امحا
نبودی و ندیدی من برای از دست ندادنت؛ حتی وقتی نداشتمت چیکار میکردم
_نبودی و نديدی...من برای از دست ندادنت حتی وقتی نداشتمت چيكار ميكردم
+درد كشيدی؟
_جوری كه تو نميتونی تحملش كنی
جوری كه تو منو داشتی سايه ات باشم و خودم يه من نداشتم كه سايه ام باشه
پله پله دارم به پاک کردن اینجا نزدیک تر میشم
و بعدش نمیدونم نوبت کدوم یکی از دلبستگیامه که با دستای خودم قراره از بین ببرمش
شاید بعدش برم سراغ آدما
امحا
انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود
_انتظار کشندهس
+انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود و من بهاش رو دادم وگرنه اون چیزی که منو کشت ناامیدی بود.
_اينجا كسی صداتو نمیشنوه، پس خودت باش!
+تو میشنوی
_اگر بخوای ميتونم كر باشم
+اشكامو میبينی
_میتونم كور باشم
تا وقتی كه بخوای ضعيف باشی، من میتونم نه ببينم و نه بشنوم!
پس از اينكه بخوای بشكنی نترس، من همينجام كه كنارت باشم..از شكستن جلوی من نترس
امحا
جرات نکن یه بار دیگه بهم بگی دارم خسته ات میکنم درحالیکه اونی که خسته شده ازت منم
از باخودم حرف زدن خسته شدم
باید با آسایشگاه تماس بگیرم جهت رزرو اورژانسی