@babolharam_netروضه(3).mp3
زمان:
حجم:
58.17M
|⇦•حرم وقتی حرم شد..
#روضه_حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج حسن شالبافان
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•ارباً اربا یعنی... #قسمت_پایانی #روضه حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به ن
.
|⇦•میوه ی دلم...
#زمزمه_حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج محمدرضا طاهری
●━━━━━━───────
*ابی عبدالله وقتی بدن علی رو دید، دید نانجیب ها دوره اش کردن، از اسب پیاده شد. اینجا جون از پای حسین نرفته. تاریخ میگه همون موقعی که داشت میرفت میدان میگفت :خدایا شاهد باش شبیه ترین کَس به رسولت رو دارم من به میدان میفرستم، اونجا جان از پاهای حسین رفت. اینجا دیگه همه دیدن. مرحوم شیخ حُر میگه از اسب پیاده شد. همه دارن این صحنه رو می بینن. میخوان بهم دیگه مخابره کنن. حال حسینو ما دیدیم چطور بود؟ میگن دو سه قدم ابی عبدالله راه رفت، یه مرتبه خورد رو زمین. هرکاری کرد بلند شه رو پا نتونست. تو تجسم کن پاش ناله بزن. میگن دیدم وسط میدان، دو زانو دو زانو داره میره، نشست کنار بدن، هفت مرتبه از پرده دل وَلَدی، پسرم، میوه دلم...*
میوه ی دلم
جوونم جون میدی مقابلم
یه کاری کن تا حل شه مشکلم
باباجان
این تنِ توئه
*جوون منه؟ چقد این بدن کم شده...!*
این تنِ توئه
که قتل صبرم کشتن توئه
علی، خون من گردن توئه
باباجان
*مرحوم شوشتری نوشته ابی عبدالله رو برا بار دوم تو گودال کشتن. همونجا کنار بدن علی اکبر جان از بدنش رفت. کَأنّا داشت جون میداد، یه وقت دید یه دست رو شونه اش اومد. برگشت دید خواهرش زینبه، تازه مشکل حسین شروع شد. تا حالا خواهرش بین نامحرما نبوده. دست و پاشو گم کرد. هی صدا میزنه پسرم! پاشو عمه رو به خیمه ها برگردون. جان حضرت زهرا یا حقشو ادا کن یا گوش نده*
می بینی سنگه دلاشون
بلنده بسکه صداشون
صدای بابای پیرت
گمه توی خنده هاشون
واویلا کی خبرت رو حالا
بده به ام لیلا
جوون بابا
دنبالت راه افتادم تو صحرا
ای تن اربا اربا
جوون بابا
*به خدا من اعتقادمه ها! اون روز ابی عبدالله فقط جوونای بنی هاشم رو صدا نکرد برا کمک، همه شما ها رو تا قیامت برا کمک ابی عبدالله صدا زده. جوانان بنی هاشم... عباشو پهن کرد. این عبا چه جاهایی که به کمک نیومد. اولین جایی که کمک اومد، امیرالمومنین پشت در، نگاه کرد دید فاطمه رو زمین افتاده. عبا رو انداخت. عبا رو پهن کرد. گفت بچمو جمع کنید. نگفت: بچمو بیاید، بچمو جمع کنید. اونجا هم یه قطعه از بدنش افتاده. این طرفم افتاده. هر کجای دشت نگاه میکنم علیه...*
ای خدای من
شد آخر سر تابوتت عبای من
تو رو تشییع کردن بجای من
باباجان
غصه کم نشد
تلاش کردم پیدات کنم نشد
تنت از روی خاکا جمع نشد
باباجان
مصیبت اوجش همین جاست
آخه اینجا بدترین جاست
بلند شو بابا بگو که
مگه جای زینب اینجاست
کابوسم شده غم ناموسم
*خیلی زجرش دادن ابی عبدالله رو. اون روزم وقتی تو گودال بود، یه نفر داد میزد میگفت حسین! هنوز زنده ای؟ دارن میرن سمت خیمه ها...*
دست و پاتو می بوسم
بلند شو بابا
واویلا غمت رو از یاد بردم
زینبو دیدم مُردم
بلند شو بابا
* این دستتو بیار بالا! صدات برسه کربلا.حسین...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#حضرت_علی_اکبر
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_محمد_طاهری
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•آمد از بابا بگیرد... #روضه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم به نفسِ س
.
|⇦•نوبت رزم شیرِ مردان...
