eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. سریع دوید پیش عمو ، عمو یه چیزی آوردم دیگه نه نمیتونی بیاری تا نامه رو باز کرد دید دست خط برادرشه همونچا رو زمین نشست گریه کرد هی میگفت حسنم کجایی غریبی داداشتو ببینی. شیخ جعفر میگه انقدر همو بغل کردن گریه کردن که ارباب غش کرد همچین که نامه رو گرفت یاد غصه های مدینه افتاد نمیدونم همه تا اسم مادر میشنیدن غش میکردن. چی دیدن نمیدونم علی کجا افتاد؟ امیرالمومنین تو مسجد نشسته یهو دید حسن و حسین دوان دوان بابا بیا مادرم از دنیا رفت... علی فاتح خیبر غش کردا نه یه مرد معمولی همچین که نامه رو گرفت. چی نوشت تو نامه نمیدونم؟؟ وقتی ارباب غش میکنه چی تو نامه میبینه؟؟ شاید نوشته حسین جان اگر بودم مثل کوچه ها وای میسادم فقط فرقش اینه اونروز کوچیک بودم نتونستم برای مادر کاری کنم ولی امروز جبران میکردم .
16.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیه السلام 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ اگه نفس کشیدن یادم رفت / حرمم یادم می‌ره خودمو توی صحنت می بینم / وقتی گریم می گیره دنیا بی روضه / خیلی دلگیره اربابم حسین هزاریم بخوان عشق تو رو ازم بگیرن - من نمی‌ذارم از اون وقتی که یادم میاد از روضه ی تو - خاطره دارم می‌دونی که چقد - بی قرارم توو شب های تار / مهتابم تویی هر جوری حساب می کنم / اربابم تویی اربابم حسین ۴ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ زندگی ما زیر این بیرق / تازه معنا می گیره شب زیارتیت کل عالم / به حرم میشه خیره اینکه توو روضم / دست تقدیره اربابم حسین باورم نمیشه این همه از صحن و سراتون - فاصله دارم من دلم روشنه لحظه مرگم آقا جون - هستی کنارم می‌دونی که چقد - بی قرارم بی سامونم و / سامونم تویی اون که تا همیشه بهش / مدیونم تویی اربابم حسین ۴ .
. ═══════════ لااقل ” این‌ جسمِ عریان‌ مانده ” را .. ، دفنش کنید نامروّت ها کسی این‌ قدر ظالم می شود {خودتو برسون به این کاروان اگه ببینی تصادفی بیرون پیش اومده یه نفر از دنیا رفته حتی اگر کس و کار هم نداشته باشه بالاخره میان میبرنش دفنش می کنن خاکش می کنند آخه میگن بده میت نباید روی زمین بمونه بی بی همچین که اومد وارد خیمه شد دید امام‌سجاد داره گریه میکنه چی شده عزیز برادرم فرمود عمه جان مگه نمیبینی اینا دارند کشته های خودشونو خاک میکنن اما میبینی بابای منو همینطور برهنه بدنشو رها کردن و رفتن نمیدونم این یه بیت و الان بخونم یا نه شاید هنوز دلت آماده نشده پیغمبر وارد شد چی شده دخترم؟ عرضه داشت بابا بچم داره باهام حرف میزنه فرمود دخترم توهم که در رحم مادرت بودی با اون حرف میزدی آرومش میکردی عرضه داشت باباجان آخه آروم که نمیکنه تازه یه حرفهایی هم میزنه که منو به هم ریخته چی میگه دخترم هی دو سه روزه میگه انا الغریب انا الغریب... اما امروز من فاطمه رو به هم ریخته آخه هی میگه أنا العطشان... پیغمبر شروع کرد روضه بخونه گریه کن هم بی بی دوعالم فرمود دخترم حسینت رو اینطور میکشن نمیدونم پیغمبر چطور روضه خوند اما همه میگن بی بی دو عالم شروع کرد