eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.7هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
844 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. شب قدر آمده یارب نگاهی به درگاه تو آمد روسیاهی الهی یا الهی یا الهی یگانه جان پناهم ربی العفو ببخشا اشتباهم ربی العفو تو مقصود دعاهای مجیری تو منظور من از جوشن کبیری تو امشب آمدی دستم بگیری بگو بخشیده ای این خونجگر را گنهکار شب قرآن به سر را خدا! عبد تو مهمان کریم است سرش در زیر قرآن کریم است گدای لطف و احسان کریم است خودت بشنو فغان و ناله اش را عطا کن روزی یکساله اش را خدا! من امشبی بر تو گدایم به حق فاطمه بشنو دعایم عزادار علی شیر خدایم الها، ربنا استغرالله به حق مرتضی استغفرالله .
Shab4_Ramazan1401_MirzaMohamadi.mp3
47.07M
🔊 إِلَهِي لا تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لا تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ مِنْ أَيْنَ لِيَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ فراز هایی بسيار زیبا از دعای ثمالی و عليه السلام با نوای حجت الاسلام ◾️
. 🟢 حکایات مناجاتی 1⃣ توبه شعوانه مرحوم ملا احمد نراقی درکتاب شریف اخلاقی معراج السعاده، در رابطه با توبه واقعی داستانی را نقل می کند: منقول است در بصره زنی بود (شعوانه) نام که مجلسی از فسق و فجور منقعد نمی شد در بصره که از وی خالی باشد. روزی با جمعی از کنیزان خود در کوچه های بصره می گذشت به در خانه ای رسیدند که از آن افغان و خروش بلند بود گفت: سبحان الله! در این خانه عجیب مصیبت و غوغایی است! کنیزی را به اندرون فرستاد از برای استعلام از حقیقت حال، آن کنیز رفت و برنگشت. و کنیزی دیگر را فرستاد آن نیز رفت و نیامد. دیگری را فرستاد و به او تاکید کرد که زود برگردد. کنیز رفت و برگشت و گفت: خاتون! این غوغای مردگان نیست. ماتم زندگان است. این ماتم بدکاران و عاصیان و نامه سیاهان است که این را بشنید گفت: آه بروم و ببینم که در این خانه چه خبر است. شعوانه چون به اندرون رفت دید واعظی در آنجا نشسته و جمعی در دور او فراهم آمده ایشان را موعظه می کند و از عذاب خدا ترساند و ایشان همگی به گریه و زاری مشغولند و در حینی رسید که واعظ تفسیر این آیه می کرد که: "إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا - وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا " زمانی که آتش دوزخ، تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند، خروش و فریاد را از دور به گوش خود می شنود، چون آن تبهکاران  را زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم دراندازند، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند.» (فرقان، آیه ۱۲ و ۱۳) شعوانه چون این را شنید بسیار در وی اثر کرد و گفت: ای واعظ! من یکی از رو سیاهان درگاهم آیا اگر توبه کنم حق تعالی مرا می بخشد؟ گفت: البته اگر توبه کنی (خدای تعالی) تو را می آمرزد اگر چه گناه تو مثل شعوانه باشد. گفت: ای عالم! شعوانه منم و توبه کنم که من بعد گناه نکنم. آن واعظ گفت :خدای تعالی ارحم الرحمین است و البته اگر توبه کنی آمرزیده شوی. پس شعوانه توبه کرد و بندگان و کنیزان خود را آزاد کرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پرودگار شد و دائم در ریاضت مشغول بود به نحوی که بدنش گداخته شد و بی نهایت ضعف و نقاهت رسید. روزی دربدن خود نگریست، خود را بسیار ضعیف و نحیف دید گفت: آه آه در دنیا به این نحو گداخته شدم و نمی دانم در آخرت حالم چون خواهد بود؟ ندایی به گوش او رسید که: دل خوش دار و ملازم درگاه ما باش تا روز قیامت ببینی حال تو چون خواهد بود. نیامد بدین در کسی عذر خواه که سیل ندامت نشستش گناه 📚منبع: ریاحین الشریعه ، ج۴، ص۳۶۴ به نقل از نفحات الانس
. 🔴 روایات مناجاتی 🟡حدیث ۲: پیرامون توبه محمد بن مسلم(ره): امام باقر(ع) [به من فرمود]: «ای محمّد بن مسلم! گناهان مؤمن، هرگاه از آنها توبه کند، برای او آمرزیده می شود. پس مؤمن باید برای آنچه پس از توبه و آمرزش، از سر می گیرد، کار کند. هان! به خدا سوگند، این تنها برای اهل ایمان است. گفتم: اگر چه پس از توبه و آمرزش خواهی از گناهان، [به گناه] باز گردد و باز توبه کند؟! فرمود: «ای محمّد بن مسلم! آیا می پنداری که بنده مؤمن، از گناهش پشیمان می شود و از آن، آمرزش می خواهد و توبه می کند؛ امّا خدا، توبه او را نمی پذیرد؟! گفتم: زیرا او این کار را بارها انجام داده است. هربار، گناه می کند و سپس توبه می کند و از خدا، آمرزش می خواهد. فرمود: هر بار که مؤمن به آمرزش خواهی و توبه باز گردد، خدا با آمرزش خود به او باز می گردد و خدا، آمرزگارِ مهربان است. توبه را می پذیرد و از گناهان در می گذرد. پس مبادا مؤمنان را از رحمت خدا ناامید کنی. 📚منبع: الکافی، ج ۲، ص ۴۳۴ ۱۴۴۳ .
