eitaa logo
-ڪٰفِيْل‌-
736 دنبال‌کننده
971 عکس
595 ویدیو
1 فایل
بِسْمِ رَبِّ الْعَبَّاسِ الڪفیل🖤🌙 دلتنگی‌برای‌کربلا... مسیرخاکی‌وعطرعَلَم‌دار…🏴 . در جستجوی تکیه‌گاهی بی‌ادعا؟ “کفیل” پناه امن شماست. 🕊️ . کپی¿ به شرط دعا برای شهادتمون❤️‍🩹✨️ [کپی از بیو و پروفایل و ادیت های خودمون خیر] . درخدمتم.)) @shia_haider_222
مشاهده در ایتا
دانلود
_
-ڪٰفِيْل‌-
_
هرگز مگو که زینب کبری وفات کرد زینب کنار جسم حسینش شهید شد
-ڪٰفِيْل‌-
حق می‌دهم یزید که اینگونه تب کند خب زن ندیده بود مبارز طلب کند
-ڪٰفِيْل‌-
_
غم و اندوه و مصیبت های زیادی را تحمل کرده بود. اما.. اندوهگین ترین شان.. غمگین ترین شان.. لحظه ای بود که به بلندی رفته بود و ناگهان بر زمین افتاد… آن لحظه که چشمش به نیزه دار خورد دو دست بر سر زد آن هنگام که دید نیزه دار با نیزه به پیکر حسینش حمله ور می‌شود همان جا بود در همان لحظه ، لحظه ای که گویی زینب هم شهید شد هنگامی که حسین را غرق در خون دید هنگامی که دید همان قسمتی از گلوی حسین را که بوسه زده بود ز تنش جدا می‌کنند
-ڪٰفِيْل‌-
_
در گودال به جستجوی حسین میپرداخت.. برادری که در تمام عمر هرگز از او جدا نشده بود حال توانایی شناسایی پیکرش را نداشت ناامید بر زمین افتاد و میگفت حسینم خودت بگو کدام هستی ؟ ناگهان صدایی آشنا از حنجره ای بریده شده شنید که می‌گوید خواهرم…
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
-ڪٰفِيْل‌-
____
تب بالا رفت نفس کوتاه شد چهره اش شبیه کسی بود که سال ها خواب را ندیده ، اما بی تاب دیدار است. به آرامی گفت : بستر من را بیرون ببر؛ جایی که آفتاب هست می‌خواهم شبیه کربلا باشد . جناب عبدالله بستر را برداشت. قدم به قدم تا حیاط رفت. آفتاب داغ بود اما ساکت. کمک کرد آرام بخوابد. چند لحظه گذشت… دست هایش بالا رفت. چیزی را روی سینه فشرد. جناب عبدالله نزدیک تر شد . پارچه‌ای پاره پاره دید ؛ همان پارچه‌ای که مدت‌هاست همدم گریه های همیشگی بانو است. وقتی بازش کرد ، فهمید پیراهن برادرش حسین علیه‌السلام است. لب های حضرت زینب سلام‌الله‌علیها حرکت می‌کرد . اما صدا خیلی آرام بود‌ نزدیک تر شد تا بشنود یک واژه… دوباره و دوباره : حسینم… حسینم… حسین مظلوم‌ انگار تمام راه‌های سخت زندگی اش به همین نام می‌رسید حتی در آخرین نفس.
-ڪٰفِيْل‌-
رفیق شهیدم🥲❤️‍🩹
سالگرد شهادتت مبارکت رفیق شهیدم!🥺❤️‍🩹✨