eitaa logo
فرزندان روح الله
1.2هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
331 ویدیو
183 فایل
🏠 اطلاع رسانی فرزندان روح الله (ره)؛ شبکه کانونهای مردمی نخبه پرور 🔸 بنیاد نهضت انقلاب اسلامی 📲 ادمین تلگرام، بله، ایتا: 🆔 @mohamadreza_khorasanizadeh 🔗صفحۀ اینستاگرام https://instagram.com/farzandanerouhollah?igshid=1gzorn1ml
مشاهده در ایتا
دانلود
روایت طَف 🏴 روز پنجم ▪️آخر کَس از اصحاب حسین سوید ابن عمرو ابن ابی المطاعِ خنعمی بود. زخم سنگین وی را رسیده و افتاده بود بی هوش. وقتی به هوش آمد که شنید میگفتند:《حسین کشته شد.》 شمشیر از او گرفته بودند، کاردی همراه داشت و با آن حربی کرد و کشته شد. عروة ابن بطار تغلبی و زید ابن رقاد جهنی او را بکشتند. و او آخر قتیل بود. مردی شریف و بسیار نماز بود. مانند شیر خشمگین جنگ کرد و بر مصیبت بزرگ شکیب نمود تا میان کشتگان بیفتاد... ▪️ ▪️▪️ ▪️...گردی سخت سیاه و تاریک برخاست و بادی سرخ وزید که هیچ چیز پیدا نبود: آسمان سرخ گردید و آفتاب بگرفت_چنانکه ستارگان در روز دیده شدند. هیچ سنگی را برنداشتند، مگر زیر آن خون سرخ تازه بود. مردم پنداشتند عذاب فرود آمد. کسی در لشکر آمد و فریاد میزد. او را از فریاد منع کردند. گفت:《چگونه فریاد نزنم و حال آنکه میبینم رسول خدا را ایستاده، نگاه به زمین میکند و جنگ شما را مینگرد. و من میترسم بر اهل زمین نفرین کند و من با آنها هلاک شوم.》 آنها با یکدیگر گفتند: "دیوانه است." *او جبرئیل بود...* ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روضه طَف 🏴 روز پنجم خسته ام این روز‌ها از سن کمتر داشتن‌ می‌خورد اینجا به درد من فقط سر داشتن قصد من این بود از دستی که دادم رفته است باری از روی دو کوه شانه ات برداشتن هرکسی دور و بر قاسم نبوده، آمده کار دستم داده است اینجا برادر داشتن چند دسته چشم دارد می‌دود سمت حرم یک پسر می‌ارزد اینجا‌ها به دختر داشتن از توانی که ندارد دست تو فهمیده ام سخت دارد می‌شود انگار معجر داشتن آنقدر زخمی شدی که زجر دارم می‌کشم کاش می‌آمد به کار پیکرت پر داشتن قد و بالای من از آغوش تو کوچک‌تر است تازه می‌بینم چرا خوب است اکبر داشتن بس که چشمان تو برگشت از حرم فهمیده ام داغ سنگینی است روی سینه خواهر داشتن یوسف دوش نبی در قعر چال افتاده‌ای‌ می‌شود واجب هراز گاهی پیمبر داشتن ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
◾ روایت طف 🏴 روز ششم ▪️ فصل طیّب ▪️مردی از بنی عبد از همدان، که او را ربیع بن تمیم میگفتند و آن روز در کربلا حاضر بود گفت: من عابس را دیده بودم: دلاورترین مردم بود. گفتم:《ای مردم، این شیر سیاه است! پسر ابی شبیب! کسی به مبارزه او نرود.》 و او فریاد میزد:《آیا مردی هست؟ آیا مردی هست؟》 عمر سعد گفت:《از هر طرف سنگریزان کنید.》 چون چنین دید، زره و خود بیفکند آنگاه، حمله کرد. به خدا سوگند، دیدم بیش از دویست مرد را پیش کرده بود، اما آنها بر وی احاطه کردند و او را کشتند. سر او را دست چند تن مردم دیدم؛ هر یک میگفت《من او را کشتم.》 تا نزد عمر سعد آمدند. او گفت《مخاصمه نکنید که یک نفر او را نکشت.》 ▪️▪️▪️ ▪️ فصل خبیث ▪️عمر سعد فریاد زد. ده تن حاضر گشتند. از آنهاست اسحاق بن حبوه‌ی خضرمی _که پیراهن حسین را ربوده بود_ و اخنس بن مرئد خضرمی و حکیم ابن طفیل سنبسی و عمر ابن صبیح صیداوی و رجاء بن منقذ عبدی و سالم بن خثیمه جعفی و واحظ بن ناعم و صالح بن وهب جعفی و هانی بن ثبیت خضرمی و اسید ابن مالک. بدن حسین را به سم اسبانشان کوبیدند_چنانکه سینه و پشتش درهم شکست. ▪️ابو عمر زاهد گفت: این ده تن آمدند و نزدیک ابن زیاد بایستادند ابن زیاد پرسید:《کیستند؟》 گفتند:《آنها که اسب تاختیم.》 عبیدالله جایزتی اندک مقرر داشت. دیدیم هر ده نفر حرامزاده بودند... ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روضه طَف 🏴 روز ششم بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده وای قاسم، عوضِ وا عطشا افتاده چاره‌ای کن که نمانند به رویِ دستم عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده گیسویِ مادرِ تو باز شده در خیمه تا که گیسویِ تو در دستِ بلا افتاده کار، کارِ نظر شومِ حرامی‌ها بود اگر این لاله‌ی انگشت نما افتاده به دلم ماند عمو نَه، که بگویی بابا لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟ خیز شاید کمکِ لرزش پایم باشی کارم از رفتن اکبر به عصا افتاده شده دشوار تماشای تو از سمت حرم چقَدَر سنگ میانِ تو و ما افتاده لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد بدنی حال در این سعی و صفا افتاده دست در زیرِ تنت برده ام و میپرسم بین این ساقه چرا این همه تا افتاده؟ قد کشیدی کمی از پا و کمی از سینه بینِ اندام تو این فاصله‌ها افتاده هرکجا تاخته اسبی کمی از تو رفته لخته خونت همه جا در همه جا افتاده کاکُلَت کنده شد و حرمله در مُشتَش برد اثر پنجه‌ی او در سر و پا افتاده میبرم تا درِ خیمه قد و بالایت را چند عضوی ز تو‌ای وای کجا افتاده؟ شیشه یِ عمرِ من آرام نفس کِش بدجور استخوان هایِ شکسته به صدا افتاده‌ ای ضریحِ حسنم، زود مُشَبَّک شده‌ای در حرم با تو دمِ واحسنا افتاده ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روایت طف ▪️ فصل جاماندگان 🏴 روز هفتم ▪️طرماح ابن عدی گفت: حسین را وداع کردم و با او گفتم《خدای شر جن و انس را از تو دور کند. من برای کسان خویش از کوفه آذوقه آورده‌ام و نفقه‌ی آنها نزد من است. بروم و آذوقه‌ی آنها را برسانم آنگاه، سوی تو بازآیم ان‌شاء‌الله. و اگر به تو رسم، البته تو را یاری کنم.》 گفت《اگر قصد یاری من داری، بشتاب! خدای بر تو ببخشاید.》 دانستم به مردان محتاج است. نزد اهل خویش رفتم و کار آنها راست کردم و وصیت به جای آوردم. از عجله من تعجب کردند. مقصود خود گفتم و از راه بنی ثعل روانه شدم تا به عذیب‌الهجانات رسیدم. سماعة ابن بدر را دیدم خبر کشته شدن حسین را داد. بازگشتم. ▪️▪️▪️ ▪️ فصل پیشتازان ▪️غروب تاسوعا محمد ابن بشیر حضرمی را گفتند《پسرت در ثغر ری اسیر شد.》 گفت《ثواب مصیبت او و خود را از خدای چشم دارم. دوست ندارم او اسیر شود و من زنده باشم.》 حسین سخن او بشنید و گفت《رَحِمَکَ الله، من بیعت از تو برداشتم. در رهایی پسر خود بکوش.》 گفت《درندگان زنده زنده مرا بخورند اگر از تو جدا شوم.》 گفت《پس این جامه‌های بُرد را به این پسرت ده تا در فدای برادرش، بدان‌ها استعانت جوید.》 و پنج جامه به وی بخشید که بهای آن هزار دینار بود. ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روضه طَف 🏴 روز هفتم وقت آن است بگیری قمرش گردانی پسرت را به فدای پدرش گردانی ایستاده به روی پای خودش از امروز مرد گشته، ببرش مرد تَرَش گردانی بی گناهی تو اثبات شود می‌ارزد پس ببر تا سند معتبرش گردانی تو فقط نیزه نخور صدعلی اصغر به فدات دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی گلویش تازه گل انداخته من می‌ترسم صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی طفل من تا بغل توست خیالم جمع است نکند حرمله را با خبرش گردانی ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روایت طَف 🏴 روز هشتم ▪️چون حسین به سراپرده بازگشت، شمر با جماعتی از همراهان خود بر وی تاختند و او را فروگرفتند. مردی از ایشان_که مالک ابن نسر کندی میگفتندش_ شتابان آمد و حسین را دشنام داد و شمشیر بر سرش زد و حسین بُرنُس بر سر داشت، آن را بدرید و شمشیر به سر رسید: خون روان گشت و برنس از خون پر شد. حسین گفت《به دست راست خود نخوری و نیاشامی و خدای حشر تو را با ستمکاران کند.》 و آن کلاه بینداخت و دستمالی خواست و زخم سر ببست‌. کلاهی دیگر خواست، برسر نهاد و عمامه بربست. مانده شده بود. آن مرد کندی بیامد و آن کلاه اول را برداشت: خز بود. ▪️چون نزد جفت خویش برد و آن را میشست از خون، زنش گفت《در خانه من آوردی جامه‌ی پسر دختر پیغمبر را که ربوده ای؟ بیرون بر! 》 و دوستان وی میگفتند این مرد همیشه درویش و بیچاره بود تا بمرد. ▪️▪️▪️ ▪️‌عمرو ابن عکرمه، یکی از اهالی مدینه گفت: صبح برخاستیم، یکی از بستگان ما حکایت میکرد که شب آوازی شنیده: ای شما که حسین را به نادانی کشتید، شما را به شکنجه و عذاب مژده باد. پیغمبران و فرشتگان و همه طوایف آسمان نفرین میکنندتان. شما لعنت شده‌اید به زبان سلیمانِ داوود و موسا و عیسا. دو سه ماه، هنگام برآمدن آفتاب دیوارها را گویی خون آلود میدیدم. ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
◾ روضه طف 🏴 روز هشتم با هر خداحافظ که در دور و برش ریخت بال و پر پروانه با خاکسترش ریخت در پیش روی حسرت چشمان بابا می رفت و صدها آرزو پشت سرش ریخت هر جا که بوده کربلا یا در مدینه با زخم اول، زود قلب مادرش ریخت او اوّلین رزمنده بود پس بدیهی ست یک لشکر تازه نفس روی سرش ریخت آن قدر پاشیده شده گل برگ هایش حتی زره طاقت نیاورد آخرش ریخت آخر نشد "بابا" بگوید، بی صدا رفت با آن که هر چه داشت را در حنجرش ریخت ناباورانه برگِ برگِ آرزو را با گریه بابا در عبای باورش ریخت ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
روایت طَف 🏴 روز نهم ▪️عباس مردی زیبا و نیکو روی بود. چون بر اسب بلند سوار میشد، پای او بر زمین میکشید و او را قمر بنی هاشم می‌گفتند و علمدار حسین بود. او بزرگتر فرزند امّ البنین بود. چون حسین او را بر کنار فرات بر زمین افتاده دید، بگریست. گفت《اکنون پشت من شکست و چاره‌ام کم شد.》 هرگاه دشمن بر اصحاب حسین احاطه می‌کرد، عباس میتاخت و آنها را می‌رهانید. وقتی عباس رفت و کشته شد، لشکری باقی نمانده بود ▪️▪️▪️ ▪️چون سحر شد، حسین را خوابی سبک بگرفت. بیدار شد و گفت《میدانید اکنون در خواب چه دیدم؟》 گفتند《یا ابن رسول الله، چه دیدی؟》 