eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
ای صبر تو چون كوه در انبوهی از اندوه طوفانِ برآشفتهٔ آرام وزیده ای روضه‌ترین شعر غم‌انگیز حماسه ای بغض‌ترین ابر به باران نرسیده ای كوه شبیه دلت و چشم تو چون رود هر روز زمانه به غمت غصه‌ای افزود غم در پی غم در پی غم در پی غم بود ای آن‌كه كسی شِكوِه‌ای از تو نشنیده من تاب ندارم كه بگویم چه كشیدی تا بشنوم آن روضه و آن داغ كه دیدی تو در دل گودال چه دیدی چه شنیدی؟ كه آمده‌ای با دل خون، قدِّ خمیده نه دست خودم نیست كه شعرم شده مقتل شد شعر به یك روضهٔ مكشوف مُبدَّل نه دست خودم نیست خدایا چه بگویم؟ این بیت رسیده‌ست به رگ‌های بریده این كرب‌وبلا نیست مدینه‌ست در آتش شد باز درون دل تو شعله‌ور آتش در خیمه كسی هست ولی خیمه در آتش ای آن‌كه شبیه تو كسی داغ ندیده این قافلهٔ توست سوی كوفه روان است بر نیزه برای تو كسی دل‌نگران است «شُكر» است كه تا شام فقط ورد زبان است «رفتید دعا گفته و دشنام‌ شنیده» سخت است كه بنویسم دستان تو بسته‌ست مانند دلت قدِّ تو چندی‌ست شكسته‌ست قد تو شكسته‌ست نماز تو نشسته‌ست من ماندم و این شعر و گریبان دردیده «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom 📚 مرثیه باشکوه
چون بی‌کسان آل نبی در به در شدند در شهر کوفه، ناله کنان نوحه‌گر شدند سرهای سروران، همه بر نیزه و سِنان در پیش روی اهل حرم جلوه‌گر شدند از ناله‌های پردگیان، ساکنان شهر جمع از پی نظاره به هر رهگذر شدند ز اندیشۀ نظارۀ بیگانه، پرده‌پوش از پاره معجری به سر یکدگر شدند بی شرم امّتی که نترسیده از خدا بر عترت پیمبر خود، پرده در شدند دست از جفا نداشته، بر زخم اهل بیت هر دم نمک‌فشان به جفای دگر شدند خود بانی مخالفت و، آل مصطفی در پیش تیر طعنۀ ایشان سپر شدند «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» .
@emame3vom خطبۀ زینب اگر در سفر شام نبود از فداکاری شاه شهدا نام نبود نه همین نام نبود از شه خونین کفنان اثر از مکتب ارزندۀ اسلام نبود ازمدینه زن و فرزند به همره بردن نکته‌ای بود که اندر خور افهام نبود ورنه تکمیل شهادت به اسارت می‌شد جای بانوی حرم در ملأ عام نبود کاش می‌بود یکی تا که بگوید به یزید زن دلسوخته را طاقت دشنام نبود چوب چون برلب و دندان شه دین می‌زد خواهر غمزده‌اش را دمی آرام نبود جَست از جا و بمانند پدر راند سخن که نظیرش به سخن درهمه ایّام نبود لرزه بر کاخ ستم از اَمِنَ‌العَدل فکند با نوایی که بجز نعرۀ ضرغام نبود خاصه یَابنَ‌الطُلَقایش که شررها افروخت که به از این ره کوبیدن و الزام نبود اثر از دختر ویرانه‌نشینی باقیست گرچه آن‌روز چو وی دختر گمنام نبود لیک نَبوَد زمعاویه و پورش اثری با وجودی که به جز در کفشان شام نبود این دلیلی‌ست که حق باقی و باطل فانی است فکر دنیاطلبان جزغلط و خام نبود «خوشدل»!آن‌کس که حسینی شده،از روزنخست هیچ‌گه فکر پرستیدن اصنام نبود «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 مجموعه عاشورایی خوشدل تهرانی .