. 🟢 حکایات مناجاتی 2⃣ توبه گنهکار عهد موسی(ع) در زمان حضرت موسی - علی نبینا و آله و علیه السّلام - در بنی اسرائیل از نیامدن باران قحطی شد. مردم خدمت حضرت موسی (ع) جمع شدند که یا موسی باران نیامده و قحطی زیاد شده بیا و برای ما دعا کن تا مردم از این مشکلات درآیند. حضرت موسی (ع) به همه مردم دستور داد که در صحرایی جمع شوند و نماز استسقاء خوانند و دعا کنند که خداوند متعال باران را بر آنها نازل کند. جمعیت زیادی که زیادتر از هفتاد هزار نفر بودند در صحرا جمع شدند و هر چه دعا کردند خبری از باران نشد. حضرت موسی (ع) سر به آسمان کرد و فرمود خدایا من با هفتاد هزار نفر هر چه دعا می کنیم چرا باران نمی آید؟! مگر قدرت و منزلت من پیش تو کهنه شده؟! خطاب رسید ای موسی! نه، در میان شما یک نفر است که چهل سال مرا معصیت می کرد به او بگو از میان این جمعیت بیرون رود تا باران را بر شما نازل کنم. فرمود: خدایا صدای من ضعیف است چگونه به هفتاد هزار نفر جمعیت می رسد. خطاب شد ای موسی تو بگو من صدای تو را به مردم می رسانم حضرت موسی(ع) به صدای بلند صدا زد ای کسی که چهل سال است معصیت خدا را می کنی برخیز از میان ما بیرون رو، زیرا خدا بخاطر شومی تو باران رحمتش را از ما قطع کرده. آن مرد عاصی برخواست نگاهی به اطراف کرد دید کسی بیرون نرفت، فهمید خودش است که باید بیرون رود. با خود گفت چه کنم اگر برخیزم از میان مردم بروم، مردم مرا می بینند و می شناسند و رسوا می شوم اگر نروم خدا باران را نازل نمی کند. همانجا نشست و از روی حقیقت و صمیم قلب از کارهای زشت خود پشیمان شد و توبه کرد. یک دفعه ابرها آمدند بهم متصل شدند و چنان بارانی آمد که تمام سیراب شدند. حضرت موسی (ع) فرمود الهی کسیکه از میان ما بیرون نرفت چطور شد که باران آمد خطاب شد «سقیتکم بالّذی منعتکم به»، به شما باران دادم به سبب آن کسی که شما را منع کردم و گفتم از میان شما بیرون برود. حضرت موسی (ع) فرمود: خدایا می شود این بنده معصیتکار را به من نشان دهی؟! خطاب شد: ای موسی آن وقتیکه مرا معصیت می کرد رسوایش نکردم حالا که توبه کرده او را رسوا کنم؟ حاشا من نمامین را دشمن می دارم خودم نمامی کنم من ستار العیوب هستم بر کارهای زشت مردم روپوشی می کنم خود بیایم آبرویش را بریزم. یارب توئی پناه دل بی پناه ما خم گشته پشت و سینه زبار گناه ما یارب بحق روح بزرگ روزگار بنما ترحمی تو بحال تباه ما 📚منبع: کتاب قصص التوابین، علی میرخلف زاده ۱۴۴۳ .
