eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. شهادت (علیه السلام ) السلام علیک یا من شهد المحنة والبلاء فی یوم عاشورا بریم در خونه ی امام باقر( علیه السلام ) ای پنجمین امام که معصوم هفتمی از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی» بر درد جهل خلق، ز عالم طبیب‌تر نامت غریب و قبر، ز نامت غریب‌تر نمیدونم الان تو مدینه، کنار قبرستان بقیع، آیا زائری هست ؟آیا کسی هست پشت دیوارهای بقیع برا غربت امام باقر گریه کنه؟ آقا شنیدم حاجیااز الان از مدینه همه رفتن، هیچ شیعه ای تو‌مدینه نیست امشب، اما اگه بخایم برا امام باقر روضه بخونیم روضه های امام باقر با همه فرق داره روضه میخوانم از زبان کسی که خودش داغ کربلا دیده در حوالی قتلگاه حسین خولی و شمر بی حیا دیده باقرالعلم اینچنین فرمود: جد ما را به پنج حربه زدند روایت از قول امام باقره لَقَدْ قُتِلَ بِالسَّیْفِ وَ السِّنَانِ وَ بِالْحِجَارَةِ وَ بِالْخَشَبِ وَ بِالْعَصَا [۱] پنج‌جور جد ما رو‌کشتن یه عده با شمشیر میزدن یه عده با نیزه میزدن یه عده با سنگ‌میزدن یه عده با چوب میزدن ، پیرمرداشون با عصا میزدن ای کاش همینجا تمام میشد سادات منو ببخشند وَ لَقَدْ أَوْطَئُوهُ الْخَیْلَ بَعْدَ ذَلِکَ [۱] بعد همه ی اینها بدن نازنینشو با اسبهاشون لگدمال کردن باقرالعلم اینچنین فرمود: جد ما را به پنج حربه زدند لشکری با تمام بی رحمی به غریبی هزار ضربه زدند شعربلنده ،خلاصه کنم همه ی اینا رو امام باقر میگه من میدیدم یه مرتبه دیدم داد زینب بلند شد اینجا پسر مادر مرا نزنید قربونت برم عمه ی سادات داد زینب بلند شد اینجا پسر مادر مرا نزنید تن صد چاک و بی دفاعش را دیگر اینگونه با عصا نزنید آه امام صادق فرمود: اون زین اسبی که بابای ما رو به توسط همون زین اسب، مسموم‌کردند اون زین اسب رو ما اهل بیت آویزان کردیم منتظریم منتقم بیاد میخام یا امام صادق، این یه زین اسب بود اینطوری شما رو عزادار کرد اما دلها بسوزه برا اون لحظه ای که امام زمان تو زیارت ناحیه فرمود: اسب بی صاحب با خواری و ذلت برگشت سمت خیمه ها ،یه مرتبه همه ی مخدرات از خیمه ها بیرون دویدند، نگاه کردن دیدن زین اسب واژگونه، هر کسی یه سؤالی میکرد یکی سؤال میکرد ذوالجناح داداشم چی شد؟ یکی سؤال میکرد ذولجناح بابام‌وقتی میرفت لباش خشکیده بود !بگو ببینم به بابام آب دادن یانه؟ صلی الله علیک یا مولای یا اباعبدالله هر جا نشستید سه مرتبه صدا بزن یا حسین [۱]بحارالانوار جلد ۴۵ ص ۹۱ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِڪْ ألْـفَـرَج 🎤مداح : کربلایی حاج اسماعیلی .👇
. در مجلس یزید ✅در این هنگام؛ 📋《قَامَ رَجُلٌ مِنْهُمْ أَحْمَرُ أَزْرَقُ فَنَظَرَ إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ اَلْحُسَيْنِ(ع) وَ كَانَتْ وَضِيئَةً فَقالَ : یا أمیرَالمُؤمِنینَ! هَب لِی هَذِهِ اَلْجَارِيَةَ!》 ♦️مردى سرخ روی از شاميان، به نام «ارزق» بپا خاست و نگاهى به فاطمه دختر امام حسين(ع) که سيمايى درخشان و زيبا داشت، انداخت و رو به يزيد كرد و گفت : اى امير مؤمنان! اين دخترك را به من ببخش!! فاطمه(س) به عمّه اش زینب کبری(س) پناه برد و عرضه داشت : 📋《يَا عَمَّتَاهْ! أُوتِمْتُ وَ أُسْتَخْدَمُ؟!》 ♦️ ای عمّه ! یتیم شدم و اینک باید خدمتکار هم بشوم؟! در این هنگام زینب کبری(س) فرمود : 📋《لَا! وَاللّه ِولا کَرامَهَ لَکَ وَلا لَهُ إلَّا أن یَخرُجَ مِن دینِ اللهِ》 ♦️نه، هرگز چنين نخواهد شد! به خدا سوگند، نه تو چنين حقّى دارى و نه اميرت يزيد؛ مگر اينكه بطور آشكار اعلان كفر كند و از دين و آيين ما بيرون رود! 📋《فَأَعادَهَا الأَزرَقُ ، فَقالَ لَهُ یَزیدُ : کُفَّ!》 ♦️پس مرد ازرق مجدد درخواست خود را تکرار نمود، تا اینکه یزید به او گفت : بس کن! کافیست!(۱) در نقلی دیگر آمده است که، در این هنگام، مردی دیگر از حضّار بلند شد و گفت : 📋《إِنَّ سَبَایَاهُم لَنَا حَلَالٌ !》 ♦️اسیران آنها، بر ما حلال هستند. در این هنگام امام سجاد(ع) خطاب به او فرمود : 📋《کَذَبتَ وَ لَؤُمتَ، ما ذَاکَ لَکَ إلّا أَن تَخرُجَ مِن مِلَّتِنا وتَأتِیَ بِغَیرِ دینِنَا》 ♦️دروغ گفتی و پَستی نمودی! این حقّ تو نیست، جز آن که از دین ما بیرون بروی و به دین غیر ما در آیی! 📋《فَأَطرَقَ یَزیدُ مَلِیَّاً، ثُمَّ قالَ لِلشّامِیِّ : اِجلِس!》 ♦️پس یزید، مدّتی به فکر فرو رفت و به آن شامی گفت : بنشین!(۲) در نقلی دیگر آمده است که ؛ مرد شامی از یزید پرسید : 📋《مَن هَذِهِ الجَارِیَهُ؟》 مگر این کنیزک کیست؟ یزید گفت : 📋《هَذِهِ فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ(ع) و تِلکَ عَمَّتُها زَینَبُ ابنَهُ عَلِیٍّ(ع)》 ♦️او فاطمه دختر حسین(ع) و آن نیز عمه اش زینب، دختر علی(ع) است. در این هنگام مرد شامی با تعجب پرسید : 📋《الحُسَینُ بنُ فاطِمَهَ(س) و عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ(ع)؟!!》 ♦️حسین(ع) فرزند فاطمه(س) و علی بن ابی طالب(ع)!!؟ یزید گفت : آری! مرد شامی خطاب به یزید گفت : 📋《لَعَنَکَ اللهُ یَا یَزیدُ! أتَقتُلُ عِترَهَ نَبِیِّکَ و تَسبِیَ ذُرِّیَّتَهُ، وَاللّه ِ مَا تَوَهَّمتُ إلّا أنَّهُم سَبیُ الرُّومِ!》 ♦️ای یزید ! خدا تو را لعنت کند! آیا خاندان پیامبرت را می کُشی و فرزندانش را اسیر می کنی؟! به خدا سوگند ، من جز این خیال نکردم که آنان اسیران رومند. یزید عصبانی شد و خطاب به مرد شامی گفت : 📋《وَالله ِ لَاُلحِقَنَّکَ بِهِم》 به خدا سوگند ، تو را نیز به آنان ملحق می کنم. 📋《ثُمَّ اَمَرَ بِهِ فَضُرِبَت عُنُقُهُ》 ♦️سپس یزید فرمان داد تا گردن آن مرد شامی را بزنند و این چنین هم شد.(۳) یزید در طی سخنانی که امام سجاد(ع) خطاب به او فرموده بود، عصبانی شد و در این هنگام یزید؛ 📋《فَشَاوَرَ يَزِيدُ جُلَسَاءَه فِي أَمرِه، فَأشَارَوا بِقَتلِهِ!》 ♦️در مورد امام سجاد(ع) با مشاورین خود مشورت کرد، که همگی رای بر کشتن ایشان دادند! آنگاه امام باقر(ع) که خردسال بود، در جواب به يزيد فرمود : 📋《لَقَد أشَارَ عَليكَ هَؤُلاء بِخَلافِ مَا أشَارَ جُلَسَاءُ فِرعَونَ عَليهِ، حَيثُ شَاوَرَهُم فِي مُوسَى وَ هَارُونَ، فَانَّهُم قَالوا لَه : أرجِه و أخَاه، وَ قَد أشَارَ هَؤلاءِ عَلَيكَ بِقَتلِنا، وَ لِهَذَا سَبَبُ》 ♦️اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون با آنها مشورت كرد، زيرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند : موسى را با برادرش‏ نگاه دار! ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، اين اشاره‏ اى كه اينها كردند داراى سببى است! یزید پرسید : به چه سبب؟ (ع) فرمود : 📋《اِنَّ أَولئِكَ كَانُوا لَرُشدةِِ و هَؤلاء لغَيرِ رُشدةِِ! وَ لَا يَقتُلُ الأَنبِياءَ وَ أَولادَهُم إِلّاَ أَولَادُ الأَدعِيَاء!》 ♦️اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نيستند، زيرا پيغمبران و فرزندان آنان را غير از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت! آنگاه يزيد ساكت شد و دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.(۴) 📚منابع : ۱)سیر اعلام النبلاء ذهبی، ج۳، ص۳۰۹ ۲)الطبقات الکبری ابن سعد، ج۱، ص۴۸۹ ۳)بحارالانوار مجلسی، ج۴۵، ص۱۳۷ ۴)اثبات الوصية مسعودی، ص۱۷۱ 📚 .
. |⇦•خاطراتی درون ذهنت... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج میثم‌مطیعی ●━━━━━━─────── خاطراتی درون ذهنت هست از همان روزهای کودکیت خاطراتی عجیب حک شده در همه جای جای کودکیت حرف‌های نگفته ای داری بغضها در گلویت پنهانند اشک‌هایت همیشه پنهانی است مردم از درد تو چه می‌دانند مردم شهر تو نمی‌دانند که اسیری و شام یعنی چه مردم شهر تو نمی‌دانند سنگ از پشت بام یعنی چه می‌نشینیم پای درد دلت درد و دل‌های تو شنیدنی است با خودت درد و داغ آوردی مزه روضه‌ات چشیدنی است تو خودت شاهد قضایایی راوی دردهای عاشورا بر همین کودکی چه پیر شدی یادگار عزای عاشورا تو خودت توی کربلا دیدی خیمه‌هایی که شعله ور شده بود وقت رفتن غروب عاشورا پدرت دست بر کمر شده بود خطبه یا روضه هیچ فرقی نیست قسمت این بود بی‌نشان باشی خطبه‌ها را که عمه ات خوانده بهتر این است روضه خوان باشی گریه کارت شده نمی‌دانم که تو آن روزها چه‌ها دیده‌ای شاید آقا دلیلش این بوده که سری از بدان جدا دیدی *امام باقر رفت سفر یکی از اصحاب با آقاست.