خورشید علی با مه زهرا چو مقابل این از سر نی گشتی و آن از دل محمل مه گفت به خورشید خود ای روشنی دل! ای برده دلم را تو بدان شکل و شمایل پروای کست نیّ و جهانی به تو مایل گه یاد کنم از تو، گه از قتل جوانان گه خون خورم از دیدن اطفال پریشان گه از غم بیمار، برآرم ز دل افغان گه آه کشم از دل و گه تیر تو از جان دور از تو چه گویم؟که چه‌ها می‌کشم از دل در صورت اگر صفّ تو مطلوب و نگون است لیک از ره معنی، عدویت خوار و زبون است تا خون تو جوشد، ره تو راهنمون است هر روز چو حُسنت ز دگر روز فزون است مه را نتوان کرد به روی تو مقابل با عزم من و همّت تو عالم هستی شد پاک ز بیداد و ز ناپاکی و پستی در هر قدمی، یار تو باشم به درستی دل بردی و جان می دهمت، غم چه فرستی؟ چون نیک حریفیم، چه حاجت به محصّل؟ @emame3vom «خوشدل»! تو عبث نیست اگر خوشدل و شادی چون مدح سرای مه و خورشید رشادی گر خواجه صفت این سخن از نیک نهادی حافظ! چو تو پا در حرم عشق نهادی در دامن او دست زن و از همه بگسل «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 مجموعه عاشورایی خوشدل تهرانی
@emame3vom ای دو چشمت ز نوک نیزه به من رازها در نگاه داری تو هیجده سر به همرهت، نه عجب شاه عشقی، سپاه داری تو رأس عباسِ تو، ز پی بر نی آفتابی و ماه داری تو این نه خاکستر است بر رویت که بر آیینه، آه داری تو بر قفا می‌کنی نگاه، مگر دختری بین راه داری تو؟ روی نی رفته‌ای، ولی گویا چون علی، سر به چاه داری تو سرِ طفل تو، نی‌سوار شده‌ست شیرخواری گواه داری تو «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 گلاب و گل
@emame3vom ای سر به نی سپرده که چشمت به سوی ماست چون نیزه از گلوی تو خون در گلوی ماست دریای غیرتی به تلاطم درآ که خصم چون گرگ تشنه در طمع آبروی ماست دل‌های ما ز زخم زبان‌های شامیان چندان به خون نشسته که مرگ آرزوی ماست در سوگ ما به سور نشستند و می‌کشند مِی در سبو به مژده که خون در سبوی ماست ای کهف عالمین! بخوان کهفُ و الرّقیم تا منصرف شود به تو چشمی که سوی ماست قرآن بخوان و دیدۀ نامحرمان به‌دوز کز هر کرانه‌ای به تماشای روی ماست قرآن بخوان که شرم ز اسلام خود کند هر کافری که منکر کیش نکوی ماست تا چشم من گره به دو چشم تو خورده است چشم فلک به چشم پر از گفتگوی ماست سر را زدم به محمل و بشکستمی که خلق اگه شوند مهر و وفا خلق و خوی ماست گرییم همچو شمع و دل قدسیان کباب از آب چشم و گریۀ بی های و هوی ما ما اشتیاق خویش به هر دل نمی‌دهیم خرّم دل «یتیم» که مشتاق کوی ماست هر کس سراغ ما به چراغی گرفته است او با چراغ مرثیه در جستجوی ماست «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 مشق عشق
. از برکت و از رأفتِ أمّ ٱلمصائب خواندند ما را امّتِ أمّ ٱلمصائب چشمانمان لبریز شد از اشک، داریم این رزق را از برکتِ أمّ ٱلمصائب ذکرِ قنوتش بود «تسلیماً لأمرک» چون بندگی شد نیّتِ أمّ ٱلمصائب @emame3vom یک تارِ مو از معجرش بیرون نیفتاد این است درس ِ عصمتِ أمّ ٱلمصائب در کربلا تفسیر شد «صبراً جمیلاٰ» شد استجابت حاجتِ أمّ ٱلمصائب از خطبه‌های نافذش فهمیده می‌شد در عینِ غربت٬ غیرتِ أمّ ٱلمصائب در روضه‌هایِ تلّ و مقتل شد همیشه أم‌ّٱلبنین هم‌صحبتِ أمّ ٱلمصائب خون گریه کرد ایوب در ویرانهٔ شام از گریه‌های حضرتِ أمّ ٱلمصائب از داغِ زینب گریه کرد و شد أباٱلفضل بنیانگذارِ هیئت أمّ ٱلمصائب قطعا تسلّیٰ یافت با دستان زهرا قلبی که شد ناراحتِ أمّ المصائب «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
حرامی دید آشوب تو را، چشم ترَت را نه تحمّل می‌کنم اما وداعِ آخرت را نه لباست کهنه پیراهن، تحمّل می‌کنم باشد ولی ای عشق! غارت کردن انگشترت را نه غریبیِ تو را شاید دهم دست فراموشی هجوم و ازدحام شمرها دور و برت را نه فراموشم شود گاهی لبان تشنه‌ات اما به روی خاک‌های داغِ صحرا پیکرت را نه اسارت شاید از یادم رود! یک عمر باورکن؛ به دختر بچه‌ها طرز نگاه دخترت را نه نبودی و به شهر شام بی‌انصاف‌ها بردند زنان خویش را در پرده اما خواهرت را نه بیادم هست گفتی: زینبم آسوده خاطر باش سرم را می‌دهم اما نخی از معجرت را نه! «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت خیلی به اشکِ ماتم ما خنده شد ولی آن نیشخندِ حرمله از خاطرم نرفت «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
