.
#شب_هشتم_محرم
▪️گریز روضه حضرت علی اکبر(ع)
مرد نصرانی و شباهت علی اکبر علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
روزی مردی نصرانی وارد مسجد النبی شد. مسلمانانی که در مسجد بودند به او گفتند بیرون برو که تو مرد نصرانی هستی. آن مرد گفت اجازه دهید من دیشب در عالم خواب پیامبر اکرم(ص) را دیدم که حضرت عیسی بن مریم(ع) نیز همراه او بود.
عیسی بن مریم(ع) رو به من کرد و فرمود در محضر خاتم الانبیا محمد بن عبدالله(ص) اسلام اختیار کن که او پیامبر بر حق این امت است من نیز در محضر پیامبر(ص) اسلام اختیار کرده و به دست خود خود پیامبر مسلمان شدم.
حال آمدهام تا اسلام خود را بر یکی از نزدیکان پیامبر(ص) عرضه نموده و بیعت خود را تجدید کنم مردم او را به امام حسین(ع) راهنمایی نمودند وقتی خدمت امام رسید خود را به پای امام انداخت تا قدمهای مبارکش را ببوسد سپس جلسهای در محضر امام حسین(ع) تشکیل شد آنگاه امام حسین(ع) فرزند خود علی اکبر(ع) را که نقابی بر صورت مبارک داشت فراخواند و امام حسین(ع) خود نقاب را از روی صورت فرزند برداشت. وقتی چشم آن مرد به جمال پیامبر گونه علی اکبر(ع) افتاد بیهوش گردید امام حسین(ع) دستور دادند آب به صورتش ریخته تا به هوش آمد آنگاه امام رو به او کرده فرمود آیا پسرم علی اکبر(ع) شبیه به جدم رسول الله(ص) است؟
آن مرد گفت آری به خدا قسم شبیه به پیامبر(ص) است سپس امام حسین(ع) به او فرمود: اگر تو نیز فرزندی مانند فرزند من داشته باشی و خواری به بدن او اصابت کند و خراشی بردارد چه میکنی؟ آن مرد گفت: ای آقا و مولایم! فورا میمیرم. حضرت فرمود: به تو خبر میدهم که میبینم فرزندم مقابل چشمم با شمشیرها قطعه میگردد.
📚منبع:
خورشید جوانان، سید محمد حسینی
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۱۸۸
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
⚫️ خدا را به حق حسین(ع) قسم داد.
جناب حجه الاسلام آقای شیخ محمد انصاری رحمت الله علیه ساکن سرکوه داراب نقل فرمود: در سنه ۱۳۷۰ کربلا مشرف شدم و پسرم مریض شد و او را به قصد استشفاء همراه بردم.
روز اربعین شد با فرزندم در کنار و گوشهای از شریعه فرات برای غسل زیارت در آب رفتیم و مشغول غسل کردن بودم که ناگهان دیدم آب فرزندم را برد و فاصله زیادی بین من و او قرار گرفت و تنها سر او را میدیدم و توانایی شنا کردن نداشتم و کسی هم نبود که بتواند شنا کند و او را نجات دهد. پس با کمال حضور قلب و خلوص و شکستگی دل به پروردگار ملتجی شده و خدا را به حق حضرت سیدالشهدا علیه السلام قسم دادم و فرزندم را طلب کردم هنوز فرزندم را میدیدم که ناگاه دیدم رو به من برمیگردد تا نزدیک من رسید دست او را گرفته و از آب بیرون آوردم از حالش پرسیدم گفت: کسی را ندیدم ولی مثل اینکه کسی بازوی مرا گرفته بود و مرا به شما رسانید پس به سجده رفتم و خدای را بر اجابت دعایم شکر نمودم .
📚منبع:
کرامات الحسینیه، حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی میرخلفزاده، ص ۸۳
#کرامات #امام_حسین
#کرامات_سیدالشهدا_ع
.
.
#شب_نهم_محرم
▪️گریز روضه حضرت عباس (ع)
امیرالمومنین(ع): این زینب(س) امانت من نزد توست.
هنگام احتضار امیرالمومنین(ع) فرزندانش را جمع کرده مشغول وصیت به آنها شد. زینب(س) نزد پدر بزرگوارش شتافت و عرض کرد پدر جان میخواهم یکی از برادرانم برای حفظ و حراست من متعهد شود. حضرت فرمود دخترم اینها برادرانت هستند هر کدام را خواستی برای این کار انتخاب کن. این حسن(ع) و این حسین(ع) است .
عرض کرد حسن(ع) و حسین(ع) امامان و آقایان من هستند و من با دو چشم خود آنها را خدمتگزاری میکنم ولی از برادران دیگرم انتظار خدمت دارم شاید در زندگانیم به مسافرتی محتاج شوم لذا او حفاظت و خدمت مرا در سفر و حضر متعهد شود.
