زمینه"واحد قدیمی...
باباببین که ازغم
جونم رسیده برلب
کاشکی بمیرم وتا
راحتشه عمه زینب
هرکی منومیزد
سپرمیشدبرام
من دردسرشدم
برای عمه هام
انقدرمنوزدن
نمیبینه چشام
حالا که اومدی
رقیه رو ببر
شبهاموباغم
تومیکنم سحر
دستم رومن جای
معجردارم به سر
"باباحسین مظلوم"4
شبهای سردصحرا
کاشکی میدی بابا
راحت خوابیده بودم
روزانوهای زهرا
یک نانجیبی زد
لگد پهلوام
من رومیبردبابا
تواوج گریه هام
سردرددارم بابا
آخه کشیدموهام
حالاکه اومدی
رقیه روببر
شبهاموباغم
تومیکنم سحر
دستم رومن جای
معجردارم به سر
"باباحسین مظلوم "4
کنج خرابه شام
طفلی حزین نشسته
بی تاب وبیقراره
زانوبغل نشسته
ذکرلبش اینه
بابابیا بیا
رنجوروخسته ام
همره ببرمرا
کاشکی به راه تو
منهم بشم فدا
"بابا حسین مظلوم "4
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
#حمید_کاظمی_اویس
⇦🕊روضه و توسلِ جانسوز _ ویژۀ ایام شهادت رسول اکرم صلوات الله علیه
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصه ی تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیده ی زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشکِ دو چشم برادر است
ای دل بیا و گریه ی زینب نظاره کن
مانند پیروهن جگر خویش پاره کن
زهرا به خانه و ملک الموت پشتِ در
از بهر قبض روح شریف پیامبر
از هیچ کس نکرده طلب اِذن و ای عجب
بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر
با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه
در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر
یک چشم او به سوی اجل، چشم دیگرش
محو نگاه آخرِ خود بود بر پدر
اشک حسن چکیده به رخسارِ مصطفی
روی حسین بر روی قلب پیامبر
دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار
بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر
*همیشه حسن و حسین رو شونه ی پیامبر بودن...*
زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن
از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر
هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه
شاعر: غلامرضا سازگار
* دختر طاقت نداره بابا رو بی حال ببینه،اونم دختری مثل فاطمه،اینقدر بی تابی کرد،گفت: بابا! سن و سالی نداشتم مادرم از دنیا رفت،تو هم داری فاطمه رو تنها میذاری؟...
عاقبت پیغمبر فاطمه رو صدا زد؟دخترم بیا...یه چیزی در گوش فاطمه گفت،دیدن لبخند رو لب زهرا اومد...سئوال کردن،گفت:بابام به من گفت: اول کسی که به من ملحق میشه از این خانواده تویی عزیزم...قلب زهرا آروم شد....
اما یه دختری هی میگفت: عمه! کی خرابه می رسیم؟ می گفت: عزیزیم چرا سراغ خرابه رو می گیری؟ می گفت: عمه! بابام به من گفته میام خرابه می برمت...
آخرین لحظات پیغمبر بود،نگاه به حسنین می کرد،،نگاه به فاطمه اش می کرد....یا رسول الله! خوب زهرا رو نگاه کن...
یه مرتبه شنید صدا درمیآد،جلو در اومد دید یه پیرمردی اومده،صدا زد: خانوم جان می خوام بابات رسول خدا رو ملاقات کنم،فرمود: بابام ممنوع الملاقاتِ،بار دوم،فرمود: مگه نگفتم بابام ممنوع الملاقاتِ؟ بار سوم تا در زد پیغمبر فرمود: عزیزم جلو بیا،می دونی این کیه داره در میزنه؟صدا زد: نه بابا... پیغمبر فرمود:دخترم این مَلَکُ المُوتِ، از هیچ کسی اجازه نمیگره،از هیچ پیغمبری اجازه نگرفته...بابا جان! پس چرا وارد نشد؟ گفت: عزیزم به احترامِ تو...خونه ای که فاطمه باشه عزرائیل هم حیا میکنه بدون اجازه وارد بشه،زهرا باید اجازه بده...