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ حاج محمد رضا طاهری
●━━━━━━───────
نوبت رزم شیر مردان شد
از سرِ خیمه ها پناهی رفت
رو به میدان جنگ با هیبت
پسر شاه مثل شاهی رفت
باد، تابی به زلف او انداخت
دست در گردن عمو انداخت
بغض غم پنجه در گلو انداخت
پیش چشمان ماه، ماهی رفت
ای به قربان روی زیبایت
*تا گفت بابا برم میدان؟ ابی عبدالله یه لحظه هم صبر نکرد. فرمود: برو. اما اونجایی عمه سادات، یا حضرت سکینه، هر دو نقل کردن که دیدیم که جان داره از بدن ابی عبدالله میره. گفت: برو. اول قدری جلو من راه برو. راه رفتنت منو یاد پیغمبر میندازه...*
اندکی صبر کن که بابایت
خیره مانده به قد و بالایت
پدرش تا کشید آهی، رفت
أشبه الناس به پیمبر گفت
رو به ده ها هزار لشکر گفت
نعره ای زد أنا ابن حیدر گفت
رنگ از صورت سپاهی رفت
*تا وارد میدان شد، پیرمردای سپاه ابن سعد که پیغمبر رو دیده بودن، گفتن رسول الله وارد شده. ما با پیغمبر جنگ نداریم. یه مرتبه شروع کرد. گفت: اگر نمی شناسید، معرفی میکنم...*
دست پرورده یلی هستم
خسته و تشنه ام ولی هستم
من علی، وارث علی هستم
هرکس از ترس سمت راهی رفت
*علی اکبره. یکجا همرو حضرت آورده تو میدان. به عرصه تماشا گذاشته. هم پیغمبر، جنگاوری پیغمبر، جنگاوری حیدر، جنگاوری امام حسن، قمر بنی هاشم، خودِ ابی عبدالله...*
رقص شمشیر او تماشایی
ساخت از خون کشته دریایی
*بعضی روایات نوشتن، تا قبل از اینی که برگرده پهلو ابی عبدالله بگه بابا تشنگی منو داره از پا میندازه، تا اون لحظه صد و بیست نفر و به خاک انداخت. یه تنه...*
میرود مثل باد هرجایی
که یمین و یسار گاهی رفت
*حالا از این جا، اگر میخوای برای علی اکبر امشب گریه کنی، این گریه هاتو هدیه کن به مادرش ام لیلا. چرا که خیلی از روایات نوشتن این مادر نبود کربلا. نمیدونم بگم؟! خوش بحالش نبود. آخه نجمه دید بدن قاسمو. نمیدونم این مادر اگر بود کنار بدن قطعه قطعه علی... جوونا! شما اومدید بگید آقاجان ما نمردیم، شنیدیم بی معرفتا کنار بدن پسرت همه کف میزدن. همه بهت می خندیدن. امشب اومدیم کنار بدن علی، وقتی داری ناله میزنی ما بگیم حسین. صدا ناله ات رو برسون. امشب صدات برسه کربلا...*
با هر آنچه که می رسید زدند
*چون تو میدان اومد صدا زد أنا علی ابن حسین ابن علی، تا گفتن اسمش علیه، نانجیبا دوره اش کردن...*
چون علی بود پس ندید زدند
بر سرش ضربه ای شدید زدند
چشم های علی سیاهی رفت
*دست گردن اسب انداخت. خون فرق مبارک علی اکبر رو چشم های عقاب، اسب علی اکبر رو گرفت...*
آه از آنچه ضربه با، وی کرد
اسب را سمت خیمه ها، هی کرد
اما قسمتی از مسیر را طی کرد
اسب در راه اشتباهی رفت
*رفت وسط میدان، اینجا بود "فقطّعوه" هرچی کینه از امیرالمومنین داشتن، "فقطعوه بسیوف ارباً اربا..."*
نیزه داران چه زود می آیند
عده ای با عمود می آیند
تیغ ها هی فرود می آیند
نوبت سنگ و چوب ها هست
وای من ولوله ست دور و برش
جنگ با هروله ست دور و برش
چه قَدَر حرمله ست دور و برش
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_محمد_طاهری
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
@babolharam_netشب هشتم . روضه . کربلایی مهدی رعنایی.mp3
زمان:
حجم:
36.42M
|⇦•عدو خنجر به قلب...