مولا فرمود: هر کدام را خواستی انتخاب کن.
زینب(س) نگاهش را به سوی برادرانش انداخت. او کسی را برای مطلب خود غیر از قمر بنی هاشم(ع) انتخاب نکرد پس عرض کرد: پدر جان این برادرم را میگویم و به عباس(ع) اشاره کرد. امیرالمومنین(ع) به عباس(ع) فرمود: پسرم نزدیک بیا، عباس(ع) نزد مولا رفت. مولا دست زینب(س) را گرفت و در دست عباس(ع) گذاشت و فرمود:
بُنَیّ هذه ودیعه منّی الیک.
پسرم این زینب امانت من نزد تو است.
در حالی که اشک چشم عباس(ع) بر گونههای صورتش جاری بود عرض کرد پدر جان چشم تو را روشن میکنم و تمام توان خود را در نگهداری و حفاظت زینب(س) به کار میبرم آنگاه امیرالمومنین(ع) به عباس(ع) و زینب(س) نگاه می کرد و گریه مینمود.
👈اشاره گریز:
به روضه غریبی حضرت زینب(س) و بانوان حرم بعد از شهادت قمر منیر بنی هاشم(ع) که حضرت زینب(س) فرمود:
واضَیعَتُنا مِن بَعدِکَ یا اباالفضل
📚منابع:
مولد العباس بن علی(ع)، ص ۷۱
چهره درخشان قمر بنی هاشم(ع)، ج ۳، ص ۵۷
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۵۲
#حضرت_زینب
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
لبخند امام حسین
⚫️ احترام به پدر و مادر
عالم زاهد و وارسته زمانش مرحوم شیخ حسین بن شیخ مشکور رضوان الله تعالی علیه فرمود .
در عالم رویا دیدم در حرم مطهر حضرت اباعبدالله علیه السلام مشرف هستم و حضرت در آنجا تشریف دارند یک نفر جوان عرب معدی (دهاتی) وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام کرد و حضرت با لبخند جوابش دادند.
فردای آن شب که شب جمعه بود به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه حرم توقف کردم ناگهان آن جوان عرب معدی را که در خواب دیده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضریح مقدس رسید با لبخند به آن حضرت سلام کرد ولی حضرت سیدالشهدا علیه السلام را ندیدم.
مراقب آن عرب بودم تا از حرم خارج شد عقب سرش رفتم و سبب لبخندش را با امام پرسیدم و تفصیل خواب خود را برایش نقل کردم و گفتم چه کردهای که امام علیه السلام با لبخند به تو جواب میدهد؟ گفت: مرا پدر و مادر پیری است و در چند فرسخی کربلا ساکنیم و شبهای جمعه که برای زیارت میآیم یک هفته پدرم را سوار بر الاغ میکنم و یک هفته هم مادرم را میآورم تا اینکه شب جمعهای که نوبت پدرم بود چون سوارش کردم مادرم گریه کرد و گفت مرا هم باید ببری شاید هفته دیگر زنده نباشم.
گفتم: باران میبارد. هوا سرد است. مشکل است. نپذیرفت ناچار پدر را سوار کردم و مادرم را به دوش کشیدم و با زحمت بسیار آنها را به حرم رسانیدم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دیدم و سلام کردم آن بزرگوار به رویم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا به حال هر شب جمعه که مشرف میشوم حضرت امام حسین علیه السلام را میبینم و با تبسم جوابم را میدهد.
📚منبع:
کرامات الحسینیه، حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی میرخلفزاده، ص ۹۷
#کرامات #امام_حسین
#کرامات_سیدالشهدا_ع
.
.
#روضه_وداع
🏴 کرامات سید الشهدا علیه السلام
▪️مجلسی، روضه وداع بخوان
مرحوم ثقه الاسلام حاج شیخ عباس قمی(رضوان الله علیه) در منتهی الامال نوشته است.
میرزا یحیی ابهریست در عالم رویا علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه را در صحن مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) در طرف پایین پای حضرت در اطاق روضه الصّفا نشسته و مشغول تدریس است سپس مشغول موعظه شد و چون خواست شروع در مصیبت کند یک وقت کسی آمد و گفت: حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمودند:
《اذکر المصائب المشتمله علی وداع ولدی الشهید》یعنی ذکر کن مصائبی را که مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد.
مرحوم مجلسی نیز مصیبت وداع را ذکرکرد و خلق زیادی جمع بودند و گریه شدیدی نمودند که مثل آن روز در عمرم ندیده بودم.
📚منبع:
کرامات الحسینیه، شیخ علی میرخلف زاده، ص ۲۷۸
#کرامات #امام_حسین
#کرامات_سیدالشهدا_ع
.
