eitaa logo
فلسفه نظری
2.3هزار دنبال‌کننده
524 عکس
83 ویدیو
125 فایل
🔮شناخت عقلانی پیرامون حقیقت‌ موجودات‌ را فلسفه‌نظری گویند. ✔والحّقُ لایعرفُ الّا بِالبُرهان لابِالرِجال @eshragh1300
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 باطن تو در این دنیا، همان ظاهر تو در آن جهان است؛ «یوم تبلی السرائر» (طارق،۱۰) روزی که باطن ها آشکار شود..... 💠کانال 🌿فلسفه نظری🌿 @falsafeh_nazari
🔴 #علامه_حسن_زاده_آملی محشورشدن باپیامبر یعنی حشربا حقیقت رسول الله واین باحشری که عوام برسرزبان دارندفرق دارد،حشر جسمانی نیست، این حشر اتصاف انسان به خُلق رسول الله است. @falsafeh_nazari
✅تکفیرِ عرفان سالهاست که زنگی مستِ جهل، تیغ تکفیر را برگلوی و نهاده وعرصه رابرعرضه معارف شهودی وذوقی به تنگ آورده وضجرتی بر اهل باطن روا داشته که زبان شرم از بیان وافشای شُنعت‌ قول وسخن آن جماعت متهتک دارد. جهل اهل ظاهر، چون تازیانه‌ای بر پیکر دین است، که تاب غواصی درمعارف الهی را از تلامیذ حقیقت میستاند،چه آنکه دشنه حِقد اهل تکفیر،همیشه زبانِ تمّارِ اهل ولایت راضخمی کرده است. حکایت مخاصمه ساکنان ظاهر وسالکان باطن دراین وجیزه نمیگنجد اما استخوان تکفیر همیشه گلوی مذهب رامیفشارد...و این گروه، چه جفاها که درحق دین ومومنین نکرده‌اند. چنانچه در تصویر فوق مشاهده میکنید، فردی بنام درپی درگذشتِ حکیم متاله حضرت پس ازتقطیع کلام ایشان وتحریف مدلول سخن، مرحوم استاد را به چوب تکفیر نواخته ومرگ ایشان راگواهی بربطلان مدعیات اهل ذوق دانسته است. گرچه پرداختن به تُرهاتِ محتسبین مصداق اتلاف‌وقت بوده ومجادله باآنها دم‌افزایی لجاجت می‌باشد، اماسعی دارم به نحوخلاصه نکاتی پیرامون مطالب بیان کنم تامشخص شود احاطه این جماعت برمعارف عرفانی درچه سطح است وباچه سطح ازمعلومات به نقدوبررسی معارف اهل باطن میپردازند. آقای صافی اصفهانی به چند دلیل حکم به تکفیر وبطلان عقاید علامه حسن‌زاده(ره) میدهد: 1⃣ ایشان بااشاره به کلام حضرت علامه در کتاب که میگویند: (الهی تا بحال می‌گفتم لاتأخذه سنة ولا نوم، الان می‌بینم مرا هم لاتأخذنی سنة و لانوم است)نتیجه میگردکه علامه صفات خدا رابه خود اختصاص داده لذامیگوید (کسی که ادعامیکند لاتاخذنی‌ سنةولانوم که نباید بمیرد!!) 💢پاسخ:صفات خداوند سه قسم است: ۱_صفات مشترک بین خداومخلوقات: مثل معدوم نبودن که بین خداوهمه مخلوقاتش مشترک است.گرچه به اصطلاحی خاص درعرفان مخلوقات رامعدوم مینامند، که به معنای نفی وجود استقلالی واثبات فقرو ظهور برای مخلوق است. ۲_صفات مشترک بین خداوبرخی از مخلوقات مثل: جسم نبودن،محسوس نبودن،مکان نداشتن که عقلاً و نقلاً مسلم است که برخی ازمخلوقات ازمرتبه جسم وجسمانی بالاتر میباشند. ۳_صفات مختص به خداکه مخلوقات فاقدآن هستند.مثل وجوب وبی‌نیازی ذاتی و کبریاء ونامتناهی بودن. بدیهی است که نسبت دادن صفات دسته اول ودوم به غیرخداوند نه غلواست ونه شرک،گر چه کسانی که با معارف الهی ناآشنایند با شنیدن برخی توصفات درباره برخی مخلوقات فوراً برآشفته شده و اعتراض می کنند. مثلاً قائل به و معرفت بر همه‌امور می‌باشند، ازاین روی رامشرک میداندبااینکه این صفت ازصفات اختصاصی نیست و حق تعالی این علم خودرا به هر کس ازبندگان که بخواهدعطامینماید. اکنون باید دید که نداشتن خواب و پینگی(نوم و سنه) از صفات مختص خداونداست یانه؟؟ مشخصا ازصفات اختصاصی خداوند نیست. مثلاملائکه وفرشتگان از خواب و چرت مبرایند. ازطرفی این صفت در روایات متعدد در وصف پیامبراسلام(ص)واهل بیت(ع) ایشان ودیگر انبیاء آمده است که: (إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ تَنَامُ عُيُونُنَا وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُنَا) و دروصف گروهی ازملائکه آمده است: (مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَان‏) و به انضمام روایات فراوانی که بالاتر بودن درجات شیعیان خالص را ازانبیاء سلف اثبات میکند می‌توان فهمید که ایشان نیز در این خصوصیات با انبیاء شریکند. ⬅️ بنابراین عبارت (لاتاخذنی سنته ولانوم) هیچ ربطی به شراکت باخداوند درصفات خاص ندارد!! وبه معنای پایین آوردن حق‌تعالی ازمقام عزّربوبی نیست، بلکه به معنای بیان مقام عالی نفس ناطقه است که اگر انسان حقیقت آن راشهودکند او را مجرد از نقایصی چون خواب می‌بیند. لذا جناب شیخ علی صافی اصفهانی گمان کرده اند این سخن علامه، نوعی ادعای شراکت با خداوند است!!درصورتی که گمان ایشان اشتباه است. 🔻 (از شاگردان علامه) می‌فرمود: از خود معنای این سخنشان را پرسیدم وایشان فرمودند: مرادمن از این جمله این بودکه وقتی این بدن به خواب میرود نفس ناطقه انسانی راخواب فرا نمیگیرد، یعنی این روح. مراد من از این که گفتم: “لا تاخذنی سنة و لا نوم” جنبه روح وجنبه نفس راتوجه داشتم.یعنی این بدن واین نفس باتوجه به تعلقش به بدن هست که قضیه خواب برایش رخ میدهد. وگرنه جنبه روح همان موقعی که بدن به خواب میرود در دنیا ودر ماوراء و درملکوت سیر داردومشاهدات ومکاشفاتی دارد و خواب میبیند؛ در آن موقع هم او به خواب نیست، این بدن به خواب است. @falsafeh_nazari ادامه مطالب 👇👇👇👇👇👇
🔻 بابیان این مقدمه به سراغ کلام میرویم. ایشان در کتاب نصوص الحكم بر فصوص الحكم، ص۵۳ می‌فرماید:(بدانكه ماسوايش همه فيض اويند وخودفياض على الاطلاق است كه هيچگاه فيض از اومنقطع نبودونميشود. يا دائم الفضل على البرية وچون همه فيض اويند،همه روابط محضه وتعلقات وتدليات صرفه اند كه فقر وجودى دارند و باضافه اشراقيه حق بر قرارند.....و حقا آنچه در عرصه وجود است وجوب است و بحث در امكانى كه از جهات نسبت است براى سرگرمى‌ است و جز ذات حق و شئون ذاتيه حق در عرصه وجود نيست وهمه وجود او است.) 🔻باتوجه به مقدمه مفصلی که درباب حیث مایلی‌الحقی وخلقی موجودات گفته شد، وبا آنچه مرحوم علامه در این متن فرموده‌اند، مشخص میشود که بحث ایشان درباره حیث مایلی‌الحقی موجودات است. سخن ایشان درباره مطلق فیض الهی به عنوان امرواحده حق تعالی میباشد. ایشان موجودات را نه به نحو تشخصات ماهوی که همگی رابه نحو کلی درنظرگرفته، ودر عالم تنها ذات مستقل بالذات راخداوند میداند وحقیقت همه موجودات را به نحو کلی عبارت از روابط و وابستگی‌های محض به ساحت ربوبی خداوند میداند.بااین نگاه فقط فعل الهی که همان وجود است، وجوب دارد. واساسا در عالم فقط فعل خداوند مشاهده میشود. چنانچه خود حق‌تعالی در قرآن مجید میفرماید: [فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ _پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید.] 