-ڪٰفِيْل-
...
تیری رسید و صحبتِ من ناتمام ماند؛
گفتم که آب... تیر برایم جواب شد…
-ڪٰفِيْل-
...
تیر تو قامت عباس به آن روز انداخت،
طفل ِمن اندازه تیر است تمام بدنش…
-ڪٰفِيْل-
جان حسین است این فرزند...
بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است
باید او را چون علی سردار نام آور بگویم...
-ڪٰفِيْل-
...
به شانههای تو تکیه نمود عرش خدا
چه شد که تکیه به یک نیزه داد بازویت
[وایعلیاکبرم]
-ڪٰفِيْل-
…
درد فقط اونجا که روضهخوان میگه:
اباعبدالله پیکر قاسم رو از میدون جمع کرد
برد بزاره داخل خیمه شهدا
همین که پرده خیمه رو کنار زد
دید کل خیمه پر شده از پیکر ارباً ارباً علی اکبر:)
الهی بمیرم برای این درد اباعبدالله...
[وایعلیاکبرم]
-ڪٰفِيْل-
...
+آخر اون عشق پدر و پسری چیشد؟
-پدر رسید به پیکر غرقِ خون پسر و گفت:
رفتی همه امیدم، رفتی یل رشیدم
حال دلمو باید بپرسی از محاسن سفیدم...
-ڪٰفِيْل-
...
میانِ دشت وقتی پیکرت از هم گسسته بود؛
نگاهِ خستهی بابا فقط دنبالِ تو بود...