حضرت_عباس_ع_مدح_و_شهادت
ای لشکر حق را سر و سردار، اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار، اباالفضل
هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار، اباالفضل
مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار، اباالفضل
تو ماه بنیهاشمی و ما شب تاریک
تو لالهی عباسی و ما خار، اباالفضل
هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار، اباالفضل
بر حاجت خود کرده صد و سیوسه نوبت
هر خستهدلی نام تو تکرار، اباالفضل
عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقاییات اقرار، اباالفضل
تو رستهای از خویش و گرفتار حسینی
خلقاند به عشق تو گرفتار، اباالفضل
ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار، اباالفضل
برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار، اباالفضل
از سوز عطش آبشده طفل سهساله
مگذار بگرید به حرم زار، اباالفضل
تا آنکه ببینند به تن دست نداری
یکلحظه سر از علقمه بردار، اباالفضل
مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی! دست برون آر، اباالفضل
تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار، اباالفضل
کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار، اباالفضل
خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسیناند خریدار، اباالفضل
مگذار شود خشک دمی دیدهی "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار، اباالفضل
✍️ #غلامرضا_سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
🌴 روز نهم 🌴
تو دل به خاطره ی یار مهربان دادی
به عشق معنی و مفهوم جاودان دادی
تویی که ماه بنی هاشمی و
شب همه شب
ستاره از نفس خود به آسمان دادی
در آسمان وفا چون قمر درخشیدی
به ماه هدیه به خورشید ارمغان دادی
تو راه و رسم وفای به عهد و پیمان را
نشان مردم آزاده ی جهان دادی
تمام واژه ی ( ایثار) با تو معنا شد
هر آنچه عشق طلب کرد از تو ، آن دادی
گذشتی از سَرِ هستی چرا که وعده ی آب
به غنچههای عطشناک باغبان دادی
همین که عکس تو افتاد روی شط فرات
به آب ، غیرت آیینه را نشان دادی
به حیرتم که زمان وداع با خورشید
چگونه دست خداحافظی تکان دادی
شهادت تو نظیری نداشت در عالم
بدون دست در آغوش یار جان دادی
زمانه " روز نهم " را نوشت :
تا سوعا
چرا که "روز دهم" خوب امتحان دادی
✍#محمدجواد #غفورزاده #شفق
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
🌴 رباعیات قمری🌴
🔹عباس که روح تو علی پرورده است
سرار فتوت تو ، پشت پرده است
ای کاش به خیمههای عطشان برسد
مشکی که در آغوش تو جا خوش کرده است
🔹 صد بار فرات را ، ز خود راضی کرد
صد مرتبه در دجله سرافرازی کرد
صد مرتبه ، آب برده ام با این مشک
این مرتبه ، با بندِ دلم بازی کرد
🔹ما را غم هجر، تشنهتر کرد عمو !
از علقمه کس خبر نیاورد عمو !
دل سوختهایم و با عطش ساختهایم
آب از سرمان گذشت ، برگرد عمو !