. 🟢 حکایات مناجاتی 3⃣ توبه بُشر حافی بشر حافی یکی از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشی و فسق و فجور مشغول بود. خانه اش نیز مرکز عیش و نوش و رقص و غنا بود و صدای آن از بیرون شنیده می شد. روزی کنیزی برای ریختن خاکروبه از منزل خارج شد که در این هنگام حضرت موسی بن جعفر(ع) پس از شنیدن صدای ساز و آواز می پرسد: "آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟" - البته که آزاد و آقاست. کنیز وارد منزل شد در حالی که "بشر" بر سر سفره شراب نشسته بود علت تاخیرش را جویا شد. کنیز داستان پرسش مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. پرسید آن مرد در نهایت چه گفت؟ جواب داد: آخرین سخن او این بود: "راست گفتی، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده پروردگار می دانست) از مولای خود می ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود!" سخن کوتاه امام هفتم(ع) چنان در قلبش تاثیر کرد که سر از پا نشناخت با پای برهنه از منزل خارج شده خود را به حضرت(ع) را رساند و عرض کرد "آقای من! از خداوند و از شما معذرت می خواهم. آری! من بنده خدای سبحان بوده و هستم ولیکن بندگیم را فراموش کرده بودم. بدین جهت چنین گستاخانه مشغول گناه بودم ولی اکنون به بندگی خود پی بردم و از عمل های گذشته توبه می کنم. آیا توبه ام قبول است؟" حضرت(ع) فرمود: "آری! خداوند توبه ات را می پذیرد" او نیز از آن روز دست از کردار زشت خود برداشته و در ردیف زاهدان زمان خود به شمار می آید و به شکرانه این نعمت تا آخر عمر با پای برهنه راه می رفت. همچنین نقل شده: چون با پای برهنه دنبال امام هفتم(ع) دوید و با این حال توبه کرد از این رو او را حافی(پای برهنه) لقب دادند! 📚منبع: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۲۶ ۱۴۴٣ .
. ♦️♦️شب زنده داری در حالات مرحوم شيخ جعفر کبير کاشف الغطاء که از بزرگان علماي قرن سيزدهم ساکن نجف اشرف بود آمده است که در يکي از شب ها که براي تهجد و شب زنده‏ داري برخاست فرزند خويش را از خواب بيدار کرد و فرمود برخيز به حرم مطهر مشرف شويم و در آن جا نماز بخوانيم، چون برخاستن در آن وقت شب براي فرزند دشوار بود در مقام اعتذار بر آمد و گفت: من فعلا آمادگي ندارم شما منتظر من نشويد بعدا مشرف مي‏شوم، فرمودند: نه من منتظر شما هستم برخيز آماده شو که با هم برويم، آقازاده ناچار از جا برخاست وضو گرفت با هم راه افتادند، جلو در صحن رسيدند، مرد فقيري را ديدند که نشسته دست نياز به سوي مردم دراز کرده، آن عالم بزرگوار ايستاد و به فرزندش فرمود: اين شخص در اين وقت شب براي چه اين جا نشسته است؟ گفت: براي تکدي از مردم، فرمود: چقدر از رهگذران عايد او مي‏شود؟ گفت: احتمالا يک تومان، مرحوم کاشف الغطاء گفت: فرزندم درست فکر کن ببين اين مرد براي مبلغ کمي از دنيا در اين وقت شب از خواب و آسايش خود دست برداشته و دست تذلل به سوي مردم دراز کرده، آيا تو به اندازه‏ اين شخص درباره‏ ی وعده‏ هاي خدا درباره‏ ي شب زنده‏ داران اعتماد نداري که فرموده است: (فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَا اُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةِ أعيُنٍ جزاءً بِما كانوا يَعْمَلُونَ )((پس هیچ کس نمی داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذت های بی نهایت که روشنی بخش دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده))[۱] هيچ کس نمي‏داند چه پاداش هاي مهمي که مايه‏ ي روشني چشم است براي آنها نهفته است، گفته‏ اند: که آن فرزند پاکدل جوان از شنيدن اين گفتار پدر زنده دل خود چنان تکان خورد که تا آخر عمر از شرف و سعادت شب زنده‏ داري برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد.[۲] . 📚منابع: [۱] سوره‏ مبارکه سجده آيه ۱۷ [۲]علامه حسن زاده آملی ،هزار و يک نکته ص ۱۷۴ ۱۴۴۳ .
