امحا
-کدوممون باعث شدیم اینقدر غمگین و خسته بشی؛ عزیز کرده؟!
-با کی لج کردی عزیزِدلم؟با خودت که بیپناه ترینی؟
امحا
-ابرِ تیرهِ زندگیت خستهاس از خسته نبودن
بین بغضام کمونه لبام بالا میره وقتی تو خیالاتم مجسم میشی
میخوای ابر تیره زندگیتو ببارونی آره؟
چیکارت کنم عمر من؟
چیکارت کنم عمر دلگیر من؟
اما تو میدونی مشکل از بزرگ نشون دادن تمام زندگی ما و اتفاقات داخلش نبود؛ مشکل از دیر قبول کردنمون بود
درست مثل همین حالا!
هی تلاش کردیم آروم و نرمال نگهش داریم اما ما به دنیا اومدیم تا با درد بمیریم
این چیزی بود که نادیدهش گرفتیم تا جایی که علاقه داشتیم!