#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#میثم_مومنی_نژاد
#نوحه #زمزمه
#شب_هفتم_محرم
🔹سبک :ببینید ببینید گلم رنگ ندارد
علی خواب ندارد پدر آب ندارد
خدا مادر بی شیر دگر تاب ندارد
علی جان علی جان
پر از اشک خدایا شده چشم ستاره
شده ساقهء خشکی گلوی شیر خواره
علی جان علی جان
تو را میدهم از دست در این مسئله شک نیست
بر این دهان کوچک دگر جای ترک نیست
علی جان علی جان
نه آبی و نه شیری عطش جان تو گیرد
تو میروی دعا کن که مادرت بمیرد
علی جان علی جان
.
#مولانا_امیرالمومنین_علی_علیه_السلام
#عید_غدیر #غدیریه
#چارپاره
دل سپردم به مهر مهرويي
گرچه آلوده اي خرابم من
عرش اعلي اگر شود جايم
خاك راه ابوترابم من
من خرابم شراب مي خواهم
تشنه ي باده ي ابوالحسنم
مي نخورده جداشدم ازخود
واي اگر که پياله ای بزنم
دل آواره كرده بيتوته...
گوشه اي ازحريم شيرخدا
تا خدا مي برد مرا امشب
يك نگاه رحيم شيرخدا
هاتفي بيخ گوش من... مي گفت:
كه نجف مركز بهشت خداست
همه ي چرخ و نه فلك با يك...
چرخش چشم مرتضي بر پاست
چه كسي مي رسد به فريادم
در سرم پر شده هواي نجف
اين كُنتَ؟ حبيبنا الغوث
صاحب قبّه ي طلاي نجف
***
باز بر مصطفي سفيرآمد
اي سفيرخدا دلت آرام!
امرشد...يا نبينّا... بلّغ...
تا رساني وظيفه را انجام
جبرئيل امين غريق نوا
مژده مژده بده رسول اله
روي منبر بگو خدا گفته...
شیریزدان شده ولي الله
دست حيدر به دست پيغمبر
دست هردو ميان دست خدا
و يدالله فوق ايديهم...
جلوه كرده بعينه دراينجا
حاجيان گردكعبه و دلبر
پا نهاده ميان جمعيت
با دلي مطمئن درآنجا داد
مرتضي رانشان جمعيت
با صداي بلند مي فرمود
اين بود امر حيّ دادارم
كه علي مي شود به او مولا
هر كه را من ولي و دلدارم
برلبش خنده اي رسيد... و خواند
اين دعا را كه وال من والاه
اشكي آمد ز گوشه ي چشمش
كرد نفرين كه عاد من عاداه
بحث حب علي و اولادش
مطلب منبر پيمبر بود
نفراولي كه عاشق شد
فاطمه دختر پيمبر بود
فاطمه كوثر رسول خدا
اولين شيعه ي نگاه علي
جز خداوند عالي اعلي
همه در سايه ي پناه علي
حضرت عشق! حضرت مولا
سر نهادن به پاي تو عشق است
نيش تو نوش و درد تو درمان
هم جفا هم وفاي تو عشق است
منِ ازپا فتاده را امشب
دست بالا ببردعايي كن
خسته ام از همه ز خود بيزار
اي خدايي مرا خدايي كن
بسمل زير پاي تو دل من
با نگاهي بكش خلاصم كن
چشم تو چشمه ي عطاي خدا
نظري سوي التماسم كن
يا اميري و صاحب امري
كي نگه مي كني به احوالم
سيّدي يا محول الاحوال
فاطمي كن تمام اعمالم
تو مراد تبارك اللّهي
احسن الخالقين براي تو بود
خاتم الانبيا محمد هم...
یکسره غرق در ولاي تو بود
طالب ديدن رخت هستم
كعبه ي فاطمه ابوالزينب
اهل لاهوت والهِ لحنت
چون شوي غرق نغمه ي يارب
پسرت يا علي ابوالفضل است
دخترت مادر مصيبت ها
یاور بيكسان! گل توچه كرد...!؟
در دل لشگرمصيبت ها
اي نگاه تو جاري رحمت
مهرخود را به دل نما نازل
اي تجلّي واقعي خدا
دمي ازجلوه ات ابوفاضل
من غلام توأم ابوالسادات
نوكر بي نواي فرزندت
همه ي زندگي من!... بنگر
زنده ام درهواي فرزندت
اي تمام اميد ختم رسل
كاشف الكرب مصطفي حيدر
همه جا فاطمه صدا مي زد
انت مولاي مرتضي حيدر
خسته ي جستجوي توآدم
بنده ي مبتلاي تو ادريس
گر كند برمقام تو اقرار...
مي شود عاقبت به خير ابليس!
روي موج بلند درياها
نام تو بادبان كشتي نوح
شب قدر تمامی اعصار!
و تنزّل، الیک حضرت روح
طالب تو مقام ابراهيم
در طواف تو هجراسماعيل
تشنه ي ديدن رخت زمزم
مُحرم خانه ي تو جبرائيل
حافظ جان موسي عمران!
