eitaa logo
محفل شعر قند پارسی
349 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
565 ویدیو
112 فایل
ارتباط با ادمین‌های کانال : محمد محمدی‌رابع @shiraz_wound ارسال شعر ‌و مطلب : حسین کیوانی @h_keyvani
مشاهده در ایتا
دانلود
«تقدیر این چنین بود» در خون خود تپیدن حجت برای دین بود او را شهید می خواست تقدیر این چنین بود خون شد دل زمانه از عمق این مصیبت صحرا به سینه غم داشت، خورشید آتشین بود سردار های بی سر، آلاله های پرپر کرب و بلا سراسر با درد هم نشین بود میسوخت شعله شعله یک کاروانِ اندوه داغی بزرگ و جانسوز بی پرده در کمین بود یک دشت گریه میکرد وقتی عمو زمین خورد قلبِ فرات خونین، روز غمِ زمین بود درهای آسمان را بر عده ای گشودند گویی که بال در بال پرواز تا یقین بود دلهای غافل از عشق، کورند تا قیامت نشناختند او را، اویی که راستین بود
سگِ چشمانش، پاچه‌ می‌گیرد. سکوت میانجیگری کرد تا دعوا بخوابد. انجمن کاریکلماتور ایران ✍ @karikalematur1402
«اگر قاضی شوم...» اگر قاضی شوم روزی کنم مبهوت خالق را خجالت می‌دهم از خود دلایل را و منطق را ثوابی کرده و اقوام را خشنود خواهم ساخت پس از آن می‌دهم شغلی تمام خویشِ لایق را! گهی بر نعل خواهم زد، گهی بر میخ می‌کوبم نرنجانم دلیرانِ در این عرصه مشوق را! اگر شخصی بدزدد مالِ فرد پولداری را به آسانی نخواهم داد حکم جلب سارق را! بشویم چشم‌هایم را به قول شاعر کاشان ببینم جور دیگر من جرائم را، حقایق را عموماً می‌شود اعمال قانون هر کجا باشم مگر در مورد شخصی! بپیچانم خلایق را! روم آن ینگه‌ی دنیا به همراه زن سوم! کنم آزاد از زندان گنهکاران عاشق را! سراسر سختگیرم من به فاسدها و گمراهان فقط گاهی ببخشم باجناق پا و فاسق را! برای چای از نوع غلیظ و دبش هم حتماً بگیرم نبض بی‌پولِ وزیر حال و سابق را! شما هم از من و حکمم حمایت می‌کنی ای دوست که راضی می‌کنم حتماً مخالف را، موافق را! کانال طنز «بی‌شوخی» در ایتا https://eitaa.com/bishookhi بله https://ble.ir/bishookhi روبیکا https://rubika.ir/@bishookhii تلگرام https://t.me/bishookhiii
«پیامبر» چون بهاری که می‌رسد از راه سبز کردی تن بیابان را بر کویرِ جهالتِ دلها هدیه دادی قنوت باران را مثل نوحی که خسته از کفر است آمدی تا جهان شود تازه ساختی با دو دستت از اول کشتی جان پناه انسان را با تبر آمدی چو ابراهیم تا بتِ کفر را بیندازی با سلاحی به نام دینداری بشکنی میله‌های زندان را آمدی تا که دیو نادانی در حماقت بماند و از نو آینه باشی و تو بِنمایی ذاتِ پاک خدای سبحان را آمدی تا که دختران مِن بعد مثل گوهر شوند ارزشمند پاک کردی به یاری قرآن قلب‌های سیاه و ارزان را خط زدی بر سیاهی شب‌ها با طلوعی به وسعتِ خورشید زنده کردی به حکمِ معبودت شعله‌ی پرفروغ ایمان را (ص)