#روضه_حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفس کربلایی مهدی رعنایی
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•عدو خنجر به قلب ... #روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ کربلا
.
|⇦•همه زخمهای تن...
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #مهدی_سماواتی
●━━━━━━───────
از ظلم شب تیره شده روز بشر
ای صاحب ذوالفقار کی میآیی
*روز هشتم ماه محرم الحرام، روز علی اکبر علیه السلام، دلا بره کربلای معلی و کنار قبر شش گوشه عزیز فاطمه، پایین پای ابی عبدالله علیهالسلام.تا اصحاب زنده بودن اجازه ندادند از بنی هاشم کسی میدان بره، آخرینشون که رو زمین افتاد در بین جوانان بنی هاشم ولوله شد، دیگه همو بغل میکردن گریه میکردن، با هم وداع میکردن، اولین نفرشون که موفق شد اجازه میدان بگیره، میوه دل خود ابی عبدالله بود، تا اومد گفت: بابا اجازه بده برم، بی معطلی فرمود: برو بابا، آماده رزمش کرد، فرمود: علی جان قبل از آنی که بری میدان، برو با اهل حرم وداع کن، بذار اینا یه بار دیگه سیر تو رو ببینن، اومد به طرف خیمهها، صدا زد یا زینب! یا سکینه! یا ام کلثوم! "علیکن منی السلام،" یعنی من رفتم خداحافظ، زن و بچهها از خیمهها بیرون اومدن دورشو گرفتن، نوشتن یکی رکاب اسبشو گرفته، یکی آستینشو گرفته، یکی عمامه گرفته، یکی صدا میزنه "إرحم غربتنا"به غربت ما رحم کن علی جان، یه وقت صدای ابی عبدالله بلند شد، بذارید بره، "إنه ممسوسٌ فی ذات الله" هرجوری بود جدا شد از این زن و بچهها، راه افتاد به طرف میدان، بابا یه نگاه مأیوسانه به قد و بالای علی انداخت، محاسن سفیدشو روی دست گرفت، گفت: خدا شاهد باش رفت به طرف این قوم جوانی که شبیه ترین مردم به رسول تو بود، هر وقت دلمون برا رسول خدا تنگ میشد، نگاه به چهره این علی میکردیم، علی رفت دل بابا رو هم با خودش برد، وارد میدان شده، شمشیر میزنه، قتال میکنه، شمشیرها به طرفش میاد اما اصابت نمیکنه چه سرّی داره؟ برگشت به طرف بابا، صدا زد بابا:" العطش قد قتلنی، و ثقل الحدید اجهدنی"تا از من دل نبُری شمشیرا به من اثر نمیکنه.بابا فرمود: "هات لسانک" زبانتو بیرون بیار در دهانش گرفت، فرمود: چیزی نمونده از دست جدم سیراب بشی علی جانم، دوباره روانه میدان شد، صدای نالش بلند شد."عَلَيْكَ مِنِّي السَّلامُ يا أبا عَبْدِالله، هذا جَدِّي قَدْ سَقانِي بِكَأْسِهِ شَرْبَةً"خدا میدونه به دل بابا چه گذشت، اومد میدان اما چه آمدنی، یه منظرهای دید نزدیکیهای بدن علی، نوشتن "فسقط الحسین من فرسه" از اسب زمین افتاد، "فجلس علی التراب، فصاح سبع مرات، ولدی علی "دیگه با سر زانو جلو رفت، الهی بمیرم پدرای شهدا تا حدودی از دل ابی عبدالله با خبرند، خودشو به بدن اربا اربای علی رساند، سر علی رو به دامن گرفت، به سینه چسبانید، مگه این دل آروم میگیره، یه وقت دیدن با صورت به صورت علی افتاد، یه جوری که همه گفتن حسین جان داده، یه وقت صدای ناله عمه سادات بلند شد"وا أخیا، وابن أخیا"یعنی وای برادرم، وای پسر برادرم*
مهِ آرمیده بخونِ من
بدن لطیف تو یکسره
ز هجوم نیزه و تیرها
شده حلقه حلقهتر از زره
علی جانم!
همه زخمهای تن تو را
زده نوک نی ز به هم گره
به شهادت همه تیرها
شده سینهات سپرم علی
به صدای گربهی عمهات
به سرشک دیدهٔ خواهرت
به رباب و اشک خجالتش
به گلوی خشک برادرت
که دریده فرق تو را ز هم؟
که نشانده نیزه به حنجرت؟
به کدام زخم تو خون دل
چکد از دو چشم ترم علی
*اینجا دیگه صدا زد"یا فتیان بیهاشم! إحملوا أخاکم الی الفسطاط" یعنی جوونای بنی هاشم بیاین، بدن علی را به خیمه ببرین. *
خدا داند که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم
بگویید مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید
* اومدن جوونا، عباشو رو زمین پهن کرد عزیز فاطمه، هر کسی یه قطعهای از رو زمین برداشت، فدای اون بدن ارباً اربا شده
عالم دل سوخته ای میخواست اریاً اربا رو معنا کنه، رو منبر تسبیحشو پاره کرد،دونههای تسبیح رو زمین پخش شد*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_مهدی_سماواتی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•نگاهکن دل ما را... #مناجات #امام_زمان روحی له الفدا اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج محمد
.
|⇦•گشته از خون تو ...
#روضه_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج غلامعلی سماواتی
●━━━━━━───────
گشته از خون تو رنگین
دامن صحرا علی جان
گر سرت گیرم به دامن
ور ببوسم روی ماهت
دل نمیآساید از این داغ جانفرسا
آخه راحت جانم تو بودی
نور چشمانم تو بودی
که اندر این دشت بلا افتادهای از پا
*بُنیَّ یعنی پسرکم علی الدنیا بعدک العفا
علی اکبرم،.خدا میدانه یه چیزی ما میگیم یه چیزی هم میشنویم اصلاً این روزها این مصیبتها این منظرهای که امام حسین، میبینه آخه ساده نیست"فقطعوه، بالسیوفهم" یعنی شمشیرهای دشمن،
بسیوفهم ارباً اربا..علی اکبر را قطعه قطعه کردند با شمشیرهاشون.بیخود نبود امام حسین میگه "یا فتیان بنی هاشم إحملوا أخاکم الی الفسطاط" خودش شهدا رو میبرد اما اینجا گفت: جوانان بنی هاشم شما بیایید برادرتون را به خیمه ببرید*
بشکند دستی که فرقت را
چنین در هم شکسته
آنکه بیرحمانه کشتت حق کشد او را
*کار امام حسین کنار بدن علی اکبر تمام شد. رو کرد به عمر سعد، عمر سعد خدا رحمتو قطع کنه، رحممو قطع کردی، جوونا اومدن، چه جوری باید این بدن را حمل کنند، خدا رحمتش کنه مرحوم حاج قاسم شجاعی میگفت امام حسین عباشو پهن کرد، این بدن تکه تکه را توی عبا گذاشتن اطرافشو گرفتن رفتن به طرف خیمهها، یک بانوی بلند بالا از خیمه بیرون آمد هی میگفت:وا أخیا، یعنی چه؟ وای برادرم، یعنی خواهر هم در مصیبت علی اکبر روضه پدر این علی اکبر رو میخونه میگه وای برادرم، وای پسر برادرم*
گه سرت گاه رخت
گاه لبت میبوسم
دلم آرام نگیرد، چه کنم؟
* امام حسین دست برد خون و خاک از لب و دهان علی پاک کرد که این نازدانه نفسی تازه کنه، یا اگر سفارشی داره یا اگر حرفی داره با بابا بگه..اما عبارت رو ببین
"فشهق شهقة فمات"علی اکبر نالهای زد و از دنیا رفت..حسین..*
ز مصحف بدن است آیههای ریخته را چگونه جمع کنم سوی خیمهها ببرم؟
"صل الله علیک یا ابا عبدالله
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیه النصر"
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_غلامعلی_سماواتی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•امام زمان شب هشتم...