. 🟢 حکایات مناجاتی 4⃣دست گیری امام صادق (ع) ابوبصیر می گفت: همسایه ای داشتم که از معاونین و همکاران سلطان جور و ستم بود و ثروت زیادی از کنار این سلطان بدست آورده بود و کنیزان و غلامانی داشت و هر شب مجلسی از هواپرستان و عیّاشان تشکیل می داد و به لهو و لعب و عیش و طرب می گذرانید و چند کنیز آوازه خوان و مطرب داشت که می خواندند و شراب می دادند و می خوردند و چون همسایه و مجاور من بود همیشه صدای آن منکرات از خانه او به گوش ما می رسید و ما را ناراحت می کرد. چندین بار به او گوشزد کردم که صدای ساز و آوازت مرا و خانواده ام را اذیت می کند... ولی متأسفانه نمی پذیرفت هر دفعه به او اصرار و مبالغه می نمودم تا یک روز گفت: من مردی مبتلا و معتادم و اسیر شیطان شده ام اما تو گرفتار شیطان و هوای نفس نیستی. اگر وضع مرا به صاحب خود آقا حضرت صادق (ع) بگویی شاید حضرت دعایی کرده و خداوند مرا از پیروی نفس نجات دهد. ابوبصیر گفت: سخن آن مرد بر دلم نشست. صبر کردم تا وقتی که خدمت حضرت صادق (ع) رسیدم و داستان همسایه ام را به آن حضرت عرض کردم. حضرت فرمود: وقتی که به کوفه برگشتی او به دیدن تو خواهد آمد، به او بگو جعفر بن محمد می گوید آنچه از کارهای زشت می کنی ترک کن من برایت بهشت را ضمانت می کنم. برگشتم به کوفه مردم به دیدنم آمدند او نیز با آنها بود، همین که خواست حرکت کند نگاهش داشتتم وقتی اطاق خلوت شد. گفتم وضع تو را برای آقا امام صادق (ع) شرح دادم حضرت فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو آن حالت زشتت را ترک کن تا من برایت بهشت را ضمانت کنم. تا این سخن مرا شنید گریه اش گرفت. گفت تو را به خدا آقا امام صادق (ع) این حرف را به تو زد؟ گفتم بخدا قسم حضرت فرمودند. گفت پس همین مرا بس است از منزلم خارج شد پس از چند روز که گذشت یکی را دنبال من فرستاد، وقتی پیش او رفتم دیدم پشت در ایستاده و برهنه است گفت: هرچه در خانه مال داشتم در محلش صرف کردم و چیزی باقی نگذاشتم اینکه می بینی از برهنگی پشت درب ایستاده ام. من سریع به دوستان مراجعه نمودم و مقداری لباس که او را تأمین کند تهیه کرده برایش آوردم، بعد از چند روز باز پیغام داد مریض شده ام بیا تو را ببینم در مدت مریضیش مرتب از او خبر می گرفتم و با داروهایی به معالجه اش مشغول بودم، بالاخره یک روز به حال احتضار رسید، در کنار بسترش نشسته بودم و او در حال مرگ بود، در این موقع بیهوش شد. وقتی بهوش آمد در حالیکه لبخند می زد گفت: ای ابابصیر صاحبت آقا حضرت صادق (ع) به وعده خود وفا کرد، این را گفت و دیده از جهان بست. در همان سال وقتی به حج رفتم در مدینه خدمت حضرت صادق (ع) رسیدم، در منزل اجازه ورود خواستم، همینکه وارد منزل شدم هنوز یک پایم در خارج منزل بود که حضرت فرمود: ای ابابصیر دیدی ما به وعده خود نسبت به همسایه ات وفا کردیم. 📚منبع: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۱ ۱۴۴۳ .
. ♦️♦️عاجزترین افراد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : عاجز و ناتوان ترین افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل ترین اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نماید. 📚منابع: أمالى طوسى،ج ۱، ص ۸۷ بحارالأنوار، ج ۹۰، ص ۲۹۱، ح ۱۱ ۱۴۴۳ .