🔻همچنین ایشان در کتاب ممد الهمم (ص۱۰۷) می‌فرماید: (بحث درمعانى امكان واقسام آن بحثى است كه از دورادور درباره ماسوى اللّه‌ مى‌شود.خلاصه،بحث فلسفى است نه عرفانى....واگرعارف گويدامكان،يعنى وجودات ربط محض به قيم وقيوم‌ خود (خداوند) هستند.ما چيز وابسته نداريم. بلكه روابط محضه داريم. مانند نسبت قوه باصره به جان كه خود ازشئون جان است وبايد ربط گفت نه مرتبط.) خلاصه حكيم ومنطقى امكان استعدادى رادرماده وديگر امكانات را جهات‌(مواد ثلاث قضیه)در نسبت مى‌گيرندوعارف امکان را وجودات متکثره که ربط محض‌اندمیداند) بنابراین با دقت در عبارات متوجه میشویم که مراد ایشان انكار مخلوقات امكانی نيست، بلكه انكار امكانی است كه ازسنخ جهت است و رابطه بين يك وجود محمولی باماهيت است و چون اثبات شده كه وجود محمولی و مستقل منحصر در خداوند است ديگر جايی برای امكانی كه كيفيت نسبت است باقی نمی‌ماند. بنابراين معنای امكان منحصر می‌شود در نفس وجود ربطی كه عين ربط وفقر به خداوند متعال است.لذا بینونتش با خداوند وصفی است نه عزلی و بديهی است كه از اين امر اتحاد خالق و مخلوق يا معدوم صرف بودن مخلوق لازم نمی‌آيد. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔻 مى‏‌فرمايد: رفيقى داشتيم كه هم‏ درس و هم‏ بحث خوبى بود و خوش مى‏‌فهميد. بيمارى دنيازدگى براى وى پيش آمده و پس از چندى خوى وى دگرگون شد و به قدرى در مسائل عرشى كند شده بود كه انتقالات و فهم لطايف و دقايق را از دست داد. لذا بارها گفته شد كه: تَعَقُل با تَعَلُق جمع نمى‏شود. غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است‏ 📖 شرح فارسی اسفار، ج۳ 👤 ╰๛---๛---๛---------------------@falsafeh_nazari
🔻 در آثار خود می‌گوید : یک نوع بیماری جسمانی وجود دارد به نام "بولیموس" که فرد مبتلا به این بیماری، همواره احساس سیری میکند و یا اینکه روز به روز افسرده تر می شود و رو به مرگ می رود، هرگاه از او پرسیده شود که آیا میل به غذا دارد یا نه؟؟ می‌گوید خیر سیر هستم! حال، عین همین بیماری ممکن است در بعد علمی و معنوی پیدا شود، یعنی انسان احساس سیری از مطالعه و تحقیق پیدا کند. و شما مواظب باشید که تعلقات و وابستگی ها باعث نشود که همیشه احساس سیری از تحقیق و کتاب کنید. لذاست که در کتاب می‌گوید : "کسی که از علم لذت نمی‌برد، اعتدال مزاج ندارد." 📖 گنجینه اسرار غیب 👤 به نقل از ╰๛---๛---๛--------------------@falsafeh_nazari
🔻اگر يكى دو بار خلع بدن براى شما پيش آيد براى شما خيلى چيزها روشن می شود ، و [سبب] انتقالات و تمثلات و [شنیدن] حرف های غیبی می‌ شود. و چشم بسته جهان را روشن می بیند و صحنه هایی از آفتاب و برق و.. می بینید. این ها را به گزاف نمی گوییم اگر چند بار پیش آید و راه بیفتید معلوم می شود. 📖 شرح فارسی اسفار ج۳ ص ۶۷۵ 👤 ╰๛---๛---๛--------------------- ⌜@falsafeh_nazari
🔻ديوژن را ديدند كه در ميان روز با فانوس روشن مى گرديد، سبب پرسيدند گفت: انسان مى جويم... عارف رومى در اين بيت نظر به وى دارد كه فرمود: دى شيخ باچراغ همى گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست و نيز وقتى مردم شهرش او را تبعيد كردند، كسى به طعن گفت: همشهريان تو را از شهر راندند. گفت : نه چنين است، من آنها را در شهر گذاشتم... 📚 دروس معرفت نفس، ج۱ ص۲۹ 👤 ╰๛---๛---๛------------------- @falsafeh_nazari