#قسمت_اول #روضه حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ کربلایی #محمد_عطااللهی
●━━━━━━───────
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش میامد و از دور تماشا می کرد
گر چه پرونده ی اعمال سیاهی دارم
کاش میامد و با این همه امضا می کرد
*امشب شب جوون ابی عبدالله، شب علی اکبره. تورو قسم به آبروی علی اکبر امام حسین ..میدونم وقتی پرونده اعمال ما رو به شما میدن برا ما گریه می کنید آقا جان! به حق علی اکبر پایین پرونده امون و خودت امضا کن ..*
کاش میامد و یک شب وسط این روضه
در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد
*کاش یک شب تو از زیارت ناحیه ها بخونی ما ناله بزنیم .."السلام علی ساکن کربلا..السلام علی من جعل الله مع الشفاعة فی تربته"سلام به اون آقایی که خاک کربلا براش دوای درده.شفای همه ی دردای عالمه..شما ببین سفارش دین ما برا همه چی پیغام داده راه گذاشته بزرگان ما میگه بچه متولد شد یکم تربت بریز به کامش راه گشاعه.. همه چی تو اسلام و تو دین برا ما قشنگی داره شما شما مگه میتونی بچه که بدنیا اومده میتونی مگه غذا به جز شیر مادر بهش بدی چیز دیگه نمیتونی به این بچه بدی اما تربت امام حسین به کامش میتونی بزنی..موقع وفات قبل از اینکه کفن بسته بشه سنگ لحد چیده بشه میگن تو قبرش تو زبونش تربت بریزید. برا شفا دردت مریضی گرفتاری با تربت امام حسین نیت کن..*
کاش میشد کاش میآمد و
یک شب وسط این روضه
در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد
"السلام علی اعضا ء المقطعات "
*امشبم شب همون آقایی که بدنش و قطعه قطعه کردن .جوری علی اکبر ارباً اربا شده بو که ابی عبدالله دنبال تیکه های بدن علی اکبر میگشت...*
امام زمان شب هشتم وسط روضهٔ ارباً اربا
گریه ی تشنگیه اکبر لیلا میکرد..
*امشبم شب هشتم میشه بیای. تو روضه علی اکبر به این جوونا به این پیر غلاما به این مادرا یک عنایت کنی. آخه امشب یک عده مادر اومدن برا علی اکبر ضجه بزنن بگن مادرش کربلا نبوده..آره والا ای مادرا خدا رحمت کنه اونایی که امشب با معرفت به روضه علی اکبر اومدن...*
*امشب دلم هوای زیارت شش گوشه کرده
بریم کربلا صلی الله و علیک یا ابا عبدالله..*
* این آقا زاده با ادبه سرش و پایین انداخت صدا زد یا ابتا! به من اجازه میدی برم میدان؟ ابی عبدالله دید علی اکبر مقابلش ایستاده فهمید اومده اجازه میدان رفتن بگیره.چقد قشنگه پدر و پسری همدیگرو نگاه کردن حسین گریه کرد علی اکبر گریه کرد. من میگم شاید علی اکبر بغل کرد باباشو بابا من دارم میرم که تو غریب نمونی.. گریه اتو نبینم تو گریه نکن اخه دیدم تکیه به نیزه زدی جیگرم آتیش گرفت. بابا تو گریه نکن مگه علی اکبرت مرده.. روایت میگه امام حسین مأیوس شد میدونید چرا؟ آخه میدونست بره دیگه علی زنده بر نمیگرده.. آقا امام حسین گفت میخوای بری یکم جلو چشام راه برو.. بذار من قدو بالات و ببینم. علی اکبر راه میرفت ابی عبدالله دست برد زیر محاسنش گفت خدایا تو شاهد باش شبیه ترین کس به پیغمبر و دارم میفرستم..ای قربونت برم حسین..*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#حضرت_علی_اکبر
#کربلایی_محمد_عطااللهی
#روضه_حضرت_علی_اکبر
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
#قسمت_سوم #روضه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ کربلایی محمد عطااللهی
●━━━━━━───────
