امحا
میتونین حرف بزنین باهام؟
_متن هاتو معمولا همون موقع که میفرستی نمیخونم میذارم چند تا رو هم جمع شه ، یکی از موسیقی هاتو میذارم و دمنوش اویشن و فوت میکنم و تکستارو عین یه داستان از ته دل ، یه رمان با سبک جدید میخونم و تا مرز مرگ میرم بس که قشنگه :)))) پ ن : چقدر خوب که برگشتی
+چقدر دوست داشتم چنین چیزی رو بشنوم
بعد خوندن پیامت واقعا احساس میکنم سبکم
ممنونم بابت لطف بیکرانت و احساس نابی که بهم بخشیدی:)
امحا
_دلم برات تنگ شده بود... لبخندی زد و دستهایش را دور شانهاش حلقه کرد و محکمتر در آغوشش کشید. +منکه
چقدر تورو به خودمون بدهکارم
تو باقیمونده از تمام « یه زخم بیشتر، مهم یادگرفتن و تکرار نکردنِ اشتباهه.» گفتنامی. خوشحال بمون وقتی به سر حدت برای ساختنش رسیدی.
-بازمانده
امحا
شنیده بودم غم آدمایی که دوسشون داری غم اوناست اما عذابِ تو؛ اما فقط شنیده بودم؛ تا قبل ازینکه تورو ب
اگر این درد توئه، پس چرا من هم اون رو توی سینهم حس میکنم؟
اگه نتونستی پیدام کنی فقط دستات رو از هم باز کن و چشم بسته از هر فکر و ترسی رها شو، چشمات رو که با حس سرمای آشنایی باز کنی من خودم رو بهت رسوندم.
امحا
_دلم برات تنگ شده بود... لبخندی زد و دستهایش را دور شانهاش حلقه کرد و محکمتر در آغوشش کشید. +منکه
تموم داراییم
خیال کردنمه.
صدای تو، انعکاس روحم بود
هربار توی سرم پیچید؛ بیشتر از قبل در برابر توهمِ بودنت مقاومتی نکردم
بازیچهی توهم داشتنت شدم و در قبالش روحم رو باختم
امحا
صدای تو، انعکاس روحم بود هربار توی سرم پیچید؛ بیشتر از قبل در برابر توهمِ بودنت مقاومتی نکردم بازیچ
صدای تو اومد، صدای خندهی تو!
پروند از شاخهام پرندههای منرو
دوباره پشت سرم پر از هوای تو بود
کسی نبود ولی
صدا، صدای تو بود!