یا رسول الله! کجا بودی هم در رو بدون اجازه زدن، هم هیزم آوردن؟ یا رسول الله کجا بودی بینِ در و دیوار پهلویِ فاطمه رو شکستن؟
آخرین لحظات یه وقت دیدن علی بچه هارو از پیغمبر جدا کرد،حسین و حسن خودشون رو روی سینه ی پیغمبر انداختن،پیغمبر نوازشون می کرد،فرمود: علی جان بذار رو سینه ام باشن...
یارسول الله مگه نفرمودید :کسی که داره جون میده باید سینه اش رو آزاد کرد،آخه یه پیراهن رو سینه اش سنگینی میکنه؟
فرمود:علی! اگه حسین رو سینه ی من باشه من راحت جون میدم...اما کربلا...ای حسین...
@emame3vom
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#ویژه_ایام_صفر
#روضه_پیامبر_اکرم_صلوات_الله_علیه.
.
⚜مناجات و روضه جانسوز_ویژه شب جمعه ایام ولادت آقا و مولا علی ابن موسی الرضا علیه السلام_استاد حجت الاسلام میرزامحمدی⚜
🌾🌿🌾🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌾🌾🌿
شب جمعه ست با امام رضا(ع) بریم کربلای معلی،کربلایی که امام صادق علیه السلام فرمود:مادرم فاطمه حاضر میشه،نزد زوار قبر جد بزرگوارم حسین ....،اولین کاری که مادرم میکنه اینه : "فتستغفر لهم ذنوبهم" مادرم برا گنه کارا،اونایی که زائر حسینن،استغفار می کنه،امشب فاطمه مادرش کربلاست ..." وقتی دعبل آمد محضر امام رضا(ع) حضرت فرمود شنیدم برا جد غریب ما مرثیه گفتی؟عرض کرد بله یابن رسول الله" فرمود قدری تامل کن،قبل از اینکه دعبل قصیدش رو بخونه،میگه دیدم امام رضا بلند شد،پارچه ای بین ما و محارم زد" دستور داد زن ها اومدن پشت پارچه، همه قصیده ی من دعبل رو بشنون،بعد به من فرمود "ارثل الحسین" حالا قصیدت رو برا جد غریبم بخون، دعبل قصیده رو اینجور شروع کرد:
افاطم لو خلت الحسین مجدلا ....
*به بهانه ی امام رضا بریم زیارت کربلا*
افاطم لو خلت الحسین مجدلا ....
وقد مات عطشانا بشط فرات ....
*یعنی بی بی جان حسینتو بین دو نهر آب ، با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن ...." آماده ای یا نه؟!! میدونی امام رضا با این شعر چه کرد دعبل خزاعی میگه قصیدم هنوز توم نشده بود *وبكَاء رضا بُكَاءً شَدِيداً* دیدم امام رضا به شدت داره گریه میکنه .... واتامی علیهم مَرَّتَيْن"ِ اونقدر گریه کرد دو مرتبه از حال رفت الله اکبر ...
شنیدم صدای ناله زن ها روز پشت پرده "و علی سراخ من وراء السطح" زنها لطمه به صورت میزدن،آماده ای یا نه ..."
اگر این است تاثیر شنیدن
آخ ..شنیدن کی بود مانند دیدن ....
امان از آون ساعتی که دختر امیرالمومنین عقیله بنی هاشم بالای بلندی داشت میدید ، عزیز فاطمه رو محاصره کردن ، هر کی با هر چی دستشه داره پسر فاطمه رو میزنه ، چه کرد دختر علی؟!! دست روی سر گذاشت، شنیدن هی می گه: "يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ"،اما دیدن لحن مناجات زینب عوض شد... هی زمین میخوره،هی بلند میشه میگه وا حسینا ....." اخه دید:«و الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه ....» هر جا نشستی ناله بزن .... یا حسین ....