مقتل دربندی مینویسه مرکب این آقا رو برد تو دل لشگر مرحوم دربندی میگه من اینجا رسیدم قانع نشدم گفتم اونم اسب عرب آموزش دیده اسب جنگی چطور شده علی اکبر و کشوند برد وسط لشگر؟ آیا خون رو صورت ریخته چشم اسب بسته شده چی بوده ؟میگه مقتل و ول کردم خوابیدم چی به سر علی اکبر آوردن که امام حسین و از پا انداخت میگه در عالم خواب حضرت زهرا رو دیدم. خانم فرمود: ادامه اشو من میگم: علی اکبرم و شمشیرا پاره پاره کردن بدنش و قطعه قطعه کردن حسین..*
به زانو میرسد پیشت نفس دیگر نمی آید
خودت را بر عبایم ریز از من برنمی آید
*چجوری این بدن ریز ریز و تو عبا بریزم*
تو را گم کرده ام این راه را حتی رکابم را
علی! بابای تو بودن بمن دیگر نمیاید
جوانم دست و پا میزد جوانهاشان مرادیدن
چه کردن این مسلمانها که از کافر بر نمیاید
تو را روی عبایم با مصیبت جمع کردم وای
علی اکبرم یارم به این اکبر نمیاید
تو داری میدهی جان و تماشا میکنم ای وای
پدر هستم ولی کاری ز دستم برنمیاید
*خدا برا هیچ بابایی نیاره جون دادن بچه اشو ببینه هی میگه علی ولدی..*
سر اتگشتهایم را فرو در حنجرت کردم
چرا این تیغ وامانده در گلویت در نمیاید
*اول فکر کرد لخته های خون باعث شده علی نفس نمیزنه..دست انداخت این لخته ها رو بیرون کشید میشه یبار دیگه بمن بگی بابا یبار دیگه صدام بزنی علی اکبر*
عزای مردن تو بود بابا هم اضافه شد
به خیمه بردن ماها به این خواهر نمیاید
*پاشو ببین عمه ات اومده نه من جون دارم نه تو دیگه علی اکبر میشی برا من..یکوقت دید صدا زد جوونا بیاید زانوهای من دیگه رمق نداره بیاید این عبایی که پراز علی اکبره ببرید خیمه ای حسین.. صلی الله و علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#کربلایی_محمد_عطااللهی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•پسر زخمی پدر...
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا
پدر خون خدا اما، پسر مجنون، پسر لیلا
به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا
*کربلا پدری آمد بالای سر پسرش،صورت به صورتش گذاشت،لب به لب های بریده اش گذاشت.خرابه شام کار برعکس شد.دختری لب به لب های بریده بابا گذاشت*
پسر دور از پدر میشد، مهیّایِ خطر میشد
پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها را
*لحظه های آخر هی نگاش می کرد"و نظر الیه نظرة آیسٍ منه"یه نگاه از سر ناامیدی به جوونش انداخت.*
پسر دور از پدر میشد، مهیّایِ خطر میشد
پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها را
*دخترا اومدن دورش رو حلقه کردن.لباس علی رو گرفته بودن،هی صدا میزدن:"علی! اِرحَم غُربَتَنا"علی گوشواره من رو نگاه کن.علی النگوهامو نگاه کن.دلت میاد ما رو تنها بذاری؟!همه مقاتل حال امام حسین رو نوشتند...حال زینب کبری رو نوشتند...
همیشه به این فکر میکنم وقتی علی به میدان می رفت،عباس چه فکری میکرد؟
علی نرو....من رو تنها نذار...علی این دخترا دلشون به من و تو خوشه عموجانم...*
«یه کنج از حرم بهم جا بده
دلم تنگته خدا شاهده
هوای حرم، هوای بهشت
ببر کربلا به جای بهشت...»
در اين آشوب طوفانی، مسلمانان، مسلمانی!
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیرِ دست و پا
پسر زخمی، پدر افتاد
پسر در خون، پدر جان داد
پسر ناله، پدر فریاد
میان هلهله، غوغا
*بلند شو دارند به اشک چشمم می خندند علی...*
پسر ناله، پدر فریاد
میان هلهله، غوغا
*گفتن بذاریم تا خودش زنده اس هلهله کنیم.تا میخواست حرف بزنه،هلهله می کردند.کف می زدند، سر و صدا می کردند.کنار علی اکبر آمد،هلهله می کردند.
وقتی منادی ندا درداد:"الا یا اهل العالم قتل الحسین"همه شروع کردند با هم هلهله کردن...یک مرتبه یکی صدا زد:
کیا حاضرند به پیکرش اسب بتازونند؟*
پسر از زخم آکنده
*امشب از دیشب سخت تر شده...
آب رو هم که بستن...امشب حرم آل علی آب ندارد..به چشمات التماس کن.....*
پسر از زخم آکنده...
