سخنرانی های : حاج آقا دانشمند,
متن سخنرانی :
◆ #متن_سخنرانی حاج آقا دانشمند ◆
 تـوبه مصطفـی دیوونه 
تو تهران شخصی به نام «مصطفی دیوونه» بود، در زمان خودش تو چاقو کشی نمونه نداشت، جگر شیر داشت، میگفتند بابا این دیوونه است! رفته تو دل ۱۰۰نفر که می خواهند او را بزنند، این قدر شجاع بود ،تهِ ته دلش حسین علیه السلام را هم دوست داشت. یه صفت تو وجودش بود محرم که می شد دست از همه بدی ها بر می داشت، ادب می کرد. همین دستش را گرفت (شما یک ذره خوبی داشته باشی همون یه ذره خوبی نقطه عطف است برای وصل به ابی عبدلله ) یکسال یهو تصمیم گرفت دهه ی اول محرم رو روضه بخواند، نوچه هاشو جمع کرد گفت: می خوام دهه ی اول محرم رو روضه بخوانم، گفتن آقا دهه ی اول؟ گفت آره اشکال نداره(کی جرئت داشت بگه نه)
گفت: بهترین منبری تهران کیه؟ گفتن آقا شیخ احمد صاحب نفس است. گفت: برید به آقا شیخ احمد صاحب نفس بگید دهه ی اول محرم باید بیای خونه ما منبر بروی. آمدن پیش آشیخ احمد، آشیخ احمد یک خنده ای کرد گفت: سلام مارو به آقا مصطفی برسونید بگویید خوشحال شدیم که تو هم بانی روضه امام حسین شده ای، اما آقا مصطفی آخر ذی الحجه است، ده روز دیگه محرم شروع می شود بابا من قول دادم، گفتندگ آقای آشیخ احمد مصطفی دیوونه است، با او کسی جرئت ندارد در بیفتد، گفت آقا مصطفی جرئت داره با امام حسین در بیفتد؟ رفتن به او گفتند، مصطفی خودش آمد گفت: آشیخ من میخوام روضه بخوانم دلمم میخواد تو بیای چه کنیم؟گفت زوری نمیشه که روضه بخوانی من بانی هام این ها هستند، برو به بانی های من بگو اگر آنها راضی باشند من یکی از وقت هارو که میخوای اونجا نمیرم میام اینجا برا من فرقی نداره،
آدرس رو گرفت رفت سراغ بانی ها، همه مردم ازش می ترسیدن اون موقع کلانتری و ژاندارمری هم ازش میترسیدن، بانی دید مصطفی دیوانه با خدم و حشمش آمده، گفت: بفرما! ( بیچاره مثل بید میلرزید) گفت چه خبره آقا؟ گفت: ما آشیخ احمد و میخوایم. گفت: همش مال شما (ما غلط بکنیم بگیم نه.) آمد گفت آقا راضی شدن گفت خب باشه میام.
آشیخ احمد رفت منبر و از ترسش فقط به پاهاش نگاه میکرد و حرف میزد، اینا هم گوش می کردن روضه هم می خوند، اینا خیلی آقای می کردن سرشو نو می نداختن پایین. شب اول گذشت تا…..شب آخر شد.
مصطفی وقتی آشیخ اومد گفت آشیخ بنشین این گوشه یه چای بخور، نٌه شب خونه ما رفتی منبر، هنوز بلد نشدی حرف بزنی! بابا اینا لاتن زبون خودشونو میخوان زبون آخوندی که فایده نداره آشیخ گفت: من بلد نیستم. مصطفی گفت: من ده دقیقه قبل از شما میخواهم برم منبر فقط دعا کن حضرت زهرا تاثیر بگذارد گفت یاعلی…
گفت مصطفی آمد نشست رو پله اول منبر و(حالا همه زیر مجموعه اینن تمام لات هاب تهران میگن گنده ما مصطفی است) مصطفی گفت: همه مودب دو زانو بشینید، همه مودب نشستن گفت: اگر من یک روز از همه بیشتر زندان رفتم قبول دارید؟ همه گفتن بله. گفت اگه یک دعوا بیشتر از همه کردم قبول دارید، همه گفتن بله. اگه یک چاقو زده باشم بیشتر از همتون، گفتن بله. اگه یه چهار لیتری بیشتر عرق خوردم باشم، گفتن بله. اگه یه رختخواب گناه بیشتر پهن کرده باشم، گفتن بله. (همه ی اینا بله شما تاج سر مایی)گفت: پس من از همه ی شما گناه کار تر و خفن ترم از همتون سابقه دار ترم، گفتن بله.
