💢«ولایت» در فلسفه
«ولایت» در دانش فلسفه، دارای اصطلاح یا مفهومی ممتاز نیست و اساساً این واژه در ادبیات فلسفی استعمال رایجی ندارد هرچند میتوان مبتنی بر برخی اصول و قواعد فلسفی این مفهوم را بازسازی کرد و علی المبنا، آن را تعریف نمود؛ فلسفه ازآنجاکه از احکام «موجود» سخن میگوید، مفهوم «ولایت» میبایست بیانگر رابطه خاصی میان دو موجود باشد که یکی بر دیگری تسلط و تفوق دارد، چنین رابطهای در فلسفه تحت عنوان «علیت» شناخته میشود. این رابطه حقیقی و تکوینی، منجر به احاطه و اشراف علت بر معلول و همچنین فقر و وابستگی معلول نسبت به علت میگردد. در این صورت خداوند متعال، ولیِّ هستیبخش نسبت به تمام موجودات است و قوام تمام عالم به اوست و همه عالم تحت ولایت او هستند. بنابراین «ولایت» در دستگاه فلسفی میبایست در سلسله علیّت تعریف شود که در دستگاه صدرایی با «تشکیک در وجود» همراه میشود. بر این اساس میتوان گفت: مراتب بالای وجود بر مرتبه پایینتر، «ولایت» دارد. حال با توجه به برهان «امکان اشرف»1⃣ میتوان سرسلسله ولایت بر عالم موجودات را به دست موجودی در عالیترین مرتبه سپرد که آن را میتوان بر حجت خدا تطبیق داد. اگرچه بتوان با تناظرسازی، مفهوم «ولایت» را در فلسفه با بهرهگیری از مفاهیمی همچون «علیت» و «تشکیک در وجود» بازتعریف کرد و «امام» را در قله هرم هستی جای داد، اما ترسیم چنین مقام تکوینی از امام در عرفان نظری متداول است و نه در فلسفه.
همچنین در فضای هستیشناسی فلسفی، چنین متداول است که از اولین مخلوقات به «عقول» تعبیر میشود. فلاسفه مشاء به اقتضای قاعده الواحد، صدور کثرت از واجب الوجود را با نظریه عقول عشره توجیه کردهاند؛ خداوند منشأ صدور عقل اول است و سلسله عقول در عالم مجردات تا «عقل فعال» ادامه مییابد. این عقول واسطة فیض وجود به عالم مادیات هستند و در این میان عقل فعال واسطة مجردات با عالم ماده است چرا که حاوی کلیات و صور وجودی اشیاء است. به لحاظ معرفتشناختی نیز عقل فعال مشایی، عامل معرفت حصولی انسان است که معقولات و کلیات از این طریق به نفس انسانی راه پیدا میکند. به عقیده آنها این عقل، نفوس و دیگر امور را از قوه به فعل تبدیل میکند و اوست که نفوس و عقول جزیی را در این عالم افاضه میکند.2️⃣ براین اساس میتوان نوعی منزلت ولایت برای «عقل فعال» نسبت به دیگر موجودات تصویر نمود. 3️⃣ بر همین اساس فارابی در حکمت عملی، ریس مدینه فاضله را فردی میداند که با استکمال مراتب عقل، به عقل فعال متصل شود و از او استمداد کند. از منظر او، فیلسوف یا نبی است که همچون قلب در بدن، ریاست مدینه فاضله را برعهده میگیرد و با اتحاد با عقل فعال به اکمل مراتب انسانیت و اعلی درجات سعادت میرسد و میتواند دیگران را نیز به سوی سعادت رهنمون سازد. 4️⃣
1️⃣«قاعدة أخرى هي قاعدة إمكان الأشرف مفادها أن الممكن الأشرف يجب أن يكون أقدم في مراتب الوجود من الممكن الأخس و أنه إذا وجد الممكن الأخس فلا بد أن يكون الممكن الأشرف منه قد وجد قبله»، صدرالمتألهین، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج7، ص244. چنانچه ملاصدرا نیز آورده است پیشینه این قاعده به شیخ اشراق، ابنسینا و حتی ارسطو باز میگردد، البته از آنجا كه كتاب اثولوجيا از ارسطو نيست و متعلق به افلوطين است، می بایست افلوطین را به جای ارسطو ذکر کرد.
2️⃣ . ابن سینا، الشفاء(الالهيات) (قم، مكتبة آية الله المرعشى، 1404ق) ص401 و (الطبيعيات)، ج2، النفس، ص208
3️⃣ . شیخ اشراق «عقل فعال» را همان «روح القدس» در شرع دانسته که واسطه وجود عنصری در مخلوقات و عامل نفخ روح در انسانها است و به واسطه آن، همه فضایل در نفوس انسانی منقش میگردد و آن را با بسیاری از مفاهیم قرآنی همچون «روح» و «قلم» تطبیق داده است (مجموعه مصنفات شيخ اشراق، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1375، ج4، ص88). نظریه عقل فعال، بعدها در حکمت متعالیه نیز امتداد یافت (بنگرید: الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج3، ص461، ج9، ص140 و نیز سیدمحمد حسین طباطبایی، نهایه الحکمه (قم، دفتر نشر اسلامی، 1426ق) ج2، ص174).