پسر هر سو پراکنده...
* "وَ قَطَّعوه بالسُّیوف اربااربا..."*
پدر چون مرغ پرکنده
از این صحرا به آن صحرا
که دیده این چنین گیسو
چنین زخمی شود پهلو؟
و خاکآلودهتر از او به غیر از چادر زهرا
#شاعر: سيد حميد رضا برقع
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
.
|⇦•وَ فَدَینَاهُ بِذِبحٍ عَظِیم....
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
مرحوم کلینی روایت کرده در فروع کافی کتاب الحج از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام ابوبصیر میگه:آقا فرمود:
ابراهیم نبی اسماعیل رو صدا کرد:پسرم!خدا دستور به قربانی داده؛مرکب آماده کن...چاقو آماده کن...صدا زد:"یا ابَ این القربان؟! "قربانی کجاست؟یه نگاهی به جوونش انداخت... "انت هو یا بُنَیَّ..."
قربانی خود تویی...آیه قرانه:"فانظر ماذا تری..."نظرت چیه؟" قال یا ابتِ افعل ما تُأمر سَتَجِدُنی ان شاالله من الصابرین..."
بابا امر خدا رو اطاعت کن.من صبر می کنم.من از صابرینم.فقط یه درخواستی از بابا کرد.صدا زد: بابا یه پارچه ای روی صورت من بنداز.موقع سر بریدن صورت من رو نبینی...بابا دستای من رو ببند که وقتی چاقو به گلوی من گذاشتی من دست و پا کمتر بزنم.اسماعیل آماده شد.ابراهیم گفت:نه پسرم!این دو کار رو برای تو جمع نمی کنم.چاقو رو به گلوی جوانش گذاشت"ثم رفع رأسَه الی السَّماء"به آسمان نگاه می کرد.در روایت هست:"وَ قَلَبَها جبراییل"جبراییل این چاقو رو برمیگردوند این خنجر نمی برید.هر چه تلاش می کرد،می دید نمی بره...یه وقت ندا آمد:ابراهیم دست نگه دار!"یا ابراهیم! قد صدقت الرویا"پدر و پسر راه افتادند."و فدیناه بذبح عظیم..."ذبح عظیم آمد اسماعیل نجات پیدا کرد...در روایت هست این پدر و پسر بلند شدند،رفتند سمت منزل مادرش خبردار شدتا پدر و پسر وارد منزل شدند"قامت الی ابنِها.."هاجر بلند شد نگاه می کرد به گلوی بچه اش"فاذا اثرالسِّکّین خدوشا فی حلقه"دید گلوی بچه ش کبود شده، زخم شده"ففزعت و اشتكت و كان بدو مرضها الذي هلكت فيه"مادرش ناله زد...بعد مریض شد و در اثر همون بیماری از دنیا رفت.آخ بمیرم...میگن مادرت کربلا نبوده...بعضیا میگن مادرت از دنیا رفته بود...ای کاش همین باشه.وقتی به مادرت خبر دادند ای لیلا! چنان تیر به گلوش زدند.چنان تیر به فرقش زدند. دست ها رو دور گردن اسب حلقه کرد.وقتی با عمود آهن به سرش زد،علی بیهوش شد"و ضرب الناس باسیافهم"شروع کردند علی رو ریز ریز کردن.هی خون از بدن مبارکش می رفت.جلوی چشمای اسب رو گرفت "فاحتمله الفرس الی عسکرالاعداء"اسب راه رو اشتباه رفت.اسب سمت لشکر دشمن رفت همه تونل باز کردند دو طرف ایستادند
"فقطعوه باسیافهم اربا اربا"هر ضربتی که می زدند پسرش رو نگاه می کرد،آه می کشید:علی علی علی."فلما بلغت الروح التراقی"جون که به گلوگاهش رسید،"قال رافع صوته"با صدای بلند فریاد زد:"یا ابتاه! هذا جدی رسول الله "بابا جدم پیغمبر آمده. بابا جدم می فرماید:العجل.العجل...حسین دیگه بیا...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. 📋 روضهی امشب و میخونم با قلب بیقرار حاج سید رضا نریمانی #شیرخوارگان ـــــــــــــــــــــــــ
.