.
▪️گریز روضه شام غریبان
منع پیامبر(ص) از غارت خیمههای زنان
در جنگ تبوک بعد از آنکه لشکر کفار شکست خوردند فرار کردند و اصحاب پیغمبر(ص) قصد خیمههای کفار نمودند تا غارت نمایند. حضرت رسول(ص) آنها را منع فرمودند که داخل خیمههای آنها نشوید شاید در آن خیمهها اطفال و کنیزان باشد و دل آنها نازک است و چون نگاه آنها به وسایل جنگی میافتد جزع و فزع میکنند و من راضی نیستم که صدای گریه اطفال بلند شود اگرچه اطفال کافرند.
👈 اشاره گریز:
پس وای بر بنی امیه که با شمشیرهای برهنه ریختند در خیمههای محترم امام و دست به غارت زنان و دختران و طفلان سیدالشهدا (ع) بلند شد.
📚منبع:
انوار الشهاده، صفحه ۲۱۷
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص۲۳۳
#روز_دهم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
#شام_غریبان_امام_حسین
.
.
#اسارت
▪️گریه امام سجاد(ع) بر اسیری اهل بیت (ع)
روزی ابوحمزه ثمالی بر حضرت امام سجاد (ع) وارد شد او را گریان دید عرض کرد: مولای من این همه گریه و بیتابی برای چیست؟ آیا عموی شما حمزه کشته نشد؟ آیا جد شما علی با شمشیر کشته نشد؟ کشته شدن عادت شما خانواده است و شهادت عطیه الهی از برای شماست.
امام فرمود: ای ابوحمزه! خداوند به تو جزای خیر دهد چنانکه گفتی کشته شدن برای ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانی داشته است. ولی ای ابوحمزه! آیا هرگز شنیدهای یا دیدهای که تا قبل از عاشورا زنی از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتک حرمت شده باشد؟ به خدا سوگند ای ابوحمزه! هر وقت به عمهها و خواهرانم نگاه میکنند به یاد فرار آنها در بیابان میافتم که از خیمهای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگری فرار میکردند و دشمن فریاد میزد خیمه ستمکاران را به آتش بکشید.
📚منبع:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۲۴۱
#بعد_از_شهادت_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه قتلگاه
رسول خدا(ص) بر بدن حضرت حمزه(ع)
بعد از پایان جنگ احد رسول خدا(ص) فرمودند کیست از احوال حمزه به ما خبر بدهد؟
حارث بن صَمّه عرض کرد: من جای او را میدانم وقتی به نزدیک او رسید و حال او را مشاهده نمود نتوانست آن خبر را به پیغمبر(ص) برساند .
پس حضرت فرمود: یا علی(ع)! عمویت را طلب کن حضرت امیر(ع) آمد نزدیک حمزه ایستاد و ایشان هم تامل نمود.
پس رسول خدا(ص) خود به جستجوی حمزه(ع) برآمد وقتی حمزه را با آن حال مشاهده نمود حضرت گریستند و فرمودند هرگز در مکانی نایستادهام که بیشتر از اینجا مرا به خشم آورد .
حضرت ردایی که از برد یمانی بر دوش مبارکش بود بر روی حمزه(ع) انداخت اما آن ردا به اندازه قامت حضرت حمزه(ع) نبود پس آن را بر سر حمزه(ع) کشید و پاهایش را از علف و گیاه پوشانید و فرمودند:
اگر زنان عبدالمطلب اندوهناک نمیشدند او را چنین میگذاشتم که درندگان صحرا و مرغان هوا گوشت او را بخورد تا روز قیامت از شکم آنها محشور شود.
زیرا مصیبت هرچه عظیمتر است ثوابش بیشتر است.
👈 اشاره گریز:
به روضه قتلگاه حضرت سیدالشهدا(ع) و آمدن حضرت زینب(س) و بانوان حرم بالای بدن مطهر حضرت.
📚منبع:
منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ص ۷۹
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۳۳
#بعد_از_شهادت_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه عطش
جنگ صفین و سیراب کردن لشکریان دشمن
در جنگ صفین هنگامی که سپاه معاویه علیه اللعنه شریعه فرات را محاصره کردند و راه آب را بر آن حضرت بستند سران شام به معاویه گفتند بگذار همه از تشنگی بمیرند چنان که عثمان را تشنه کشتند.
علی(ع) و یارانش از آنان آب خواستند که راه آب را باز کند سپاه معاویه قبول نکردند حضرت با یاران خود بر سپاه معاویه حمله برد تا خودشان بر آب دست یافتند و یاران معاویه در زمین خشک و بی آبی قرار گرفتند.