تو مناجات ياد او دادي
به خدا كه به انبياء عظام
با ولاي خود... آبرو دادي!
اي نواي خليل درآتش
وي دعاي مسيح، وقت شفا
دركنارمزارتو بودن...
شأن تنزيل جنت الااعلي
مست چشمان تو دل يوسف
ديده گريان هجرتو يعقوب
متوسل به نام تو موسي
مات و حيران صبرتو ايوب
در فراق تو حضرت داود
پاره كرده سحرگريبان ها
اي گداي نگين حلقه ي تو
در نماز شبت... سليمان ها
سر نهاده به پاي توالياس
خضر بوسه زند به دست تو
يونس از ياد تو مدد مي جست
كهفيان بیقرار و مست تو
زكريّا ميان محرابِ
طاق ابروي تو دعا مي كرد
لحظه ي سر بريدنش يحيي
پيش پايت خدا خدا مي كرد
برده مهر تو هوش سلمان را
عاشق واقعي تو عمّار
مالك قلب مالك اشتر
سر به دارتو ميثم تمّار
اي مقيد به شرع تو مقداد
كشته ي بي كسي تو بوذر
شيعه ي تو علي همينانند
من كجا خاك خانه ي قنبر!
اي غزل خوان چشم تو حافظ...
در به در بهر ديدنت سعدي
مولوي خودكشي كند ز غمت!
قنبرت مي زند صدا... بعدي!
خواهم ازحق دمي تماشايت
اي كه گفتي" و من يمت يرني "
العجل يا اجل كه منتظرم
مي زنم نعره سيّدي ارني
#مجتبی_روشن_روان
#شعر_شیعه
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
تو ضجه میزدی و حجره یکصدا رقصید
تمام حجره به پای غم شما رقصید
کنیزکی که سر سفره ات نمک میخورد
کنار پیکر سرخت چه بی حیا رقصید
صدای العطشت بین خنده ها گم شد
واشک غربت تو روی گونه ها رقصید
چکید نم نم اشکت،کبوتران دیدند
درون ماَذن حلقومتان صدا رقصید
دلت به مقتل خانه چه تلخ قربان شد
به پای داغ عظیمت دل منا رقصید
تنت سه شب به روی بام ماند و روح تو
ازاین عروج غریبانه،تا خدا رقصید...
#محمد_کابلی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
رسیده جان به لب اطهرت ؛ اَبَالهادی!
نشسته پیک اجل در بَرَت ؛ اَبَالهادی!
دوباره قصه ی زهر و دوباره نامردی
کبود شد همه ی پیکرت ؛ اَبَالهادی!
لباس شمر به تَن کرد و منع آبت کرد
چه کرد با دل تو همسرت ؛ اَبَالهادی!
شبیه فاطمه دستی گرفته ای به کمر
مگر خدای نکرده پَرَت ... ؛ ابالهادی!
میان حجره ی در بسته دست و پا زدی و…
بریده شد نفس آخرت ؛ اَبَالهادی!
مدام هلهله شد تا صدای تو نرسد
صدای خسته ی بی جوهرت ؛ اَبَالهادی!
کنیزها بدنت را کِشان کِشان بردند
گرفته بر لبه ی در سَرَت ؛ اَبَالهادی!
سه روز بر تَن تو آفتاب می تابید
ولی بریده نشد حنجرت ؛ اَبَالهادی!
دگر به زیر سُم اسب های تازه نَفَس
ندید جسم تو را دخترت ؛ اَبَالهادی!
اگر چه دور و برت خیره سر فراوان بود
ولی نظاره نشد خواهرت ؛ اَبَالهادی
چه خوب شد که در آن همهمه کسی نرسید
برای غارت انگشترت ؛ اَبَالهادی!
