..........•••☆•••..........
نسبت به بد حجابــے خانم ها خیلی ناراحت میشد بعد از ازدواجمان که به بازار میرفتیم حس میکردم راحت نیست به من گفت: خانم میشه من دیگه بازار نیام؟! وضع حجاب خانم ها نامناسبه.
از این شرایط ناراحت بود و میگفت: خانمها قرار با این پوشش به کجا برسن...
#شهید_سید_رضا_طاهر
#شهید_مدافع_حرم
..........•••☆•••..........
🔷️تا اندکی دلش میگرفت میرفت سراغ تلفن. میگفت صدای پدر و مادر یا همسرم را نشنوم #آرام نمیشوم.
🔸برای پسرش دلتنگی میکرد و هر بار تماس میگرفت میپرسید سید محمد توانست دوچرخه اش را رکاب بزند؟!
🔹اما با تمام #دلبستگی هایش خداحافظی کرد. داوطلب شد و رفت. به دوستش گفت میدانم اینبار دیگر شهید میشوم. در خواب دیدم که از اسمان به پیکر خون آلود خودم نگاه میکنم. زن و فرزندم را به خدا میسپارم...
#شهید_سید_رضا_طاهر
#شهید_مدافع_حرم🌹
#قرآن_نور_است.
💠هر صبح در چشمه سار نور الهی، نورانی شویم.
🍃صفحه ۲۲، هدیه به
#شهید_سید_رضا_طاهر🌷
@fadayiane_banoye_damshgh
🕊
#همسرانه❤️
🍃سیدمحمد شبیه به پدرش است. دو سال بعد از ازدواجمان بود که خدا او را به ما داد. نام محمد، اسمی بود که هر دو ما به آن علاقهمند بودیم. سیدرضا پسرمان را خیلی دوست داشت و از زمانی که فهمیده بود فرزندمان پسر است، در عین حالی که دختر را هم دوست داشت، ولی خیلی خوشحال شده بود.
🍃رضا دوست داشت نخستین فرزندمان پسر باشد تا بتواند در سختیهایی که پیشرو داریم پشتوانه من باشد و من مشکلی در نبود او نداشته باشم. تربیت سیدمحمد هم به همین شکل بود و در اخلاق و کردار نظیر پدرش است.
🍃سیدرضا صبور بود و این ویژگی از خصلتهایی بود که همه کسانی که او را میشناختند به آن اذعان داشتند. به طوری که هر گاه من و سید مشاجره میکردیم، این او بود که از خود صبوری نشان میداد.
🍃همیشه او بود که در گلایههایی که میکردم از خود آرامش نشان میداد تا من به آرامش برسم و بعد من را نیز آرام میکرد. گاه پیش میآمد که از این همه صبوری که نشان میداد به هم میریختم و او در قبال این عصبانیت من سکوت میکرد.
#مدافع_حرم
#شهید_سید_رضا_طاهر🌷
#سرم_فدای_فدائیان_بانوی_دمشق💔