🔰 #یادداشت_عمومی
📝 غمش برای حسین(ع)، فرق میکند! [۲]
📌 شرح عشق استاد من به اباعبدالله
✍ مهدی رسولی | گمگشته
⭕️ ادامه...
🔹 استادی که وقتی بحث از تنبیه فرزند میشود، باز هم ما را سر سفرۀ حسین(ع) مهمان میکند!
میگوید: «وقتی فرزندم اشتباهی کند که مجبور شوم مقداری عتابِ تربیتی با او داشته باشم، اگر ببینیم که از ناراحتی و ترس، حسین(ع) را پناه خود قرار داده و مداحی گوش میکند، محال است او را عتاب کنم»!
میدانم که با خواندن چند سطر فوق، چه چیزی در ذهن شما بیقراری میکند!
پاسخ آن را هم اینچنین داده است که: «اگر فرزندم همین را بیاموزد که در هنگامۀ مشکلات و ترسهایش باید به سمت حسین(ع) برود، همین برای تربیت او کافیست، فَمٰاذا بَعْدَ الحَقّ إلّا الضَّلال...»!
بعدها هم موید آن گفتارش را دیدیم؛ وقتی که کاری را در خلال آمادهسازی هیئت در کنار فرزند ۱۳ سالۀ او به اشتباه انجام دادیم و به او گفتیم که اگر پدرت بفهمد حتماً اخراجمان میکند، با چهرهای خندان و مصمم جوابمان داد که: «محال است پدرم در زیر خیمۀ اباعبدالله(ع)، کسی را مورد عتاب خود قرار دهد»!
🔸 استادی که در خیلی از اوقات، او را با چشمان پُفکرده میبینیم!
چرا؟
چون اگر مشکل و ابتلائی داشته باشد، برای حسین(ع) گریه میکند!
اگر بخواهد برای کسی دعا کند، اول برای حسین(ع) گریه میکند!
اگر یکی از شاگردان یا رفقا، مشکلش را با او درد و دل کرده و قلب او را ناراحت از مشکلات عزیزانش کند، برای آرام کردن قلب لطیف و پُر عاطفهاش، برای حسین(ع) گریه میکند!
حتی در مسیر رفت و آمدش هم اگر تماس یا فعالیتهای دیگر کاری نداشته باشه، بیدلیل روضه میگذارد و برای حسین(ع)، هایهای گریه میکند!
🔹 استادی که با تمام مشغلههای فراوان و اعجابآورش، همه میدانند که جزو اولین نفرات وارد هیئت شده و از همان ابتدای قرائت قرآن، در صفِ اولِ مستعمین در روبهروی منبر مینشیند و چنان گریهها و نالهها و هرولههای عاشقانهای در میان سینهزنان دارد که تماشای این حالاتش را با تماشای زیباترین مناظر هستی عوض نمیکنم!
در حالی که امثال من شاید توهم مشغله و پُرکاری داشته و از اواسط هیئت شرکت میکنیم و شاید هم گاهی خدایی نکرده شأن خودمان را در صفوف کناریِ مستعمین با تکیه بر پشتیهای نرم و گریههای آرام میدانیم!
🔸 استادی که همیشه در ایام عزا، شالی سیاه را پیچیده بر گردن او میبینیم که تار و پود آن، سوز دلش در غم حسین(ع) را لحظهبهلحظه دیده و در این راه کهنه شدهاند؛ همان شالی که دوست دارد در تنهایی و تاریکی قبر، آن را محکم در آغوش بگیرد تا عطر غم حسین(ع)، مونس غربت قبرش شود (خداوند برای ما حفظش کند)!
🔹 استادی که حقیقتاً یکسال را برای یکماه زنده است (بیوگرافی پیامرسان ایشان)!
🔸 بگذارید به همین سطور اکتفا کنم؛ دستان مشتاق من برای نوشتنِ از او را احتمالِ خستگیِ چشمانتان متوقف میکند!
🔹 میدانم به هیچ وجه راضی نیست که از او بنویسم و شاید ابروانش هم از دیدن این نوشتار، در هم بپیچد و مرا مستحق عتاب خویش بداند؛ اما میدانم اگر بوی اربابش حسین(ع) را از این نوشتار استشمام کرده و نام زیبای حسین(ع) در سطر سطر آن، چشمانِ همیشه گریانش را نوازش کند، محال است #گمگشته را عتاب کند!
🔸 هر چند ترسی هم از قضاوت دارم که بگویند باز هم مُرید و مُراد بازی...!
چه بگویم برای این؟ اگر نوشتن برای مُرادی همچون حسین(ع) را سزاست، نوشتن برای همچین مُریدی هم خالی از لطف نیست! اصلاً چه چیز بهتر از اینکه مرا مُریدِ مُریدِ حسین(ع) خطاب کنند؟ چه واسطۀ ارادتی برای ارادت به کسی بهتر از عشق حسین(ع)...؟!
🔹 استاد عزیز من! شیخ احمد فرحانی! تمام این سطور را برای غیر تو نوشتم، این سطر آخر را هم برای تو مینویسم:
«دستت را میبوسم که نام حسین(ع) را در قلب من هک کرده و این نوا را در کشور وجودم نواختی که «الخَیر کلُّ الخَیر فی باب الحُسین(علیهالسلام)»!🖤
#غمش_برای_حسین_فرق_میکند[۲]
┄┄┅•✧؛❁؛✧•┅┄┄
✥ گفتارهای مهدیرسولی/گمگشته👇
🆔 https://eitaa.com/gomgashte59