eitaa logo
محفل شعر قند پارسی
351 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
569 ویدیو
112 فایل
ارتباط با ادمین‌های کانال : محمد محمدی‌رابع @shiraz_wound ارسال شعر ‌و مطلب : حسین کیوانی @h_keyvani
مشاهده در ایتا
دانلود
بدیع الزمان فروزانفر؛ شگفتی ساز حوزه ادبیات و حکمت کلاسیک محمدحسین بشرویه­‌ای معروف به بدیع‏‌الزمان فروزان­فر فرزند آقا شیخ علی بشرویه­‌ای در سال ۱۲۷۶ هجری شمسی در بشرویه از توابع استان خراسان جنوبی زاده شد. مقدمات علوم را در زادگاه خود آموخت و آنگاه راهی مشهد شد و از محضر استادان ادب حوزه خراسان هم چون ادیب نیشابوری بهره برد. حدود سال ۱۳۰۰ به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسه سپهسالار ادامه داد در جوانی در همان مدرسه به تدریس پرداخت و چندی بعد در سال ۱۳۰۵ به سمت معلمی دارالفنون و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ۱۳۱۳ به معاونت دانشکده معقول و منقول (الهیات) منصوب شد. در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزه دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علی‌ اکبر دهخدا و ولی‌الله نصر تألیف ارزنده او به نام "تحقیق در زندگانی مولانا جلال ‌الدین بلخی" را ارزیابی و به او گواهی­نامه دکتری اعطا کرد. شاهکارهای او پژوهش‌هایش بر زندگی مولانا جلال الدین محمد بلخی و تصحیح آثارش است که مدت چهل سال از زندگی این ادیب برجسته را به خود اختصاص داد. زنده‌یاد فروزانفر در مقدمه خود بر کتاب «رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال‌الدین ‌محمد مشهور به مولوی» به تاریخ بهمن ۱۳۱۵ درباره مواجهات خود با مولوی – از دوران کودکی تا زمان نگارش این رساله – مطالب شیرینی را نوشته است. به باور عموم ادیبان و پژوهشگران مقبول‌ترین تصحیح از دیوان شمس با عنوان «کلیات شمس یا دیوان کبیر» در ۱۰ مجلد (۹ کتاب) توسط زنده‌یاد بدیع الزمان فروزانفر انجام گرفته است. این تصحیح در فاصله سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۴ توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. حین کار روی این تصحیح بود که زنده‌یاد فروزانفر به چشم درد شدید مبتلا شد. از دیگر تصحیحات مهم «فیه ما فیه» مولاناست که برای نخستین بار به سال ۱۳۳۵ منتشر شد. ذوق پژوهش پیرامون زندگی مولانا او را به تصحیح «معارف بها ولد» و «معارف برهان الدین محقق» هم کشاند. تلاش‌های او باعث شد تا نسل‌های بعدی بهترین تصحیحات از آثار مولانا و آثار خویشاوندانش را که از جمله برترین آثار ادبی و حکمی ایران زمین‌اند، در دسترس داشته باشند. فروزان­فر در سال ۱۳۴۶ از استادی دانشگاه بازنشسته شد، اما همکاری خود را در تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. وی عضویت مجلس سنا را به دست آورد. مدتی نیز ریاست کتابخانه سلطنتی را نیز به عهده گرفت. بدیع‌ الزمان فروزانفر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ بر اثر سکته قلبی در ۷۳ سالگی درگذشت
ـــــــــــــــــــــــ مکتبِ حافظ [با یاد فرزانهٔ بی‌ادعای تبریزی و حافظ‌‌شناس برجستهٔ ایران زنده‌یاد استاد دکتر منوچهر مرتضوی در سالگرد درگذشت ایشان] ▪️قریب چهل سال پیش از استاد بدیع‌الزمان فروزانفر پرسیدم چرا با بصیرت و تبحری کم‌نظیر که دربارهٔ مشرب و طرز سخن و نکات باریک شعرِ حافظ دارند عنانِ تحقیق و تألیف به سوى لسان‌ الغيب معطوف نمی‌دارند تا پیادگانی امثال بنده که تهوّر و جسارتی از سر ناپختگی دارند و چیزی درباره حافظ می‌نویسند ناگزیر نباشند بدایع نظر بدیع الزمان را از خلال سخنان ایشان استنباط یا در مواردی مشخص به نقل افاضات شفاهی اکتفا نمایند. تأملی نمودند و فرمودند: «عرصهٔ ظاهر و باطن شعر حافظ مزلّه است». به همین پاسخ کوتاه و قليل و دلیل بسنده کردند و بنده نیز که مقصودشان را در حد فهم و اندیشه خود دریافته بودم