بلند بلند برای حسین گریه کردن مادر برات بمیره حالا جا داره این شعر رو بخونم همه باهم گریه کنیم نمیدونم پیامبر چی خوند اما شاید اینو خوند مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل غرا خواهر تو که نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفته عزا گریه میکنی هم با همه وجود گریه کن هر کاری می کنی از عمق وجودت بکن امام صادق فرمودند اگر اشک هم نداری برای امام حسین تباکی کن فرمود برای جدغریب ما آه بکشید بگید حسین.... همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه حالا آماده شد دلت این یه بیت رو بخونم آن ردا و آن عبا آن عمامه بس نبود؟ کهنه پیراهن مگر جزو غنایم میشود؟؟ اما امشب شب امام حسنی هاست امشب شب بچه امام حسنه شب قاسم ابن الحسنه شب شما جوونا و نوجوانوس شما امشب بیشتر گریه کنید چقدر شوق شهادت دارید؟ چقدر دوست دارید رو پای ارباب جون بدید آقا جان خیلی دوس دارم  اهلی من العسل بخدا شهید نشیم میمیریم دهعا کنید اگر شهید هم نشدیم تو روضه بمیریم میون این حسین گفتن ها یهو چشام باز کنم ببینم اربابم بالاسرمه ارباب سرمو بغل گرفته حسین... اومد اجازه میدان بگیره آخه مادرش راهیش کرد گفت برو بابات خیلی به من سفارش کرده اومد پیش عمو، عمو به من اجاره بده منم مثل علی اکبر برم برات بجنگم فداییت بشم حسین جان به منم اجازه بده برات فدایی بشه حسین جان ما دست خط از کسی نداریم. دستمون به جایی بند نیست آشنا ندارم آخه شنیدم به قاسم اجازه ندادی دست خط از باباش آورد همچین که گوشه خیمه زانوهاشو بغل کرد چرا عمو منو نمیخره مادر اومد چی شد عزیز دلم گفت عمو به من اجازه نمیده میگه تو باش بالا سر این زنوبچه باش اما بدون عمو نمیتونم زنده باشم مادرش گفت غصه نخور یه بغچه آورد. تا بغچه رو آورد بوی امام حسن پیچید هم مادر گریه کرد هم بچه مادر جان این چیه؟ گفت پدرت فکر اینجاهارو کرده بود میدونست عموت بهت اجازه نمیده یه دستخط نوشت گفت اینو بده به قاسمم به عمو نشون بده همون موقع که به حسین گفت لا یوم کیومک یا اباعبدالله مادرش هم موقعی که میخواست جون بده گفت علی جان خیلی مواظب حسینم باش همه سفارش حسین کردن آی مردم با سفارش اینا داریم گریه میکنیم نامه رو داد دست قاسم عزیز دلم اینو ببر به عمو نشون بده سریع دوید پیش عمو ، عمو یه چیزی آوردم دیگه نه نمیتونی بیاری تا نامه رو باز کرد دید دست خط برادرشه همونچا رو زمین نشست گریه کرد هی میگفت حسنم کجایی غریبی داداشتو ببینی. شیخ جعفر میگه انقدر همو بغل کردن گریه کردن که ارباب غش کرد همچین که نامه رو گرفت یاد غصه های مدینه افتاد نمیدونم همه تا اسم مادر میشنیدن غش میکردن. چی دیدن نمیدونم علی کجا افتاد؟ امیرالمومنین تو مسجد نشسته یهو دید حسن و حسین دوان دوان بابا بیا مادرم از دنیا رفت... علی فاتح خیبر غش کردا نه یه مرد معمولی همچین که نامه رو گرفت. چی نوشت تو نامه نمیدونم؟؟ وقتی ارباب غش میکنه چی تو نامه میبینه؟؟ شاید نوشته حسین جان اگر بودم مثل کوچه ها وای میسادم فقط فرقش اینه اونروز کوچیک بودم نتونستم برای مادر کاری کنم ولی امروز جبران میکردم .