🔹عباس ، اگر گره بر ابرو زده است
خود را به خطر به خاطر او زده است
ای چرخ و فلک ! نماز آیات بخوان
خورشید کنار ماه ، زانو زده است
✍#محمدجواد #غفورزاده "#شفق"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
السلام علیک یاقتیلالعطشان
یاابی عبدالله الحسین(ع)
الا كه سينه ما چون حرم عزای تو دارد
سر ارادت ما ميل خاك پای تو دارد
حسين فاطمه ای مظهرالعجائب عالم
تو كيستی كه محمد به لب ثنای تودارد
تو كيستی كه علی بوسه ميزند به لبانت
مگر مقام حَجَر لعل جانفزای تودارد
مگر تو داروی دردب برای سينه زهرا
كه فاطمه به لبش نام دلربای تو دارد
فداب نام توگردم حسين ای شه خوبان
كه برشهان جهان برتری گدای تو دارد
خوشا كسيكه دمی بی ولای تو نزند دم
خوشا كسيكه به سر روز و شب هوای تو دارد
مگر تو روح خدائی مگرتو جان جهانی
كه جان عالميان رو به كربلای تو دارد
الا سفينه بحر وجود، لنگر ايمان
شريعت نبوی هستی از رضای تو دارد
تو آبروی زمينی كه نه فلك ز ارادت
نگاه خويش سوی كهنه بوريای تودارد
تو فخر آدميانی كه شمع بزم ملائك
فروغ خويشتن از روی دلگشای تو دارد
قسم به هشت و چهار ای كليم طور شهادت
كه عشق گرمی خود را ز نينوای تو دارد
قسم به آب حيات و قسم به زمزم وكوثر
كه آب جلوه ز سقای با وفای تودارد
به پنج ركن نماز وبه حمد و سوره توحید
كه حج قوام منای خود از منای تودارد
ذبيح عشق جهانی فدای لطف و صفايت
صفا و مروه بقای خود از صفای تو دارد
حسين سوی حسينت نگاه مرحمتی كن
ببين كه "سالك " تو ديده بر عطای تودارد
✍ #محمدحسین #نجاریان#سالکهنزائی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از ☫گلواژههاے اهلبیت (؏)☫
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نبودم ندیدم که محشر بپا شد - محمد الجنامی.mp3
زمان:
حجم:
13.8M
نبودم ندیدم که محشر بپا شد
شنیدم دو دست تو از تن جدا شد
میدونم که خیلی خجالت کشیدی
صدای عمو آب وقتی شنیدی ...
#تاسوعا💔
#محمد_الجنامی🎙
😭😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام ماه محرم و ایام شهادت امام حسین علیه السلام
🪴سلام علیکم 🪴
#جلسه #انجمن #ادبی #محیط
#منزل #استاد #مجاهدی🦋
جمعه:
👈🏼 از ساعت: 17/30تا 19👉🏼
#ویژه #آقایان👨🦳👨🦰
از اینکه دوستان عزیز جهت #رعایت #حال #جناب #استاد و #نظم #هر #چه #بیشتر #جلسه
#زمان #دقیق #ورود و #خروج به #موقع را #رعایت #میفرمایید
از شما بسیار سپاسگزاریم.🤗
قم:
خیابان صفائیه، کوچه ۲۸ (بیگدلی)
بعداز چهارراه اول، سمت چپ، بن بست دوم
(جنب دکتر فرهاد برقعی) - پلاک ۴۸👇🏼
📍https://nshn.ir/sbsVNmPxQiOg
روابط عمومی انجمن ادبی محیط قم عامری
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
«اَلسَّلامُ عَلَیكَ یٰا ثارَاللّٰهِ وَابنَ ثارِه»
#سرهای_نینوایی 🏴
بخوان بخوان! که قلم کردہ شِکوهها را سر
بهروی صفحهی دل؛ رفته چون به یغما سر
قلم به سینهی کاغذ، چو بید میلرزد
که از کجا بنویسد؟ ز دست ـ پا ـ یا ـ سر؟
بلی! ز سر بنویسد، ولی چگونه سری؟
از آن سری که ندارد قرینه، حاشا سر
سری که سَروَر «سرهای نینوایی» بود
جدا شد از تن و، با نیزہ رفت بالا، سر
به نیزہ خواند کلام خدا و بعد از آن
برفت سوی خداوند حیّ یکتا سر
زمین چگونه نلرزد به خود چو میبیند :
عزیز فاطمه (س) را بر فراز صحرا ، سر
چه گویم از دل زینب چو دید دست جفا
که کرده با دلِ سنگ از بدن، مجزا ، سر...
کشید آهی و با حالتی غم افزا گفت :
که؟ دیده است به عالم چنین خدایا سر
«رقیه» کنج خرابه به خود بگفت آیا...
زنَد دگر به من اکنون، جناب بابا سر ؟
به تشتِ خون نظر افکند و دید رأس پدر
به آه و ناله بگفتا که: دیده بگشا سر
نگاه کن به من ای سَر که خفتهای در تشت!