تصديع بیشتر روا ندیدم. اگرچه عرصهٔ غزلسرایی او مزلّه و لغزشگاه است ولی در عظمتش هرگز تردید نکنیم، که هرچه گفته و آنچه سروده طوطی‌صفت تلقین و درس استاد ازل بوده و بازتاب فغان و غوغای آن ناشناس لاهوتی از اندرون سویدای دلش. به عبارت دیگر می‌توان گفت جولان هنر ساحرانهٔ شاعری در عوالم خودآگاهی و ناخودآگاهی و زبّر آگاهی حافظ سرچشمهٔ این همهٔ تنوع و تفنن ذوقی و حکمی و عرفانی و اخلاقی و اجتماعی به شمار می‌رود. آن روزگار که تذکره‌نویسان و ادیبان او را صرفاً غزلسرایی بزرگ یا شاعری عارف می‌دانستند سپری شده است. تنها در شاعری اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، ولی مسأله که ماهیّت و روح و مشرب و جهان‌بینی او در کدام عرصه از مشرب‌های هنر شاعریِ مطلق و نبوغ ذوق و بیان، عرفان و تصوّف، مشرب ملامتی یا قلندری، حکمت و دیدگاه فلسفی، مشرب ادریه یا لاادریه و بالاخره دیدگاه اجتماعی و‌ اخلاقی به صورت جامع و مانع قابل تعریف است، بنده به نظرم امکان‌پذیر نمی‌نماید. به همین علت ناگزیر عنوان «مشرب رندی» را که لااقل خود حافظ بارها تصریح نموده رساترین و فعلاً دقیق‌ترین عنوان برای تعریف مشرب او می‌دانیم. می‌توان گفت عصارهٔ همه مباحثی که در متن کتاب و ضمائم و مقدمه‌‌های آن مشروح است تعریف تفصیلی این عنوان را به دست می‌دهد.‌ دکتر منوچهر مرتضوی مکتب حافظ، مقدمه، صص نوزده و بیست‌وپنج مَزَلَّه: لغزشگاه. در مقدمهٔ این کتاب ارجمند استاد مرتضوی پیرو آن سخن کوتاه استادشان بدیع الزمان فروزانفر تشریح می‌کنند که چرا عرصهٔ حافظ‌شناسی لغزشگاه است. رحمة الله علیهم اجمعین! چراغِ صاعقهٔ آن سحاب روشن‌ باد که زد به خرمنِ ما آتشِ محبتِ او
باغ رضوان باغ رضوان است اینجا یا خراسان است اینجا؟ هیچ مشکل نیست در ره، کار آسان است اینجا کعبه است این یا خراسان؟ یا بهشت عدن و رضوان؟ هست نعمت، نیست نقمت، روح و ریحان است اینجا بحر بی پایان رحمت، موج در موج است اینک ذات حق اندر تجلی، عرش رحمان است اینجا آمده فوج ملائک از برای خاشه رویی کز ملک والاتر آمد، آنک دربان است اینجا مشهد فرزند موسی، آن خداوند دل و دین واله از انوار ذاتش پور عمران است اینجا فر باطن ظاهر اینجا، ظاهری بس قاهر اینجا اول اینجا، آخر اینجا، نور یزدان است اینجا من ندانم چیست اینجا، خفته گویی کیست اینجا؟ در خرد هرگز نگنجد آنچه پنهان است اینجا نیست ریبت، نیست شبهت، چشم دل بگشا و بنگر کآیتی محکم ز آیتهای قرآن است اینجا معنی فرقان صورت، صورت قرآن معنی شرح قرآن است اینجا، جمع فرقان است اینجا مبدا تکوین عالم، غایت ایجاد اعیان مظهر اجلای ذات حی سبحان است اینجا پای در راه طلب نه، وز خود اندر خود سفر کن گرت درگاهی است مرکب، وقت جولان است اینجا ما و من بگذار و خاک راه شو، کز فرط عزت خواجه ابلیس از انا گفتن پشیمان است اینجا شو مجرد خرقه در کش، بت پرستیدن رها کن سالکانه پای در نه، قطب ایمان است اینجا مرد شو، ثابت قدم شو، در وفا صاحب علم شو شیر یزدان است اینجا، شاه مردان است اینجا گر تن بیمار داری ور دل رنجور، پیش آ درد دنیا را و دین را، جمله درمان است اینجا بهر مهمانان امام ذوالکرم گسترده خوانی سبع الوان بهشتی چیده بر خوان است اینجا رزق معلومت چه باید؟ رزق نامعلوم می خور می خورد قوت سماوی آن که مهمان است اینجا در بهای عشق سلطان می دهد سفراق وحدت وآن که اصل از عشق دارد، مست سلطان است اینجا روی در وجه الله آور وآنچه می خواهی طلب کن کز پی دریوزه آید، گر سلیمان است اینجا هوش دار ای دل، که این شه هول می راند سیاست آن چنان کان روح قدسی هم هراسان است اینجا اینت میدانی که در وی بس تنا کافتاده بی سر تا دراندازد سر آن کو مرد میدان است اینجا نیستم در خور نثاری تا برافشانم به راهش زانکه بس قیمت نیارد گر دل و جان است اینجا این قدر دانم که در دل آتشی دارم ز عشقش واندر آتش بلبل طبعم غزلخوان است اینجا