گفت پس سرتون رو بندازین پایین امشب شب ختم مجلس ماست من از آخوندا شنیدم امشب مادر حسین تو مجلس میاد، امشب زهرا تو خونه ی منه، سرها پایین ناموس علی آمده، همه سرا رو انداختن پایین، گفت: آی رفقا من میخوام محضر فاطمه زهرا یه اقرار کنم فقط گوش کنید، سرهاتون رو پایین بندازین همه سرها پایین، گفت رفقا به سید الشهدا قسم به زهرا مرضیه مهمان امشب خانه من، جلو مادرش زهرا میگم من تو عمرم آقا تر از حسین ندیدم، حسین خیلی آقاست خیلی با معرفته، آی رفقا شما مهربان تر از امام حسین نمی بینی، نمیدانی حسین کیه… من امشب میخوام جلوی مادرش زهرا بگم زهراجان من دیگه دست به گناه نمیزنم. حالا که لیاقت نوکری بهم دادین دیگه نمیرم، همه زدن زیر گریه.
گفت آی رفقا اونای که اومدن کربلا حسین رو کشتن لات نبودن. برای اینکه ما لاتا سیلی به دختر بچه نمیزنیم، کسانی که دستشان به خون امام حسین علیه السلام آغشته شده بود؛ لات نبودند. چون لات ها با زن جماعت کاری ندارند. لات نبودند چون اگه ما با کسی دشمنی داشته باشیم یا به خون او تشنه باشیم ؛ اگر با زن و بچه ببینیمش کاری با او نداریم، و آخرین حرف مصطفی؛ این بودکه : اگر ما نمک کسی را بخوریمـ نمکدانش را نمی شکنیم. آخه نامردها! امام حسین علیه السلام رو زدید ؛ دیگه چه دلیلی داشت که لباس هایش را دربیاورید؟
مصطفی دیوانه؛ دونوع بود (۱-قبل از روضه ؛که دیوانه ی گناه ودعوا بود). (۲بعد از روضه ؛دیوانه ی امام حسین علیه الاسلام بود). اگر می خواهید دیوانه بشید ؛ دیوانه ی امام حسین علیه السلام بشید
.
#امام_حسین_علیهالسلام
#کلیات_مصائب
#صبوری_خراسانی
فلک! در کربلا، آل علی را میهمان کردی
مهیّا آب و نان بایست، شمشیر و سنان کردی
حریم مصطفی را از حرم، در کربلا خواندی
هلاک از تشنهکامی بر لب آب روان کردی
غزالان حرم را تاختی از یثرب و بطحا
گرفتارِ درنده گرگهای کوفیان کردی
فلک! بیخانمان گردی! که اولاد پیمبر را
نمودی از وطن آواره و بیخانمان کردی
گهرهای یتیمِ درجِ عصمت را به هم بستی
به بزم زادۀ مرجانه بُردی، ارمغان کردی
عیال مصطفی وآن گه اسیری؟ خاک بر فرقم!
مگر از زنگبار و روم، ایشان را گمان کردی؟
سر فرزند زهرا را بریدی از قفا وآن گه
ببُردی در تنور خولی کافر، نهان کردی
تن نوباوۀ زهرا که از گل بود نازکتر
بههم بشْکسته از سمّستورش،استخوان کردی
سر ببْریده را از لب شنیدی، آیت قرآن
عجب دارم که تفسیرش به چوب خیزران کردی
برای نزهت و گلگشتِ اولاد ابیسفیان
ز خون آل پیغمبر، زمین را گلِستان کردی
خود این خون را ندانم،صاحب اسلام چون شوید
مگر خونها بریزد،شاید این خون را به خون شوید
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
📚 دانشنامه شعر عاشورایی
.
#کلیات_مصائب_اسارت
#کوفه
#صباحی_بیگدلی
چون بیکسان آل نبی در به در شدند
در شهر کوفه، ناله کنان نوحهگر شدند
سرهای سروران، همه بر نیزه و سِنان
در پیش روی اهل حرم جلوهگر شدند
از نالههای پردگیان، ساکنان شهر
جمع از پی نظاره به هر رهگذر شدند
ز اندیشۀ نظارۀ بیگانه، پردهپوش
از پاره معجری به سر یکدگر شدند
بی شرم امّتی که نترسیده از خدا
بر عترت پیمبر خود، پرده در شدند
دست از جفا نداشته، بر زخم اهل بیت
هر دم نمکفشان به جفای دگر شدند
خود بانی مخالفت و، آل مصطفی
در پیش تیر طعنۀ ایشان سپر شدند
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
.