که یک نگاهِ تو بر من دهد تسلّا، سر
اگر که وا نکنی دیده، پس ببَر با خود
که نیست از تو مرا غیر ازین تقاضا سر
قلم چگونه نلرزد ازین ستم بر خود ؟
چنین حدیث غمافزا، شنیدہ آیا سر ؟
به تیر و نیزہ و شمشیر، اوفتاد از اسب
بدون دست، «علمدار» بر زمین با سر
تنی که بود شبیه پیمبر خاتم (ص)
به تیغِ خصم شدہ قطعه قطعه سرتاسر
به روی دست پدر حنجرش هدف گردید
رضیع دشت بلا، گویم از تنش یا ـ سر؟
ندیدہ چشم فلک اینچنین ستم هرگز
ز هیفدہ تن گلگون، به عرش اعلا، سر
اَلا که در پی «مفهوم عشق»، حیرانی!
ببین که عشقِ به حق را نموده معنا سر
به دشتِ کرببلا در میان آتش و خون
قلندرانه به پا کردہ است غوغا سر
چنانکه تیغِ زبان تیزتر ز شمشیر است
در آن میان شدہ حتی تمام اعضا سر
به راہِ «دین خدا» در ستیز، با کفار
دمی نداشته از تیغ مرگ، پروا سر
به «سجدہگاہ عبادت» به «مسجد کوفه»
نگر به «ماه خدا» دادہ اَست «مولا» سر...
همین بساست که عبرت بگیرد این دشمن
که کردہ «دین خدا» را همیشه «احیا» سر
قلم شکست در اینجا و بر زمین افتاد
نوشت تا که جدا شد ز روی تنها سر
اَلا امام مبین! «منجی جهان» برخیز...!
شتاب کن که بگیری تقاصِ سر را سر
به جمکران وصالت چه جمعهها که گذشت
نیامدی و نشد تا ببینمت با سر
چو نیست قسمت ما پایبوسیات، اما
به وقت موت، کرم کن بزن تو بر ما سر
دوبارہ دست شقاوت، به انهدام بشر
از آستین زدہ بیرون و کردہ بلوا سر
بیا و «آتش کفّار» را ، فرو بنشان!
که میکِشد ز ثریٰ شعله تا ثریا سر
به حق (ساقی) بیدست کربلا برخیز
بزن به «تیغ عدالت» تمام اعدا... سر
حکومت علوی را به رغم بدخواهان
به پا نما و جهان را ، بگیر سرتاسر
ردیف کردم اگر سر درین قصیدہ، ولی
خلاف قاعدہ طی میکنم همین جا سر
بدان امید، که گیری تقاص مظلومان...
نشستهام به تماشا ز خاک، تا محشر .
✍ سید محمدرضا شمس (ساقی)
1393
#شمس_ساقی
@shamssaghi
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
«اَلسَّلٰامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن»
#شاهکار_خلقت
ای فخر آفرینش ارض و سما حسین!
ای بحر عقل و بینش بی منتها حسین!
ای شاهکار خلقت دادار لایزال!
ای پاسدار دین رسول خدا حسین!
سرلوحهی مشیت و دیباچهی وجود
اسطورهی حقیقت و راز بقا ، حسین
پور علی و سبط نبی، خاتم رسل
نور دوچشم «فاطمه» خیرالنّسا حسین
زآن پیشتر که بهر شهادت صلا دهند
با عشق و شوق مرگ بگفت الصّلا حسین
تا دین حق بماند و حق باشد استوار
بگذاشت پا به معرکهی کربلا حسین
بیعت نکرد با ستم و کفر، چون نخواست
قامت به زیر بار مذلّت، دوتا حسین
با عشق دوست، عشق جهان پشت سر نهاد
الّا طریق حق، همه جا گفت: «لا» حسین
در هر «بلا» بگفت به امر خدا : «بلی»
چون دیده بود مکتب «قالوابلیٰ» حسین
از کفر و جور و کین یزید ستم شعار
از حج گذشت و رفت سوی نینوا حسین
بیداد خصم تا به جهان، بر مَلا کند
ترک صفا و مروه نمود از صفا حسین
با حالتی پریش، ز جمع خسان بُرید
باری سوا شد از همهی ماسَوا حسین
از خود گذشت و همسر و اولاد و اهلبیت
الحق که بود مظهر جود و سخا حسین
عباس، ساقی حرم و اکبر جوان...