گفت《دیدم سگانی به من روی آورده‌اند تا مرا بدرند، و در میان آنها سگی دو رنگ دیدم که از همه سخت تر بود بر من و گمان دارم آنکه مرا میکشد از این مردم، مردی پیس باشد. و جد خود، رسول خدا، را دیدم_و با وی، گروهی از اصحاب بودند_میفرمود"ای پسر من، تو شهید آل محمدی و اهل آسمان‌ها و صفیح اعلی از آمدن تو شادی مینمایند. امشب افطار، تو نزد من باشی، تاخیر مکن. این فرشته‌ای است از آسمان فرود آمده، تا خون تو را بگیرد و در شیشه‌ی سبزی نگاه دارد." این خوابی است که دیدم. اجل نزدیک است و بی شک هنگام کوچیدن از این جهان فراز آمده‌ است.》 ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
1.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه طَف 🏴 روز نهم وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى آب از هیبت عبّاسى تو مى‏لرزد بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى منم و داغ تو و این کمر بشکسته تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟ اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى مادرت آمده یا مادر من آمده است؟ با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟ تو و آن قدِّ رشیدى که پر از طوبى بود در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
◾ ادامه از پست قبل... ▪️▪️▪️ ◾محمد ابن عبدالرحمان گفت: ◾هلال ابن نافع گفت: من ایستاده بودم با اصحاب عمر سعد، که مردی فریاد زد《ایهاالامیر! مژده که اینک شمر حسین را میکشد.》 من میان دو صف آمدم و جان دادن او را دیدم: به خدا قسم، هیچ‌ کشته‌ی به خون آغشته را نیکوتر و درخشنده‌ روی‌ تر از وی ندیدم... تاب رخسار و زیبایی هیئت او اندیشه قتل وی را از یاد من ببرد. شربتی آب میخواست. شنیدم مردی میگفت:《آب نخواهی نوشید تا به جهنم بروی و از آب آنجا بنوشی.》 حسین را شنیدم گفت《من نزد جد خویش روم و از آب غیر آسن بنوشم و از آنچه شما با من کردید بدو شکایت کنم.》 ▪️همه خشمگین شدند_که گویی خداوند در دل آنها رحمت نیافریده بود. من گفتم《به خدا قسم، دیگر در هیچ کار با شما شریک نشوم.》 ▪️▪️▪️ ▪️راس الجالوت مرا دید و گفت《میان من و داوود هفتاد پشت فاصله است و هرگاه یهود مرا ببینند تعظیم کنند. شما میان فرزند پیغمبرتان و پیغمبرتان یک پدر فاصله است، او را کشتید؟ ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah
◾ روضه طَف 🏴 روز دهم ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟ گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟ ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟ بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟ با ناله های فاطمه اینجا دویدم گر تو حسین مادری پس مادرت کو؟ یک جای بوسه در تنت باقی نمانده خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟ آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟ سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟ گیرم سرت را از قفا آقا بریدند آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟ این دشت دشت چشمهای خیره سر شد آقا کمک من خواهرت را دخترت کو ؟ ☑ طرح فرزندان روح الله (ره) شبکه‌ی کانون‌های تربیت نخبگانی بنیاد نهضت سازمان تبلیغات اسلامی 🆔 @farzandanerouhollah