آب به همراه نداشت آقا فقطبه اندازه وضو‌ گرفتن دید یه نفر زیر سایه ی درخت تکیه داده شاید تشنه باشه این آب رو براش ببر. رفت برگشت کفت آقا این مجوسیه اصلا مسلمون نیست..حضرت فرمود آب رو براش ببر مگه نمیدونی یه کبد داغ و شعله وری رو‌ خنک‌ کنی. اگه به یهتشنه آب بدی حتی اگه چارپا باشه. خدا تو رو‌ در سایه ی مرحمت خودش قرار میده.* بودند دیو ودد همه سیراب و می‌مکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا *وقتی حر اومد خطبه بخونه گفت: آی مردم! آبی که چرنده و پرنده آسمون ازش میخورن به پسر پیغمبر حرام‌ کردیم..* شیعه مدیون خطبه خواندن توست حرف‌های تو جاودان شده است گفته‌هایت چه عبرت آموزند مرهم زخم بی کسان شده است من دلم جای دیگر گیر است گریه شد کار روز و شب‌هایم فکر بابا بزرگ پیر توام این شده ورد روی لب‌هایم چه بلایی سر تو آوردن بدن تو چرا بدون سر است من که باور نمی‌کنم اما قول شیخ مفید معتبر است .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•من پنجمین ولی خداوند... علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مهدی ●━━━━━━─────── *آقاجان ،خودت زبان به روضه بازکن، شب شهادته امام باقر روضه خوان کربلاست، ازدوران کودکی همه مصائب کربلا روبه عینه دیده...* من پنجمین ولی خداوند قادرم همنام مصطفی وبلند قدر باقرم گنجینه ی علوم الهیست سینه ام از نسل سفره دار کریمِ مدینه ام مشهور شهرم و کرم ابراز میکنم با یک نظر زکار گره باز میکنم ای گرفتارا و مریض داراسفره ی امام باقرهمیشه تومدینه پهن بودسجیت این خانواده کَرَمه،عادتشون احسانه، لذا امشب بگواقاجان مارو کناربقیع ات جای بده،می دونم امشب گریه کن نداری غریب ترازهمیشه ای مدینه خصوصا شبها کنار بقیع اونایی که رفتند می دونند الان نه یه شمعی نه یه چراغی..* بانی روضه های غروب منا منم پرچم به دوش ماتم کرب و بلا منم من شاهد مصیبت عظمای عالمم من شاهد غریبی آقای عالمم *از زبون امام باقر این فرازها چقدر آشناست امشب اومدیم برای اون آقایی گریه کنیم که عاشورا یادگاری این آقاست، "به ابی انت وامی"، اینجوری آقاشو و جدشو صدا میزنه،"انا سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم" باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است باورم‌ نیست تماشای تنی بی سر را *آقاجان یه ذره از اون روضه ها رو برا ما بخون ما شب شهادت چشممون خشک نمونه.. صحنه های زیادی رو امام باقر دیده، اصلا روضه امام باقر تکرار عاشوراست. من یه دونه از عاشورا بگم یه دونه ام از شام بگم..امام باقر محاله یادش بره کجای عاشورا؟چه لحظه ای ازعاشورا دل امام باقر رو می سوزونه؟* باورم نیست غروب و حرم و آتش ودود دیدن سوختن چارقد دختر را *دیگه چی دیدی آقا...؟* باورم نیست غارت خود و غارت گهواره و مشک،غارت پیروهن و غارت انگشتر را *باور نمی کنم یادم نمیره اون صحنه روکه همه فرار می کردند یه مرتبه دیدم عمه زینبم کنار خیمه بابام مضطربه، نگرانه دست روی دست میزنه دست رو سر میذاره اومدن گفتند: زینب چرا اینجا ایستادی؟ بیا فرار کن همه رو دارن می زنند.باورم نمیشه اون صحنه رو دیدم. عمه ام گفت: آخه زین العابدین تو خیمه اس، اماممه حفاظت از جانش وظیفه منه. اما چه کردند آخ خودم دیدم دور عمه ام حلقه زدند نامحرما همه داد می زدند همه فریاد می زدند.دیگه چی دیدی آقاجان؟ یه صحنه دیدم از شام دلت رو آتش میزنه شب شهادت ،کربلا گذشت این خانواده، خانواده شهادتند اینا از پیغمبر، از امیرالمؤمنین، مادرشون زهرا همه با شهادت آمیخته اند.. چهل منزل زنجیر به دست و پای زین العابدین ،طناب به دست و پای بچه ها از این شهر به اون شهر.از اون ساعتی که پشت دروازه ساعات شما رو نگه داشتند بجای اینکه بیان آرامتون کنند شهر رو آذین بستند. آقاجان اون صحنه یادتون نمیره تا آخر عمر برا این صحنه گریه کرد کدوم روضه ؟خودم دیدم سرجدم توتشت طلا قرآن می خواند..هرجا صدای قرآن می شنید یاد سربریده می افتاد کسی که قرآن می خونه لباشو بوسه می زنند اما خودم دیدم هی با چوب خیزران به لب و دندانش میزدن..حسین ای حسین..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•امشب از آسمان ... و توسل به راوی دشت کربلا امام‌محمدباقر علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی ●━━━━━━─────── امشب از آسمان چشمانت دسته دسته ستاره می چینم در غزل گریه‌ی زلالت آه سرخی چارپاره می بینم زخمهای دل غریبت را مرهم و التیام آوردم باز از محضر رسول الله به حضورت سلام آوردم در شب تار تیره فهمی ها روشنی را دوباره آوردی آسمان را کسی نمی‌فهمید تا که با خود ستاره آوردی وارث آبروی سجاده! بندگی را تو یادمان دادی دل ما شد اسیر چشمانت دلمان را به آسمان دادی آیه آیه پیام عاشورا در احادیث روشنت گل کرد امتداد قیام عاشورا در تب اشک و شیونت گل کرد دم به دم در فراتِ چشمانت ماتم کربلا مجسم بود چشم تو لحظه ای نمی آسود همه‌ی عمرِ تو محرم بود دیده بودی سه روز در گودال پیکر آسمان رها مانده سرِ سالار قافله بر نی کاروان بی امان رها مانده دل تو روی نیزه ها می‌رفت دستهایت اسیر سلسله بود قاتلت زهر کینه ها هرگز ! قاتلت خنده های حرمله بود از ازدحام کوچه های ای وای ای وای از کوفه و شام بلا ای وای ای وای قاری روی نیزه را تشویق کردند جای دعا با ناسزا.. ای وای ای وای آل علی را خارجی خواندند آن روز گبر و یهود و بی خدا ای وای ای وای هم سوخت هم بر باد شد قرآن مولا این بود مزد مصطفی ای وای ای وای آن سیب سرخی که زهرا بوسه میزد شد زینت تشت طلا ای وای ای وای با خیزران تفسیر قرآن دیدنی نیست آن هم به پیش بچه ها ای وای ای وای سه کفن آوردن ،حضرت رو تو سه کفن به هاک سپردن فرمود؛ از قریش یه عده ای رو‌ دعوت کنید. مردم جمع سدن بدن رو‌ تشییع کردن..اما زینب نگاه کرد دید زین العابدین داره جان‌ میده..گفت :عزیز دلم این چه حالیه داری؟ گفت :عمه جان نگاه کن بدنهای نحس خودشون رو دفن کردن.‌بدن بابای من بی غسل و کفن رو‌ زمین کرم کربلاست....* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•راندن درماندگان اصلا... و علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی ●━━━━━━─────── "السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه..." راندنِ درماندگان اصلا نمی آید به تو جز عطا، ای آسمان، اصلا نمی آید به تو دل شکسته آمدم سویت پناه آورده ام... دل شکستن، بی گمان اصلا نمی آید به تو من سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته ام قهر با این ناتوان، اصلا نمی آید به تو حقِ من این است رسوایم کنی با این وجود حضرت صاحب زمان اصلا نمی آید به تو ما عزاداران زهراییم پس با این حساب بستنِ در، رویمان اصلا نمی آید به تو مرا با یک نظر اهلِ نظر کن مرا تا زنده ام اهلِ سحر کن اگر هر جا که من هستم نیایی بیا ،من میروم زین جا گذر کن اگر رد میشوی از این محله نگاهی بر گدایِ بی وفا کن پس از آنکه گذشتی از گناهم نصیبم یک سفر، کرب و بلا کن.... نگرانم نگرانم نکند من به محرم نرسم.... *شاید تا محرم دیگه بهت اجازه ندن بگی حسین...تا زنده ای بگو حسین ....بگو حسین...* در دو روز زندگیم غربت فراوان دیده ام بارها از پیکر خود رفتن جان دیده ام *اگه یه بچه کوچک یه صحنه بدی رو ببینه سعی میکنی راهتو عوض کنی تا روحیه اش آسیب نبینه. این آقایی در کربلا چهار پنج سال بیشتر نداشته یه چیزایی با چشمای خودش دیده..هر چی هم بخوایم بگیم تحمل مردا بیشتر از زنهاست تحمل پسرا بیشتر از دخترهاست.نمیدونم حرفمو فهمیدی یانه..اگه این آقا در کربلا چهار پنج سال بیشتر نداشت اما میتونه تحمل کنه..قربون اون سه ساله ای برم که سرِ بریدهٔ باباشُ براش آوردن..گفت: همهٔ ما رو با همدیگه مثل سلسله ای بستن..اولِ سلسله، امام سجاد ..تهِ این سلسله، عمهٔ ما زینب ما، میون این سلسله.. آقا رو میزدن تا تند حرکت کنین اگه تند حرکت میکرد ما رو زمین میفتادیم. اگه آروم حرکت میکرد آقا و بچه ها رو میزدن..اما میگه یه جایی رسیدیم آقا هرچی این طناب رو میکشه دید سلسله حرکت نمیکنه..چی شده چرا بی بی ایستاده؟وقتی به مجلس یزید رسیدن عمه ما دوتا دست رو حلقه در کرد هی صدا میزنه من وارد این مجلس نمیشم دختر علی کجا ؟مجلس حرام کجا.؟میدونی چیکار کردن.....تازیانه ها رو کشیدن اینقدر به بازوی عمهٔ ما غلاف زدن تازیانه زدن.....ای حسین ...یه جای دیگه بانویی دست به بازوی علی گرفت گفت نمیذارم ببرینش..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•من امام هدایتم... امام‌ باقر گریز به اجرا شده به نفسِ حاج محمد رضا بذری ●━━━━━━─────── من امام هدایتم مَردم من مسیر سعادتم مَردم من دلیلم به کل این خلقت من امامم به پاکی و عصمت دورم از زشتی و پلیدی‌ها دورم از هر چه رجسِ این دنیا حق به ما داده این چُنین عزّت رزق عالم ز ما رسیده فقط *رزق عالم.."بِیُمنِه رُزِق‌َالوَری و بوجوده ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماء" اومد محضر امام باقر پای تاول زدشو به امام باقر نشون داد گفت: آقا این همه راه به عشق شما اومدم حضرت فرمود: اگر به سنگی محبت داشته باشی فردای قیامت با همون سنگ محشوری تو ما رو دوست داری فردا هم با مایی..* کار و بار جهان به شانه‌ی ماست در و دیوار آن نشانه‌ی ماست منم از نسل حیدر و زهرا از تبار خدیجه‌ی کبری گرچه ما اهل بیت زهراییم آه! اما غریب و تنهاییم *همه عالم، نگاهشون به دست امامه.حتی کسی که مریضه.. شَفا پیدا می‌کنه استشفاء به برکت وجود امام معصومه. اما خودِ امام باقر فرمود: ما وقتی تب می‌کنیم یه مقدار آب خنک به تنمون می‌‌زنیم بعد مادرمونو صدا می‌زنیم..* همسایه‌ها به مُردنم انگار راضی‌ان دلگیر از این محله و این هم‌جواری‌ام "لَزِمَتِ الفِراش نَحِلَ جِسمُها"یا امام باقر سه روز توو بستر بودی بعدِ سه روز جان دادی..قربون اون مادری برم این‌مدت هر نَفَس می‌زد از سینه‌ش خون میریخت.دیگه گوشتای بدنش آب شده بود.* زخمم به یک اشاره، دهن باز می‌کند شب تا سحر مراقبِ این زخمِ کاری‌ام *یا امام باقر تو بستر افتاده بودی دو سه روز آخر بیمار شده بودی، توو شدتِ تب می‌سوختی..اما شاگردات میومدن سر می‌زدن همه نگران حال شما بودن وقتی امام باقر از دنیا رفت. نوشتن مدینه کن‌فیکون شد همه‌ی شهر بهم ریخت.اما مادرِ ما که از دنیا رفت هیچ‌کسی از دفنش خبردار نشد..چند عیادت برا مادر ما اتفاق افتاد ام‌سلمه اومد. کیف اصبحتِ؟ فرمود: اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَدٍ وَ کَرْبٍ چه‌جوری شب رو به صبح رساندی؟فرمود: شب رو به صبح رساندم در حالیکه دو تا غصه داره منو از پا در میاره فرمود: "فَقدِالنبی و ظلمِ الوصی" فقدان پیغمبر و این ظلمی که به علی کردن منو شب تا صبح، بی‌قرار کرده منو بی‌قرارِ علی کرده..ام سلمه اومد عیادت بی‌بی دیگه کی اومد؟نوشتن عباس عموی پیغمبرم اومد. اومد عیادت وقتی رفت منزل برا مولا پیغام فرستاد.گفت: یا علی خبری شد ما رو بی‌خبر نذار. زنای مدینه هم اومدن عیادت بی‌بی،زینب تا دم در همراهیشون کرد.. رفتن..دیدن زینب نشست یه گوشه، داره گریه می‌کنه.هر کی می‌گفت چته.. حرف نمی‌زد زینب.تا ابی عبدلله اومد شروع کرد گریه کردن گفت: داداش تو گریه نکن. ابی عبدالله گفت چی شده؟گفت: زنا اومدن.. می‌رفتن، به‌هم می‌گفتن دیگه کارش تموم شد..* همسایه‌ها به مُردنم انگار راضی‌ان دلگیر از این محله و این هم‌جواری‌ام پیریِ زودرس به سراغِ من آمده برگ و بری ندارم اگرچه بهاری‌ام گرچه ما اهل بیت زهراییم آه اما غریب و تنهاییم زیر این چرخ و گنبد مینا نیست از ما غریب‌تر ابدا گرچه از داغِ زهر، تب دارم روضه‌ی دیگری به لب دارم گرچه از دل غمم جدا نشود هیچ‌ جا مثل کربلا نشود کربلا بودم و ستم دیدم من هزاران هزار، غم دیدم به زمین خوردنِ علم دیدم دست‌هایی که شد قلم دیدم مَشک خالی و آب را دیدم گریه‌‌های رباب را دیدم بدنِ پاره‌پاره را دیدم آخ گوشِ بی‌گوشواره را دیدم لحظه‌های غروب یادم هست نیزه و سنگ و چوب یادم هست جد ما را غریب کشتندش آه مردم، عجیب کشتندش .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•خیال روی تو... و توسل به راوی دشت کربلا علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── بسم الله الرحمن الرحیم خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست آقا جانم! اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست به حاجبِ درِ خلوت سرای خاص بگو فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست *شب شهادت امام باقر که می‌رسه انگار دیگه بوی محرم میاد، انگار همه به تب و تاب افتادند و پرچم مشکی‌هاشون رو آماده کردند. آقا جان! تو این دنیای وانفسایی که صبح پا میشی از خواب یهو خبر مرگ یک رفیق، یک عزیز، یک فامیلتو میدن شوکه میشی میگی ای داد بیداد این هم به محرم نرسید* دست ما را به محرم برسانید فقط *چه کنم امشب روضه یادگار کربلاهه دومین مردی که همه صحنه‌های عاشورا را دیده. دیگه نیاز به مقدمه سازی نداری اما بذار اینجوری شروع کنم اینقدر امام باقر گریه کنای جدش رو دوست داشت یک فردی رسید خدمت امام باقر اطرافیان دیدن آقا به پاش بلند شد بغلش گرفت روایت داره سر و صورتشو بوسه زد وقتی خداحافظی کرد و رفت اطرافیان اومدن گفتن آقا این چه شخصی بود اینقدر تحویلش گرفتید؟ این آقا کی بود اینقدر احترامش کردید؟ بهش محبت کردید؟ آقا فرموده باشد: "ان هذا الرجل کثیر البکا لمظلومنا" گفت این آقا برای مظلوم ما گریه می‌کند. گفتن من المظلوم؟ کدام مظلوم آقا شروع کرد ناله زدن و گریه کردن فرمود: شما مظلوم ما را نمی‌شناسید؟ مظلوم ما اون آقایی است که جلو چشمانش زن و بچه‌اش رو اسیر کردند. هزار خاطره غم نمی‌رود از یاد غروب سرخ محرم نمی‌رود از یاد به گاهواره خالی اصغرم سوگند رباب و خیمه ماتم نمی‌رود از یاد فرات بود و عطش بود و کودکان حرم خروش غیرت زمزم نمی‌رود از یاد *چه کنم نمی‌دونم جاشه بگم یا نه خداوند بحق امام حسین برای هیچ بچه شیعه‌ای نیاره. میگن بچه تو سنین کودکی هر حادثه‌ای رو ببینه تا عمر داره یادش نمیره این بچه‌ها چی کشیدند کربلا، این آقایی که درسته بدنش را به زهر آلوده کردند این آقایی که به دستور اون ملعون به زین اسب زهر وارد کردند و آقا اومد روی اسب بنشینه، وقتی که نشست این زهر وقتی به ران پای مبارک که رسید نوشتن آقا حالش نامساعد شد، تعادل خودش را از روی اسب از دست داد. بچه‌هاش دویدن دور آقا را گرفتند. دستتو بده بابا... دستتو بده آقا، نگران شدن مبادا این بچه فاطمه با صورت به روی زمین بیفته. اما من بمیرم برای اون آقایی که: بذار پدر مادرامون را مهمون کنیم شهدامون را مهمون کنیم.. "صلی الله علیک یا اباعبدالله..."* نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید *شاعر میگه آقا از اسب سرنگون گردید یه نکته‌ای بهش وارده، نه، آقا رو از اسب زمین انداختند!..* بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد *بگو جای اون‌هایی که الان تو بیمارستان‌ها هستند به من و تو گفتن وقتی روضه یا حسین داری؛ بگو جای شهدایی که چه جوری تیکه تیکه شدند چه جوری بدن‌هاشون پاره پاره شد ما الان نشستیم به راحتی می‌گیم یا اباعبدالله.* فی سبیل الله تو را کشتنت غریب ابی عبدالله .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•شهادتین به لبهای خود... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام یونس سمیعی ●━━━━━━─────── السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله *اما امروز دلها رو ببریم کنار بستر امام باقر علیه السلام..* چقدر ناله ی بی جان و بی صدا داری به زیر لب تو فقط ذکر ربنا داری گمان کنم که رسیده زمان پر زدنت که زهر کینه اثر کرده و نوا داری هی صدا می زند جگرم میسوزه چه کرده با تو که اینگونه محتضر شده ای شهادتین به لبهای خود چرا داری نفس کشیدنت آقا چقدر سخت تر شده است میان هر نفس خسته ات دعا داری کنار بستر تو مادری عزا دارد که گشته غرق غم و‌ نوحه و عزاداری آقاجان! لبان خشک تو ذکر حسین می گوید دوباره گریه و‌ مرثیه را بنا داری هنوز هم تو به یاد سه ساله غمگینی هنوز هم به دلت داغ کربلا داری *چی دیدی آقاجان؟..* تو در لباس اسارت چه صحنه ها دیدی چه زخمها که تو از کعب نیزه ها داری *آخه وقتی میخواستن این بچه ها رو تکان بدن هی با کعب نی به اونها میزدن آه ، بمیرم برات آقا.....فکر کن الان کنار امام باقر نشستی داری برا آقات گریه می کنی.. یا امام باقر، یه مددی برا محرم به ما بده همه دلخوشیمون اینه اربعین ما رو برسونید به حرم، ای حسین..... وصیتی دم آخر به صادقت داری که همره خود دندان کنده ای داری *چرا دندان؟ آخه یه روز از دندان امام باقر کنده شدآقا این‌ دندون رو‌ کف دستش گذاشت گفت الحمدلله، گذشت لحظات آخر دیدن یه پارچه ای رو بیرون آورد به امام صادق داد گفت: پسرم این دندان کنده ی منه، هر موقع خواستی منو دفن کنی این دندان رو با من دفن کن چرا که باید همه ی اجزای بدن امام باهاش دفن بشه..میخوام بگم اینجا امام صادق دندونها رو‌هم کنار پیکر گذاشت اما "لا یوم‌ کیومک یا اباعبدالله"من یه پسری رو هم میشناسم کربلا، تا امام سجاد بدن بابا رو تو قبر گذاشت دیدن آقا سراسیمه بیرون اومد داره دنبال شیئی می گرده ، بنی اسد سؤال کردند آقا چی شده؟ دیدن رو‌ پاهاش می زد میگفت خدا لعنت کنه ساربانو، اگه میخواستی انگشتر ببری چرا انگشت و بریدی .ای حسین....* ساربان خواست که انگشتریت را ببرد دید بایست که انگشت تو را هم ببرد *یه وقت دیدنساربان رو انگشت حسین، هر کاری کرد انگشتر بیرون نیامد یه وقت زینب نگاه کرد دید نه انگشتری مانده نه انگشتی به دستان حسین، اینجا بود صدا ناله اش بلند شد..* برادر جان سلیمان زمانی چرا انگشت و انگشتر نداری «حسین جانم حسین جانم..» داریم با حسین حسین پیر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم "بدم المظلوم بدم الغریب بدم العطشان " .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•آخرین یادگار عاشورا... و توسل به راوی دشت کربلا امام‌محمدباقر علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── جان فدای تو حضرت باقر دل سرای تو حضرت باقر تو چون‌ اجداد خود کریم هستی من گدای تو حضرت باقر ریزه خوارم به خوان احسانت پدر و مادرم بقربانت آقای من! ای به قربان قبر ویرانت دل عشاق شمع سوزانت شب که در بر روی همه بسته است مادرت فاطمه ست مهمانت *چه خبره امشب مدینه‌..* دورِ قبرِ تو نیست زوّاری تا کند در غمت عزاداری سوخت عمری دلت ز زهر حشام تا که کار تو زهر کرد تمام بود سوزنده تر تو را از زهر داغ کرب و بلا و کوفه و شام تا که بنمود زهر شعله ورت خاطراتش نرفت از نظرت «آی حسین....» ای دلت داغدار عاشورا دیده ات اشک بار عاشورا آخرت داغ کربلا میکشت آخرین یادگار عاشورا دیده ای آنچه هیچ دیده ندید روضه هایی که هیچکس نشنید. *شب شهادت امام باقر از همینجا دلت رو روانه کن بقیع برا غربتش گریه کن ان شاءالله چشمی بی اشک نباشه * تو به طفلی به کربلا بودی شاهده سوز خیمه ها بودی در فرار از هجوم آتش ها چون گلی زیر دست و پا بودی کعبه نی بر شما تسلی بود ذکر لب هات واحسینا بود تو به خیمه شراره را دیدی غارت گوشواره را دیدی بین سرها که رفت بر سر نی سر یک شیرخواره را دیدی تو بدن های بی کفن دیدی تو سر دور از بدن دیدی آه از آن دم که هم ره پدرت داد دشمن ز قتلگه گذرت با تماشای آن تن بی سر رفت از حال باب خون جگرت گفت بر خاک این بدن از چیست پدر من مگر مسلمان نیست گشت در کربلا به ماه حرام سر بریده عزیز خیرُالانام بخدا جز تو کس نمیداند پدرت از چه گفته بود، از شام اون نگفت آنچه را بیا تو بگو روضه های نگفته را تو بگو تو بگو شامیان چه ها کردن دورتان هلهله به پا کردن به غم همرهان خسته دلت رقص کردند و خنده ها کردند تو بگو از محله های یهود زان سری که دگر به نیزه نبود بسته شد دست های کوچک تو همچنان عمه های کوچک تو مثل عمه رقیه ات آقا شد پر از خار پای کوچک تو بگو بر یاس رنگ لاله زدن بس که سیلی به ِ آن سه ساله زدن طفل باشی غم بسیار ببینی سخت است غنچه باشی ستم خار ببینی سخت است غربت و غارت و داغ و عطش و دربه دری نصف روز اینهمه آزار ببینی سخت است ارباّ اربا تن داماد و اذان گوی حرم بر زمین دست علمدار ببینی سخت است روی تل، روی تن برسرو سینه زدن و بی کسیه دختر حیدر کرار ببینی سخت است زیر پا و ته گودال امان از گودال یک تن و آن همه اشرار ببینی سخت است بعد از آن بوسه لب عمه ی ما خونی بود مثل او حنجر خونبار ببینی سخت است بین یک خیمه ی ِآتش زده بابایت را با تن خسته و تبدار ببینی سخت است سر هجده پسر فاطمه را برسر نی با دو تا چشم گوهربار ببینی سخت است روضه ام حرف رباب است اگرحرمله را در همه عمر تو یکبار ببینی سخت است پای کوبی و کف و هلهله وخنده و رقص دور یک مشت عزادار ببینی سخت است بین نامحرم و بر ناقه و طفلت به بغل مادرت را که گرفتار ببینی سخت است پرده پوشان حریم علی و فاطمه را وسط مجلس اغیار ببینی سخت است «حسین....» .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. متن روضه ۲ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ... 🔸هجوم موجِ بلا را به چشمِ خود دیدم 🔸غروبِ کرببلا را به چشم خود دیدم 🔸به سر زنان پیِ عمّه به روی تل رفتم 🔸ذبیحِ دشتِ منا را به چشمِ خود دیدم 🔸عمو که خورد زمین رویِ حرمله واشد 🔸تمام واقعه ها را به چشم خود دیدم مصیبت امام باقر... مصیبت کربلاست... آخه این آقا یادگار دشت بلاست... همه مصیبتهای کربلا رو دیده امام باقر... 🔸زمان حملۀ آن ده سوارِ تازه نفس 🔸غبارِ رویِ هوا را به چشم خود دیدم 🔸سلام بر بدنِ بی سری که عریان شد 🔸تنِ به خاک، رها را، به چشم خود دیدم خودم‌ دیدم... بدنِ جدِ غریبم حسین... رویِ زمین کربلا... حسین... 🔸فرارِ دختری آتش گرفته در صحرا 🔸میانِ هلهله ها را به چشم خود دیدم خودم دیدم اون لحظه ای رو که... خیمه هامون رو آتیش زدند... عُلیا مخدّره زینب... اومد خیمه آقا زین العابدین... صدا زد عزیزِ برادرم... دارن خیمه هامون رو آتیش میزنند... ای ولیّ خدا چه کنیم... فرمود‌ عمه جان..‌. عَلَیکُنَّ بِالفِرار 🔸با چشم اشک بار علَیکُنَّ بِالفِرار 🔸با قلب داغ دار علَیکُنَّ بِالفِرار 🔸وقتی کمان حرمله شلاق دست شد 🔸پنهان و آشکار علَیکُنَّ بِالفِرار امان از اون لحظه ای که... این زن و بچه ها با پای برهنه... توی بیابون ها فرار میکردند... انقدر این بچه ها وحشت کرده بودند... همدیگه رو از ترس در آغوش می گرفتند... 🔸بار بلا به شانه کشیدم به کودکی 🔸از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی 🔸از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه 🔸دنبالِ عمّه هام دویدم به کودکی هیچوقت یادم نمیره... 🔸آن شب که در مقابل من عمّه را زدند 🔸فریاد الفِرار شنیدم به کودکی 🔸عمه اگرچه در همه جا سپر شد ولی 🔸من ضربِ دستِ شمر چشیدم به کودکی حسین... بیت آخرم باشه... یاصاحب الزمان منو ببخشید‌... 🔸با کعبِ نی لباس همه پاره پاره شد 🔸بدتر ز اهلِ شام ندیدم به کودکی (: قاسم_نعمتی) 🔸حسین حسین ای بی کفن 🔸حسین حسین حسین 🔸دور از وطن حسین حسین حسین 🔸حسین حسین ای تشنه لب 🔸حسین حسین حسین 🔸جان زینب حسین حسین حسین 👇