جدا کرد از حسین چه بلایی بر سرش این روزگار آورده است دید از تل با تحیر، بهر تحقیر حسین لشگر کوفه به مقتل، ده سوار آورده است .
حال خوش، در گرو فیض سحر داشتن است قرب حق، لازمه اش دیده ی تر داشتن است   آی کنعانِ پر از غم شده، حق یعقوب گاه، حدّ اقل از یار خبر داشتن است   امرِ معشوق رقم خورده جدایی، یعنی سهم عشاق فقط چشم به در داشتن است   بند اگر بندِ نگار است پرت را بشکن گاه گمراه شدن حاصلِ پر داشتن است   اولین مرحله ی بنده ی مهدی بودن همه جا خاطرِ او، مد نظر داشتن است   این که لبخند رضایت بنشانی به لبش دوره ی غربت او، اوج هنر داشتن است   یار او نیستم و امر فرج می طلبم! شرط، در امرِ ظهورش به نفر داشتن است   پدر ماست علی شیر خدا، شاه نجف خیرِ اولاد در این گونه پدر داشتن است   علت اصلی نان شب پُر برکت مان صبح، از روضه ی ارباب گذر داشتن است   کربلا راه نجات است و نجات از آتش... در قدم سوی گل فاطمه برداشتن است   بدترین درد و مصیبات برای مادر بین گودالِ پر از نیزه پسر داشتن است .
. «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» آیا شود که روزی ما کربلا کنند؟ ما را که بین روضه به آتش کشیده‌اند فردای حشر وارد دوزخ چرا کنند؟ اول مرا به نیمه نگاهی کشانده و بعدش به آه و گریه مرا مبتلا کنند غیر از قبیلۀ علی و فاطمه کجا ... شاهان به حال و روز گدا اعتنا کنند؟ دور از مرام و مسلک این خانواده است یوم الحساب، نوکر خود را رها کنند با اذن مادرش به محرم رسیده‌ایم او گفته است تک تک ما را صدا کنند آنان که حر گم شده را هم خریده‌اند «آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟» درد نهفته‌ای که مداوا نمی‌شود باید ز تربت حرم او دوا کنند سالی گذشت تیره شدم منتظر شدم تا که مس وجود مرا هم طلا کنند اصلا در این حسینیه‌ها، در محرمش ما را به دین و شرع و خدا آشنا کنند در محضر خدا و ائمه میان عرش جمع ملائکه همه روضه به پا کنند که کوفیان چگونه جلو چشم فاطمه سر از تن عزیز پیمبر جدا کنند . اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ، مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ، وَفى جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ، ............... . همیشه باز خواهد شد گره از کار با گریه شفا میگیرد آخر آدم بیمار با گریه گرفتاری ندارد روز محشر آن که در روضه سلامی داده سمت تو فقط یک بار با گریه به یاد تشنگی ها و ترک های لبت با بغض همیشه آب خوردم لحظه‌ی افطار با گریه به یاد دخترت با دخترم دیروز با سرعت گذشتم از میان کوچه و بازار با گریه همیشه میگذارم در فراق صحن تو سر را به جای شانه ات بر شانه‌ی دیوار با گریه دوباره اسمی از دیوار آمد ناگهان در من نوای روضه های کوچه شد تکرار با گریه شنیدم از همان روزی که زهرا پشت در افتاد چَکُش را می‌زند بر میخ در نجار با گریه ............ . نه که خود آییم، ما را لطف یار آورده است رو به ما آن جلوه ی پروردگار آورده است با دعای حضرت صاحب زمان نوکر شدیم بهر ما این نوکری ها اعتبار آورده است روزی لایَحتَسِب یعنی در اوج مشکلات یک دعایش رحمتی دنباله دار آورده است در سرای بی قراری، ساکن روضه شدیم رحمتش ما را به این دارُالقرار آورده است یاد او مُحی القلوب است، اشک هایت را ببین از نخیل خشک ما خرما به بار آورده است خوش بر اقبال کسی که شامل رحمت شد و نام مهدی را به وقت احتضار آورده است در مسیر و راه ثارالله، شأنش ویژه است هر کسی که یک نفر را پای کار آورده است کربلای ما چه شد؟ دل شد دوباره زیرو رو... با نسیمی که شمیمِ آن دیار آورده است داغ سنگین حسین و ابتلای زینبش بر دل صاحب زمان، خیلی فشار آورده است اُف بر این دنیا که زینب را جدا کرد از حسین چه بلایی بر سرش این روزگار آورده است دید از تل با تحیر، بهر تحقیر حسین لشگر کوفه به مقتل، ده سوار آورده است ✍ ........... . چه شب هایی رقیه از فراقت، سخت در تب بود چه تقدیری که وصل ما، خرابه، در دل شب بود چنان تار است چشمانم که باور کن نفهمیدم سکینه شانه زد موی مرا یا عمه زینب بود همیشه وقت دیدارت لباسِ خوب پوشیدم حلالم کن اگر امشب لباسم نامرتب بود چه شب ها که گرسنه ماندم اما شکر حق کردم رقیه محضر پروردگارِ خود، مؤدب بود اسیر ظالمی بودم که بی علت کتک می زد میان لشگر کوفه به بی رحمی ملقب بود نپرس از ازدحام مردم و بازارِ طولانی چه بازاری! چه بازاری! شلوغ و پر مخاطب بود نمیگویم در آن مجلس چه گفت آن مردک شامی فقط بابا بدان که دخترت خیلی معذب بود به جای این همه هجران، تو را محکم بغل کردم خلاصه این بغل کردن، مرا پایان مطلب بود ✍ .