Mohjat.NetNamahang Marefat 1403 Narimani [Mohjat_Net].mp3
زمان: حجم: 1.37M
من مات و لم یعرف امام زمانه مردنه بدون امام اوج زیانه خوش به حال اونکسی که دل نگرانِ امام زمانه نکنه نشناسی پسر زهرا رو نکنه مثل کوفه تنها بذاریم مولا رو نکنه بنویسیم نامه ی همعهدی نکنه مثل اجدادش تنها بمونه مهدی ای دلِ غافل نمیدونم الآن آقام کجاست ای دلِ غافل حتما الآن غریب تو کربلاست ای دلِ غافل تو کدوم خیمه مشغول دعاست کجایی آقای من کجایی یابن الحسن **** من مات و لم یعرف امام زمانه زندگیِ بی امام بار گرانه خوش به حال اونکه جزء منتظرانِ امام زمانه نکنه اشکامون فقط از احساسه اونکسی منتظر واقعی که پیرو عباسه پیرو اون آقا که مطیع محضه از امام زمانش جدا نشد حتی قد یک لحظه ای دلِ غافل من نبودم سرِ قول و قرار ای دلِ غافل آخه این نبوده رسم انتظار ای دلِ غافل پای حرفات بمون واسه یه بار کجایی آقای من کجایی یابن الحسن 🔹 ✍ 🔸؛ معرفت 1403 .
Mohjat.NetSh 23 Ramazan 1404 Narimani [Mohjat_Net] (4).mp3
زمان: حجم: 2.01M
وقتایی که خیلی کلافم وقتی که ته خط رسیدم جایی رو ندارم برم جز پیش رفیقای شهیدم سفره ی دلم وا میشه اونجا حرفامو میگم گریم میگیره مطمئنم از پیش شهیدا دست خالی هیچکسی نمیره به خدا شهدا زندن شهدا که نمیمیرن دست نوکر زهرا رو تو گرفتاری میگیرن شهدا التماس دعا **** وقتی تو غمای زمونه اشکای چشام معلوم میشه دل پره آشوبم فقط نزد شهدا آروم میشه دست شهدا بازه تو دنیا کافیه رفیق بشیم باهاشون اوضاع بد زندگیامون زیر و رو میشه با یه نگاشون دلی که شهدایی شه خدا خیلی دوسش داره توی هم و غم دنیا دیگه تنهاش نمیذاره شهدا التماس دعا شب 23 رمضان 1404 .
. |⇦•خدا کند که از این ره ... بن عقیل علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی ●━━━━━━─────── خدا کند که از این ره امیر برگردی ز قبل آن که شوی بی‌ سفیر برگردی دعا کنم که خدا در دل تو اندازد که هرچه زودتر از این مسیر برگردی *حالا ببین چه حرفی مسلم زده به ابی‌عبدالله..* زبیش از این که شوم تا قیامت از خجلت به نزد مادر تو سر به زیر برگردی به استخوانِ شکسته تو را قسم برگرد به حق "جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیر"برگرد *اما یه حرفای دیگه‌ای زد بالای دارالعماره ایستاده داره نگاه می‌کنه..* به نازکی گلوی علی کنید رحمی نخورده حنجره شش ماهه تیر برگردی ز قبل آن که شود دختر سه ساله‌ی تو به بوسه‌ای ز لبان تو پیر برگرد ز قبل آن که شود خواهر تو بی معجر میان کوچه و بازار اسیر برگردی ز قبل آن که کند وقت دفن تو پسرت تن تو جمع میان حصیر برگردی توی کوچه شدی مثل زهرا گرفتار توی این شهر تویی بی کس و بی هوادار دندونت رو شکستن نشد آب بنوشی پاره پاره تن بی سرت رفت سر دار دست بسته سرت رو بریدن جسمت رو، رو خاکا کشیدن خوب شد خونواده ات ندیدن بازم خوبه داری کفن داری یه پیراهن به تن بچه‌هاتو جلوت نکشتن دست بسته صدای علی تو صدامه کوچه کوچه فقط زهرا پیش چشامه *همه جا نوشتن کوچه رو قروق کردن نمی‌تونستن مسلمو بگیرن فقط یه اشاره کنم.. کوچه رو قروق کردن بازم از پس مسلم بر نیومدن اون نانجیب فحش داد گفت: چطور از پس یه نفر بر نمیاید برید امون نامه بهش بدید نه که بزننش. فقط کوچه رو بند آوردن. مرده.. اما تو کوچه‌های مدینه اول که کوچه رو بند آوردن سریع یه سیلی زد.. آخ دیگه مادر ما جایی رو ندید..