هم طفل شیرخواره نمودی فدا حسین
اصحاب باوفا چو «بُریر» و «حبیبِ» پیر
جمعی ز دست داد، درآن ماجرا ، حسین
در امتحان پُرخطر جنگ عقل و عشق
شد قهرمانِ فاتح صبر و رضا حسین
رفت از قفای قاتل خود سرجدا چو بود
از تیغ وی «شهید ذبیح القضا» حسین
شمر لعین ز شرم گنه میگریخت چون
میدید : رأس خود ننماید رها ، حسین
آه از دمی که زینب غمدیده ـ خواهرت
فریاد میزد از غم داغ تو : یا حسین!
آه از دمی که آتش ظلم یزید سوخت
بعد از تو خیمههای حریم تو را حسین!
آه از دمی که عترت و ناموس مصطفیٰ
میدید : در اسارت قوم دغا ، حسین
آه از دمی که بیکفن و غسل شد به خاک
در دشت کربلا، «شه گلگون قبا» حسین
یک تن نبود تا که بپرسد از آن گروه
آیا نبود نور دل «مصطفا» حسین ؟!
آیا حسین «زادهی شیر خدا» نبود
آیا نبود «خامس آل عبا» حسین ؟
لعن ابد ، بوَد به «یزید» و متابعین
اندر شهادت شهِ فُلک هدیٰ، حسین
ذات و صفات حق ز تو گردیده آشکار
زین منزلت توراست خدا خونبها حسین!
«ثاراللَّهی» و هست خدایت ، ولیّ دم
آری خداست بهر تو صاحب عزا حسین
نامردمان که از خط عشقت جدا شدند
گشتند از خدای تو گویا جدا ، حسین!
خورشیدسان، فروغ سپهر برین شود
هرکو به قدر ذرّه دلش هست با حسین
مشمول لطف توست چو بیگانه، نیست شک
شامل شود عطای تو بر آشنا ، حسین!
امروز اگر ز عشق تو فریاد میکشیم
فردا برس ز مهر، به فریاد ما ، حسین!
تاریک شد ز ظلمت دل طبع (شمس قم)
کن از فروغ مِهر، دلم پر ضیا ، حسین!
✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
...ظهر عاشورا...
آسمان روی زمین زیر سُم اسبان است
سر خورشید به نیزه وسط میدان است
باز تکرار شده حیله ی صفین انگار
بر زمین سوره ی فجر وسر نی ، . قرآن است
نظم افلاک به هم ریخته در این صحنه
چرخ حیرت زده در دایره سرگردان است
نبض هستی بگمانم زتپش افتاده
عالم انگار که روی گسلی لرزان است
گوییا پاره شده رشته منظومه عشق
که چنین دشت پر از کوکب نورافشان است
آسمان ریخته دارایی خود را بر خاک
هر ستاره که بخون خفته در این پیمان است
حجت اکبری از تیره ی خورشید وشان
ارباً اربا شده در مهلکه ی طوفان است
دور او گله ی کفتار زده حلقه مرگ
شیر افتاده و این هلهله ی گرگان است
حلق یک غنچه پژمرده بریدند به تیر
کس نفهمید که او منتظر باران است
بر سر دست پدر داشت تلظی میکرد
نتوانست بگوید که لبش عطشان است
آن طرف تر لب شط پیکر ماه افتاده
کز غمش سینه ی خورشید جهان سوزان است
فرق نورانی او نسخه ی شق القمر است
حیف در هاله ی خون معجزه اش پنهان است
شد قلم دست بلندش که نویسد بر خاک
عشق دردیست که در تیغ بلا درمان است
تا ابد آب ز شرم لب او می سوزد
عشق از اینهمه ایثار و ادب حیران است
در طواف حرمش علقمه مانده ست هنوز
اشک میریزد و در حسرت آن دستان است
از در سوخته آتش به کمینگاه رسید
سوخت آن خیمه که آرامگه طفلان است
کرد خورشید غروب و شب هجران آمد
تازه این اول راهیست که بی پایان است
کهکشانها سر سجده به زمین آوردند
این مقامیست که در خاک در سلطان است
اشک خونین "شقایق" چکد از چشم قلم
سرخی رنگ شفق خون دل یاران است
✍#حمیدـرضازاده " شقایق"
کرمان
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh