امحا
بهت برگشتم دوباره
خودم رو لابهلای موجهای سنگین و بیرحمت جا گذاشتم و برگشتم
از من هم مثل میلی مراقبت کن
لطفا
امحا
دیشب گوشه خیابون از ماشین پیاده شدم دستاتو گرفتم و زیر دونههای برف میون دستهات چرخیدم دویدیم وسط
باید دوباره حسرتهامو کلمه کنم و بگم که کاشآ لحظهی آخرمون همون شب برفی بود؟ که چقدر امید داشتم برای پایانمون اما حالا نه؟
کاش همون شب پایانمون رقم میخورد تا نرسیم به ترسهایی که سالها ازشون فرار کردیم
نرسیم به امروز و تمام روزهایی که قلبهای بیگناهمون میون دستهای خیانتکارمون دارن برای آخرین تپش تمنا میکنن.
امحا
من یه وابستگیِ نُه ساله رو تف کردم بیرون اونوقت منو از اینکه اگه اینجوری ادامه بدم نسبت بهم بیخیال
چرا دروغ...
من هنوز وابستهی بوی نسترن تنتم
_منظورت چی بود که تا با ذوق اینکه همزادم کلی متن نوشته و کنجکاوی اینکه چه اتفاقی افتاده کانالو باز کردم پیامارو پاک کردی. خستگیم بیشتر شد
+متاسفم
اگر میدونستم نگاهی مشتاق در انتظارشونه، قطعا پاکشون نمیکردم
متاسفم همزاد:)