امحا
کنارت زندگی میکنم وقتی شایع داره بغل گوشمون میخونه یه وقتایی برام معنی همه میدی؛ وقتی داری لبخند
همینروزاست که برم و بگم بالاخره پیداش کردم آقای دکتر
همینو میگفتی نه؟!
قطعاا خودشه
اگرم خودش نیست؛ مهم نیست! برای ادامهی راهم کافیمه
کافی تر از کافی!
حالا یادم میدی چجوری نگهش دارم؟:)
دلم میخواد یه فریمم از این صحنه که کلیدو میندازی تو در و بوی غذای مامان تو خونه نپیچیده و صدای بچهها دیوارای خونهرو نمیلرزونه و همهی چراغا خاموشن بزارم.
چجوریه که اینهمه مدت گذشته و تلخیش از زیر زبونم نرفته؟
قشنگترین چیزی که امروز میتونستم بشنوم این بود که: فلانی و فلانی چون تو نبودی کل سه ساعتو رو پلهها جلوی در با چشای اشکی منتظرت بودن:))
این کوچولوها یه دلیل محکمن برای من:)
مدتهاست نه آدمی آمده که دلِ مارا به دنبالهی راه خود اسیر کرده باشد و مارا حسرت به دلِ دلِ نداشتهمان، دلخون کند؛
و نه نسترنی بر روی مزاری روییده که دلمان هوای آغوشِی از جنسِ خاک کند!
اینبار داستانِ اوست
او، یا همان منِ بهناچار بر روی زانو خمیدهای که بهانهای برایش نمانده تا رنجهای خارج از حد و مرزش را لابهلایشان پنهان کند.
ما مصداقِ ایجان! تورا به جانِ من خستهجان بمان نیستیم؛
ما آن تک بیتهای "میانِ استخوان های خُردشده؛ امّید تقلا میکند برای روییدن" نیستیم.
ما قلبهارا، مصداقهارا، قافیه و بیتها، تک تک جوانههایی که سبز نشده خشکیدهاند را، میان غبارِ این شهر گم کردهایم.
این خودِمان را نپذیرفتهایم
خودِمان را نپذیرفتهایم
خودِمان را... هیچگاه نپذیرفتهایم!
امحا
تنها چیز بافتی که دوست دارم*
_https://eitaa.com/emhaaa/4017 ازون گوگولیای برگیههه؟🌱✨
+آرههه ممبر باهوش من😭