4️⃣ . آراء اهل المدينة الفاضلة و مضاداتها (بيروت، مكتبة الهلال، 1995م) ص121 و نیز كتاب السياسة المدنية (بيروت، مكتبة الهلال، 1996م) ص77 و 81.
🔸 متن 10 جلسه بحث راجع به عرفان شیعی
#استاد_مفیدی
(تقریر آقای رئوفی - ویرایش آقای وافی) 👇
🌐 http://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-002-269-hekmat/q-tfs-002-269-hekmat-shiaee-00001.html
1Z0000086(After conversion).mp3
زمان:
حجم:
46.7M
📣 فایل صوتی نشست علمی پژوهشی
"معرفی و نقد کتاب روش شناسی علم کلام"
با حضور نویسنده محترم
✳️حجةالاسلام استاد دکتر رضا برنجکار
✳️ استاد ناقد: حجةالإسلام دکتر مهدی عبداللهی
✳️دبیرعلمی: استاد دکتر زهرا دلاوری پاریزی
🔊رسانه علوم انسانی اسلامی
🆔https://eitaa.com/joinchat/1640431707C83fef8f05c
فلسفه تابع وحی
📣 فایل صوتی نشست علمی پژوهشی "معرفی و نقد کتاب روش شناسی علم کلام" با حضور نویسنده محترم ✳️حجةالا
این گفتگو از منظر بحث نسبت عقل و وحی (نقل) که یک نزاع تاریخی میان فلاسفه و متکلمین است حاوی نکات خوبی است.
فلاسفه سعی دارند بنیان معرفت را بر عقل مستقل از وحی بنا گذارند به این دلیل که اثبات خداوند و نبوت و وحی از طریق عقل ثابت می شود لذا عقل مقدم بر وحی است و در این مرحله نمی توان از وحی استفاده کرد. دراینصورت اگر قبل از اثبات وحی، به وحی استناد کنیم، دور پیش می آید!
پاسخ ساده این مغالطه این است که استفاده از وحی انحائی دارد ؛ اگر استفاده از وحی متوقف بر «تعبد به وحی» باشد یعنی به یک امر تعبدی از وحی استناد کنیم، بله مشکل فوق پیش می آید، اما اگر وحی ، عقل و قلب و فطرت انسان را «هدایت» کند که عمده نقش وحی همین است، این امر متوقف بر اثبات و پذیرش قبلی وحی و خداوند نیست.
به تعبیر استاد برنجکار چطور شما برهان حرکت را از ارسطو نقل می کنید، اما نمی توان برهان « لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴿الأنبياء: ٢٢﴾» را عرضه کرد؟ آیا آنجا که برهان ارسطو را بیان می کنید، می گویید: اول به ارسطو ایمان بیاورد بعد برهانش را بپذیر؟!
آیا قرآن و انبیاء در خطاب به کفار اول خودشان را اثبات می کردند سپس با آنها سخن می گفتند؟ آیا انبیاء و وحی برای اثبات خود نیازمند به فلاسفه بودند، مردم را اول به فلاسفه ارجاع می دادند سپس بعد از پذیرش توحید و نبوت می گفتند : بیاید از وحی بهره مند شوید؟!
به لحاظ تجربی هم اگر بررسی کنید چه در گذشته و چه درحال حاضر کسانی که مومن می شوند، با براهین فلاسفه نبوده و همین کتاب آسمانی و معارف وحیانی است که قلوب را زنده می کند.
متأسفانه مغالطه ساده فوق حتی درعلم کلام هم پذیرفته شده است و باعث گردیده مخاطب این علم ، کفار فرض شوند و با دلیل عقلی به اثبات اعتقادات بپردازند و در نتیجه در حداقل های معارف متوقف شده اند و از بسیاری از گنجینه های معارف اعتقادی بی بهره مانده اند.
فلسفه تابع وحی
این گفتگو از منظر بحث نسبت عقل و وحی (نقل) که یک نزاع تاریخی میان فلاسفه و متکلمین است حاوی نکات خوب
جالب توجه است که اصلی ترین کتاب فلسفی، یعنی اسفار، مخاطب خود را برادران دینی معرفی می کند، نه عموم انسان ها...