* حیدریم برام زخم شمشیر غمی نیست گریه‌ی من برای غم‌های آقامه زینب رخته غربت بپوشه ترسم از حسین و گلوشه می‌ترسم با شمر روبروشه آخه اینا حروم خورن از کینه‌ی علی پرن آخر سر تو رو میبُرن از غریبی که تنهاست تو این شهر نامرد به غریبی که رو قول کوفی حساب کرد توی کوفه میاد بوی و خون و خیانت جون مسلم بگیر دست زینب رو برگرد اینجا مُرده مردی و غیرت حرف از جنگ و قتل و غارت می‌ترسم برا خونواده ات * از امام زمان معذرت می‌خوام سادات منو ببخشن...* اینجا همه چشما هیزه شمشیرو نیزه‌ها تیزه خون گلوتون رو می‌ریزه *اما بذار یه خاطره برات بگم حسین این خاطرات داره تو ذهنش تداعی میشه. یه روزی وقتی مروان ملعون و ولید ملعون ابی عبدالله رو خواستن گفتن آقا بیا می‌خوایم ازت بگیریم. ابی عبدالله می‌شناسه اینا رو دشمن شناسی بلده می‌دونه اینا دشمنشن، فلذا به همه جوونای بنی هاشم گفت بیاین پشت در خونه بایستید یه وقت اینا بخوان منو بکشن شما باشید. عباس اومد، علی اکبر اومد، مسلم اومد همه پشت در خونه منتظرن ابی عبدالله گفت اگه من صدام بلند شد بریزین تو خونه. اومد تو خونه مروان رو به ولید کرد گفت حسین و الان گیرش آوردیم همینجا باید دخلشو بیاریم. یقه ولیدو گرفت گفت: تو می‌خوای منو بکشی صدای ابی عبدالله بالا رفت سریع مسلم اومد تو خونه شمشیر و کشید عباس از یه طرف دیگه علی اکبر از یه طرف همه دور حسینو گرفتن. قربون آدم چیز فهم فهمیدی چی می‌خوام بگم نمی‌دونم چی شد یه روزی هم ابی عبدالله ایستاد روبرو لشکر صدا زد أین مسلم؟ أین حبیب؟ می‌دونی چیکار کردن آخ حسینو دوره کردن بعضیا دارن سنگ می‌زنن بعضیا دارن نیزه می‌زنن بعضیا دارن شمشیر می‌زنن بعضیا از دور ایستادن دارن ناسزا میگن‌...حسین .....* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. وتوسل به روحی له الفدا ●━━━━━━─────── از فراق تو نَمردیم مسیحا نشدیم چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم جای تو دست به دامان طبیبان بودیم حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم بی تو یک عمر پِی هرکس و ناکس رفتیم گم شدیم آخر ازین غفلت و پیدا نشدیم نام مجنون به روی ماست ولی کو مجنون؟! وقتی از هجر تو آواره‌ی صحرا نشدیم درد این است که ما محض رضای دلِ تو بی‌خیالِ خوشی فانی دنیا نشدیم خاک عالم به سر ما که در این عمر دراز لحظه‌ای مشتریِ یوسف زهرا نشدیم گریه کردیم ولی گریه‌ی بی‌فکر چه سود؟ قطره بودیم ولی وصل به دریا نشدیم پیشِ ما آمدی اما همه غفلت کردیم لحظه‌ای پای قدم رنجه‌ی تو پا نشدیم قصدمان بود همه سنگ صبورت باشیم قصدمان بود که از بخت بد اما نشدیم همه رفتند حرم ما که نرفتیم هنوز زائر مَرقد شش گوشه‌ی آقا نشدیم کاش میشد که تو مارا به زیارت ببری یک شب جمعه به پابوسی حضرت ببری *شاعر: .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