📋 روضهی عطش
#روضه_حضرت_علی_اصغر (ع)
#روضه_حضرت_علی_اکبر (ع)
#روضه_امام_حسین (ع)
حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تیر سهشعبه وقتی به سمت هدف حرکت میکنه خاصیت چرخشی داره، به هرجایی بخوره اون رو قطع میکنه
همچین که این بچه رو رو دست گرفت، یکم بهش آب بدید اگه من و قبولم ندارید این بچه رو خودتون بگیرید سیرابش کنید و برگردونید. اما یه مرتبه دید این بچه داره دست و پا میزنه...
« فَذُبِحَ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ» بچه ذبح شد، وقتی سر از بدن جدا بشه میگن ذبح شده.
روایتی میگه ابی عبدالله بچه آورد توو خیمه، دست به دست کرد که همه دیدن چه جوری سر از بدن جدا شده. میگه وقتی بچه رو به دست دخترش سکینه داد، این بچه رو بغل گرفت گفت:« عزیز! دلم اگه من و اُخیره بین موندنت توو این بیابونا و اسرارت کردن اگه میگفتن کدومش و انتخاب میکنی کنار تو میموندم. اینجوری بدنت توو این صحرا رها نمیکردم، اگه اجازه میدادن حتی اگه حیوانات من و زنده زنده میخوردن من همینجا کنار بدنت میموندم.
آخه ابی عبدالله این بدن و خاک کرد، دیگه همه دلشون پشت خیمهها بود آخه همه دیدن ابی عبدالله کجا این بچه رو خاک کرده.
فقط صدا زد:« عزیز دلم! علی جان! داداش گلم سلام من و به مادرمون فاطمه برسون. از طرف من بهش اینجوری بگو:« أُخْتِي شَاكِيَةٌ عَلَيْكُمْ» خواهرم خیلی شکایت داره، نگاه کن دیگه باید آماده بشیم، دیگه این گوشوارهها رو میخوان ببرن، گوشام و پاره میکنند، النگوهام و میبرن...
ابی عبدالله تنها بدنی که کربلا خاک کرد بدن این شیرخواره بود؛ همه دیدن رفت پشت خیمهها رو زمین نشست خنجرش و درآورد، یه قبر کوچولو آماده کرد؛ تا اومد این بچه رو توو خاک بزاره یهو دید یه خانمی داره میگه:« صبر کن! بزار یه بار دیگه این بچهم و ببینم».
ابی عبدالله این بچه رو توو خاک گذاشت، آخه حسین میدونه اگه شیرخواره رو خاک نکنه. چند ساعت دیگه قراره اسبا بیان این بدن کوچولو طاقت سم مرکب و نداره؛ چند ساعت دیگه قراره این سرها رو به نیزه بزنند...
همه دیدن یه سر کوچولو به نیزهها بستهست...
وقتی علیاکبر اومد پیش ابی عبدالله عرضه داشت:« بابا تشنگی داره خیلی منو اذیت میکنه، زره سنگینه». فلذا میگن:« ابی عبدالله زبان مبارک و توو دهن پسرش گذاشت یعنی علی جان! ببین من از تو تشنهترم»...
فلذا شیخ شوشتری میگه چند جای بدن از تشنگی از کار افتاد:
یکی زبان ابی عبدالله بود، دیگه نمیتونست حرف بزنه. همینجوری توو گودال افتاده بود؛ فقط میدیدن این لباش هی بهم میخوره. یه عده گفتن بریم ببینیم چی داره میگه:« دیدن هی زیر لب داره میگه:« يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين».
یه نفر گفت:« این صدا رو باید قطع کنیم»، نیزه رو برداشت چنان توو دهن ابی عبدالله زد
📋 غریباً وحیداً فریدا
#روضه_امام_حسین (ع)
حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غریباً وحیداً فریدا
میگفت زینب از خیمه دیدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت شمر رو سینهات پریدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت خنجرش سخت بریدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت موت و خیلی کشیدا
والا وقاحت داره
خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره
والا وقاحت داره
زنده است هنوز ببینید انگشتش و حرکت داره
غریباً وحیداً فریدا
میگفت خوردی زخم از پلیدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت میزدن ریش سفیدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت خواهرت دیر رسیدا
غریباً وحیداً فریدا
میگفت جای سالم ندیدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
👇