💢💢💢 جمع بندی اصطلاح «ولایت» در کلام، فقه و عرفان
نزد متأخرین، ولایت به «ولایت تکوینی و تشریعی» تقسیم میشود و از هریک از دو اصطلاح «ولایت تکوینی» و «ولایت تشریعی» حداقل دو تفسیر اساسی وجود دارد؛
1. ولایت تکوینی به معنای جایگاه محوری امام در تکوین عالم (ولایت بر تکوین)
2. ولایت تکوینی به معنای قدرت تصرف تکوینی امام در عالم
3. ولایت تشریعی به معنای مقام تشریع امام (ولایت بر تشریع)
4. ولایت تشریعی به معنای مشروعیت و حق تصرف امام بر دیگران
تفکیک میان این معانی از آنجا حائز اهمیت است که هرکدام، به یکی از حوزههای فکری تعلق دارد. مورد اول عمدتاً در عرفان مطرح شده است و مورد دوم در کلام. مورد سوم (حق تشریع) نیز موضوعی کلامی است اما مورد چهارم (حق ولایت) موضوعی فقهی است؛ اینکه شارع کیست و چه کسی حق تشریع دارد؟ ازآنجاکه از صفات و شئون خدای متعال و دین او سخن میگوید، بحثی کلامی است و سخن از مشروعیت تصرف در سطوح مختلف فردی و اجتماعی و تعیین دامنه آن، بر عهده فقه است.
دراین صورت علم «فقه» و «عرفان» دو اصطلاح کاملاً متقابل از مفهوم «ولایت» ارائه میکنند؛ «ولایت فقهی»، مقام و منزلتی اعتباری است که حد و حدود آن تابع جعل و قانون¬گذاری شارع است، برخلاف «ولایت عرفانی» که مقامی تکوینی است و آثار حقیقی گستردهای بر آن مترتب است. هرچند اصلیترین وجه تمایز این دو «ولایت» در «تکوینی و تشریعی» بودن آنها است اما اهل عرفان - به زعم خود- وجوه دیگری نیز در مقایسه میان این دو برشمردهاند و آن اینکه «ولایت فقهی» بر افعال و رفتار جوارحی تمرکز دارد و در دامنه ظواهر دین و شریعت و مناسک ظاهری کاربرد دارد اما «ولایت عرفانی» صبغه باطنی داشته و با حقایق متعالی سر و کار دارد و در درجات بالای قرب به دست میآید. بهبیاندیگر ولایت در عرفان ولایت بر ارواح است برخلاف ولایت در فقه که ولایت بر ابدان است. اندیشه عرفانی مدعی است که مقوله «ولایت» در عرفان قرابت زیادی با مقامات ائمه: در روایات پیدا کرده است و هم¬خوانی کاملی با معارف روایی دارد تا آنجا که عارفان شیعی این مفهوم را با برخی آموزههای روایی انطباق داده و از معارف روایی در تبیین این مقام بهره بردهاند.
«دیدگاه عرفانی» امامت ازآنجاکه مقامات و مناصب متعالی را برای ولایت امام بر میشمرد و امام را در کانون مرکزی عالم جای میدهد حائز اهمیت است اما ادبیات عرفانی با وجود اینکه عارفان شیعی مسلک سعی در تطبیق آن با آموزههای شیعه داشتهاند، هنوز در چارچوب و مبانی خاص عرفان نظری محصور است و هویت خود را از خاستگاه خود نزد صوفیان سنی مذهب حفظ کرده است. به همین دلیل بخش عظیمی از نظام مفاهیم و اصطلاحات آن با معارف روایی اهلبیت: سازگاری ندارد. عرفان نظری، ازآنجاکه در تبیین منظومه فکری خود از مفهوم «ولایت» بهره برده، به اندیشه اصیل امامیّه قرابت پیدا کرده است و عارفان شیعی مذهب نیز مقام ولایت را بر امام معصوم منطبق ساختهاند، اما عرفان، همچنان مبتنی بر اصول، پیش زمینه¬ها و مبانی پیشینی خود در عرفان نظری ابن عربی استوار است و تطبیقات عارفان شیعی مذهب نیز بعد از شکل¬گیری چارچوب¬های عرفان نظری و با تحفظ بر آن اصول است. به همین دلیل، مختصات مفهومی «ولایت» و احکام و مناسبات نظری آن، منطبق بر «ولایت امام» و مستند به روایات اهلبیت: به دست نیامده است؛ لذا در تعیین حدود و ثغور این مفهوم و کیفیت و اقسام آن به منابع دینی استناد نمیکند و نقش ابداعات و خلاقیّت-های ابن عربی در این موضوع، بسی پررنگ¬تر از آموزه¬ها و معارف روایی است، اگرچه انتظار بهره¬مندی مستند و مقنن به نقل در عرفان نظری توقعی نابجا است چرا که با روش و متد این علم تناسب ندارد.
بنابراین شبکه مفاهیم و اصطلاحات عرفان نظری با آنچه از مجموع روایات به دست می¬آید فاصله بسیاری دارد، در مواردی هم که تشابه لفظی وجود دارد، بار معنایی آن در نظام مفاهیم، متفاوت است. در نتیجه ولایت امام، در دستگاه عرفان نظری نیز به نحو بایسته منعکس نشده است و این امر از ضعف در استناد قاعدهمند و روشمند این دانش به منابع دینی ناشی میشود.
🏠@fotoooh