@emame3vom
#حجت_الاسلام_میرزامحمدی
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#روضه_امام_رضا_علیه_السلام
#روضه_شب_جمعه
.
🕊⚜ذکر توسل ویژۀ شبِ جمعه و ایام محرم به نفسِ حاج امیر عباسی⚜
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
نوشته ام به روی دل
تویی تویی نگار من
همیشه نام تو بُوَد
مدالِ افتخارِ من
ماهِ کربلا حسین
شاهِ سرجدا حسین
میکُشی مرا حسین...
____
بیا نگارِ آشنا
شبِ غمم سحر نما
مرا به نوکریِ خود
شَها تو مفتخر نما
ای گُلِ وفا حسین
معدنِ سَخا حسین
میکُشی مرا حسین...
*من و شما اینجوری ناله می زنیم برا غربت ابی عبدالله،اینقدر این مصائب جانسوزِ اگر یک عمرِ هم ناله بزنیم بازم کمِ،اما من میخوام بگم:اگر این است تأثیر شنیدن،شنیدن کی بُوَد مانند دیدن...چرا این حرف رو زدی؟ آخه زینب از بالایِ تَلِّ زینبیه داره نگاه میکنه..او می دوید و من می دویدم...ای حسین..*
________
#حاج_امیر_عباسی
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#روضه_شب_جمعه
#ویژه_ایام_محرم
#اربعین
@babolharam.ir-abbasi-moharram.mp3
1.71M
🕊⚜ذکر توسل ویژۀ شبِ جمعه و ایام محرم به نفسِ حاج امیر عباسی⚜
پَر میگیرم از دیار غم
با یاد غم اهل حرم
یاد مشک و پرچم و علم
وای وای وای ، وای وای وای
اُم البنین بیا بشین کنار زینب
تا بشنوی روضه ی قلب زار زینب
مادر نداره مادری این دم آخر
سرشو روی زانوهات بذاره زینب
اُم البنین مشک دریده ، اُم البنین دست بُریده
اُم البنین گریه ی مادر ، سه شعبه و حنجر اصغر
نمیبَرم قاسمو از یاد ، به زیر سُم اسبا جون داد
پیکر درهَم اِرباً اِربا ، گذاشتنش عبای بابا
هجوم تو قتلگاهو دیدم ، میونش عبدالله رو دیدم
شنیدنش سخته یا دیدن
... اُم البنین همه گلامو چیدن ، شنیدن کِی بُوَد مانند دیدن ...
داره جون من به لب میاد
مهربون من امشب میاد
بوی یوسف زینب میاد
وای وای وای ، وای وای وای
این تیکه پارچه یه روزی یه پیرُهن بود
اون پیرُهن دست بافته ی مادر من بود
با اینکه این پیرُهنو داداش به تن کرد
ولی سر آخر دیدمش عریان بدن بود
اُم البنین هق هق اطفال ، خودم تو خیمه دلم تو گودال
شنیدنش سخته یا دیدن
از خیمه ها بیرون دوید ، سالار زینبو ندید
از خیمه ها بیرون دوید ، مرکب بی صاحبو دید
اُم البنین آروم نموندم ، خودمو تا مقتل کشوندم
اُم البنین بگم یا بسه ، دیدم یکی رو سینش نشسته
اُم البنین مُردم دمادم ، دوازده ضربه پشت سر هم
شنیدنش سخته یا دیدن
... اُم البنین همه گلامو چیدن ، شنیدن کِی بُوَد مانند دیدن ...
