گیرم که تمومش کردیم
آره
اما بگو چجوری میتونم یکی مثل تورو پیدا کنم؟ چجوری کسی میتونه جای کسی که نُه سال بود و نُه سال درد دادنش رو به جون خریدم و دیگه نیست رو واسم بگیره؟
کی میتونه مثل تو بهم درد هدیه بده پروانه کوچولوی آبی؟!
کی میتونه مثل تو رد زخمهایی که هدیه خودت بود رو به بهترین شکل مداوا کنه گلپرِ سبزِ قلبِ من؟
درسته که حرفشو قبول نکردم اما راست میگفت ویتا، با وجود تموم مسموم بودنات واسه من، دوستت داشتم چون انگاری تنها راه بود؛
تنها کسی بودی که داشتم و نداشتم و مجبور بودم به هر شکلی که شده نگهدارم نخ پوسیدهای که مارو وصل نگهداشت.
حالا که این نخو بریدم.. ادامه دادن چجوری میتونه باشه؟
امحا
گیرم که تمومش کردیم آره اما بگو چجوری میتونم یکی مثل تورو پیدا کنم؟ چجوری کسی میتونه جای کسی که ن
تو که میدونستی دیوونهی تو و امن بودنتم؛ چرا منو آوارهیِ ناامنیِ این آدما کردی؟!
اینجوریه که انگار خدا کمر همت بسته در کوتاه ترین زمان ممکن تموم تعلقات و دلبستگیها و دلایل کوچیک و بزرگم تو این همهسال رو یجا پر بده که تهش من بمونم و خودش
حکمتتو شکر خداجون. ما خر کی باشیم که بخواییم نه بیاریم
امحا
اینجوریه که انگار خدا کمر همت بسته در کوتاه ترین زمان ممکن تموم تعلقات و دلبستگیها و دلایل کوچیک و
مغزم از شدت بیکاری استعفا داده
کسی جایگزینی براش میشناسه؟
”تو نمیتونی فصلها رو رد کنی، زندگی اینطوری کار نمیکنه. تو مجبوری هر خط رو بخونی، هر کرکتری رو ملاقات کنی و قرار نیست از همهاش لذت ببری. بعضی فصلها کاری میکنن تا هفتهها اشک بریزی، چیزهایی رو میخونی که دوست نداشتی بخونی، لحظههایی هم هست که آرزو میکنی هیچوقت اون صفحهها به پایان نرسن. ولی تو فقط باید ادامه بدی، داستانها باعثِ چرخهی زندگی میشن. داستانت رو زندگی کن، از دستش نده.“