#علیرضا_خاکساری
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
آیات تشنگی است سرود زبان من
مرثیه های داغ عطش ترجمان من
جز آیه های درد، ترنم نمی کنم
یعنی که زهر برده تمام توان من
سوز عطش گلوی مرا زخم کرده است
بیخود نشد شکسته شکسته بیان من
از بس که تشنگی تب و تاب مرا ربود
خشکیده ذره ذره زبان در دهان من
این حُجره نیست مقتل جان کندن من است
خود قاتل است همسر نا مهربان من
آیا جواب آه غریب است کف زدن؟
هر هلهله ست خنجر تیزی به جان من
این جا نفس به سینه من حبس می شود
دشمن نشسته منتظر نیمه جان من
گیرم چراغ عمر مرا هم کنی خموش
خاموش کی کنی تو فروغ نهان من؟
از حجره تا به بام تنم زخمه زخمه شد
این راه پله می شکند استخوان من
افسوس قاتل پسر فاطمه شدی
خیری کجا رسد به تو از دشمنان من
کُشتی مرا به فصل جوانی خدا کند
رحمی کنی بر پسر نوجوان من
هادی بیا وقت جدایی نظاره کن
بر بام خانه بی کفنی میزبان
#مهدی_میری
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
ای مرا دلبر و دلدار دلم میسوزد
همچنان شمعِ شب تار دلم میسوزد
بغضِ غربت به گلو بسته خدا آهم را
پشت این آهِ شرربار دلم میسوزد
گُر گرفته جگرم از ستمِ همسر خود
من ز بی مهریِ این یار دلم میسوزد
دست نیرنگ پیِ یاری اُمُّ الفضل است
زآتشِ زهر ستمکار دلم میسوزد
همۀ عمرم از او زخم زبان میخوردم
یارب از اینهمه آزار دلم میسوزد
ظلم بیداد چونان روزِ مرا شب کرده
که چه در خواب و چه بیدار دلم میسوزد
دور تا دور تنم هلهله دارد دشمن
همچنان زینب از این کار دلم میسوزد
این لبِ تشنه مرا بُرد به گودالِ عطش
از غم قافله سالار دلم میسوزد
چشم من روضۀ طفلان حرم میخواند
مثل چشمان علمدار دلم میسوزد
روضۀ علقمه و بوی گل یاس علی
یادِ آن مادر بیمار دلم میسوزد
#مجتبی_تاجیک
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
درست مثل فدک پاره پاره شد جگرش
شبیه مادر خود حال رو به راه نداشت
میان حجره کسی وقت احتضار نبود
چرا که فاطمه هم طاقت نگاه نداشت
بگو به آب که پاکی همیشه دعوی اوست
به تشنه ای نرسیدن مگر گناه نداشت
سپاه حرمله در پشت در به صف بودند
حسین بود و عطش ، یک نفر سپاه نداشت
نبود نیزه به دیوار تکیه زد یعنی
پناه عالمیان بود و خود پناه نداشت
برای کشتن او زهر بی اثر می ماند
میان سینه اگر داغ قتلگاه نداشت
برای غربت او چشم هیچ کس نگریست!
کبوتر حرمش اشک ذوالجناح نداشت
#محسن_حنیفی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند
مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند
همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید
به پریشان شدن بال و پرش خندیدند
درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف
دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند
آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین
همگی جمع شدند دور سرش خندیدند
یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد
بر نفسهای بدون اثرش خندیدند
زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است
بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند
دست پا می زند و نیست کنارش پدری
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند
کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود
لشگری دور تن مختصرش خندیدند
هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی...
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
#قاسم_نعمتی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند
مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند
همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید
به پریشان شدن بال و پرش خندیدند
درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف
دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند
آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین
همگی جمع شدند دور سرش خندیدند
یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد
بر نفسهای بدون اثرش خندیدند
زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است
بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند
دست پا می زند و نیست کنارش پدری
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند
کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود
لشگری دور تن مختصرش خندیدند
هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی...
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
#قاسم_نعمتی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
در زیر آفتاب تو ماندی حسین هم
ای تشنه ! دور از آب تو ماندی حسین هم
پیرو جوان نداشت که یک نور واحدید
در قلب شیخ و شاب تو ماندی حسین هم
کم یا زیاد مرثیه فرقی نمی کند
در روضه در کتاب ، تو ماندی حسین هم
گودال و بام ، مرز قبول شهادتند
راضی از انتخاب ، تو ماندی حسین هم
شمشیر و زهر هردو جگر پاره می کنند
دل خون و دل کباب ، تو ماندی حسین هم
در روضه هی کرببلا جانگدازتر
داغ از غم رباب ، تو ماندی حسین هم
هرگز نمیرد آنکه از او زنده ایم ما
پس با همین حساب ، تو ماندی حسین هم
#محسن_ناصحی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.
#امام_جواد_علیه_السلام
#شهادت
#غزل
برخیز ای جوان سر خود بر زمین مکش
تو زخم دیده ای پر خود بر زمین مکش
ای مادری تر از همه کم دست و پا بزن
پهلو شبیه مادر خود بر زمین مکش
بر تار گیسوان تو جای لب رضاست
این گیسوی مطهر خود بر زمین مکش
اسباب رقص و شادی زن ها شدی چرا
صورت به پیش همسر خود بر زمین مکش
اینان ز دست و پا زدنت کیف می کنند
طاقت بیار و پبکر خود بر زمین مکش
بر روی نازنین لب تو خاک و خون نشست
پس آیه های کوثر خود بر زمین مکش
شکر خدا که نیست تماشا کند رضا
گوید دو دیده ی تر خود بر زمین مکش
در کربلا پدر به پسر التماس کرد
برخیز ای جوان سر خود بر زمین مکش
بس کن حسین آبروی خویش را مبر
زانو کنار اکبر خود بر زمین مکش
کار عباست بردن این جسم زینبا
با گوشه های معجر خود بر زمین مکش
#قاسم_نعمتی
#شعر_شیعه
#جوادالائمه
.