حرم رفتن خداییش انرژی چند شبانه روزمو تامین میکنه
از کتاب خوندن تو اتوبوس بگیر تا درس خوندن تو صحن حضرت معصومه و درد و دل کردن با امام رضا تو تک به تک صحنا :)
ولی ملت جالبی هستیم... به مناسب کریسمس خارجی ها، یهو وسط پاییز بلک فرایدی میزنیم ،بعد دم عید نوروز خودمون یهو قیمت همه جنسارو 6 برابر میکنیم
جاحرفی
ولی ملت جالبی هستیم... به مناسب کریسمس خارجی ها، یهو وسط پاییز بلک فرایدی میزنیم ،بعد دم عید نوروز
پروکسی اگ یه حرف درست زده باشه همینه😔😂
هدایت شده از - حضرتِ۱۱۰ 🇵🇸 -
«قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ؛ اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد، و زهرا از دست من رفت.»
تا وقتی خودمو نندازم تو دل ایه های قرآن باورم نمیشه که حقیقتا یه ارامش وصف ناشدنی نصیب حالم میکنه پس ای مغز احمقم اینجا یه بار برای همیشه یاد اوری میکنم که حتی اگ داشتی تو منجلاب درد دست و پا میزدی حفظ قرآن غریبو پشت گوش ننداز
احوالاتم مقبول بود. انگار نه انگار که صبح امروز غافل از تمام مشقت های این جهان فانی سرگرم و مست در گذر نیک زندگی بودم. عصر ناگاه زمین و زمان تمام بهانه های دویست سال اخیر حیات بشر را سرهم کرده و بیرحمانه اوقات شیرینم را همانند زهری جانکاه به جانم می اندازد.
هیچگاه، هیچگاه برای دردهای گذرا و فانی این چنینی جهان چنین بیقرار و زمان نشناس نبودم. تا به حال این ظرف زهر آگین و مملو از غم را یکجا برای چنین مسائلی سر نکشیده بودم. در میان تمام شور و سرمستی هایم ،میان تمام اطمینان ها وعلاقه ورزی ها، جهان مصمم میشود تا چهره واقعی و عبوس خویش را به دیدگانم بنماید و اینجانب را غرق در بی اعتمادی، عدم رضایت از ابراز احساسات، و شرکت در مجامع و مجالس عمومی کند.
اصلا کاش هیچگاه سخنان اشخاص مرتد زندگی ام را نمیشنیدم. کاش موفق میشدم به یادگیری اصل مهم"ابراز نکردن".
حکایت حقیر و امثال حقیر همانند کسی است که به سبب عهد شکستن دیگران به اعماق کالبد منزوی ودرون گرایی خویش فرو رفته و پس از مدت مدیدی قصد به ابراز احساس و باز کردن بخشی کوچک همچون سر سوزنی برای فردِ (ظاهرا) اشنای زندگی اش میگیرد. برای بار چندم توسط همان پوشالیِ دروغین ضربه خورده و باز بیش از پیش به درون خویش فرو میرود.
سخنم برای اخرین لحظه حیاتم که شاید همین امشب باشد به امید حق تعالی این است: که ایها الناس؛ ساده نباشید. به هررهگذری اذن ورود نداده و اعتماد نکنید. اینجانب مینویسم برای ایندگانی که شاید پیام این بنده حقیر را مطالعه کنند: به "آدمش" اطمینان کنید.
والسلام.
بچه ها میخوایم گریه کنیم با روضه مادر گریه کنیم. حیفه این اشکارو حروم کنیم واسه پِرتی های این دنیا؛
اون که داره میاد ما یه کاری کنیم اومدنش ارزشمند شه.
ظاهرا خدا داره منو میکشونه تا ظهر امروز که قراره برم پیش امام رضا
انشاءالله که اشکام مث چی سرازیر شه وامونم نده واسه حرف زدن. منم بگم امام رضا "همونی که خودت میدونی" و خلاص. راحتم کنن جدی نجاتم بدن از دست همه دزد های احساسات و تمامی محدود کننده های پوشالی جهان. دوباره بشم همون آدم قبلی که تربیت شده دست خودشون بود .حقیقتا نیاز دارم به خوردن یه قلپ از آب سقاخونه حرم واسه از یاد بردن هرچی که دیشب داشت خرخرمو میجووید