نمیخوام به نوکریت
فقط عادت بکنم
دوست دارم هرجا میرم
از تو صحبت بکنم
شیعَتی مهما شَربتُمْ ماءٍ عَذْب فَاذکُرونی
تا قیامت بخدا تو قلب مونی
اَوْ سَمِعتُمْ بغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبونی
الهی فدای آون پیکر خونی
غم یه دنیا تو چشمای ترت بود
آبی که بستن روت مهر مادرت بود
.....................................
خاکه کربلا حسین
خونه آخرته
روضه ی باز واسه ما
گریه ی مادرته
وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلونی
آره این شده جوابه مهربونی
وَ بجُرْدِ الْخَیْلِ بَعْدَ الْقَتْلِ عَمْداً سَحِقونی
چه خوبه وقتی خودت روضه میخونی
درست همونجا که صحبت سرت بود
آقا فقط فکرت پیش خواهرت بود
.....................................
الهی عطش بیاد
که بمیره نوکرت
سر سوزنی عطش
نرسه به اصغرت
لَیْتکُمْ فی یَوْمِ عاشورا جَمیعاً تَنْظُرونی
شنیدم میخواستی که آب برسونی
کَیْفَ اَسْتَسْقی لِطِفلی فَأبوا اَنْ یَرْحَمونی
هر کاری کردی که شرمنده نمونی
همش توی گوشم ناله ی ربابه
میونه این شبها حال من خرابه
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 نمیخوام به نوکریت فقط عادت بکنم...
شب دهم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#شور
#شب_دهم
#شب_عاشورا
#محرم۹۸
الصلاه الصلاه، عجلوا بالصلاه
شد نماز آخر حسین
اقتدا کنید بر حسین
آی، ملائکه خدا، تمام انبیا
بیایید تا، بخوانید با
امام کربلا، امام اولیا، سیدالشهدا
با لب غرق به خون داد صلا (الله اکبر)
شد قیامش تا قیامت این ندا(الله اکبر)
شد رکوعش خمشدن از زخم تیر(الله اکبر)
سجدهگاهش خاک گرم کربلا(الله اکبر)
چه نمازی چه امامی
چه لبیکِ قیامی
عجب شور سجودی
عجب شوق سلامی
لبیک یاحسین
....................................
الصلاه الصلاه، عجلوا بالصلاه
این نمازِ ظهر ماتم است
بهترین نماز عالم است
در دلت شور خدا برپا کن(الله اکبر)
اقتدا بر پسر مولا کن(الله اکبر)
پسر فاطمه یاور طلبد(الله اکبر)
یاریِ سیدِ عاشورا کن(الله اکبر)
چه سپاهی چه امیری، عجب ماه منیری
چه اصحاب بزرگی، چه یاران دلیری
لبیک یاحسین
شاعر: حمید رمی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 الصلاه الصلاه ...
شب دهم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#تک
#شب_دهم
#شب_عاشورا
#محرم۹۸
🍃🏴 نذر عشق دو عالم حضرتِ
#أباعبدٱلله_ٱلحسین_علیه_ٱلسلام 🍃🏴
مانده ام تنها تر از تنها، نگاهم کن حسین(ع)
خسته ام! خسته از این دنیا، نگاهم کن حسین(ع)
دستهایم نذر چشمانت سخاوتمند بود
کو؟ کجا رفت آن دل دریا؟! نگاهم کن حسین(ع)
با خجالت گوشۂ هیئت نشستم غرق اشک
روسیاهم! آمدم آقا، نگاهم کن حسین(ع)
نفْس طغیان کرد و از من حالِ خوبم را گرفت
با خود آوردم گناهم را، نگاهم کن حسین(ع)
خوب میدانم بدم امّا بزرگی کن بیا...
