-ڪٰفِيْل-
…
احساس من این است که با پر شدن مشک
از خیمه خروش صلوات آمده باشد...
جایی ننوشته ست که در علقمه زهرا..
اما نکند آن لحظات آمده باشد؟💔
-ڪٰفِيْل-
…
دیدم از دور کسی چکمهی خود پا میکرد؛
زیرِ حلقومِ تو را شمر تماشا میکرد…
-ڪٰفِيْل-
…
توی گودال اومد دست شمر هم بگیره؛
گفت: - تو منو نکش قول میدم
مادرم شفاعت رو بکنه..
گفت: بغضاً لِأبیِک
من از بابات بدم میاد…
-ڪٰفِيْل-
…
لشکر کفر از این صحنه به تکبیر افتاد
شاه تنها ته گودال بلاگیر افتاد…
-ڪٰفِيْل-
...
خستگی از بدنت میریزه
داره نیزه از تنت میزیره
مگه گودال چقدر جا داره؟
که یه سپاه سرت میریزه!💔