سر ِ تو را به رويِ نيزه آشيان دادند مرا به مجلس نامحرمان مكان دادند جماعتي كه نمك خوردۀ علي بودند به خواهرت سر ِ بازار ِ كوفه نان دادند «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
يادش به خير روز و شبم با حسين بود وقت نماز اشهدِ من يا حسين بود بعد از حسين پير شدم ناتوان شدم آتش گرفت خيمه و بي خانمان شدم اي شاهد اسيري من اي غيور محض قبل از غروب روز دهم اي حضور محض از قوم ما زني به اسارت نرفته بود حتي كسي به بزم جسارت نرفته بود بعد از تو كوچه كوچه نمايان شديم ما حتي سوار ناقۀ عريان شديم ما «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
. علیه‌السلام سلام‌الله‌علیها می‌آیم از رهی که خطرها در او گم است از هفت‌منزلی که سفرها در او گم است از لا‌به‌لای آتش و خون جمع کرده‌ام اوراق مقتلی که خبرها در او گم است دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست داغی چشیده‌ام که جگرها در او گم است با تشنگان چشمۀ اَحلی مِن العسل نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است این سرخی غروب که همرنگ آتش است توفان کربلاست که سرها در او گم است یاقوت و دُرّ صیرفیان را رها کنید اشک است جوهری که گهرها در او گم است هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند این است آن شبی که سحرها در او گم است باران نیزه بود و سر شهسوارها جز تشنگی نکرد علاج خمارها جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر نشنید کس مصیبت از این جانگدازتر صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر وز پی شبی ز روز قیامت درازتر بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی‌ست قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟ قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر عشق توام کشاند بدین‌جا، نه کوفیان من بی‌نیازم از همه، تو بی‌نیازتر قنداق اصغر است مرا تیر آخرین در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر با کاروان نیزه شبی را سحر کنید باران شوید و با همه تن گریه سر کنید «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» «اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل» . . ‍ ‍ ( روح شهادت ) ماییم در عزای تو یاایهاالشهید جان جهان فدای تو یاایهاالشهید هر ساعت و دقیقه و لحظه ، تمام عمر ... دارم به سر هوای تو یاایهاالشهید یک گوشه ای نشسته ام و زار می زنم چون دورم از سرای تو یاایهاالشهید هستیم جملگی همه ی عمر ، تا ابد ... بی تاب کربلای تو یاایهاالشهید شب های جمعه مرغ دلم گرمِ گردش است در صحن با صفای تو یاایهاالشهید تا صد هزار بار بمیرم برای تو جان خواهم از خدای تو یاایهاالشهید هرگز شعار نیست ، دلم داد می زند : هستم فقط گدای تو یاایهالشهید ارباب اگر تویی همه عالم فدای توست دنیاست زیر پای تو یاایهاالشهید سرور شده ، عزیز شده ، هر که گشته است در بَند و مبتلای تو یاایهاالشهید باید به دست با کرَمَت اعتراف کرد دستِ من و عطای تو یاایهاالشهید شد قسمتم گدا و غلام قمر شدن آن یار باوفای تو یاایهاالشهید یک "یا حسین" رافع هر مشکل و غم است درد من و دوای تو یاایهاالشهید " وَللهِ لا اُفارقُکَ "* ... ای پناه من ! دارم به لب نوای تو یاایهاالشهید در روشنای روضه ی تو رشد کرده ایم گشتیم آشنای تو یاایهاالشهید هیچ است گر تمام زمین جملگی شود آواره از بلای تو یاایهاالشهید حتی نکرد رحم حرامیِ پَست بَر یک تکه از عبای تو یاایهاالشهید گویا هنوز باور زینب نمی شود وضع سرِ جدای تو یاایهاالشهید در بین ازدحام ... بماند بقیه اش ... مقطوع شد رجای* تو یاایهاالشهید وقت ظهور مهدی موعود می شود راوی ماجرای تو یاایهاالشهید او روضه خوان و عالمیان گریه می کنند در سوگ و در رثای تو یاایهاالشهید "خورشید" در قصیده به آتش کشیده شد از غربت رسای* تو یاایهاالشهید ... * جمله حضرت عبدالله ابن الحسن (ع) در کربلا : ولله لا افارق عمّی ... (هرگز عمویم را تنها نخواهم گذاشت) * رجا : امید * رسا : روشن ، واضح