عاشورا و تیغ و نیزه ها
اما بدتر از کرب و بلا
نیش و طعنه ی شام بلا
وای وای وای ، وای وای وای
یزید چشای خیره رو میداد نشونم
طعنه ی یک عشیره رو میداد نشونم
دستی که داشت اشاره به سکینه ی ما
باز دستای مُغیره رو میداد نشونم
اُم البنین منه عفیفه ، مجلس مستیِ خلیفه
سؤالی که دور از جوابه ، اینجا کجاست بزم شرابه
نه صلواتی نه سلامی ، هلهله ی مَردم شامی
لبی تکون خورد دستی بلند شد ، دور و برم بگو بخند شد
ذکر رقیه ی حزینه ، بیچاره خواهرم سکینه
( روضه خوانی )
امان از دل زینب ، امان از دل زینب ، امان از دل زینب
گفت: منو ببخش نفهمیدم اشتباه کردم، من نامه داده بودم شمارو نگه دارن، اما همش تقصیر اِبن زیاد شد
من نگفته بودم داداشتو بکشن، منو ببخش.
امام زین العابدین اومد، خدا باید ببخشدت. گفت یه خواهش، هر چی بگید اجرا میکنم
چندتا مطلب گفت امام زین العابدین، امام یکی از اونا این بود
گفت یزید یه سری از چیزایی که ما داشتیم برای خانواده ی ما بوده، اینارو به غنیمت بُردن
بگو بهمون برگردونن. گفت چیه چی میخوای. صدا زد انگشتر بابامو بُردن، ساربان اومد تو گودی قتلگاه هر چی گشت چیزی پیدا نکرد، یه وقت ابی عبدالله دستشو بلند کرد، ساربان بیا هیچکس ناامید نرفته، هیچکس ناامید از در خونه ی ما نرفته، هنوز یه انگشتر باقی مونده. گفت اون انگشتر میراث پدرای منه به من میرسه.
عمه جان شما چی میخوای بگو. گفت من یه دونه پیراهن مادرم برا داداشم دوخته بود، اون پیراهنو بهمون برگردونید
امام زین العابدین گفت: بی بی زینب گفت یه وقت دیدن رقیه دوید عمه عمه منم یه چیزی میخوام بهم برگردونن، گفت تو چی میخوای. گفت گهواره ی داداش علی اصغر. گهواره رو برا چی میخوای. آخه میگم شاید داداش اصغرم هنوز تو گهواره باشه، عمه عمه به من گفتن اما من باور نکردم شنیدم سر داداش اصغرمو از بدن جدا کردن.
#حضرت_زینب
#روضه_خوانی
#شور
#جواد_مقدم
Moghadam-ShahadatHazratZeinab1390[03].mp3
15.14M
▪️پر میگیرم از دیار غم ، با یاد غم اهل حرم▪️
🎤 سبـک : شور و روضه
🗓مراسم : شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
✨
" اربعین "
گفتیم کربلا... دلمان بی هوا گرفت
آری دل غریبه و هر آشنا گرفت
یادش بخیر، یک دهه از داغ روضه ها
ناله زدیم پای تو تا این صدا گرفت
ای خوش به حال آنکه نگاهت گرفتش و
ای خوش به حال آنکه برات از شما گرفت
ای خوش به حال آنکه ز دستان فاطمه
یک اربعین زیارت کرببلا گرفت
آمد به زیر قبّه و پائین پای تو
آنقدر گریه کرد که آخر دعا گرفت
ای خوش به حال آنکه ز پاهای زائران
تربت گرفت و برد و مریضش شفا گرفت
رحمت بر آن کسی که مرا نوکر تو کرد
لعنت بر آن کسی که مسیر تو را گرفت
خوردی زمین چنان که دل مصطفی شکست
افتادی و چنین دل خیرالنسا گرفت
لعنت بر آن کسی که به سینه نشست و بعد
موی عزیز فاطمه را از قفا گرفت
آمد کسی که چشم به انگشتر تو داشت
آمد کسی و زود ز جسمت عبا گرفت
#اربعین
#وحید_محمدی
💠 جواز نـــــوکرے 💠