حقوق بی بشر گفته یارو! «وقت از نو دیدن است» داده تکلیفی که وضعش روشن است! می شود اوضاع حتما خوب‌تر نانمان هم بعد از آن در روغن است! با رسانه می‌دهد جولان الاغ! جای افسارش ولی پیراهن است! با همان اخبار جعلی شب به شب حامی حق و حقوقات زن است! کرده تلقین «حقتان از نفت کو؟! دبه‌ آوردی؟که وقت بردن است!» گفته تنبان را بکش بالا پسر گرچه تنبان شما مال من است! پادشاه لُخت را تمجید کن! هر کسی گفته حقیقت، کودن است! از حقوق بی بشر تعریف کن هی بگو حرفم دقیق و متقن است! سگ بگردان در محل با افتخار دست بیکاران وبال گردن است! در حراجِ دل نترس از بی‌«رِلی»! در «اینستا» صد هزاران مخ‌زن است! حتماً از وجدان خود عذری بخواه! چون که فعلاً فصل خوشه چیدن است! چشمایت را که شستی بعد از آن خار اگر دیدی بگو که سوسن است! روح خود را مفت ارزانی بکن چون که عصر جلوۀ جسم و تن است! می‌رسد هنگامۀ عریانی‌ات! هر که جز این گفته حتماً دشمن است! بی گمان هرکس نخواهد غیر از این قلب او از سنگ نه تیرآهن است! @parvin_javidnia1359
«تا بهارها» ما خسته‌ایم، خسته از این انتظارها فکری بکن برای دل بی‌قرارها دل‌هایمان شکسته، نداریم چاره‌ای دل نازکیم جان خودت ما دچارها از جبر روزگار گریزان و هر نفس شرمنده از گناه و تبِ اختیارها ما را ببخش بَد شده و پیش روی غیر نام تو را صدا زده بینِ شعارها با پاکی و خلوص وجودت چُنان نسیم از قلب‌هایمان بتکان این غبارها بی روی تو شکوفه نداده‌ست شاخه‌ای خورشید پشتِ ابر بیا محضِ نارها پاییز آمده ست بماند تمام سال تقویم عمر را برسان تا بهارها برهان تویی که مسئله‌ها با تو حل شود ای حجت و دلیل همه اعتبارها ما را ببر به دیدن صبح پس از ظهور ای عشق، ای بهانه‌ی شب زنده دارها (عج) @parvin_javidnia1359
نقیضه با حکایتی از سعدی باب هفتم در تاثیر تربیت: حکیمی فرزندان را پند همی داد که جانان پدر در این روزگاران «بلاگری» بیاموزید که علم و هنر را اعتماد نشاید! بدانید که امروزه سیم و زری در چنته ‌اتان نمی‌باشد که در سفر بر محل خطر باشد که همۀ داشته و نداشته‌‌اتان را در کارتی اعتباری ذخیره دارید و دزد نتواند به یکباره ببَرد یا خواجه به تفاریق بخورد! پس پند پدر را آویزۀ گوشتان کنید که بلاگری چشمۀ زاینده است و دولت پاینده! تنها با یک گوشی هوشمند و بسته‌ای نِت و کمی افعال غیر منتظره! ‌می توانید به سهولت پول‌ها را درو کرده و صاحب شغل و منصبی شوید! فرزندانم گذشت آن زمان که می‌گفتند هنرمند هرجا رود قدر بیند و در صدر نشیند که به چشم خویش دیدم پیج‌هایی در «اینستاگرام» به نام صاحب کمالانی که فالووری چندان نداشته و این جماعت معاصرِ اینستا_باز برای هنر و علمشان تَره هم خورد نکرده و به قدر لایکی هم قدر ندانسته و برعکسِ آن برای اغواگران و رامشگران این فضای مجازی دست و پاها شکستندی! جانِ بابا چُنین ورق برگشت تا که افتاد فتنه در دوران هنر و علم را فرو بگذار حقِ خود را از این جهان بستان! استوری کن همه وجوهت را پیجِ خود را بکن تو میلیونی با کمی قِر، کمی ادا هم باش نقطه‌ای تا همیشه کانونی! ✍️ @parvin_javidnia1359
"غمنامه پرواز " بنویس قلم مرثیه‌ی سوختنش را غمنامه‌ی پر سوز تنِ بی‌کفنش را بنویس از آن سر که جهان دیده به چشمش بر نیزه شکوفا شدن و گل شدنش را یک دشت دلش خون شد و جوشید ز اعماق با خون جگر کرد شناور بدنش را دل سوختگان‌اند در این شام غریبان ای باد ببر عطری از آن پیرهنش را تا روز شود غربت شب‌های جدایی خورشید شد افروخت چراغ سخنش را تا قلب اسیران شود آرام، رها کرد صد آیه‌ی روییده‌ی باغ دهنش را تا سرد شود داغ دل و درد رقیه(س) بوسید شبانگاه گل یاسمنش را https://eitaa.com/parvin_javidnia1359