https://eitaa.com/9109301/13637
سلام فرزندم✨
اینا برای من نیست حقیقتا، برای خیمه هنر مونه... کار بچه های رسانه ست. فکر نمیکنم بدون آیدی بخوان که پخش بشه...❤️
میگم مطمئن نیستم ولی محض احتیاط اون ایدی کوچولو هم باشه عالی میشه🌿
باشه ولی قرار نبود هر چقدرم سرم شلوغ بشه از نوشتن عقب بمونم...!
دلم برای نامه ها و نوشته هام تنگ شده.
برای ترنم و سبحان، برای دخترکِ مجهولِ نوشته هام، برای مرد مرده ای که از مرگش میگفت، برای اون شخصی که خواب کربلا رو میدید و...
دلم برای اینا و بقیه کسایی که تو نوشته هام خلق شون کردم تنگ شده.
بهش بگید:
این تویی که تعیین میکنی زمان بدوعه یا اروم اروم قدم بزنه و بگذره.
تو، با بود و نبودت... :)
هیمآ...♡
بهش بگید: این تویی که تعیین میکنی زمان بدوعه یا اروم اروم قدم بزنه و بگذره. تو، با بود و نبودت... :)
میگفت:
لحظه ی وصل به یک پلک زدن میگذرد
این فراق است که هر ثانیه اش یک سال است :')
حقیقتا از لحاظ روحی احتیاج دارم هیچ کاری نداشته باشم، یه گوشه بشینم و شیرقهوه بخورم، یه کتابچه غزل از فاضل نظری یا میلاد عرفان پور بگیرم دستم و آروم آروم مصرع به مصرعش رو با شیرقهوهام سر بکشم.
بعدش بلند شم موهامو شونه کنم، ببافم و یه گوشه بشینم مشغول خوندن و شنیدن ترکی بشم...
کلمه ها و آوا های قشنگشو مهمونِ قلبم کنم و ازشون لذت ببرم.
هیمآ...♡
حقیقتا از لحاظ روحی احتیاج دارم هیچ کاری نداشته باشم، یه گوشه بشینم و شیرقهوه بخورم، یه کتابچه غزل ا
البته تو همه این لحظه ها تو باشی.
که غزل هارو بخونم و با چشمام همه شونو تقدیمت کنم.
آهنگا و نوشته های ترکی رو برات معنی کنم و تو با ذوق و دقت تلاش کنی تلفظ شونو ادا کنی...
اما در نهایت دارم چیکار میکنم؟😃
بله درسته عکاسی!
چون تا آخر امشب باید هفت، هشت تا پروژه تحویل بدم😃😂
هیمآ...♡
اما در نهایت دارم چیکار میکنم؟😃 بله درسته عکاسی! چون تا آخر امشب باید هفت، هشت تا پروژه تحویل بدم😃😂
این داستان: زندگیِ واقعی، بدون وجود فانتزی های ذهنی😂🤝