eitaa logo
🕊️عشـــ❤ـــق‌آسمانے🕊️
15.3هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
39 فایل
#اللهم‌بارک‌لمولانا‌صاحب‌الزمان💚 🔴در آخرالزمان همه هلاک میشوند مگر کسانی که برای تعجیل فرج دعاکنن🌷 #رفیق👈 هر کاری میکنی به نیابت از حضرت نذر سلامتی و فرج مولا کن❗
مشاهده در ایتا
دانلود
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ هر قدمی که برمیداشتم، بیشتر احساس دلتنگی می کردم، انگار سالهاست ندیدمش. نگاهی به کبوترهای تو آسمون کردم، خوش به حالشون که همیشه دور سر امام رضا مثل پروانه میچرخن. دوخانواده کنار هم مقابل پنجره فولاد وایستادیم، علی آقا باصدای بلند شروع به خوندن کرد یا امام رضا سلام‌ تویی سایه ی سرم تویی کس بی کسیام یا امام رضا سلام‌ غیر تو کدوم رفیق سنگ تموم گذاشت برام من گدای مشهدم مثل اون کبوترم که در طواف گنبدم من گدای مشهدم همیشه با دست پر از در خونت اومدم خیلی سوزناک میخوند، حس کردم چیزی تو قلبم شکست. چادرم رو به صورتم کشیدم و شونه هام از شدت گریه، شروع به لرزیدن کرد. حال بقیه هم دست کمی از من نداشت. هق هق گریه ی بقیه هم بلند شد. دوباره ادامه ش رو با جان و دل گوش کردم، نمیدونم چرا اینقدر با سوز دل میخوند، خودش هم گریه می کرد به فدای کرمت زنده میشه روح من وقتی میام تو حرمت به فدای کرمت تو مسیح و منم همیشه محتاج دمت تویی عشق بچگیم میبینم مهربونی تو همیشه تو زندگیم تویی عشق بچگیم همه میدونن امام رضایی بودم از قدیم یا امام رضا‌ سلام یا امام رضا‌ سلام یا امام رضا‌ سلام به اینجا که رسید، دست به سینه گذاشتم و همراه علی آقا سلام دادم. اطرافمون زائرهای زیادی با صدای بلند علی آقا شروع به گریه کرده بودن، حمید کنار من وایستاده بود و علی آقا کنارش. پیرمردی نزدیکش اومد و دست روی شونه علی آقا گذاشت و گفت - خیرببینی جوون، خدا حاجت دلت رو بده ان شاالله علی آقا ان شااللهی گفت،پیرمرد از کنارم رد شد و بعداز رفتنش علی آقا رفتن پیرمرد رو دنبال کرد و نگاهش که به من رسید، سریع نگاهش رو ازم گرفت به پنجره فولاد نگاه کرد. دست به سینه گذاشتم و به احترام آقا کمی خم شدم و بعداز بلند شدن، حمید گوشه ای رو نشونمون داد و رو به ما گفت - خب مابریم زیارت، شما هم برید وقتی زیارت کردید و نماز خوندید اون جا منتظرمون باشین. علی آقا هم حرفش رو تأیید کرد و گفت - حمید راست میگه، برا افطار صدیقه خانم دست تنهاست، باید زود برگردیم. الان اومدیم فقط عرض سلام و ادب کنیم. همه قبول کردیم و خواستیم بریم که علی آقا آروم روبه مادرش گفت - مامان جان برا منم دعا کن. یادت نره ها مادرش خندید و چشمی گفت. به خودم قول دادم برای حاجت برادر زینب هم دعا کنم، به سمت حرم مطهر رفتیم. یاد حرف یکی از اساتیدم افتادم که میگفت - دخترای گلم وقتی زیارت رفتین، همیشه سرتون پایین باشه و با ذکر وارد بشین. سعی کنین نگاهی به آدمای اطرافتون نکنین. فقط حواستون به میزبان اصلی باشه. روبه سحر همین حرف های استاد رو یادآوری کردم، هرجا فلش زده شده بود به سمت ضریح، قلبم کم میموند از جا کنده بشه، هر قدم که نزدیکتر میشدم، تپش قلبم بیشتر می شد. شروع به ذکر استغفار کردم و قطرات اشک یکی یکی سُر میخوردن و پایین میریختن. مثل همیشه عادت نداشتم برم قاطی جمع بشم که دستم به ضریح برسه، چون ممکنه پای کسی رو لگد بکنم یا آسیبی به کسی بزنم و حق الناس شه، از یه طرفم نمیخوام با اون وضع هُل دادن محضر امام رضا برسم. به همین خاطر وسایل بقیه رو نگه داشتم و خودم گوشه ای وایستادم و با احترام عرض سلام به محضر آقا کردم ♥️ اگه دلتون گرفت برای دل شکسته مولامون دعاکنین و فرجش رو از خدا بخواین😭 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