در میام روضه این شب ها، نگاهم کن حسین(ع)
با دل و جان مادرت را دوست دارم مثل حُر
پس به جان مادرت زهرا(س)نگاهم کن حسین(ع)
کنج کشتیِ نجاتت کاش جایی داشتم
کاش جایی داشتم آنجا، نگاهم کن حسین(ع)
در دو دنیا مطمئنّم که به دردم میخوری
من به دردت میخورم آیا؟! نگاهم کن حسین(ع)
#صلی_ٱلله_علیک_یا_أباعبدٱلله_الحسین ع
#مرضیه_عاطفی
#از_نسل_محتشم
نه خانواده من تابحال رفته اسارت
نه گوشواره اى از بچه هام رفته به غارت
هنوز چادر طفل مرا كسى نكشيده ست
كسى به اهل و عيالم نكرده است جسارت
كسى حوالى ما -شك ندارم اينكه- ندارد
براى قطع سرى از قفا هنوز، مهارت
حسين جان چه بگويم كه روسياه ترينم
كه من نرفته ام و زينب تو رفته اسارت
كه كودكان تو با پاى سنگ خورده ى عريان
ز خارهاى بيابان كشيده اند مرارت
كه بعد روضه همه زود مى روند به خانه
رقيه هم به خرابه، يزيد هم به عمارت
نخوانده بودم اگر من، نبود عين خيالم
ولى كنون چه كنم آه با همين دو عبارت
سرت به نيزه، تنت روى خاك آه بميرم
كه كهنه پيرهنت هم نيامده ست به كارت
#روضهۍغربٺ 😔💔
حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد
آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد
می گفت مادرش كه بمیرم برای او
تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد
سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود
صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد
بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید
درد و بلا و غصه لبالب شروع شد
وقتی زمان قافله سالاری اش رسید
زخم زبان و كینه مرتب شروع شد
گاهی تنور ، طور تجلای نور بود
گاهی ز دِیر نالۀ یا رب شروع شد
سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت
یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد
خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند
هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد
زینب نظاره می كند و خطبه می كند
یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد
تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش
آن آیه را كه از لب زینب شروع شد
از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام
اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد
از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!
توهین به دختران معذّب شروع شد
.
❖✵✼✰◈•◎﷽◎•◈✰✼✵❖
↯ داســــتــان مـعـنـــوی ↯
┄┅═✼✿✵✿✵✿✼═┅┄
در نزدیکیهای تهران حوالی دولت آباد و میدان خراسان، یک گاریچی بود بنام قاسم، که کارش فروش جگر بود و به همین دلیل معروف شده بود به قاسم جیگرکی
قاسم جیگرکی شرور بود، اهل دعوا و چاقو کشی و گاهی اوقات هم پیک مشروبی میزد
اما هر سال چند روز قبل از محرم که میشد،
دست و دهانش رو آب میکشید و تو مجلس امام حسین علیهالسلام خدمت میکرد
اوایل جمعیت زیادی در این هیئت حضور داشتند، کم کم از تعداد سینهزن ها کاسته شد تا اینکه مسئولین هیئت متوجه شدند که مطلبی باید رخ داده باشه که این مقدار کاهش سینهزن رخ داده است.
پیگیریهای مسئولین نشان داد که حضور آدم شروری مثل قاسم جیگرکی آن هم بعنوان جلودار و عَلَم کش باعث شده تا مردم میل و رغبتشان را به این هیئت از دست بدهند.
بنابراین قرار گذاشتند که به قاسم اعلام کنند که امسال به هیئت نیاید.
بزرگ هیئت که پیرمرد با صفایی بود با شش نفر از هیئتیها رفتند منزل قاسم جیگرکی
آن پیرمرد شروع به سخن کرد که قاسم،
آیا امام حسین علیهالسلام را دوست داری؟
قاسم زد زیر گریه و گفت بعد یه عمر نوکری،
امام حسین علیهالسلام رو دوست دارم!!؟
خودم و زن و بچههام به فدایش
مجدداً سوال کردند که قاسم هر کاری از دستت بر بیاید برای امام حسین علیهالسلام انجام میدهی؟
گفت بله، هر کاری که رو زمین مونده باشه را از شعف دل انجام میدهم.
از توالت شستن تا پرچم زدن و حتی چون بدن قوی داشت علم مسجد را او بدوش میکشید.
هر کاری که بتونم انجام میدهم و به آن هم افتخار میکنم
گفتند قاسم دوست داری هیئت اربابت کوچیک باشه یا بزرگ؟
گفت بزرگ...
امام حسین علیهالسلام عظمت دارد،
هیئت او هم باید عظمت داشته باشد
سؤال کردند که قاسم اگر کسی باعث بشود که هیئت امام حسین علیهالسلام کوچک بشود وظیفهاش چیست؟
قاسم شک کرد و پرسید یعنی چه؟
گفتند یعنی مردم به هیئت نیایند به خاطر یک نفر
قاسم گفت خُب آن یک نفر نیاید تا مردم بیایند.
