eitaa logo
جاحرفی
52 دنبال‌کننده
68 عکس
25 ویدیو
0 فایل
... تنها در جهت تزریق ارام بخشِ نوشتن به اعماق وجودم واسه حرفای دوست داشتنی یا دوست ناداشتنی تا جایی که به اصل وجود و فلسفه اصالت اسلام "توهین"نشه: https://daigo.ir/secret/61934238878
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - حضرتِ۱۱۰ 🇵🇸 -
«قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ؛ اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد، و زهرا از دست من رفت.»
تا وقتی خودمو نندازم تو دل ایه های قرآن باورم نمیشه که حقیقتا یه ارامش وصف ناشدنی نصیب حالم میکنه پس ای مغز احمقم اینجا یه بار برای همیشه یاد اوری میکنم که حتی اگ داشتی تو منجلاب درد دست و پا میزدی حفظ قرآن غریبو پشت گوش ننداز
احوالاتم مقبول بود‌. انگار نه انگار که صبح امروز غافل از تمام مشقت های این جهان فانی سرگرم و مست در گذر نیک زندگی بودم‌. عصر ناگاه زمین و زمان تمام بهانه های دویست سال اخیر حیات بشر را سرهم کرده و بیرحمانه اوقات شیرینم را همانند زهری جانکاه به جانم می اندازد‌. هیچگاه، هیچگاه برای دردهای گذرا و فانی این چنینی جهان چنین بیقرار و زمان نشناس نبودم. تا به حال این ظرف زهر آگین و مملو از غم را یکجا برای چنین مسائلی سر نکشیده بودم‌. در میان تمام شور و سرمستی هایم ،میان تمام اطمینان ها وعلاقه ورزی ها، جهان مصمم میشود تا چهره واقعی و عبوس خویش را به دیدگانم بنماید و اینجانب را غرق در بی اعتمادی، عدم رضایت از ابراز احساسات، و شرکت در مجامع و مجالس عمومی کند. اصلا کاش هیچگاه سخنان اشخاص مرتد زندگی ام را نمیشنیدم. کاش موفق میشدم به یادگیری اصل مهم"ابراز نکردن". حکایت حقیر و امثال حقیر همانند کسی است که به سبب عهد شکستن دیگران به اعماق کالبد منزوی ودرون گرایی خویش فرو رفته و پس از مدت مدیدی قصد به ابراز احساس و باز کردن بخشی کوچک همچون سر سوزنی برای فردِ (ظاهرا) اشنای زندگی اش میگیرد. برای بار چندم توسط همان پوشالیِ دروغین ضربه خورده و باز بیش از پیش به درون خویش فرو میرود. سخنم برای اخرین لحظه حیاتم که شاید همین امشب باشد به امید حق تعالی این است: که ایها الناس؛ ساده نباشید. به هررهگذری اذن ورود نداده و اعتماد نکنید. اینجانب مینویسم برای ایندگانی که شاید پیام این بنده حقیر را مطالعه کنند: به "آدمش" اطمینان کنید. والسلام.
بچه ها میخوایم گریه کنیم با روضه مادر گریه کنیم. حیفه این اشکارو حروم کنیم واسه پِرتی های این دنیا؛ اون که داره میاد ما یه کاری کنیم اومدنش ارزشمند شه.
ظاهرا خدا داره منو میکشونه تا ظهر امروز که قراره برم پیش امام رضا انشاءالله که اشکام مث چی سرازیر شه وامونم نده واسه حرف زدن. منم بگم امام رضا "همونی که خودت میدونی" و خلاص. راحتم کنن جدی نجاتم بدن از دست همه دزد های احساسات و تمامی محدود کننده های پوشالی جهان. دوباره بشم همون آدم قبلی که تربیت شده دست خودشون بود ‌.حقیقتا نیاز دارم به خوردن یه قلپ از آب سقاخونه حرم واسه از یاد بردن هرچی که دیشب داشت خرخرمو میجووید‌
جاحرفی
:))))))))))))))))))))))))))))
مرور خاطرات پیشین به راستی که چه احساسات مبهوم الحالی را رو میکند.
"برا بچه ی سه ساله به لحاظ روانی تو روانشناسی رشد میگن باباش یعنی خدا پس هیچوقت جلو بچه باباشو خورد نکنین چون اصن براش خوب نیس واسه همین تو روایت میگ به بچه سه چهار ساله قول میدی بد قولی نکن چون با رزاقیت خدا درمیوفته فک میکنه خدا هم تو روزی بدقوله بعضی موقع ها سرتونو بزارین رو پای دخترتون بگید تو تکیه گاه منی؛ تورو دارم خوبه ها :) این برا بچه خوبه. فقط مواظب باشین سرتونو میزارین رو پاش پیشونیتون زخمی نباشه، نشکسته باشه. یهو نبینه خداش .. یه دفعه دید خداش زیر پای یزیده.. دید داره با لباش بازی میکنه گفت عمه این داره چیکار میکنه؟ چوب خیزرانه؟ یهو اینو دید دیگ تمام.." بمیرم برات دختر حسین :( [برشی از سخنرانی حاج آقا رمضانی]