. 🔴 روایات مناجاتی 🟡 حدیث ۵: پیرامون توبه سلام بن مستنير گويد: من در خدمت حضرت باقر عليه السّلام بودم كه حمران بن اعين (يكى از اصحاب آن حضرت) وارد شد و از چيزهایی از آن حضرت پرسيد، پس همين كه خواست برخيزد به امام باقر(ع) عرض كرد: من شما را آگاه كنم - خداوند عمر شما را دراز كند و ما را بوجود شما بهره‌مند سازد - كه ما خدمت شما مي،رسيم و از نزد شما بيرون نمي رويم تا اينكه (در نتيجه) دلهاى ما نرم شود و جانهاى ما از (نداشتن) اين دنيا تسلى يابد و آن چه از اين اموال و دارایى كه در دست مردم است بر ما خوار و پست شود، سپس از نزد شما بيرون رويم و همين كه (دوباره) پيش مردم و تجار رويم دنيا را دوست بداريم‌؟(اين چگونه است‌؟) گويد: آن حضرت عليه السّلام فرمود: همانا اينها دلهاست كه گاهى سخت شود و گاهى هموار و آسان. سپس فرمود: هر آينه ياران محمد (صلّى الله عليه و آله) عرض كردند: اى رسول خدا ما بر نفاق از خودمان ترسناكيم‌؟ فرمود: چرا از آن مى‌ترسيد؟ عرض كردند: هنگامى كه نزد شما هستيم و شما ما را متذكر كنيد؟ و به آخرت تشويق كنيد، از خدا مى‌ترسيم و در دنيا را (يكسره) فراموش كنيم و در آن بى‌رغبت شويم تا آنجا كه گويا آن حضرت را به چشم خود ببينيم و بهشت و دوزخ را (بنگريم) و چون از خدمت شما برويم و داخل اين خانه‌ها گرديم و بوى فرزندان را بشنويم و زنان و خاندان را بنگريم از آن حالى كه نزد شما داشتيم برگرديم به حدى كه گويا ما هيچ نداشته‌ايم (و شما را نديده و خدمت شما نبوده‌ايم و آن حال قبلى را نداشته‌ايم) آيا شما از اين كه اين تغيير حالت نفاق باشد بر ما مي ترسيد؟ رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) به آن‌ها فرمود: هرگز (اين نفاق نيست)، اينها وسوسه‌هاى شيطانيست كه شما را به دنيا تشويق كند، به خدا سوگند اگر شما به همان حالى كه به آن خودتان را توصيف كرديد مي مانديد هر آينه فرشتگان دست در دست شما مي گذاردند (و بدون وسيله) روى آب راه مي رفتيد، و اگر نبود كه شما گناه می كنيد سپس از خدا آمرزش (آن گناه را) خواهيد هر آينه خداوند خلقى مى‌آفريد تا گناه كنند و سپس از خدا آمرزش خواهند و خداوند آنها را بيامرزد و براستى مؤمن در گناه افتد (يا به امتحان در گناه گرفتار شود) و بسيار توبه كند، آيا نشنيده‌اى گفتار خداى عز و جل را (كه فرمايد:) «همانا خداوند دوست دارد توبه‌كنندگان را و دوست دارد پاكيزه‌جويان را»(سوره بقره آيۀ ۲۲۲) و (نيز) فرمايد: «و آمرزش خواهيد از پروردگار خويش سپس بازگشت كنيد بسوى او» (سورۀ هود آيه ۹۰) 📚منبع: اصول کافی (ترجمه مصطفوی)، ج ۴، ص ۱۵۳ ۱۴۴۳ .
. 🟢 حکایات مناجاتی 5⃣ بیست سال معصیت جوانی در بنی اسرائیل زندگی می کرد و به عبادت حق تعالی مشغول بود. روزها را به روزه و شبها را به نماز و طاعت، تا بیست سال کارش همین بود، تا که یک روز فریب خورده و کم کم از خدا کناره گرفت و عبادتها را تبدیل به معصیت و گناه کرد و از جمله گنه کاران قرار گرفت و در این کار بیست سال باقی ماند. یک روز آمد جلو آینه خود را ببیند، نگاه کرد دید موهایش سفید شده از معصیتهای خود بدش آمد واز کرده های خود سخت پشیمان گردید. گفت خدایا بیست سال عبادت و بیست سال معصیت کردم اگر برگردم بسوی تو آیا قبولم می کنی؟! صدایی شنید که می فرماید: «اَجَبتَنا فاحبَبناک ترکتَنا فتَرَکناک و عصَیتَنا فاَمهَلناک و اِن رَجَعتَ الینا قَبِلنا.» یعنی: تا آن وقتی که ما را دوست داشتی پس ما هم تو را دوست داشتیم. ترک ما کردی پس ما هم تو را ترک کردیم، معصیت ما را کردی تو را مهلت دادیم. پس اگر برگردی به جانب ما، تو را قبول می کنیم. پس توبه نمود و یکی از عبّاد قرار گرفت. از این مرحمتها از خدا نسبت به همه گنهکاران بوده و هست. 📚منابع: ثمراه الحیوه، جلد سوم، ص ۳۷۷ قصص التوابین، علی میر خلف زاده ۱۴۴۳ .