گفتند راستش ما آمدهایم که بگوئیم
امسال شما به حسینیه نیایی!
قاسم گفت باشه من نمیام و شما هم سلام من را به مردم برسانید و بگوئید قاسم نمیاد تا شما تشریف بیاورید
شب اول محرم همسر و فرزندانش گفتند بابا نمیای هیئت!؟
قاسم گفت چرا شما بروید من هم خواهم آمد
اجازه نداد خانواده متوجه بشوند
رفت چند تکه پارچه مشکی پیدا کرد و رفت زیرزمین خانه را مشکی زد
گفت یا امام حسین من را از حسینیه بیرون کردند، به من گفتند که دیگر نیا، من هم یه حسینیه برای خودم درست کردم
اینجا کسی نیست که من را بیرون کنه
زنجبرهایش را برداشت، هر چه شعر بلد بود میخواند و عزاداری میکرد
این ادامه یافت تا صبح روز پنجم
صبح روز پنجم یکی از اون هفت نفر با چشم گریان به درب خانه دوستش رفت و متوجه شد که او هم گریان است جویا شد دید دقیقاً همان خوابی که او دیده، دوستش هم دیده است
درب منزل سوم و چهارم و ... هفتم همه در آن شب یک خواب را دیده بودند!
هر هفت نفر را امام حسین علیهالسلام توبیخ کرده بودند که شما چکاره بودید که به کسی بگوئید بیا و به دیگری بگوئید نیاید؟
من که فقط امام بندههای خوب نیستم،
امام گنهکاران هم هستم
بروید از او عذرخواهی کنید
چرا دل قاسم را شکستید؟
چرا در پیشگاه همسر و فرزندانش کوچکش کردید؟
همگی با هم به در خانه قاسم آمدند
و دیدند که درب باز است
درب زدند، یکی از فرزندان قاسم آمد
دیدند در حال گریه است
گفتند چرا گریه میکنی گفت بیائید پدرم داره خودش را میزنه، پدر داره گریه میکنه
دویدند، دیدند قاسم آنقدر این سر را به دیوار زده که این سر خون آلود شده
گفتند چه شده، گفت من هم خواب امام حسین علیهالسلام را دیدم
آقا فرمود بخاطر من ببخش اینها را
ولی قاسم تو که ما را دوست داری
تو که دو ماه عزاداری میکنی
چرا شرارت میکنی؟
چرا شرابخواری میکنی؟
چرا آبروی من را میبری؟
قاسم میگوید به آقا گفتم:
من نمیدانستم که آبروریز شما هستم ...
حالا که اینطور شد میخوام روز عاشورا بمیرم برات
ظهر عاشورا نشده بود دیدن بچههای قاسم دارن فریاد میزنن
آی مردم ما یتیم شدیم
مردم اومدن جنازه قاسم رو گلبارون کردن
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
.
شعر نوحه مشترک و کاربردی کوفه یا شام -(اهل کوفه/مردمِ شام این امام عالمین است)
*
اهل کوفه/مردمِ شام این امام عالمین است
نور سرمد سبط احمد این حسین است
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
این سَرِ بر روی نیزه شاه دین است
نور چشمانِ امیرُالمؤمنین است
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
لُطفتان بود شامِلَش ای قوم کافر
سنگ کینه شد پذیرایی از این سر
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
نانَجیبانِ همه عالَم شمایید
خنده کم بر گریه عترت نمایید
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
زین مصائب شد روان اشک از دو دیده
رقص و آواز پای سرهای بریده
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
دستِ ما را ای حرامی ها نَبَندید
مادرش اینجا بُوَد کمتر بخندید
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
*
شاعر: امیر عباسی
سوی میدان خسروِ لب تشنگان رفت
#شعر_آیینی
#غزل
#امام_زمان_عج_محرم_
بجز نگاه تو بر زخم سينه مرهم نيست
اسير عشق تو را كار با دو عالم نيست
ببين كه غرقه ی درياى اشك شد دل من
به بيقرارى چشمم فرات و زمزم نيست
تو اى مسافر صحراى ناکجا برگرد
كه قرنها غم و دلواپسى ما كم نيست
اگر که حال من خسته را سوال کنی
به غیر دوری دیدار روی تو غم نیست
عنایتی که تحمل کنیم هجران را
مقدمات وصالت اگر فراهم نیست
براى منتظران ظهور تو مولا
جگر گدازتر از روضه ی محرم نيست
کمیل کاشانی