یاران حضرت خواستند تلافی کند حضرت فرمودند: نه به خدا سوگند من با آنان مقابله به مثل نمیکنم قسمتی از آب را برای آنان آزاد کنید زیرا که لبه تیز تیغ ما برای آنان کافی است.
👈اشاره گریز:
به روضه بیرحمی اهل کوفه و منع آب فرات از خیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام
📚منبع:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۳
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۴۶
#عطش
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز مصیبت #حضرت_رقیه (س)
حضرت زهرا (س) و پرستاری پدر
در جنگ احد هفتاد نفر از مسلمین به شهادت رسیدند و بسیاری مجروح شدند. یکی از مجروحین شخص پیامبر اسلام(ص) بود. دندانهای جلوی پیامبر(ص) شکست و آنچنان به او ضربه زدند که کلاه خود آهنی که در سرش بود خورد شد.
بعد از جنگ وقتی پیامبر(ص) به مدینه بازگشت فاطمه زهرا(س) به استقبال پدر رفت آب حاضر کرد و خون سر و صورت پیامبر(ص) را میشست امام علی(ع) با سپر خود آب میآورد و فاطمه(س) را در شستن خون بدن پیامبر(ص) کمک میکرد فاطمه(س) هنگام شستن دریافت که خون از بدن پیامبر(ص) قطع نمیشود و هرچه آب میریزد جلوی ریزش خون را نمیگیرد بلکه بر آن میافزاید.
قطعه حصیری آورد و آن را سوزاند و خاکسترش را روی بریدگیهای پیامبر(ص) ریخت آنگاه خون بند آمد.
👈اشاره گریز:
دلها بسوزد برای آن دختری که برای زخم پیشانی سر بریده بابا در گوشه خرابه مرهمی نداشت و آنقدر گریست تا جان داد.
📚منبع:
اقتباس از مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۲، ص ۵۲۰
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۵۸
#پنجم_صفر
#شب_سوم_محرم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه قمر بنی هاشم (ع)
ابوذر و مشک آب
در یکی از سفرها ابوذر از قافله رسول خدا(ص) جا ماند. هوا هم بسیار گرم و سوزان بود ابوذر هم به شدت تشنه بود همانطور که میرفت به سنگی برخورد کرد که مقدار کمی آب باران در آن جمع شده بود با خود گفت بهتر این آب را به پیغمبر(ص) برسانم تا او اول سیراب گردد.
آبها را در مشکی که داشت ریخت و با همان حالت تشنگی و عطش به راه افتاد تا از دور چشمش به سیاهی سپاه مسلمین افتاد.
ابوذر خود را به سپاه پیغمبر(ص) رساند رسول اکرم(ص) به استقبال ابوذر آمد ابوذر از شدت خستگی و تشنگی بیحال به زمین افتاد .
رسول اکرم(ص) فرمودند: آب حاضر کنید و به ابوذر بدهید که خیلی تشنه است.
ابوذر گفت آب همراه من است. پیامبر(ص) با تعجب پرسیدند: آب همراه داشتی و نیاشامیدی؟ ابوذر گفت: آری پدر و مادرم به قربانت. به سنگی برخورد کردم دیدم آب سرد و گوارایی در کنار آن جمع شده است. با خود گفتم از آن آب نمیآشامم تا حبیبم رسول خدا(ص) از آن بیاشامد.
👈اشاره گریز:
اباالفضل العباس علیه السلام هم آب را روی آب ریخت و خواست که تا مولایش تشنه است، آب ننوشد.
📚منبع:
داستان راستان، شهید مطهری، ص ۲۵۰
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۱۹۷
#شب_نهم_محرم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه روز یازدهم
جدا شدن دختر ابوذر از بدن پدر
دختر ابوذر غفاری میگوید: در کنار بستر پدرم در بیابان ربذه بودم که ناگاه دیدم چشمهای پدرم باز شد و آثار قبض روح به او دست داد و شنیدم که میگفت: "مَرحباً بِکَ یا قابِضَ الاَرواحِ" و در همان حال روح از بدنش مفارقت کرد.
دختر ابوذر در کنار بدن پدر مشغول ندبه سرایی بود که قافله دوستان خاندان رسول خدا(ص) به رهبری مالک اشتر از راه رسید و آن دختر را با احترام و مهربانی از بدن پدر جدا کردند و ابوذر را به خاک سپردند و آن دختر را به مدینه خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آوردند.
👈اشاره گریز:
اما سکینه(س) دختر ابی عبدالله(ع) خود را به روی بدن پدر انداخت و بدن بی سر را در بر میکشید و ناله سر میداد که ناگهان: اعتنقت سکینه جسدا ابیها فاغمی علیها، فاجتمعت علیها عدّه من العراب و جرّوها من جسد ابیها . . .
📚منبع:
انوار الشهاده، صفحه ۱۶۷
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۲۲۸
#شام_غریبان_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.